دانلود پایان نامه

چنین تفسیری از برانگیختگی فیزیولوژیکی، به افزایش علائم اضطراب، مانند تپش قلب بیشتر یا سرخ شدن منجر میشود و درنتیجه برانگیختگی فیزیولوژیکی ممکن است نقش مهمی را در ایجاد ترس در موقعیتهای اجتماعی بازی کند (اندرسون و هوپ، 2009). و ترس از اینکه دیگران علایم اضطراب را مشاهده کنند باعث تشدید اضطراب اجتماعی میشود (کارلتون و همکاران، 2010). آنها تصور میکنند که سایرین متوجه این علایم خواهند شد و در مورد آنها قضاوت نامناسبی خواهند کرد. از اینرو اضطراب اجتماعی احتمالاً به دلیل، ترس از ارزیابی منفی در هنگام نمایش علایم قابل مشاهده اضطراب، با حساسیت اضطرابی رابطه دارد (گرانت و همکاران، 2007). مبتلایان به اضطراب اجتماعی ممکن است به دلیل نگرانی در مورد این که دیگران متوجه لرزش دستها یا صدایشان خواهند شد از صحبت در جمع بترسند یا ممکن است در زمان گفتگو با دیگران به دلیل ترس از آشکار شدن توانایی بیانی ضعیفشان اضطراب شدیدی احساس کنند. احتمال دارد از غذا خوردن، نوشیدن، یا نوشتن در جمع به دلیل ترس از تحقیر شدن به دلیل مشاهدهی لرزش دستهایشان از جانب دیگران اجتناب کنند (انجمن روانپزشکی آمریکا، 1381).
در مدلهای شناختی- رفتاری اعتقاد بر این است که برانگیختگی (مانند تنگی نفس، تعریق) به علت ادراک منفی از خود، و انتظار شکست اجتماعی تداوم مییابد. بنابراین یک چرخه معیوب بین احساسات بدنی، ارزیابیها و تفسیرهای منفی و اضطراب وجود دارد که به صورت مداوم و پایدار فرد را در حالت گوش بهزنگی نسبت به نشانه های بدنی مرتبط با اضطراب قرار میدهد (فرجی و همکاران، 1389). و به تشدید علایم اضطراب و عواقب مرتبط (مانند: اجتناب) کمک میکند (تایبودیو و همکاران، 2012). به عنوان مثال یک فرد، در یک برخورد اجتماعی، ممکن است بر این باور باشد که او عرق فراوانی میکند، و دیگران میتوانند عرق او را ببینند، و فکر کنند که او از لحاظ اجتماعی فردی نالایق است (تایبودیو و همکاران، 2012).
عدم تحمل بلاتکلیفی
برخی از نظریههای روانشناسی پیشنهاد کردهاند که گرایش به اجتناب از حالتهای نامطمئن، احتمالاً نقش مرکزی در گسترش و تداوم آسیب شناسی روانی و اختلالهای اضطرابی و خلقی دارد (هامن و کوچران ، 1981؛ مک فال و ولرشیم ، 1997). عدم تحمل بلاتکلیفی بهعنوان باوری که بلاتکلیفی، تازگی، و تغییر، به خاطر تهدیدآمیز بودن غیر قابل تحمل است، تعریف شده است (جنتس و راسیکو ، 2011). عدم تحمل بلاتکلیفی، یک ویژگی شخصیتی است که از مجموعهای عقاید منفی درباره عدم قطعیت تشکیل شده است. برای مثال، افرادی که عدم تحمل بلاتکلیفی دارند معتقدند که بلاتکلیفی، پریشان کننده است، وجود شک و تردید در مورد آینده غیرقابل تحمل است، وقایع غیرمنتظره منفی هستند و باید از آنها اجتناب کرد، شک و تردید موجب ناتوانی فرد برای عمل کردن میشود (داگاس و کانر، 2005). افرادی که نمیتوانند بلاتکلیفی را تحمل کنند، موقعیتهای بلاتکلیفی را تنش برانگیز، منفی و فشار زا توصیف میکنند و سعی میکنند از این موقعیتها اجتناب کنند و اگر نیز در این موقعیتها قرار بگیرند کارکردشان دچار مشکل میشود (بوهر و داگاس، 2002). بخشی از عدم تحمل بلاتکلیفی