دانلود پایان نامه

ز حروف اول سه عامل اول هستند.) یافته‏‏های هماهنگ این عوامل از شیوه‏‏های سنجش مختلف پیشنهاد می‏کند که آن‏ها جنبه‏‏های برجسته شخصیت هستند.این عوامل شرح داده شده اند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

جدول (2-1) پنج عامل شخصیت (کنعانی،1385)
عامل‏‏ها
شرح
روان رنجورخویی
نگران، ناایمن، عصبی، بسیار دلشوره ای
برون گرایی
مردم آمیز، پررو، لذت جو و با محبت
تجربه پذیری
مبتکر، مستقل، سازنده و شجاع
همسازی
خوش قلب، دلسوز، ساده دل، مؤدب
وظیفه شناسی
با دقت، قابل اعتماد، سخت کوش و منظم
می‏توان بین عوامل برونگرایی و روان رنجور خویی معرفی شده توسط مک کری و کاستا و ابعاد برونگرایی و روان رنجور خویی در نظریه آیزنک شباهت‏‏هایی را ببینیم. از این گذشته، همسازی و وظیفه شناسی در الگوی مک کراء – کاستا ممکن است حد پایین بعد از روان پریش خویی آیزنک را که ( کنترل تکانه نامیده می‏شود) نشان دهد. تجربه پذیری، همبستگی مثبت بالایی را با هوش نشان می‏دهد. به همین نحو همسازی با علاقه همبستگی دارد (کنعانی،1385).
الگوی نظری برای پنج عامل:
آن‏ ها اساساً پنج عامل را به عنوان تمایلاتی مبنایی که زمینه زیستی دارد، معرفی کرده اند؛ یعنی تفاوت‏‏های رفتاری مربوط به پنج عامل به ژن‏‏ها، ساختار مغز و مانند آن بر می‏گردد. این تمایلات اساسی آمادگی عمل و احساس به نحوی خاص است و به طور مستقیم تحت تأثیر محیط قرار ندارد. آن‏ها با طرح مجدد مسئله طبیعت در برابر تربیت، نظر خود را به این ترتیب بیان می‏کنند. جان کلام این است که صفات شخصیت مانند خلق و خو، آمادگی‏‏هایی درونی در مسیر رشد بوده و اساساً مستقل از تأثیرات محیطی هستند (مک کراء و همکاران، 2000؛ کنعانی،1385).
با توجه به شواهد مربوط به ارثی بودن تمایلات اساسی، تأثیرات محدود آن‏ها از والدین و مطالعاتی که در سایر فرهنگ‏‏ها و انواع موجودات شده است، مک کری و کاستا معتقدند که شخصیت از یک رسش درونی منشأ می‏گیرد. با این دید صفات شخصیت بیشتر متأثر از عوامل زیستی است تا محصول تجربه‏‏های زندگی و شکوفایی تمایلات اساسی به وسیله محیط. به عکس این تمایلات در طول زندگی هم برخود پنداره و هم بر ویژگی‏‏های مربوط به سازگاری تأثیر می‏گذارد که شامل: نگرش‏ها، اهداف شخصی، باور‏های خود کارآمدی و ویژگی‏‏های دیگری است. هم صفت سازگاری و انطباق و هم عوامل بیرونی فرد (مثل فرصت‏‏ها، هنجار‏ها و محرومیت‏‏ها)، انتخاب و تصمیم‏‏هایی که فرد در زندگی اتخاذ می‏کندرا تحت تأثیر قرار می‏دهند و در زندگی نامه واقعی وی منعکس می‏شوند. این عوامل همچنین در خود پنداره فرد؛ یعنی جایی که وی با ساختن داستان زندگی و باور‏های خود می‏پردازد نیز اثر گذار است (پروین و جان، 1381).
کاربرد الگوی پنج عاملی:
قابل ذکر است که الگوی پنج عاملی به وسیله بسیاری از نظریه پردازان معاصر صفات به عنوان مبنایی برای ارائه ساختار شخصیت معرفی شده است. علاوه بر این پرسشنامه شخصیت (NEO-PI) نیز به عنوان ابزار مناسبی برای اندازه گیری این صفات شناسایی شده است. به این ترتیب بسیاری از کاربرد‏های بالقوه این الگو و پرسشنامه شخصیت از جمله: انتخاب زمینه ای، تشخیص شخصیت ،آسیب شناسی و تصمیم گیری در مورد معالجات روان شناسی مشخص می‏شود. پیشرفت در این حوزه‏‏ها بسیار جدید است و برای ارزشیابی آن‏ها به زمان نیازمندیم (پروین و جان، 1381). در اینجا به بررسی کاربرد این الگو در علایق شخصی و انتخاب زمینه‏‏های حرفه ای می‏پردازیم.
