دانلود پایان نامه

غیرعادی می‌باشند افراد این گروه از لحاظ بدنی کم رشد هستند و روی همین اصل، رفتار آنها نیز غیر عادی است و غالبا احساس حقارت می کنند.
ریخت آتلتیک : افراد این دسته مانند ورزشکاران اندام و عضلات ورزیده دارند. معمولا فرد نمونه و کامل در این دسته قرار دارد. این افراد سازگاری خوبی دارند و بیشتر مورد توجه دیگران قرار می گیرند. از نظر جسمی، این گروه دارای استخوان‌های محکم و عضلاتی نیرومند و قوی می‌باشند و از نظر روانی و اخلاقی، افراد این گروه علاقه فراوانی به فعالیت‌های بدنی و شرکت در مسابقات دارند. افرادی پرخاش‌گر و زورگو هستند و حساسیت لاغرتنان را ندارند، بلکه تا حدودی خونسرد و عمدتا محافظه‌کار هستند (کریمی،1384، ص124).

طبقه بندی شلدون

ویلیام شلدون پزشک و روانشناس آمریکایی دانشگاه هاروارد نیز مانند کرچمر به وجود رابطه بین ویژگیهای جسمی و خصوصیات شخصیتی در انسان اعتقاد داشت. اما برعکس کرچمر این رابطه را علت و معلولی نمی‌دانست بلکه به وجود رابطه همبستگی بین تن و روان باور پیدا کرده بود. او با بررسی عکس های هزاران نفر، با توجه به خصوصیات جسمانی، افراد را به سه گروه تقسیم بندی کرد(کریمی،1384،ص125):