با مفهوم اولیه عدم تحمل ابهام (IA) شباهت دارد. عدم تحمل ابهام توسط فرینکل برانسویک (1949) مطرح شده و به عنوان گرایش به تفسیر موقعیتهای مبهم به عنوان تهدید یا منبع ناراحتی و واکنش انعطاف ناپذیر، اضطراب، و اجتناب به چنین موقعیتهایی توصیف گردید (گرینیر و همکاران، 2005). همبستگی بین مقیاسهای عدم تحمل بلاتکلیفی و عدم تحمل ابهام در دامنهای از 42/0 (بوهر و داگاس، 2006) تا 50/0 (داگاس و همکاران، 2005) گزارش شده است. در بررسی مروری گرینیر و همکاران (2005) ارتباط عدم تحمل بلاتکلیفی و عدم تحمل ابهام را مورد بحث قرار دادند. آنها متوجه شدند که در حالی که، هر دو صفتهایی هستند که به وسیله رنج بردن در غیاب اطمینان و روشنی مشخص میشوند، عدم تحمل بلاتکلیفی آشکارا به نااطمینانی رخدادهای آینده اشاره دارد، در حالی که عدم تحمل ابهام در زمان حال (اکنون) اشاره دارد (گرینیر و همکاران، 2005). عدم تحمل بلاتکلیفی را میتوان به عنوان سوگیری شناختی که بر چگونگی ادراک، تفسیر، و پاسخ فرد به موقعیتهای نامطمئن که بر روی سطوح شناختی، هیجانی، و رفتاری تأثیر دارد، تعریف کرد (داگاس، ایچوارتز و فانکیز ، 2004).
پژوهشها دربارهی راههایی که افراد مضطرب، اطلاعات محیطیشان را پردازش میکنند، بالقوه از نقش عدم تحمل بلاتکلیفی در اختلالهای اضطرابی حکایت میکند. بهویژه، بررسیهای سوگیری تفسیری در افراد مضطرب، نقش بالقوه عدم تحمل بلاتکلیفی برای سطوح بالای نگرانی و اختلال اضطراب منتشر را نشان میدهند (فهیمی، 1392).
یافتههایی که نشان میدهند افراد مبتلا به اختلالهای اضطرابی، گرایش به تفسیرهای تهدید آمیز از اطلاعات مبهم دارند، با این عقیده که افراد مبتلا به اختلالهای اضطرابی در تحمل بلاتکلیفی مشکل دارند، همسو است. در حقیقت، عدم تحمل بلاتکلیفی میتواند بهترین توضیح برای سوگیری تفسیر در افراد مبتلا به اختلالهای اضطرابی باشد. در پژوهشی که توسط داگاس و همکاران، انجام شد نتایج نشان داد که شرکت کنندگان با سطوح بالای عدم تحمل بلاتکلیفی اطلاعات مبهم را تفسیرهای تهدید آمیز میکردند. گرایش نیرومند به خَلق تفسیرهای تهدید آمیز از اطلاعات مبهم میتواند منجر به بالا بردن سطوح نگرانی، وسواسهای اجباری، گوش بهزنگی، و حتی حساسیت اضطرابی شود (فهیمی،1392). افراد با عدم تحمل بلاتکلیفی بر این باورند که از موقعیتهای نامطمئن میبایست اجتناب کنند، آنها این موقعیتها را استرسزا، ناامید کننده و برانگیزانندهی اضطراب میدانند. همچنین آنها گرایش به بیش تخمینی امکان غیر قابل پیشبینی بودن رخدادهای منفی دارند. بنابراین، افراد با عدم تحمل بلاتکلیفی در موقعیتهای مبهم مستعد واکنشهای ناکارآمد و خُلق منفی هستند و در پی آن اشکال در عملکرد دارند (بوهر و داگاس، 2002). برای افرادی که نمیتوانند بلاتکلیفی را تحمل کنند. درگیر شدن در موقعیتهای با پیامدهای نامشخص ممکن است سطح بالایی از اضطراب را ایجاد کند و تداوم بخشد. افرادی با عدم تحمل بلاتکلیفی بالا بیشتر احتمال دارد اطلاعات مبهم را بهعنوان تهدید تفسیر کنند. از اینرو تشدید برانگیختگی فیزیولوژیکی آنها به تسهیل چرخه خود تداومی ترس کمک میکند (کارلتون و همکاران، 2010).
