دانلود پایان نامه

چالش نمایند. رپی و لیم (1992) گزارش میکنند که بزرگسالان مبتلا به اضطراب اجتماعی همیشه در مقایسه با گروه کنترل غیر بالینی در تکالیف اجتماعی ضعیفتر نبوده و در مواردی حتی ممکن است بهتر عمل کنند. لذا به نظر میرسد در مورد این افراد، مهارتهای اجتماعی به جای نقص، دچار بازداری شده است. شواهدی نیز وجود دارد که نشان میدهد افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی دچار نقائصی در ارتباطات کلامی و مهارتهای ادراک اجتماعی میباشند. درک ناقص حالات روانی مخاطب در تعامل اجتماعی و مهارت ضعیف در راهبردهای بیان خود، بخشی نتیجه تمرکز افراطی بر خود است که مانع توجه به سرنخهای اجتماعی و اکتساب دانش اجتماعی میشود (رضایی، 1389). ملفسن و فلورین (2002) دریافتند که در بیماران مبتلا به اضطراب اجتماعی شناسایی هیجانات و عواطف از طریق تظاهرات چهرهای ضعیفتر از گروه گواه غیر بیمار است. یکی از تبیینهای احتمالی آن است که سطوح بالای تمرکز بر خود همراه با اضطراب اجتماعی منجر میشود که منابع توجهی فرد از سرنخهای اجتماعی بیرونی منحرف شود. از سوی دیگر این افراد در انجام انواع رفتارهایی که احتمال دستیابی به پیامدهای اجتماعی موفقیتآمیز را افزایش میدهند مهارت کمتری دارند. آسیب عملکردی در تکالیف اجتماعی نقش کلیدی در شکلگیری دور باطلی دارد که شامل پیامدهای اجتماعی منفی، اضطراب، شناختهای غیر انطباقی، رفتارهای اجتنابی و مهارتهای اجتماعی ناقص است. مدلهایی از این نوع پیشنهاد میکنند که دور باطل بهواسطه الگوهای تکراری پیامدهای شکست و عدم موفقیت در تعامل با دیگران تقویت شده است و تداوم مییابد و در نهایت بر قضاوت دیگران از فرد و جایگاه و صلاحیت اجتماعی وی نزد دیگران اثر منفی خواهد داشت. این تجارب طیفی از فرآیندهای شناختی ناسازگارانه از قبیل شکست، خود اثر بخشی پایین، تمرکز افراطی بر خود و حساسیت زیاد به بازخوردهای دیگران در پی دارد. تجربه های شکست اجتماعی در کنار فرآیندهای شناختی غیر انطباقی به اضطراب نسبت به موقعیتهای اجتماعی مشابه در آینده، میانجامد. انزوای اجتماعی، رفتارهای اجتماعی و طرد از جانب دیگران فرد را از فرصت یادگیری اجتماعی و کسب چیرگی در تکالیف اجتماعی کلیدی محروم میسازد و فرآیندهای شناختی سودار بقا مییابند. نقص در مهارتهای اجتماعی هم علت و هم پیامد اختلال اضطراب اجتماعی محسوب میشود که میتواند در نقش عامل سببساز اولیه یا با عنصر نگهدارنده علائم ظاهر شود (آلدن و همکاران، 2002).
عوامل محیطی
عوامل ژنتیکی، بیولوژیک و خلق و خو فقط قادرند بخشی از فرآیند شکلگیری اختلال اضطراب اجتماعی را تبیین کنند .
