دانلود پایان نامه

معمولا به صورت مستقل عمل می کنند.
4. بیشتر تمایل به کوشش انفرادی و خودجوش دارند.
5. سرد و گوشه گیر به نظر می رسند.
6. به اجتماع بی تفاوت بوده اما در عوض، مهارت های تحصیلی خوبی دارند.
7. به دیگران حساس نبوده و مهارت های اجتماعی ضعیفی دارند.
8 . بیشتر به حرفه هایی که اجازه عملکرد انفرادی به آنها بدهد علاقه دارند.

2- سبک های تکانشی و تأملی: کاگان (1964) سبک تکانشی- تأملی را معرفی کرد. به این نوع از سبک‌های یادگیری «سرعت شناختی» نیز گفته می شود. منظور از سرعت شناختی این است که یادگیرندگان با چه سرعتی به تکالیف شناختی پاسخ می دهند. یادگیرندگان تکانشی سریع کار می کنند اما اشتباهات زیادی مرتکب می شوند. یادگیرندگان تأملی آهسته کار می کنند اما اشتباهات کمتری هم مرتکب می شوند. به عبارت دیگر افراد تکانشی به سؤالاتی که از آنان پرسیده می شود با اولین جوابی که به ذهنشان می رسد پاسخ می دهند و تنها چیز مهم برای آنان سریع جواب دادن است. در مقابل، یادگیرندگان تأملی پیش از حرف زدن فکر می کنند و به جای سریع جواب دادن، سعی می کنند تا آنجا که ممکن است فکر کرده و جواب درست بدهند. سبک های تکانشی و تأملی عمدتا در میحط خانه شکل می گیرند، اما پژوهش نشان داده که مدرسه نیز در آن مؤثر است (سیف،1385،ص174).
افراد تأملی قبل از شروع یک تکلیف، تمایل به تفکر دارند و برای ارزیابی نظراتشان وقت صرف می کنند. بر عکس، افراد تکانشی بدون تفکر کافی و شتاب زده پاسخ می‌دهند. آنها به سرعت و بدون در نظر گرفتن دقیق راه حل ها، برای مشکلات راه حل های سریع و فوری پیشنهاد می‌کنند. به طور عملیاتی افراد تکانشی با زمان پاسخ دهی (نهفتگی) کمتر و خطاهای بیشتر و افراد تأملی با زمان پاسخ دهی (نهفتگی) بیشتر و خطاهای کمتر تعریف شده اند. دانش آموزان تأملی خطاهای کمتری دارند و احتمالا بیشتر تحلیلی عمل می کنند. دانش آموزان تأملی زمان زیادی را صرف تحلیل ساختار مسائل و جزئیات آن می کنند. معمولا این کار از میزان خطاهای آنها می کاهد. دانش آموزان تأملی معمولا در تکالیف درسی عملکرد بهتری دارند. دانش آموزان تکانشی تکالیف را به سرعت انجام می دهند اما معمولا میزان خطای بیشتری دارند، در حالی که دانش آموزان تأملی سرعت کمتر ولی دقت بیشتری دارند (شمس اسفندآباد،1384،ص81).
دانش آموزان دارای سبک تکانشی بیشتر از دانش آموزان دارای سبک تأملی خطا می کنند. علاوه بر این، دانش آموزان دارای سبک تأملی بیشتر احتمال دارد که بتوانند اهداف خود را تحقق بخشیده و اطلاعات مربوطه را جذاب سازند و معمولا معیارهای بالاتری برای عملکرد دارند. در کل دانش آموزان تأملی بیشتر از دانش آموزان تکانشی در این موارد موفق هستند: 1- به خاطر آوردن اطلاعات سازمان بندی شده 2- درک مطلب و تفسیر متون 3- حل مسأله تصمیم گیری(سنتراک،1385،ص211).
ب) رویکرد سبک های شخصیت محور
رویکرد دیگری که مورد بررسی قرار می دهیم، رویکرد شخصیت محور است. این رویکرد بیشتر شبیه روش مفهوم سازی و اندازه گیری شخصیت است تا شناخت. در ادامه دو نظریه عمده این رویکرد مورد بحث قرار می گیرند.