عدم تحمل بلاتکلیفی یک سازه اساسی در نظریه و تحقیقات مربوط به اختلال اضطراب فراگیر و اختلال وسواسی جبری میباشد اما مطالعات کمی رابطه بین اضطراب اجتماعی و عدم تحمل بلاتکلیفی را به طور مستقیم بررسی کردهاند (کارلتون و همکاران، 2010). توانایی تحمل بلاتکلیفی مرتبط با موقعیتهای اجتماعی ممکن است یک عنصر مهمی در تعیین اضطراب اجتماعی باشد. در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی اغلب بلاتکلیفی با اضطراب اجتماعی قبل از یک ملاقات اجتماعی مرتبط است (کارلتون و همکاران، 2010). در واقع ناتوانی در تحمل بلاتکلیفی مرتبط با موقعیتهای اجتماعی ممکن است یک عنصر مهم در توسعه و تداوم اضطراب اجتماعی باشد (کارلتون و همکاران، 2010). افرادی با تجربه اضطراب اجتماعی بالا یک ترس شدید و مداوم از موقعیتهای اجتماعی که در آنها ممکن است توسط دیگران مورد ارزیابی قرار بگیرند، دارند. واضح است که، عدم قطعیت، ابهام و تغییرات غیر قابل پیشبینی در چنین موقعیتهای ارزیابانه اجتماعی وجود دارد. بنابراین این قابل قبول به نظر میرسد که عدم تحمل بلاتکلیفی، ابهام و تغییرات غیر قابل پیشبینی با چنین برداشتی که بلاتکلیفی استرسزا است، تأثیر بدی بر شخص میگذارد و از انجام اعمال سازنده جلوگیری میکند. این با ترس (به عنوان مثال، از مورد انتقاد قرار گرفتن)، اجتناب (به عنوان مثال، صحبت کردن با غریبهها) و ناراحتی جسمی (برای مثال، سرخ شدن صورت، لرزش) که بعضی مردم در چنین موقعیتهایی تجربه میکنند ارتباط دارد (بوالن و راینچس، 2009). همچنین عدم تحمل بلاتکلیفی ممکن است یک مؤلفه اساسی در همه اختلالات اضطرابی باشد. این بهویژه برای بسیاری از مدلهای شناختی– رفتاری، که بر تفسیر نادرست فاجعهبار و نشخوار فکری مبتنی هستند، اهمیت دارد. برای مثال، افرادی با تحمل بلاتکلیفی بالا بعید است که با ابهامات مربوط به بعضی احساسات فیزیولوژیکی (به عنوان مثال: ضربان سریع قلب) نگران شوند، بنابراین آنها کمتر احتمال دارد که نشخوار فکری کنند و این احساسات را فاجعه سازی کنند، (اجتناب از دور باطل اضطراب). به همین ترتیب افرادی با تحمل بالا، بعید است درباره عواقب نامشخص مرتبط با موقعیتهای اجتماعی، رفتاری، فکری یا اتفاقات غیرقابل کنترل و سرزده فاجعه سازی کنند. در مقابل افرادی با عدم تحمل بلاتکلیفی بالا به احتمال زیاد درگیر نشخوار فکری فاجعه سازی میشوند، با توجه به این که برخی بلاتکلیفیها در بیشتر موقعیتها وجود دارد (کارلتون و همکاران، 2007).