تعامل والد/ کودک
کودکان بخش قابل توجهی از اوقات خود را در دو موقعیت خانه و مدرسه میگذرانند و بهشدت تحت نفوذ و تأثیر تعاملات والدینی، اعضای خانواده، معلمان و همسالان قرار دارند. تئوریهای یادگیری اجتماعی برای اضطراب اجتماعی پیشنهاد میکنند که تاریخچه پیامدهای آزارنده و ناخوشایند در تعاملات اجتماعی و فقدان الگو یا دستورالعمل واضح در خصوص راهبردهای از عهده برآیی سازگارانه شناختی و رفتاری برای مدیریت موقعیتهای اجتماعی چالشانگیز یا راهبردها و مدلهای نامناسب می تواند با شکلگیری اضطراب اجتماعی مرتبط باشد. سبک والدینی نیز در رشد سایکوپاتولوژی مورد مطالعه قرار گرفته است. اثرات محیطی کمتر اختصاصی اما ناخوشایند و منفی چون مرگ یا بیماری اعضای نزدیک خانواده یا دوستان، تعارض والدینی، جدایی، طلاق و زندگی با والد دچار بیماری روانی از طریق افزایش فشار روانی و سایکوپاتولوژی کلی فرد به این بستر دامن میزند. این عوامل باهم در ارتباطند و مکانیسم عمل آنها احتمالاً ایجاد فشار روانی مستقیم و غیر مستقیم بر والدین و کاهش توانایی والدینی مؤثر است. درک نقش اثر والدینی بر شکلگیری اختلال اضطراب اجتماعی موضوع پیچدهای است چون احتمالاً دربرگیرنده تعامل بین عوامل مختلفی میباشد. مطالعات تجربی در این خصوص تا کنون پایهای و مقدماتی بوده و محدودیتهای متعددی در آنها مشاهده میشود. اما همانگونه که رپی (1995) خاطر نشان میسازد “علی رغم محدودیتهای گوناگون داده های نسبتاً همسانی از ارتباط اضطراب کودکی با کنترل و حمایت والدینی و رفتار گرم و ملایم ناچیز بهدست آمده است. این که آیا این ویژگیها دارای نقش سببساز در بروز اضطراب اجتماعی هستند یا این که صرفاً انعکاسی از عوامل ژنتیک یا پیامد اضطراب کودکیاند نیازمند بررسی بیشتری است”. برانچ و هیمبرگ (1994) دریافتند که بزرگسالان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی، والدین خود را کمتر اجتماعی قلمداد کرده و معتقدند که آنها تأکید زیادی بر عقاید دیگران داشته و میکوشیدند تا فرزندان خود را از تعاملات بین فردی دور نگه دارند. همچنین در روش تربیتی خود از شرمندهسازی بهره میبرند (برانچ و هیمبرگ، 1994).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تجارب اجتماعی ناخوشایند
ادراک تهدید اجتماعی در ترکیب با تئوری شرطیسازی، توصیفی منطقی برای درک ترسهای اجتماعی فراهم میکند که بر مبنای تجارب ناخوشایند زندگی است. پژوهشهایی که تا کنون انجام یافته نتوانسته اند از ارتباط بین تجارب ناخوشایند اجتماعی و اختلال اضطراب اجتماعی حمایت کند. برای نمونه مولکنز و بوگلز (1999) که به بررسی ارتباط حوادث آسیبزای زندگی با ترس از سرخ شدن پرداختند دریافتند هرچند ظهور این ترسها متعاقب واقعه ناخوشایندی در زندگی ذکر میشد اما 66 درصد افرادی که ترس ناچیزی داشته و یک حادثه ناخوشایند را تجربه کرده بودند بعدها دچار ترس از سرخ شدن نشدند (مولکنز و بوگلز، 1999).
نظر به بروز زود هنگام اختلال اضطراب اجتماعی، بررسی تجارب ناخوشایندی که طی سالهای نخستین زندگی اتفاق میافتد آگاهی دهنده است. تجارب منفی اجتماعی عمده، دست انداختن افراطی، انتقاد، زورگویی، طرد، تمسخر و تحقیر از جانب افراد مهم در رشد و تداوم اختلال اضطراب اجتماعی مؤثر است. البته عمده پیشینه پژوهش مربوط به پژوهشهای گذشتهنگر بزرگسالان از تجارب کودکی مبتنی است و تحت تأثیر سوگیری و یادآوری و گزارشدهی قرار دارد (برت و همکاران،1990). هاکمن و همکاران (2000) دریافتند که بزرگسالان مبتلا به اضطراب اجتماعی تصاویر ذهنی راجعه منفی و خودمختاری را گزارش میکنند که محتوایشان با گذشت زمان ثابت و با خاطرات تجارب اجتماعی ناخوشایندی که نزدیک به زمان بروز اختلال اتفاق افتاده مرتبط و نزدیک است. این پژوهشگران معتقدند که تجارب منفی اولیه میتواند به شکلگیری تصاویر منفی اغراق شده از خود اجتماعی فرد منجر شوند که در موقعیتهای اجتماعی آتی مکرراً فعال شده و در برابر تغییر حاصل از تجارب خوشایند بعدی مقاومند.
بهطور کلی درک این مطلب که آیا حوادث منفی بین فردی خاصی در کودکی یا نوجوانی، ممکن است دارای نقش سببشناختی در اضطراب اجتماعی باشد یا اینکه آیا افراد مبتلا تجارب منفی و آسیبزای بین فردی بیشتری دارند که اضطراب اجتماعی را در آنها تقویت میکند مفید است.
