دانلود پایان نامه

نظیر احساسات شخصی جوانان، وسواس، خودپنداره، ناکامی و اعتماد به نفس بیش از عوامل اجتماعی اهمیت قائل است. (رکلس، 1961، کاپلن؛ 1978) آنان بر این باروند که همچنان که فشارهای خارجی نظیر: فقر ، بیکاری، شرایط زندگی، تبعیض نژادی، قومیت، خرده فرهنگ ها و جذابیت رسانه های گروهی می تواند در کاهش کنترل افراد در گرایش به رفتار بزهکارانه و مجرمانه مؤثر واقع شود، فشارهای درونی مانند: تنش ها، لذت جویی های آنی، احساس بی کفایتی، ترس ها و ضایعات مغزی نیز در این زمینه مؤثرند.
کنترل اجتماعی:
اکثر تحقیقات ،بازدارنده ی شخصی و درونی را در رفتار انحرافی به ویژه در بزهکاری جوانان، مؤثر می‌دانند؛ ولی در شرایطی که عوامل اجتماعی و محیطی نظیر: خانواده، مدرسه و گروه های همسالان فعال هستند، عوامل درونی و شخصی به تنهایی قادر به کنترل رفتار فرد نیستند؛ بنابراین، در پاسخ به این سؤال که چه عواملی سبب می گردد که جوانان مرتکب رفتار بزهکارانه شوند، برخی از نظریه پردازان کنترل این نوع رفتار را بر اساس میزان تعلقات و تغییرات جوانان نسبت به نهادها و سازمان های اجتماعی مانند: خانواده، مدرسه و گروه های همسالان تبیین می نماید (نی ، 1958، هیرشی، 1969؛ الیوت؛ 1988)آنان بر این باورند که تعلق خاطر و تقید نسبت به نهادها و سازمان ها می تواند جوانان را در گروه های رسمی ادغام نموده و موجب کنترل فردی و اجتماعی گردیده و رفتار افراد را منظم نماید. در دهه های اخیر نظر صاحب نظران کنترل نظیر نی، هیرشی و الیوت در زمینه بازدارنده های اجتماعی به عنوان دیدگاهی مسلط بر تبیین بزهکاری جوانان مورد توجه جامعه شناسی انحرافات قرار گرفته است؛ زیرا آنان بر سازمان های کنترل اجتماعی مانند خانواده و مدرسه تمرکز نموده و معتقدند که جوانان مرتکب رفتار بزهکارانه می شوند به دلیل این که برخی از نیروهای اجتماعی بازدارنده انحراف اجتماعی از بین رفته یا کارکرد آنها ضعیف شده است؛ بنابراین، بزهکاران به طور نسبی از نظر اجتماعی از کنترل خارج شده اند. آنها به تعلقات فرد به نهادها و سازمان های اجتماعی مانند خانواده و مدرسه متمرکز شده و چنین تعلقاتی معمولاً توسط میزان واکنش متقابل بین فرزندان و کیفیت چنین گسستگی و همچنین تعامل میان دانش آموزان و معلمانی اندازه گیری می شود.
هیرشی( 1969) این سؤال را مطرح می کند که چرا با توجه به وجود بسیاری از فرصت ها و فشارها برای ارتکاب بزهکاری و جرم، اکثر مردم در بسیاری از مواقع شهروندان قانون مدار هستند؟ پاسخ میرشی به این سؤال تقید این افراد به جامعه است که دارای مؤلفه های زیر است:
1- تعلق و تقید نسبت به اشخاص عادی مانند والدین و معلمان
2- تعهد به رفتار عادی مانند انتظارات آموزشی و تربیتی که مدرسه از دانش آموز دارد.
3- شمول مردم در فعالیت های قراردادی و متداول مانند گذراندن اوقات فراغت با خانواده
4- اعتقاد به هنجارهای عادی مانند رعایت قوانین رانندگی
پاسخی که به این سؤال مهم داده می شود این است که آنچه که موجب هم نوایی می شود اعمال کنترل اجتماعی بر افراد است که جلوی کج رفتاری را می گیرد. بنابراین فقدان یا ضعف کنترل اجتماعی علت اصلی کج رفتاری است(صدیق سروستانی، 1387).
هیرشی معتقد است که احتمال بزهکاری هنگامی که این تقیدات و متعهدات ضعیف شود، بیشتر است .با بیان تعلق منظور هیرشی این است که فرد نسبت به افرادی که با آنها پیوند نزدیکی دارد، دارای احساساتی است که این احساسات موجب می شود به آنچه درباره رفتارش می اندیشند مراقب باشد.بنابراین کنترل بزهکاری با تعلقات جوانان نسبت به والدینشان پیوند می خورد.