ذهن آگاهی
منظور از ذهن آگاهی، آگاهی لحظه به لحظه از حسهای بدنی (مثل گرما و سرما، فشار، سوزش، درد و…)، افکار (مثل من آدم ناتوانی هستم) و احساسات (مانند احساس شادی، غمگینی و دلهره) میباشد. در تعلیمات ذهن آگاهی به بیماران آموزش داده میشود تنها از این حسهای بدنی، افکار و احساسات آگاه شوند و بدون آنکه در مورد خوب یا بد بودن آن قضاوتی کنند، فقط آن را بپذیرند. بهعبارتی هدف اصلی ذهن آگاهی، پذیرش حسهای بدنی، افکار و احساسات میباشد. ذهن آگاهی شامل یک آگاهی پذیرا و عاری از قضاوت از آنچه که اکنون در حال وقوع است، میباشد. ذهن آگاهی توجه آگاهانه نسبت به امور در زمان حاضر است. هر فکر، احساس یا هیجانی که وارد توجه میشود به همانگونه که هست مورد تأیید و پذیرش قرار میگیرد، این واکنشی پیشگیرانه برای افکاری است که فرد را غمگین یا مضطرب میکند و به فرد کمک میکند تا به حالت تعادل بعد از هیجانهای تجربه شده منفی بازگردد (بایرون ، 2006).
کابات زین معتقد است فنون ذهن آگاهی با فراهم آوردن فرصتی برای مراقبه در افزایش آرام بخشی عضلانی و کاهش نگرانی، استرس و اضطراب مؤثر میباشد (کابات زین، 2003).
ذهن آگاهی به رشد سه کیفیت خودداری از قضاوت، آگاهی قصدمندانه و تمرکز به لحظه کنونی در توجه فرد نیاز دارد که توجه متمرکز بر لحظه حال پردازش تمام جنبههای تجربهی بلاواسطه شامل فعالیتهای شناختی، فیزیولوژیکی یا رفتاری را موجب میشود. به واسطه تمرینها و تکنیکهای مبتنی بر ذهن آگاهی فرد نسبت به فعالیتهای روزانه خود آگاهی پیدا میکند، به کارکرد اتوماتیک ذهن در دنیای گذشته و آینده آگاهی مییابد و از طریق آگاهی لحظه به لحظه از افکار، احساسات و حالتهای جسمانی بر آنها کنترل پیدا میکند و از ذهن روزمره و اتوماتیک متمرکز بر گذشته و آینده رها میشود (سگال و همکاران، 2002، به نقل از بیرامی، 1388)
همچنین، بیر(2003)، «ذهن آگاهی» را بهعنوان مشاهدهی فاقد قضاوت نسبت به جریان در حال پیشرفت درونی و بیرونی محرکها و بروز آنها تعریف کرد. قضاوت نکردن، ذهن آگاهی را پرورش میدهد وقتی شما با وضعیت هیجانی یا فیزیکی سختی رو به رو میشوید، قضاوت نکردن دربارهی تجربیات، بیشتر از آنچه که میبینید و هستید و چیزی که باید باشید، آگاه میشوید. البته این از پذیرش تجربیات لذتآور و دردناک ناشی میشود (جاکوبسن و همکاران، 2000 به نقل از آذرگون، 1389).