اختلال اضطراب اجتماعی مانند سایر اختلالات اضطرابی با نرخ بالای مشکلات دوران کودکی همراه است، هر چند این رابطه به اندازه اختلالات خلقی قوی نیست. رپی و اسپنس (2004) در مدل سبب شناسی اضطراب اجتماعی پیشنهادی خود معتقدند که وقایع ناگوار زندگی و تجارب یادگیری خاص می تواند خطر اضطراب اجتماعی را در افرادی که از نظر ژنتیکی استعداد ابتلای بیشتری دارند افزایش دهد. در واقع بین حوادث تروماتیک کودکی از جمله سوء استفاده جسمی، جنسی و تجارب منفی کمبود رابطه نزدیک با یک بزرگسال، تعارض زناشویی در خانواده اصلی، مهاجرت مکرر، فرار از خانه، شکست تحصیلی و اضطراب اجتماعی در بزرگسالی رابطه معنادار وجود دارد. میزان اضطراب اجتماعی در بازماندگان حملات جسمی و جنسی کودکی 20 تا 46 درصد است. سطوح بالای آزار عاطفی و وقایع منفی متعدد در کودکی مثل جدایی والدین، تعارض خانوادگی و آسیب روانشناختی والدین با خطر افزوده اضطراب اجتماعی همبسته است (کارتیر، واکر و استاین، 2001). آلدن و تیلور (2004) معتقدند که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی در سراسر زندگی کم و بیش دارای روابط اجتماعی منفی هستند به این دلیل که سبک بین فردی آنها پاسخ منفیتری را در دیگران برمیانگیزد و موجب یک چرخه بین فردی خودکام بخش از حوادث میشود. البته نمیتوان پذیرفت که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی الزاماً وقایع فردی تروماتیک بیشتری را تجربه کردهاند یا اختلال آنها نتیجه یک واقعه اجتماعی آسیبزای خاص است. کلارک و بک (2010) معتقدند که اختلال اضطراب اجتماعی بهجای آنکه صرفاً محصول عوامل محیطی یا اجتماعی باشد، پاسخی شناختی به تجارب اجتماعی است. بهعبارت دیگر در سبب شناسی این اختلال، مهمترین عامل، تعبیر و تفسیرهای منفی است که افراد مبتلا، در تعاملات اجتماعی خود با دیگران خلق میکنند.
اما مشکل آن است که این عوامل، ریسک وقوع طیفی از انواع سایکوپاتولوژی را بالا میبرند و صرفاً منحصر به اختلال اضطراب اجتماعی نیستند. از سوی دیگر چون پژوهشهای مربوطه مقطعی و گذشته نگر است ، امکان تعیین جهت علیت دشوار است (رپی و اسپنس، 2004).
به نظر کلارک و بک (2010) برای حذف این روابط مشترک انجام پژوهشهای طولی ضروری است تا دقیقاً مشخص شود که کدام یک از حوادث منفی زندگی بر رشد و شکلگیری اختلال اضطراب اجتماعی تأثیر دارد.
آسیبشناسی شناختی اختلال اضطراب اجتماعی
آسیبشناسی شناختی یکی از حوزههایی است که اختصاصاً به جنبههای شناختی- رفتاری هراس اجتماعی پرداخته است. اگر چه برخی از نخستین معیارهای هراس اجتماعی بر نبود مهارتهای اجتماعی در افراد مبتلا تأکید داشتند، اخیراً معیارهای شناختی به نقش محوری تحریفهای فکری معین مانند بیکفایتیهای ادراک شده و ترس از ارزیابی منفی در این افراد روی آوردهاند. همچنین الگوی هراس اجتماعی با درهمکرد برخی از این ویژگیها با یکدیگر و مفاهیم برگرفته از پردازش اطلاعات، پیشبینی دقیقتری را فراهم کردهاند (طاهری فر، 1389).
بیشتر تحقیقاتی که به بررسی مکانیسمهای زیربنایی اضطراب اجتماعی پرداختهاند عوامل شناختی متعددی از قبیل ارزیابی، توجه، حافظه و تفسیرهای دارای سوگیری را مطرح نمودهاند (کیمبریل، 2008). در خلال بررسیهای مکانیسمهای زیربنایی کلارک و ولز در سال 1995، توجه متمرکز بر خود افزایش یافته را به عنوان اصلیترین عامل نقصهای عملکردی مربوط به اضطراب اجتماعی مطرح کردهاند. افراد مبتلا به اختلال هراس اجتماعی هنگام ورود به موقعیتهای هراسناک اجتماعی تمایل دارند که توجه شان را به سمت خود برگردانند. از اینرو توجه متمرکز بر خود باعث ایجاد تداخل در پردازش اطلاعات میگردد (ولز و پاپاجورچی، 1998).