1- نظریه تیپ های روانشناختی. نظریه تیپ های روان شناختی نشأت گرفته از کارهای کارل یونگ است. یونگ(1923) نظریه تیپ های روان شناختی را برای بیان مجموعه ای از سوگیری ها و نگرش ها طراحی کرد تا علایق اساسی فرد را همراه با تعامل او با محیط توصیف کند. بر اساس نظریه تیپ شناسی یونگ تفاوت های بین افراد شامل دو نوع نگرش (درونگرایی – برونگرایی) و دو کارکرد ادراکی (شهود – احساس بیرونی) و دو کارکرد قضاوت (تفکر – احساس درونی) است. نگرش های درونگرایی – برونگرایی نشان دهنده حالت اصلی فرد در مواجهه با افراد دیگر است. برونگراها افرادی بیرونی هستند و به محیط و افراد علاقه دارند. درونگراها افرادی هستند که علاقه آنها به درون متمرکز است. فرد شهودی فردی است که تمایل به ادراک محرک ها به طور کلی دارد. فرد با احساس بیرونی اطلاعات را به صورت واقعی و دقیق ادراک می کند. ابعاد تفکر و احساس درونی نمایانگر دو روش مجزا برای قضاوت و فهم محرک های ادراک شده هستند. قضاوت مبتنی بر روش تفکر منطقی، تحلیلی و غیر شخصی است در حالی که قضاوت مبتنی بر روش احساس، معمولا بر مبنای ارزشهاست نه منطق (شمس اسفندآباد،1384).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2- نظریه گریگورک. گریگورک (1985) نظریه خود را بر مبنای دو بعد اصلی بنا نهاده است که عبارتند از: فضا و مکان. بعد فضا به مقوله های ادراکی برای اکتساب اطلاعات اشاره دارد و شامل دو بخش عینی (فیزیکی) و انتزاعی (استعاره ای) است. مکان به دو روش متفاوت برای تنظیم حقایق و حوادث تقسیم می‌شود که عبارتند از : متوالی و تصادفی (شمس اسفند آباد،1384).

در ادراک عینی یادگیرنده ترجیح می دهد جنبه های فیزیکی اطلاعات را از طریق حواس خود پردازش کند. در ادراک انتزاعی، یادگیرنده ترجیح می دهده اطلاعات را از طریق استدلال و شهود که معمولا قابل مشاهده نیستند پردازش کند. در روش متوالی یادگیرنده ترجیح می دهد اطلاعات را به صورت خطی و مرحله به مرحله سازماندهی کند. در روش تصادفی یادگیرنده ترجیح می دهد اطلاعات را در یک شبکه سازماندهی کند و داده ها را از طریق روش های مختلف به هم مربوط نماید. از ترکیب دو بعد اساسی فضا و مکان چهار سبک مختلف که واسطه تعاملات افراد با محیط اطرافشان هستند، ایجاد می شود. این چهار سبک عبارتند از: عینی-متوالی، انتزاعی-تصادفی، انتزاعی-متوالی و عینی-تصادفی.
سبک عینی-متوالی. این نوع یادگیرندگان تجارب مستقیم و دست اول را ترجیح می دهند. آنها توانایی بالایی در حواس پنجگانه دارند. موضوعات عینی و ملموس و دارای نظم و ترتیب را دوست دارند و از جلسات علمی واقعا لذت می برند، از تغییرات اجتناب می کنند و پیرو رسومات هستند. آنها افرادی منظم، وقت شناس و کمال گرا هستند.
سبک انتزاعی-تصادفی. این افراد ترجیح می دهند در محیط های سازمان نیافته نظیر بحث و فعالیت‌های گروهی شرکت کنند. آنها جلسات علمی را به عنوان فرصتی برای اجتماعی شدن در نظر می‌گیرند و ترجیح می دهند با قوانین و مقررات غیر ضروری محدود نشوند. چون پیوسته در حال تخلیه انرژی هستند، ممکن است فعال به نظر برسند، در حالی که واقعا فعال نیستند. آنها هنگام بحث و گفتگو از حرکات دست و بدن استفاده می‌کنند و فعالیت های معمولی و افراد سرد و بی احساس را دوست ندارند.
سبک انتزاعی-متوالی. این نوع یادگیرندگان توانایی بالایی در نمادهای نوشتاری، کلامی و تصویری دارند. آنها دوست دارند بخوانند، گوش دهند و از مهارت های دیداری استفاده کنند. از نظر کلامی خوبند و معمولا مکالمه های آنها به درازا می کشد. از نظر آنها شرکت در جلسات رسمی تلف کردن وقت است.
سبک عینی-تصادفی. یادگرندگان عینی-تصادفی، دوست دارند از طریق روش های کوشش و خطا آزمایش کنند و سریع نتیجه گیری کنند و ترجیح می دهند به طور مستقل و یا در گروه های کوچک کار کنند. آنها دست به قمار می زنند و مخاطره جوهستند. ممکن است دیر به جلسات برسند و اگر احساس کنند که جلسه نتیجه ای در بر ندارد، فورا آن را ترک می کنند. آنها رهبر هستند و نه پیرو، دوست دارند امور را به عهده گرفته و مسئول کارها باشند. از بکار گیری کلماتی نظیر «نمی توانم و …» اجتناب می کنند و معمولا در محیط های رقابتی موفق هستند.