هر چند هدف اصلی ذهن آگاهی آرام سازی نیست، اما مشاهده رویدادهای منفی درونی بدون هیچ گونه قضاوتی درباره آنها، یا برانگیختگی فیزیولوژی باعث بروز آرامش میشود. ذهن آگاهی مشاهده محرکهای درونی و بیرونی همانگونه که اتفاق میافتد بدون هیچگونه قضاوت و پیش داوری است. ذهن آگاهی مهارتی است که به افراد اجازه میدهد که در زمان حال، حوادث را کمتر از آن میزان که ناراحت کنندهاند دریافت کنند. وقتی اشخاص نسبت به زمان حال آگاه میشوند دیگر توجه خود را روی گذشته یا آینده معطوف نمیکنند. بیشتر مشکلات روانی معمولاً با حوادثی که در گذشته روی داده یا در آینده اتفاق خواهد افتاد مربوط است. به عنوان مثال افرادی که اضطراب دارند نگرانی از مشکلات آینده باعث ایجاد ترس و دلشوره در آنها میشود (کابات زین و همکاران،2002؛ بایر، 2003؛ به نقل از آذرگون، 1389). ذهن آگاهی بر اساس آموزش یک سری تکالیف به صورت هشیار و خود آگاه است. هر تمرین به طور هدفمند و آگاهانه میتواند ظرفیت و توانایی نظام پردازش اطلاعات را افزایش دهد. آموزش ذهن آگاهی مستلزم یادگیری فراشناختی و راهبردهای رفتاری جدید برای متمرکز شدن روی توجه، جلوگیری از نشخوارهای فکری و گرایش به پاسخهای نگران کننده است. همچنین باعث گسترش افکار جدید و کاهش هیجانات ناخوشایند میشود (کری جی، 2004؛ به نقل از آذرگون، 1389).
در حال حاضر بسیاری از روانشناسان بالینی از ذهنآگاهی بهعنوان یک روش درمانی غیر دارویی بسیار کارآمد، برای کاهش استرس و اضطراب استفاده میکنند. همچنین پژوهشهای اخیر نشان داده که ذهن آگاهی میتواند در درمان بسیاری از مشکلات جسمی، روانی، ذهنی و دردهای مزمن و استرس تأثیری فوق العاده داشته باشد. در مجموع میتوان گفت هرچه انسان بیدارتر و هشیارتر باشد و حواسش نسبت به اتفاقات جاری و اکنون زندگیاش جمعتر باشد ذهنآگاهتر است و پاسخهایش به تحریکات زندگی خردمندانهتر و مؤثرتر و آرامش و اطمینان قلبی او بیشتر است (ساسون، 1385؛ به نقل از رحمانی نوش آبادی، 1391).
اخیراً علاقه به استفاده از مداخلات ذهن آگاهی برای درمان اضطراب اجتماعی رو به افزایش است. این تا حد زیادی بر اساس نقش مستند فرآیندهای توجهی ناسازگار در حفظ اضطراب اجتماعی (برای مثال: توجه به نشانه های درونی از تفکر منفی و تصور از خود ) میباشد. با اینکه تعریف ذهن آگاهی بین محققان و پژوهشگران متفاوت است. با این حال، این عقیده که ذهن آگاهی شامل افزایش توجه و آگاهی از لحظه حاضر است، در بین تعاریف مختلف مشترک است (اشمرتز و همکاران،2012). فرایندهای توجهی محدود و ارزیابانه در اختلال اضطراب اجتماعی میتوانند در نقطه مقابل توجه ذهنآگاهانه باشند که به معنای توجه کردن به یک شیوه خاص- متمرکز بر هدف، بودن در لحظه حال و غیر قضاوتمندانه است (کوکوسکی و همکاران، 2009). امکان دارد که افزایش ذهن آگاهی به فرد کمک کند تا توجهاش را به کار اجتماعی در دست انجام متمرکز کند (اشمرتز و همکاران، 2012 ). ممکن است أثر ذهن آگاهی به واسطه ایجاد بهبودی در توانایی تنظیم هیجانات و کاهش نشخوار فکری باشد (اشمرتز، 2008). تصور میشود که هدایت توجه فرد به


دیدگاهتان را بنویسید