باز هم این مسئله مطرح است که بزهکاری در حال افزایش است. علل افزایش بزهکاری باید بطور دقیق مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و بر حسب نوع بزهکاری و عواقب آن برای نوجوانان،برای رفع علل پدید آمدن چنین انگیزه های کوشید(خلیلی شورینی ، 1377).
نظریه انگ زنی:
نظریه انگ زنی که رویکرد کنش متقابل هم نامیده می شود، عمدتاً به پیامدهای تعامل بین کج رفتار و جامعه هم نوا، بویژه عوامل رسمی کنترل اجتماعی می پردازد. انگ زنی نظریه ای فرایندی است و تحلیل های آن بر واکنش های دیگران. کسانی که قدرت تعریف رفتار کسی و ا نگ زدن به او را دارند، نسبت به افراد یا کنش ها و ارزیابی منفی از آن متمرکز است و دو جزء عمده دارد: 1) تعریف کج رفتاری 2) پیامدهای اعمال کنترل اجتماعی در مورد آنان که کج رفتار تعریف شده اند. نظریه انگ زنی در واقع صورتی است از نظریه کنش متقابل نمادین.
انگ زنی در تعریف اینکه چه رفتاری بهنجار است از دو ایده اصلی مطرح در کنش متقابل نمادین بهره گرفته است: 1- متقابل بودن کنش: کج رفتاری هم مثل هر نوع رفتار انسانی دیگر؛یک کنش جمعی است که بیش از یک نفر در آن دخالت دارند. بر این اساس و برخلاف آنچه اثبات گریان گفته اند، نباید تنها بر شخص کج رفتار تأکید کرده، بلکه باید بر کنش متقابل آن شخص به اصطلاح کج رفتار و سایر مردم (هم نوایان) توجه داشت. در واقع این دو پیوسته با هم اند و یکی بدون دیگری وجود ندارد(بکر، 1974).
2- نمادین بودن کنش: کنش متقابل بین شخصی به اصطلاح کج رفتار و هم نوایان تحت فرمان معناهایی است که آنها به کنش هاو واکنش های یکدیگر نسبت می دهند. این معنا ها همان نمادها یعنی ژست ها، تفسیر ها ، تعریف ها یا انگ هایی است که مردم به یک کنش نسبت می دهند و از خود کنش مهمترند. این رویکرد کج رفتاری را مفهومی ساخته جامعه می داند؛ یعنی گروهی در جامعه با تصویب قوانینی که تخطی از آنها کج رفتاری محسوب می شود؛ مفهوم کج رفتاری را می سازند. این منظر کج رفتاری، ویژگی رفتاری که انجام شده نیست بلکه نتیجه ی اعمال قوانین و مجازات های مربوط در مورد فردی است که آن را انجام داده است. کج رفتار کسی است که این انگ (انگ کج رفتاری) به طور موفقیت آمیزی در مورد او به کار رفته و کج رفتاری عملی است که دیگران آن را چنین تعریف کرده باشند(سروستانی، 1387) .
در نتیجه نظریه انگ زنی سؤال نمی کند که علت کج رفتاری چیست؟ بلکه به جای چنین سؤالی که خاص اثبات گرایان است می پرسد: 1) چه کسی به چه کسی انگ کج رفتار می زند؟ 2) پیامدهای این انگ برای انگ خورده و انگ زننده چیست؟ این سؤال ها به تعبیر کنش متقابل نمادین یعنی ،این که چه کسی رفتار چه کسی را کج رفتاری تفسیر می کند و چطور این تفسیر بر رفتار هر دوی آنها تأثیر می گذارد؟ نظریه انگ زنی در پاسخ به سؤال اول، کسانی را قادر به انگ زنی می داند که نماینده قانون، نظم و اخلاق رایجند و به هر کسی که از قانون و اخلاق مزبور تخلف کند، انگ کج رفتار می زنند. پلیس، قضات، زندان بانان، روان پزشکان، مسؤلان بیمارستان های روانی و سایر عوامل کنترل اجتماعی از چنین قدرتی بهره مندند. نمونه های انگ خوردگان هم معمولاً فقرا، مجرمان، بزهکاران جوان، معتادان به مواد مخدر و الکل، بیماران روانی و امثال آنها هستند ( شور، 1980).

دیدگاه صاحب نظران ساخت گرادرزمینه فرهنگ بزهکاری
نظریه کلووارد و اوهلین «خرده فرهنگ بزهکاری»
کلووارد و اوهلین (1972) معتقدند که هنجارهای اجتماعی دو جنبه دارند. یک جنبه آنچه باید انجام داد و یک جنبه آنچه نباید انجام داد. آنچه عمل صحیح است ضد آن عمل نادرست محسوب می شود. هنجارها مرز مابین عمل درست و نادرست را مشخص می کنند؛ بنابراین مجرمی که به دزدی یا فریب دیگران دست می زند در واقع راه جدیدی کشف نمی کند؛ بلکه آنچه هنجارها منع کرده اند انجام می‌دهد. این که جوانان بیشتر دوست دارند آنچه جامعه منع کرده است انجام دهند، اساس بسیاری از نظریه‌های جرم جوانان قرار گرفته است.