اندومورف (لذت گرایی) : افراد این گروه چاق و خپل و دارای شکم بزرگ می باشند. آندومورف ها از نظر فیزیک بدنى معمولا داراى دور کمر پهن و شانه هاى باریک و کم عرض هستند. گوشتالو، فربه و گلابى شکل هستند ولى قوزک پاهایشان و مچ دست هایشان باریک و لاغر است که سبب بیشتر به چشم آمدن دیگر نواحى بدنشان مى شود. خصایص شخصیتى: لذت گرا، خوش مشرب، بردبار، راحت طلب، صلح جو، شوخ طبع، خیره سر، آسوده خاطر، خواب سنگین و طولانى مدت، عاشق خوراکى، محتاج محبت، خونسرد و کارها را پشت گوش مى اندازند.
اکتومورف (اندیشه ورزی): اکتومورف ها نقطه مقابل آندومورف ها هستند. این اشخاص بلند و باریک هستند. از لحاظ فیزیکى داراى شانه ها و دور کمر باریک، صورت لاغر و پیشانى بلند و کشیده، قفسه سینه لاغر و باریک و دست و پاهاى نحیف بوده و چربى اندکى در بدنشان موجود است. هرچند ممکن است به اندازه آندومورف ها غذا بخورند اما چنین به نظر مى آید که هیچ گاه اضافه وزن پیدا نمى کنند. خصوصیات شخصیتى: متفکر، آرام و ساکت، شکننده، خجالتى، حساس، کناره گیر، درون گرا، دلواپس، عدم ابراز احساسات، هنرمند، غیرقابل پیش بینى، خلاق، قوه تخیل بالا، بدخلق، کارها را خوب شروع کرده اما درست به پایان نمى رسانند.
مزومورف (فعالیت گرایی) : افراد این گروه چهارشانه، محکم و عضلانی هستند. ورزشکاران در این دسته قرار می گیرند. مزومورف ها بین آندومورف ها و اکتومورف ها جاى دارند. از لحاظ فیزیکى داراى ترکیب مطلوبترى بوده و به اصطلاح داراى تناسب اندام هستند. داراى سر بزرگ، شانه هاى پهن(چهار شانه) و میان تنه باریک همراه با بازوها و زانوهاى نیرومند و دارای چربى خیلى کمى در بدنشان هستند. مستطیل شکل بوده و اغلب سر بزرگى دارند. خصایص شخصیتى: عمل گرا، فعال، نیرومند، ستیزه جو، ماجراجو، بى باک، بى‌تفاوت نسبت به عقاید دیگران، گستاخ، سلطه جو، عاشق ریسک کردن، قدرت طلب، طعنه زن، علاقه مند به فعالیت هاى بدنى، تغذیه و خواب منظم(کریمی،1384،ص125).
طبقه بندی شخصیت بر اساس رویکرد روان تحلیلگری
نظریه فروید :
به اعتقاد بسیاری، نظریه فروید جامع ترین نظریه شخصیت است. به نظر فروید (1925) عناصر اصلی شخصیت را غرایز تشکیل می دهند. او شخصیت را به سه سطح هشیار، نیمه هشیار و نا هشیار تقسیم می کند که عمیق ترین و وسیع ترین آنها بخش ناهشیار است(نقل از شولتز و شولتز،1384).
طبق نظریه فروید، مؤلفه های شخصیت عبارتند از: نهاد، خود و فرا خود. فروید، نهاد را به عنوان نظام دیرینه فرد می شناسد. نهاد با سائق های به ارث برده شده جنسی و پرخاشگری ارتباط تنگاتنگی دارد. نهاد مخزن مجموع انرژی روانی (لیبیدو) است. فروید خود (من) را ارگان اجرایی یا عالی ترین ساختار شخصیت می داند که در تصمیم گیری و رفتار مسؤلیت دارد. فراخود بیانگر درون سازی هنجارهای اخلاقی است و غالبا آن را وجدان شخص می نامند( خداپناهی، 1379).
فروید رشد روانی- جنسی افراد را به مراحل دهانی، مقعدی، آلتی، نهفتگی، و تناسلی تقسیم بندی می کند و هر یک از این مراحل نیز را نیز یک ریخت شخصیتی می نامد(شولتز و شولتز، 1384).
ریخت های شخصیتی یونگ
از دیدگاه یونگ(1927) کل شخصیت یا روان، از نظام ها یا ساختارهای جداگانه ای تشکیل شده است که می توانند بر یکدیگر اثر بگذارند. او از نظام های عمده من، ناهشیار شخصی و ناهشیار جمعی نام می برد. یونگ معتقد بود که انرژی روانی می تواند به صورت بیرونی به سوی دنیای خارج، یا به صورت درونی به طرف خود هدایت شود. بر این اساس از لحاظ ریخت شخصیتی، او افراد را به گروه های زیر تقسیم بندی کرد(نقل از شالچیان، 1370):
برون گرایان : افرادی خونگرم، زود آشنا، اهل معاشرت و اهل گفت و شنود هستند. به آنچه دیده می‌شود یا به طور کلی به آنچه ملموس است توجه و علاقه دارند. علاقمند به سیر وسیاحت هستند، به اشیا و اشخاص به آسانی دل می بندند و به آسانی هم دل می برند. در زمان حال زندگی می کنند، به سهولت تصمیم می گیرند، برای دارائی و پیروزی های خود ارزش قائل هستند، چندان پای بند به وفای به عهد و اصول نمی باشند. او برون گرایان را بر اساس دو نگرش و چهار کارکرد، به چهار ریخت تقسیم می نماید :
برون گرای متفکر(اندیشه ای) : منطقی، عینی و متعصب است.
برون گرای احساسی : عاطفی، حساس، و معاشرتی است، بیشتر خاص زنان است تا مردان.
برون گرای حسی : اجتماعی، لذت جو و انعطاف پذیر است.
برون گرای بینشی (شهودی) : خلاق و قادر به بر انگیختن دیگران است و فرصتها را غنیمت می شمارد.
درون گرایان : افرادی دیر آشنا، مردم گریز، محافظه کار و خیال پردازند. به دیگران به نظر احتیاط و بدگمانی می نگرند، بیشتر اهل نظر دادن هستند تا عمل کردن، بیشتر می اندیشند و برای آینده نقشه می‌کشند، به اشخاص و اشیا دیر دل می بندند و در دلبستگی و وفای به عهد پایدار هستند و به اصول و قوانین احترام می‌گذارند.
یونگ، درون گرایان را نیز بر اساس تعامل دو نگرش و چهار کارکرد به چهار ویژگی تقسیم می کند:
درون گرای متفکر(اندیشه ای) : بیشتر به اندیشه ها علاقه مند است تا به مردم.
درون گرای احساسی : تودار و خوددار است و بعضی مواقع می تواند عواطف عمیق داشته باشد.
درون گرای حسی : در ظاهر، بی اعتنا و خشک است و ممکن است دارای توانایی های هنری نیز باشد.
درون گرای بینشی (شهودی) : بیشتر در ارتباط با ناهشیار است تا واقعیات روزمره.
ریخت های شخصیتی مایرز بریگز
این نظریه توسط مایرز و مایرز (1940) از کارهای کارل گوستاو یونگ استخراج شده است (استرنبرگ،2001؛ نقل از عبادی،1384). نظریه مایرز بریگز، برای مشخص ساختن ویژگی های شخصیتی ارائه شده است، کاربرد هایی هم جهت مشخص نمودن نوع یادگیری افراد دارد به همین خاطر بعضی مواقع به این ویژگی ها، سبک های یادگیری هم گفته می شود(اسکوگورینسکی ، 2003).
ویژگی های شخصیتی مایرز بوسیله نشانگر ویژگی های شخصیتی مایرزـ بریگز (MBTI) سـنجیده می‌شود. مایرز (1940) ویژگی های شخصیتی را مطابق شکل 2ـ2 به چهار محور دوبعدی تقسیم نموده است (نقل از کلارک،2000):
قضاوتی
شهودی تفکری
درونگرایی برونگرایی