ولز (2007) معتقد است که توجه متمرکز بر خود افزایش یافته، در افراد مبتلا به اختلال هراس اجتماعی باعث میشود که آنها بیش از پیش بر علائم جسمانیشان متمرکز شوند و در نتیجه تصویر تحریف شده ای را نسبت به خود، از دید مخاطب بیرونی در ذهنشان تصور کنند. این عوامل رویهم رفته باعث افزایش اضطراب آنها میگردد. کلارک و ولز (1995) توجه متمرکز بر خود در افراد مبتلا به این اختلال را از طریق خودآگاهی از 3 تجربه متمایز مشخص میسازند 1- افکار منفی درباره خود و موقعیت 2- تصاویر ذهنی تحریف شده در این مورد که فرد به نظر دیگران چگونه میرسد 3- واکنشهای جسمانی ناخوشایند مانند ضربان قلب بالا. در واقع زمانی که افراد مبتلا به اختلال هراس اجتماعی با موقعیتهای هراسناک اجتماعی روبهرو میشوند، توجه به خود و دسترسی به افکار و احساسات ناخوشایند در آنها افزایش مییابد. این خود آگاهی مفرط باعث نقصهای عملکردی قابل مشاهده در موقعیتهای اجتماعی میشود.
همچنین نظریههای شناختی فرض میکنند که پردازش اطلاعات بهطور جدی در تداوم اختلالهای خلقی و اضطرابی دخالت دارند (هینریچ و هافمن، 2001). بهطور کلی این طور به نظر میرسد که افراد مضطرب به طور انتخابی اطلاعات تهدید کننده را پردازش میکنند. با این وجود، این مسأله هنوز نامشخص باقی مانده است که آیا افراد مضطرب تنها زمانی بهطور انتخابی اطلاعات را پردازش میکنند که محتوای اطلاعات کاملاً با هسته اضطراب آنها جور باشد یا اینکه آنها نسبت به پیامهای دارای بار هیجانی یک سوگیری کلی دارند. علاوه بر این، مشخص نیست که آیا پردازش انتخابی در تمام مراحل پردازش اطلاعات رخ میدهد یا اینکه افراد مضطرب مستعد سوگیری در مراحل معینی از روند پردازش اطلاعات هستند. علاوه بر این، تمام اختلالهای اضطرابی ممکن است به شیوهای یکسان از این سوگیریها تأثیر پذیرند. مدلهای پردازش اطلاعات متعددی پیشنهاد شده است، در ابتدا این طور مفهوم پردازی میشد که افراد مضطرب نسبت به اطلاعات تهدید کننده بیش حساس هستند، که این مسأله پردازش خطر را تسهیل میکند (بک و همکاران، 1985؛ به نقل از هنریچ و هافمن، 2001). بنابراین اینطور فرض میشد که افراد مضطرب نسبت به اطلاعات تهدید کننده دچار سوگیری هستند (فرضیه گوش بهزنگی زیاد) . پس از آن این بحث مطرح شد که افراد مضطرب مستعد بازداری یا حتی اجتناب کامل از پردازش اطلاعات تهدید کننده هستند، که به «اجتناب شناختی» از محرکهای تهدید کننده میانجامد (فرضیه اجتناب) . اخیراً، این فرضهای متناقض در یک مدل دو مرحلهای پردازش اطلاعات با یکدیگر تلفیق شده است. این مدل ابراز میدارد که افراد مضطرب در مرحله اول نسبت به اطلاعات تهدید کننده گوش بهزنگی زیادی دارند، در مرحله بعدی از چنین اطلاعاتی اجتناب میکنند (فرضیه گوش بهزنگی زیاد – اجتناب) . علاوه بر این پیشنهاد شده است که سوگیری تنها زمانی رخ میدهد که اطلاعات موجود هسته اختلال اضطرابی را نشانه رفته باشد (فرضیه اختصاصی بودن) . همچنین، این مطلب مطرح شده است که افراد مضطرب نقص عملکرد کلی را در زمان پردازش اطلاعات نشان میدهند (هنریچ و هافمن، 2001).
مدلهای سببشناسی اختلال اضطراب اجتماعی
در این بخش مدلهای شناخته شده در سببشناسی این اختلال معرفی میشود:
مدل کلارک و ولز (1995)
اولین مدل شناختی در مورد اختلال هراس اجتماعی به وسیله کلارک و ولز (1995) ارائه شد. این مدل بهطور اساسی سببشناسی اختلال اضطراب اجتماعی را تبیین نمیکند، بلکه اغلب تبیینی را برای تداوم اجتناب اجتماعی و ناراحتی ناشی از آن فراهم میسازد. بر اساس مدل شناختی کلارک و ولز افراد به سه دسته باور معتقدند. 1- قرار دادن استانداردهای بسیار افراطی برای خود «ضمن سخنرانی حتی یک کلمه هم نباید اشتباه کنم». 2- باورهای مشروط درباره خود «اگر هنگام سخنرانی مکث کنم، دیگران فکر میکنند که من احمقم». 3- باورهای نامشروط درباره خود «من عجیب و غریب و شکست خورده هستم». داشتن چنین باورهایی باعث میشود تا افراد، جهان اجتماعی را خطرناک ادراک کنند و بهطور طبیعی علائم شناختی، فیزیولوژیکی و رفتاری اضطراب را تجربه کنند. داشتن برنامه اضطراب


دیدگاهتان را بنویسید