این توضیحات به هیچ وجه واقعیت را بیان نمی کند؛ زیرا میزان دسترسی نسبی جوانان را به راه های غیر مجاز در نظر نمی گیرند. عوامل دیگری در این میان سهم دارند که شناخته شده نیستند؛ به همین شکل آرزوی بزهکار حرفه ای شدن کافی نیست که فرد بزهکار حرفه ای شود. همان گونه که راه های مشروع نیل به هدف برای فرد فراهم نیست، راه های غیر مشروع نیز حاضر و آماده در مقابل وی قرار ندارند که بتواند به انتخاب دست بزند( شامیانی،1385).
منظور کلووارد این است که بر خلاف تصور امکان اجرای همه نقش های بزهکارانه به آسانی برای همه افراد فراهم نیست. تنها در مناطقی که جرم و جنایت ریشه دوانده و نهادینه شده است، شرایط یادگیری نقش بزهکارانه فراهم است. در این مناطق جوانان در سنین مختلف به کارهای بزهکارانه اشتغال دارند. در این صورت امکان آموزش، کسب مهارت ها و انتقال ارزش های بزهکارانه را در دسترس جوانان قرار می‌دهد. آماده شدن برای ایفای نقش، به معنای آن نیست که جوان حتماً به آن اشتغال پیدا کند. یک محدودیت مهم این است که همه کسانی که این گونه تمایلات را دارند و در ارتباط با گروه های حرفه ای قرار می گیرند، مورد نیاز گروه های حرفه ای نیستند. تعداد آنها بیش از نیاز گروه های حرفه ای است؛ بنابراین، تعداد محدودی از آنها بر حسب برخی معیارها گزینش می شوند و بقیه با وجود کسب آموزش های لازم از رسیدن به مرحله حرفه ای حذف می شوند .از این رو کسانی تا مرحله ی حرفه ای پیش می‌روند که واجد برخی خصایص روان شناختی باشند و نیز دسترس به عوامل اجتماعی لازم را داشته باشند. کلووارد و اوهلین در مطالعه ی خود به دسترسی عوامل اجتماعی مساعد برای گژ رفتاری توجه دارند و در این راه به مطالعه مشخصات خرده فرهنگ گروه های بزهکار دست می زنند( شامیانی،1385).

ساخت اجتماعی مناطق جرم خیز از نظر کلو وارد و ارهلین:
کلوارد و اوهلین نوع بزهکاری مناطق جرم خیر را به چگونگی دسترسی آنها به وسایل غیر مجاز مربوط می کنند. به نظر آنان نوع بزهکاری و میزان دسترسی ساکنان به راه حل های غیر مجاز را ساخت اجتماعی تعیین می کند. نوع جرم ارتباط با راه حل هایی دارد که دسترس آنهاست. کلووارد و اوهلین برای توضیح فرضیه ی خود به مطالعه مناطق جرم نیز دست زده اند(شامیانی،1382).
نظریه ی فشار:
نقطه ی شروع در نظریه ی فشار،این تصور است که جرم اصولاً پدیده ی اجتماعی است. این نکته بدین معناست که این نظریه بر نوعی فهم جامعه شناختی از رفتار های فردی وگروهی استوار است؛یعنی فهمی که عملی خاص مانند جرم را به نوعی فرایند ها وساختار های فرا گیر اجتماعی مرتبط می بیند و بر آن است که این فرایند ها و ساختار ها، آن عمل را شکل می دهد(داگلاس و هینز،1383:ص141).
نظریه ی فشار به جای پرداختن به دو بعد روان شناسی فردی یا خصیصه های زیستی،مدعی است که موجبات شکل گیری جرم را باید در درون اجتماع جست و بدین ترتیب در نگاه این نظریه،یک «مجرم» یا«کج رو» محصول نوعی نظم اجتماعی خاص است.