احساسی حسی
ادراکی

شکل 2ـ2 مدل ویژگی های شخصیتی مایرز – بریگز(کلارک،2000، ص405).
برونگرایی / درونگرایی(E-I): این محور، عواملی را که جهت یادگیری به فرد انرژی و انگیزه می دهد بررسی می کند. برونگرایان بر اساس انرژی گرفتن از افراد و اشیای دیگر عمل می کنند، ولی درونگرایان از انرژی درونی و از ایده ها و مفاهیم خود انرژی می گیرند(اسکوگورینسکی،2003). به نظر راندال (1995) برونگرایان ترجیح می دهند بیشتر از طریق صحبت کردن با دیگران رابطه برقرار کنند، ولی درونگرایان بیشتر نوشتن یا شنیدن را ترجیح می دهند. بنابراین برونگرایان بیشتر از طریق عمل کردن، و درونگرایان بیشتر از طریق تجارب خود و تأمل کردن یاد می گیرند. همچنین برونگرایان به کارهای گروهی علاقه نشان می دهند.
حسی / شهودی(S-N) : این محور به راه های ترجیحی ادراک اطلاعات مربوط می شود. افرادی که حسی هستند بیشتر روی جزئیات تمرکز می کنند، آنها بیشتر به حواس پنجگانه چشایی، لامسه، بینایی، شنوایی و بویایی تکیه دارند. ولی افراد شهودی بیشتر بر کلیات و معنی و مفهوم توجه دارند، طرح ها را به صورت یک واقعـیت جمع آوری کـرده و آنها را به هم ربـط مـی دهند و هماننـد یک تصـویر بزرگ به آن می نـگرند (اسکوگورینسکی،2003). به نظر کلارک(2000) افراد حسی دوست دارند جهان را به صورت مشاهده مستقیم درک کنند، دوست دارند واقعیت پیرامونشان را احاطه کنند، آنها سخنرانی سازمان یافته و منظم و روش آموزش گام به گام را می‌پسندند. ولی افراد شهودی جهت یادگیری به مقایسه و بررسی نقشه‌ها و جداول می پردازند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تفکری / احساسی(T-F) : این محور به چگونگی اتخاذ یک تصمیم مربوط می شود، افراد متفکر دوست دارند به صورت تحلیلی- منطقی و بر اساس اصول و رویکردهای غیر شخصی تصمیم گیری نمایند. اما افراد احساسی تمایل دارند بر روی ارزش ها و نیازهای شخصی یا اجتماعی تمرکز نمایند(اسکوگورینسکی، 2003). به نظر کلارک(2000) افراد احساسی به همنوایی با ارزش ها اهمیت می دهند و از تمرین در گروه‌های کوچک، مخصوصا گروه های هماهنگ لذت می برند.
قضاوتی / ادراکی(J-P) : استرنبرگ(2001) بیان می کند این محور به تفسیر اطلاعات مربوط می‌شود. افراد ادراکی مایلند بیشتر به اطلاعات مربوط به محیط تکیه کنند، در حالی که افراد قضاوتی مایلند تفسیرهای خود را فراتر از اطلاعات موجود ارائه دهند و به نظر کلارک(2000) افراد قضاوتی خودانگیخنه هستند، برای انجام تکالیف به دانش خود زیاد تکیه می کنند، آنها برای کارشان طرح می دهند و به سرعت بر اساس آن عمل می کنند. یادگیرندگان ادراکی امور زیادی را همزمان انجام می دهند و می خواهند درباره آنها همه چیز را بدانند و اغلب به سختی و به ندرت آن تکالیف را به پایان می رسانند. اغلب انجام امور را به تعویق می اندازند، البته تنبل نیسـتند فقط تلاش زیاد برای یافتن اطلاعات وقت آنها را می گیرد(نقل از عبادی،1384).
طبقه بندی شخصیت بر اساس نظریه های صفات
رویکرد صفات در شخصیت گاهی به عنوان رویکرد توصیفی در نظر گرفته می شود زیرا بیشتر به بررسی وضعیت وجودی او می پردازد تا بررسی و کشف مکانیزم های اساسی روانشناختی او که در رویکرد روانکاوی و انسان گرایی معمول است(فانتانا،2000؛ نقل از محمدی،1385).