ج) رویکرد سبک های فعالیت محور
در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 از قرن نوزدهم میلادی، با همگانی شدن اعتقاد به وجود سبک ها در بین مربیان آموزشی، نظریه های فعالیت محور گسترش یافتند. در آن زمان مربیان و روانشناسان آموزشی، خود را درگیر دانش نظری در مورد تفاوت های فردی و مشکلات عملی نربوط به چنین تفاوت هایی در مدارس و کلاس ها یافتند. آنها به ابزارهای جدید روان شناختی نظیر آزمونها و پرسشنامه ها نیاز داشتند. به دلیل ناامیدی آنها از آزمون های هوشی و نیاز به مقیاس های جدید برای سنجش تفاوت های فردی، مفهوم سبک ها مورد توجه بسیاری از نظریه پردازان قرار گرفت. نظریه های فعالیت محور، جهت گیری عملی تری نسبت به نظریه های شناخت محور و شخصیت محور دارند. آنها به انواع فعالیت هایی نظیر تحصیل و کار که افراد در طول زندگی با آنها درگیر هستند توجه دارند (شمس اسفند آباد،1384). نظریه های مختلفی در این رابطه گسترش یافته اند از جمله نظریه سبک های یادگیری کلب، که اساس نظری این تحقیق را شامل می شود و در ادامه به آن پرداخته خواهد شد:
نظریه سبک های یادگیری کلب:
دیوید کلب(1974) به منظور فراهم ساختن درک بهتری از روش های متفاوت افراد در یادگیری و حل مسأله، نظریه سبک های یادگیری خود را مطرح نمود. وی به سبک یادگیری به عنوان روش فرد در تأکید بر برخی از توانایی های یاگیری نسبت به توانایی های دیگر اشاره دارد. از نظر کلب، یادگیرندگان هنگام یادگیری دو وظیفه اصلی بر عهده دارند. اولین وظیفه آنها به دست آوردن تجارب یا درک اطلاعات است، آنها این کار را با یکی از دو روش عینی یا انتزاعی انجام می دهند. دومین وظیفه یادگیرندگان، پردازش یا تبدیل اطلاعات است، که آنها این کار را با یکی از دو روش مشاهده تأملی یا آزمایشگری فعال انجام می‌دهند (شمس اسفند آباد،1384).
به عبارت دیگر، کلب (1974) معتقد بود که فرایند یادگیری را می توان به دو جزء مزا از هم تفکیک کرد: ادراک (این که اطلاعات چگونه دریافت می شوند) و پردازش (اطلاعات چگونه درونی می شوند).
– در زمینه ادراک، فرد می تواند یکی از ترجیحات زیر را داشته باشد: تجربه عینی یا مفهوم سازی انتزاعی.
– در زمینه پردازش فرد می تواند یکی از ترجیحات زیر را داشته باشد: آزمایشگری فعال یا مشاهده تأملی (بنتهام،1384، ص122).
کلب و فرای (1974) یک الگوی یادگیری در یک چرخه چهار مرحله ای فرض کردند که بر اساس آن یادگیرنده ابتدا عملی را انجام می دهد (تجربه عینی)، بعد درباره آن عمل به تفکر می پردازد (مشاهده تأملی)، به دنبال آن نظریه می سازد (مفهوم سازی انتزاعی)، و سرانجام درباره آن به انجام آزمایش در موقعیت های جدید می پردازد (آزمایشگری فعال). آنها بیان می کنند که چرخه یادگیری می تواند از هر یک از این چهار نقطه شروع شود، و بعد از آن در مسیر خود قرار گیرد و به صورت چرخه ای ادامه یابد. در این چرخه دو فعالیت عمده توسط یادگیرنده صورت می گیرد: ادراک و پردازش (اسمیت،2004).
بنا به گفته کلب و فرای (1975) «یادگیرنده برای این که بتواند مؤثر عمل کند به چهار توانایی مختلف نیازمند است: توانایی تجربه عینی، توانایی مشاهده تأملی، توانایی مفهوم سازی انتزاعی و توانایی آزمایشگری فعال. یعنی این که یادگیرنده باید بتواند خودش را به طور کامل، از روی میل و بدون سوگیری، با تجارب تازه درآمیزد. باید بتواند این تجربه ها را از دیدگاه های مختلف مشاهده کند و بر روی آنها تأمل نماید. باید بتواند مفاهیمی بسازد که مشاهداتش را به نظریه هایی که از جهات منطقی درست باشند ادغام نماید و بتواند از این نظریه ها برای تصمیم گیری و حل کردن مسائل استفاده کند (نقل از سیف،1385، ص176).