به بیان دیگر، نظریه ی فشار مدعی است اعمال و ارزش های مجرمان را اصولاً نیروها و عوامل فراگیر موجود در سطح جامعه تعیین می کنند. هم چنین این دسته از افراد،چندان مجالی برای صورت دادن گزینش های آگاهانه درباره ی گزینه های اجتماعی در دسترس خود را ندارند. نظریه ی فشار عمدتاً با تکیه بر مفاهیم متعارف به تعریف جرم می پردازد اما این پدیده را صرفاً به چشم رفتاری نمی نگرد که نقص رسمی مجموعه قوانین به حساب آید(یعنی مواردی که سابقه ی محکومیت در دادگاه ها،بیانگر آن است).بلکه دو مفهوم جرم و کج روی را در ابعاد فراگیر تر مورد توجه قرار می دهد. به تعبیر دقیق تر این نظریه،هر گونه سر پیچی از وفاق عمومی موجود درباره ی ارزش ها و هنجار های جامعه را جرم می داند؛ افزون بر این ادعا می کند که با تکیه بر تعریف یاد شده و با توجه به بالا بودن شمار اعمالی که نظام جزایی رسمی از کشف آنها ناتوان است، آنچه از اهمیت برخوردار می شود آن است که با توسل به شیوه های جایگزین از جمله بررسی های پیمایشی به بزه دیدگان و هم چنین مطالعات خود گزارشی به سنجش پدیده ی جرم بپردازیم.
در خصوص علت جرم، سخن اصلی نظریه ی فشار آن است که باید این پدیده را ناشی از گسست اجتماعی یا فرایند های اجتماعی به حساب آورد که نشان دهنده ی وجود نوعی فشار اجتماعی در درون جامعه است. این دیدگاه هم چنین بر آن است که فشار ها یا سر چشمه های تنش، طبیعتی اجتماعی دارد نه فردی. به این معنا که علت جرم را باید در درون آن دسته از ساختار های اجتماعی یا نظام های ارزشی دید که این آسیب اجتماعی فراگیر،بهترین تبیین درباره ی جرم و عنوان مسئله اجتماعی به دست می دهد.(وایت و هینز،1386؛112).
شهرنشینی:
جرایم شهری بخشی از ناهنجاری های اجتماعی اند که در نتیجه ی پیدایش شهرنشینی و تشدید تشکیلات ناشی از آنها پدیدار گشته و در سطوح مختلف خود موجب آسیب های ساختاری و کارکردی برای جامعه شهری می شود.تاریخچه نظرها و دیدگاه هایی که راجع به آسیب های شهری مطرح است، به پس از انقلاب صنعتی و به ویژه نیمه دوم قرن نوزدهم باز می گردد. از نظر علمای اجتماعی کشور آلمان همچون زیمل و تونیس رشد شتاب آلود شهرها همراه با ظهور تغییرات اجتماعی جدیدی که بر فلسفه مادی گرایانه مبتنی بود، مقدمه تباهی شهرها را فراهم کرد(موسوی ، 1378).
در نیمه ی اول قرن بیستم، مقارن با رشد شتاب آلود شهری و افزایش بی رویه ی ناهنجاریهای اجتماعی، بررسی های جغرافیایی ناهنجاری های شهری و شناسایی کانون های جرم خیز از مسائل مهم مباحث اجتماعی گردید. پایه گذاران مکتب شیکاگو همچون رابرت پارک، ارنست برگس و رودریک مکنزی معتقد بودند که مراکز و مناطق مرکزی و مناطق گذار شهرها به علت تراکم فوق العاده ی فعالیت های عمومی مهاجرت نیروهای انسانی، تنوع قومی و نژادی، جهت ناپایدار و بی ثبات و افزایش تمایزهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی موجب جدایی گزینی کالبدی قضایی شده و مستعد رفتارهای منحرفانه می‌شوند(محسنی ، 138).
تأثیر شهرنشینی با بزهکاری از نظریه ابن خلدون و امیل دورکیم
ابن خلدون:
از نظر ابن خلدون شهرنشینی مرحله ی دوم حیات بشری است. پدیده ی شهرنشینی به عنوان یک واقعیت اجتماعی، با وجود قواعد و آداب و نقش خاص، طرز معیشت، اندیشه و صنایع و مشاغل خاصی مورد نظر قرار گرفته است. تعریف ابن خلدون از شهرنشینی چنین است :«تفنن جویی در تجملات و بهتر کردن کیفیات آن و شیفتگی به صنایعی است که کلیه ی انواع و فنون گوناگون آنها ترقی می یابد؛ مانند صنایعی که برای امور آشپزی و پوشیدنی ها یا ساختمان ها و گستردنی ها آماده می شود و برای زیبا کردن هر یک از آنها، صنایع بسیاری است که در مرحله ی بادیه نشینی به هیچ یک از آنها نیازی نیست» ( آزارارمکی ، 1386).
امیل دورکیم:
امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی حدود چندین سال پیش اعلام کرد که افزایش جنایات، انحرافات با تراکم و افزایش جمعیت نسبت مستقیم دارد. پژوهش های که در شهرهای کشورهای اروپایی انجام گرفته شده حاکی از این است که میزان ارتکاب جرم و بزهکاری طبق آمارهای رسمی


دیدگاهتان را بنویسید