در فرهنگ لغت، صفت به عنوان کیفیت یا ویژگی متمایز کننده یک شخص از دیگران ترجمه شده است. الگوهای همسان افراد در رفتار، احساسات و افکار نیز به عنوان صفات شخصیت تعریف شده است و همچنین آمادگی های کلی در پاسخ به محرک ها به طرق خاص نیز به عنوان صفت پذیرفته شده است(جوادی و کدیور، 1382). آلپورت(1961) صفت را چنین تعریف می کند: «یک سیستم عصبی- روانی تعمیم و تمرکز یافته است که می تواند چندین تحریک را از نظر کنشی یکسان سازد و وجوه پایدار رفتار انطباقی و معنی‌دار را بوجود آورد و هدایت کند»( نقل از محمدی،1385).
بر اساس تعاریف فوق می توان چنین نتیجه گرفت که صفات می تواند پاسخ های نسبتا یکسانی را بوجود آورده و سه کارکرد عمده داشته باشد:
خلاصه کردن رفتار فرد
پیش بینی رفتار فرد
تبیین رفتار فرد
یکی از دلایل محبوبیت مفاهیم صفات این است که راه های صرفه جویانه ای برای خلاصه کردن تفاوت‌های افراد از یکدیگر فراهم می کند (جوادی و کدیور،1382).
نظریه شخصیتی آلپورت
گوردون آلپورت (1955) اولین کسی است که در دهه 1930شخصیت را به صورت رسمی و نظام یافته در دانشگاه هاروارد مطالعه کرد. او در کتاب الگو و رشد شخصیت ، در حدود 50 تعریف از شخصیت را قبل از ارائه تعریف خود بررسی کرد و سپس تعریف خود را به این شکل ارائه نمود «شخصیت ساختاری پویا، درون فردی و متشکل از سیستم های روانی ـ جسمانی است که رفتار و افکار مشخصه فرد را تعیین می کند» (نقل از شولتز و شولتز،1384).
آلپورت در نظریه خود به نقش صفات بیشتر تاکید می کند زیرا صفات را مهم ترین عامل انگیزش شخصیت می داند که رفتار را جهت می دهد. آلپورت صفات را جزئی از واحد های اصلی شخصیت برمی‌شمارد. او صفات را در دوران کودکی بیشتر به جنبه های زیستی ربط می دهد ولی در بزرگسالی جنبه‌های روانی را غالب می داند (شاملو، 1382).
آلپورت شخصیت را مجزا یا ناپیوسته می دانست. به عقیده او نه تنها هر کسی از دیگران مجزا و متمایز است، بلکه هر فرد بزرگسالی از گذشته خود جداست. او معتقد به پیوستار شخصیت بین کودکی و بزرگسالی نیست. رفتار کودک را امیال و بازتاب های زیستی ابتدایی سوق می هند در حالی که عملکرد فرد بزرگسال از نظر ماهیت، بیشتر روان شناختی است. به عبارت دیگر دو نوع شخصیت وجود دارد : یکی برای کودکی و دیگری برای بزرگسالی. تجربیات کودکی، شخصیت بزرگسالی را محدود نمی کنند. بنابراین آلپورت نظر منحصر به فردی درباره ماهیت شخصیت دارد. او به جای ناهشیار بر هشیار و به جای گذشته بر حال و آینده تاکید دارد. او به جای اینکه عمومیت یا شباهت هایی را درگروه های بزرگی از افراد مطرح کند، بر بی‌همتایی شخصیت تاکید کرد و ترجیح داد به جای شخصیت نابهنجار، شخصیت بهنجار را بررسی کند (شولتز وشولتز، 1384).
طبق نظر آلپورت صفات دارای چهار مشخصه می باشند:
واقعی بودن صفات: صفات صرفا برچسب ها و یا سازه های فرضی نیستند که انسان ها آن را به زبان می آورند بلکه واقعیت هایی هستند که در درون هر شخص وجود دارند.
تعیین کننده یا علت رفتار هستند: همان طور که در بالا ذکر گردید آلپورت عقیده داشت که صفات رفتار انسانها را راه انداخته و آن را هدایت می کنند.
صفات مستقل از یکدیگر نیستند: صفات کاملا از یکدیگر جدا نیستند بلکه یک همبستگی و همپوشانی میان آنها وجود دارد و به طور نسبی از یکدیگر متمایز می شوند.
به طور تجربی ثابت می شوند: وقتی که از واقعی بودن صفات یاد می کنیم باید امکان اثبات وجود و ماهیت آنها را نیز داشته باشیم. آلپورت سه معیار برای اثبات وجود صفات معرفی می کند:
الف) فراوانی: یعنی افراد به طور مکرر صفات را تجربه می کنند.
ب)


دیدگاهتان را بنویسید