مؤلفه های ویژگی های شخصیت:
برون گرایی – درون گرایی
—آیزنک در بحث های خود پیرامون شخصیت دو مسئله ی کلی را مطرح می کند ؛یکی از این مسائل جنبه ی توصیفی شخصیت است که از دیرباز در روانشناسی مطرح بوده است ؛ مسئله ی دیگر بررسی عوامل سببی است که در جریان آن می کوشد علل زیرساز اختلاف های شخصیت افراد را تجزیه و تحلیل کند .
جنبه های توصیفی شخصیت :
شکل یک نتیجه ی پژوهش های بسیاری است که آیزنک و همکارانش در زمینه ی خصوصیات روانی انجام داده اند . در دایره ی کوچک چهار مزاج مشهور جای دارند . دو مزاج سودائی و صفراوی در برابر دو مزاج بلغمی و دموی قرار دارند. بدین معنی که دوتای اول هیجان های شدیدی دارند و نسبتاً ناپایدار و روان رنجورند ، در حالی که شدت هیجان ها در دوتای دوم کمتر است و در سلوک و رفتار ثبات بیشتری دارند .
—مردمان صفراوی و دموی خصوصیات مشترکی دارند که می توان آنها را با اصطلاح «برون گرایی » توصیف کرد . در حالی که مالیخولیائی ها و بلغمی ها «درون گرا » هستند . ما می توانیم این کیفیات را بر طبق دو اصل مقوله ای و بعدی طبقه بندی کنیم . بر طبق سیستم نوعی ما می توانیم مردم را در یکی از چهار بخش مالیخولیائی ، صفراوی ، بلغمی و دموی جای دهیم . در این جا هیچ حالت بینابینی مثل دموی ـ بلغمی وجود ندارد . راه دیگر این است که برای شخص روی دو پیوستار یا محور جایی منظور شود ؛ آنگاه با اشاره به جایگاهی که در این الگوی دو بعدی دارد او را توصیف کرد . 

—توصیف چهار مزاج:
دموی مزاج: دموی مزاج آدم بی خیال و پرامید و آرزویی است؛وقتی دست به کاری می زند آن رادارای اهمیت فوق العاده ای می داند ؛ آنقدر خوش قلب است که به مردم کمک کند ؛ بسیار مردم آمیز است ؛ راضی و خوشنود است ؛ هیچ چیزی را جدی نمی گیرد ؛ ممکن است نادم بشود اما پشیمانی خود را زود فراموش می کند ؛ از کار کردن به سادگی احساس خستگی می کند .
سودایی مزاج: هرچیزی را که به آنان مربوط شود دارای نهایت اهمیت می شمارند ؛ در هر جایی علت و سببی برای نگران شدن می جویند ؛در هر موقعیتی مشکلات و سختی ها را می بینند ؛در این افراد ارتباط با دیگران موجب نگرانی و بدبینی و اندیشناکی آنان می شود؛ به همین جهت در شادمانی بر روی آنان بسته است .
—صفراوی: آتشین مزاج است ؛ زود برانگیخته می شود ؛ تند کار است ولی پشتکار ندارد ؛ سرگرم کار است اما علاقه ای به آن ندارد ؛ بیشتر دلش می خواهد دستور بدهد ؛ عاشق این است که نزد دیگران از او تعریف و تمجید شود ؛ بسیار خودشیفته است و به خود می بالد ؛ خسیس است ؛ مؤدب است ؛ خوشی های صفراوی مزاج کمتر از دیگران است ،چون بیشتر از دیگران برای خود مخالف می تراشد .
—بلغمی مزاج : بلغمی به معنای فقدان هیجان است . شخص به سهولت یا به سرعت به هیجان نمی آید اما وضع هیجانی او استمرار دارد ؛ اعمالش نه از روی غریزه بلکه برخاسته از اصول است ؛ با مردم عادلانه رفتار می کند و معمولاً در حالی که به ظاهر تسلیم دیگران می شود ، با پای فشردن بر آمالش پیش می‌رود .
—اسم صفت های موجود در دایره ی خارجی شکل یک نتیجه شمار چشم گیری از پژوهش تجربی است . آیزنک با نتایج حاصل از این پژوهش ها ، تحلیل های آماری پیچیده ، تحلیل های همبستگی ، تحلیل مؤلفه های اصلی ، تحلیل های عامل را صورت داد تا بتواند ابعاد اصلی شخصیت را بدست آورد .
این کوشش ها منجر به پیدایی دو محور نیرومند شد یکی درون گرایی ـ برون گرایی و دیگری نااستواری هیجانی در برابر بهنجاری .