کلب (1985) مراحل چهارگانه چرخه یادگیری را به این گونه شرح داده است (نقل از شمس اسفند آباد،1384) :
تجربه عینی. در این مرحله فرد بیشتر بر احساسات درونی و توانایی های خود متکی است تا بر یک رویکرد نظامدار نسبت به حل مساله و موقعیت ها. وی در این مرحله به احساسات خود اعتماد کرده و قادر نیست ذهنی باز و انعطاف پذیر داشته باشد. در این مرحله افراد از طریق احساس، ارتباط با دیگران و تجربه‌های خاص یاد می گیرند و نسبت به احساس خود و دیگران حساس هستند.
مشاهده تأملی. در این مرحله فرد بیشتر اندیشه ها و موقعیت ها را از دیدگاه های متفاوت درک می کند. وی در این مرحله به عینیت، حوصله و قضاوت دقیق متکی است ولی الزاما اقدامی انجام نمی دهد. فرد برای تشکیل عقایدش به افکار و نظریه ها مراجعه می کند. معمولا از راه گوش دادن و دیدن، مشاهده دقیق قبل از پیش داوری، دیدن امور از زوایای مختلف و جستجو برای یافتن معانی امور یاد می گیرد. یک یادگیرنده تأملی در موقعیت هایی به خوبی یاد می گیرد که فرصت کافی برای تفکر به او داده شود.
مفهوم سازی انتزاعی. این مرحله، تفسیر رویدادها و فهم روابط بین آنها را در بر می گیرد. در این مرحله فرد برای درک مسائل و موقعیت ها از منطق و تفکر بیشتر استفاده می‌کند تا از احساس. یادگیری از راه تفکر، تحلیل منطقی اندیشه ها، طراحی نظام دار و عمل کردن برای درک عقلانی از یک موقعیت انجام می‌گیرد. همچنین فرد بر تجزیه و تحلیل، تفکر و طرح ریزی تأکید دارد.
آزمایشگری فعال. در این مرحله، یادگیری شکلی فعال به خود می گیرد یعنی به صورت تجربه کردن، تأثیر گذاشتن و تغییر موقعیت در می آید و یادگیرنده به جای این که فقط به مشاهده موقعیت بپردازد، علاقه واقعی و رویکردی فعال نسبت به مسأله دارد. برنامه ریزی کردن موجب فهم جدیدی می شود و فرد را قادر می سازد تا حدی رویدادهای آتی را پیش بینی نماید. یا این که چه اعمالی باید انجام شوند تا راه را برای انجام بهتر امور مساعد کنند. در این مرحله یادگیری بیشتر از راه عمل کردن، دستکاری اطلاعات، خطر کردن، درگیر شدن در فعالیت های عملی و تأثیر گذاشتن بر دیگران از راه عمل کردن انجام می گیرد. یک یادگیرنده فعال در موقعیت هایی بهتر یاد می گیرد که به طور عملی با اشیاء کار کند.
تجربه عینی
مشاهده تأملی آزمایشگری فعال
مفهوم سازی انتزاعی

شکل 2-1، الگوی یادگیری تجربی کلب (کلب و فرای،1975، نقل از سیف،1385،ص176)
یادگیرنده کارآمد تمایل به دنبال کردن هر چهار مرحله را دارد اما ممکن است در یکی از مراحل تسلط بیشتری داشته باشد. دو ُبعد دریافت و پردازش اطلاعات که شامل چهار مرحله فوق است، در ترکیب با هم به چهار نوع سبک یادگیری مختلف منجر می‌شوند که هر یک از آنها نشان دهنده یک شیوه یادگیری است. این سبک های یادگیری به این شرح هستند:
سبک همگرا : این سبک یادگیری از ترکیب مراحل یادگیری مفهوم سازی انتزاعی و آزمایشگری فعال بدست می آید. کسانی که از این سبک یادگیری بهره مندند در حل مسائل و تصمیم گیری بر اساس راه حل‌هایی که برای مسائل می یابند توانا هستند. این افراد ترجیح می دهند که با مسائل و تکالیف فنی سروکار داشته باشند تا موضوعات اجتماعی و بین فردی. از آنجا به این افراد دارای سبک یادگیری همگرا می‌گویند که وقتی با مسئله ای روبرو می شوند، به سرعت برای یافتن راه حل درست می کوشند با کوشش‌های خود را بر آن راه حل واحد متمرکز می کنند. همچنین


دیدگاهتان را بنویسید