—برونگرایی ـ درونگرایی: بعدی است که دامنه ای بین دو حد انتهایی دارد و در وسط های این دامنه افرادی قرار دارند که نه برونگرا هستند نه درونگرا . از داده های تجربی هم چنین بر می آید که بیشتر مردم در همین منطقه بینابین قرار دارند. نمونه ی بارز برونگرایی کسی است که مردم آمیز است ؛ از مهمانی خوشش می آید ؛دوستان بسیار دارد ؛ به سخن گفتن با دیگران نیاز دارد ؛ مشتاق تحریک و هیجان است و بطور کلی فردی تکانشی است ؛ تغییر و دگرگونی را دوست دارد ؛ تمایل به پرخاشگری دارد و زود از کوره در می رود ؛ احساس هایش را در اختیار ندارد و آدم چندان باثباتی نیست.
از سوی دیگر نمونه ی بارز درونگرایی فردی کم حرف و به نحوی گوشه گیر است ؛ آدم توداری است ؛ به دور اندیشی تمایل دارد ؛ به احساس های آنی اعتماد نمی کند ؛ تحریک و هیجان را دوست ندارد ؛ زندگی منظم و با قاعده را دوست دارد ؛ به احساساتش کاملاً مسلط است و زود از کوره در نمی رود ؛ با ثبات و تا حدودی بدبین است و برای معیارهای اخلاقی ارزش فراوان قائل است . این دو دسته از نظر سطح پایه ی انگیختگی مغزی با یکدیگر فرق می کنند . برون گراها به خاطر پایین بودن سطح انگیختگیشان به تحریک نیاز دارند و به طور فعال آن را می جویند .
درون گراها به خاطر بالا بودن سطح پایه از برانگیختگی اجتناب می کنند . در نتیجه به تحریک حسی واکنش شدیدتری نشان می دهند . به علاوه آنها آستانه ی درد  پایین تری دارند .
عوامل سببی :
در اینجا آیزنک می کوشد تا به کمک تجزیه و تحلیل عوامل ارثی و محیطی علل زیرساز اختلاف های بین فردی را تا حد ممکن بررسی کرده و به نتایج مثبتی نائل شود . در این راه از یافته های « نوروفیزیولوژیکی » بیوشیمی ، قوانین توارث و سایر علوم پایه کمک گرفته است .
—برای توجیه روابط میان «ژنوتیپها » و «فنوتیپها » در رشد شخصیت او توازن میان « تحریک ـ وقفه » به عنوان بخش سرشتی شخصیت یا سنخ ارثی فرض کرده و عقیده دارد که این جنبه ی سرشتی طبق قانون مندل به ارث برده می شود . این ساخت ارثی را می توان از طریق بررسی پدیده هایی مانند: شرطی شدن ، پیشرفت حاصل از استراحت ، هوشیاری ، خاطره و . . . به قالب پدیده های آزمایشی قابل مشاهده درآورد .
جاندار که مجهز به سنخ ارثی ویژه ای است با محیط خاصی مواجه است . این تعامل به سنخ پدیداری برون گرایی و درون گرایی و صفات نخستین می انجامد :. pb = pc +e صفات نخستین را که مؤلفه های برون گرایی و درون گرایی هستند می توان یک رشته عادت به شمار آورد . پس از آن به سطح بالاتری می رسیم .
—نظریه ی بازداری :
آیزنک فرض کرد خاستگاه تفاوت های فردی در بعد درون گرایی_ برون گرایی در کرتکس مغزی دستگاه عصبی مرکزی واقع است . او ادعا می کند  که برون گراها فرآیندهای بازداری نسبتاً قوی و تحریک پذیری ضعیفی دارند . به علاوه دستگاه های عصبی آنان قوی بوده به این معنا که آنها ظرفیت بالایی برای پذیرش تحریک دارند . پس مغز افراد برون گرا آهسته تر و ضعیف تر به محرکات واکنش نشان می‌دهد که باعث تمایل به تحریک حسی قوی می شود .
درون گراها فرآیندهای تحریکی قوی دارند ، دستگاه عصبی آنان ضعیف بوده و ظرفیت کمی برای تحمل تحریک دارند . به طور ارثی از نظر کرتکس برانگیخته تر هستند ، مغزهایی دارند که سریعتر و قویتر به محرکات واکنش نشان می دهند و تحمل کمی برای تحریک دارند .
—نظریه ی بازداری ما را به یک سری از پیش بینی های رفتاری هدایت می کند که غالباً به طور تجربی تأیید شده اند . برای مثال برون گراها به موسیقی با صدای بلند و رنگ های روشن مشتاق ترند و برای استفاده از الکل و کشیدن سیگار مناسب ترند.
—اندازه گیری میزان بازداری در افراد برون گرا و درونگرا :
آیزنک دریافت که تحمل درد در برون گراها خیلی بیشتر است و احتمالاً این قدرت تحمل به دلیل دستگاه های عصبی قوی آنان در بازداری تحریک دردناک بوده است .
محرومیت حسی: در شرایط آزمایش محرومیت حسی آزمودنی به تنهایی در اتاقی قرار می گیرد .چشم ها و گوش هایش بسته می شود تا تحریک بینایی یا شنوایی به او وارد نشود . دست هایش در پوششی قرار داده می شود تا چیزی را حس نکند و تا پایان آزمایش مدتها به همین وضعیت تنها می ماند . انتظار می رود درونگراها محرومیت حسی را بسیار بهتر از برونگراها تحمل کنند؛ زیرا آنان ناچیزترین تحریک های باقیمانده را دریافت می کنند حال آنکه برونگراها بر اثر فعالیت های بازداشتی که در دستگاه عصبی مرکزی آنان روی می دهد مقدار ناچیزی از تحریک های خفیف باقیمانده را دریافت می کنند . به علاوه برونگراها تحت تأثیر پدیده ی محرک خواهی قرار دارند، اما این خواسته در درونگراها کمتر است .
—پیشرفت حاصل از درد برآورد مستقیمی از مقدار بازداری است که در دوره ی پیش از استراحت انباشته شده است . پس انتظار می رود که در برونگراها هم مقدار بیشتری بازداری انباشته شود و هم از بین برود و نتیجتاً پیشرفت پس از استراحت در آن بیشتر باشد .
از طریق استراحت های نابخواستی که بر اثر نیروهای بازداشتی صورت می گیرد، می توان میزان بازداری را درافراد برآورد کرد . پس می توان از میزان بالای استراحت در برونگراها به وجود بازداری بیشتر دراین افراد دست یافت . همچنین آزمونهای دیداری مثل ردحسی تصویری ، اثرهای پوششی و ردحسی مارپیچ نشان داده که در برونگراها نسبت به درونگراها بازداری بیشتری دیده می شود .
مورد دیگری که آیزنک مطرح کرد بازداری واکنشی در درون گرایی و برون گرایی بود . ما می دانیم تکرار هر عمل ایجاد بازداری واکنشی می کند و خستگی عصبی در نقطه ای که فرد نمی تواند پاسخ طولانی تر دهد ، ایجاد می شود . آیزنک مدعی است که برون گراها برای بازداری واکنشی از درون گراها مستعدتر هستند و در فعالیت داده شده برای زودتر خسته شدن آمادگی دارند .
—نظریه ی برانگیختگی :
—آیزنک تفاوت های رفتاری درون گراها و برون گراها را تا حدودی بر اساس تفاوت های متنوع در سیستم فعال ساز شبکه ای صعود کننده (aras) می داند . تحریک aras باعث افزایش هوشیاری و تحریک پذیری کرتکس می شود . ارتباط بین aras  و کرتکس به صورت دوسویه است.aras می تواند کرتکس را فعال سازد و در عوض کرتکس می تواند بر aras  تأثیر گذاشته ، باعث افزایش برانگیختگی یا بازداری آن شود . در نظر آیزنک درونگراها به طور ذاتی نسبت به برون گراها سطوح بالاتری از برانگیختگی را دارا هستند ؛ در نتیجه آنها احتمالاً نسبت به تحریک حساس ترند. پس هر سطحی از تحریک به علت بالا بودن قابلیت برانگیختگی کرتکس درونگراها افزایش می یابد .
آیزنک در رابطه با شرایط محرومیت حسی و تحمل درد به همان نتایج در نظریه ی بازداری دست یافت . به علاوه او استدلال می کند که برون گراها نسبت به درون گراها وقتی تکالیف طولانی را انجام می دهند ، بازداری واکنشی را سریعتر و در سطح بزرگتر ایجاد می کنند که وقفه های استراحت را بوجود می‌آورند. این افراد در تکالیفی که نیازمند هوشیاری است ، زودتر از درونگراها خسته می شوند و برای ایجاد خطا مستعدتر هستند .
تحول شخصیت:
از نظر آیزنک افراد با زمینه ی ذاتی ویژه ای زاده می شوند تا با روش های خاصی به محیط پاسخ دهند اما این زمینه ها می توانند توسط بعضی از خواسته های اجتماعی تغییر داده شوند . بنابراین محیط و ژن ها برای ایجاد رفتار با همدیگر در تعامل هستند. با این وجود عوامل زیست شناختی نقش قوی تری را بازی می کنند .
نقش وراثت : به نظر آیزنک صفات و ابعاد به طور عمده توسط وراثت تعیین می شوند ، هر چند که شواهد پژوهشی تا امروزه مؤلفه ی ژنتیکی نیرومندتری را برای ابعاد برون گرایی و روان رنجورخویی نشان می دهد . آیزنک تأثیرات محیطی بر شخصیت را چون تعامل های خانوادگی در


دیدگاهتان را بنویسید