دانلود پایان نامه

مراقب ربا بود».
در نخستین روایت، اصبغ ابن نباته نقل کرده است که امیر مومنان علیه السلام بر فراز منبر فرمودند: ای گروه تجّار! ابتدا فقه و سپس داد و ستد. حضرت سه بار این جمله را تکرار کرده و بعد افزوده اند: «به خدا سوگند که ربا در این امت پنهان تر از حرکت موری بر سنگی صاف است. ایمانتان را با راستگویی بیامیزید. تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ، مگر آن که جز حق نستاند و جز حق نیز ندهد».
تأکید حضرت علی علیه السلام بر صفت صدق در میان همه ی تعالیم دینی برای اشتغال به داد و ستد از نکات جالب توجه در این روایت است و در برگیرنده ی مواردی است که فروشنده، به دروغ، اوصافی را برای کالای خود تبلیغ می کند.
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام فرموده اند: «هرکس می خواهد به خرید و فروش اشتغال یابد، در دین خویش آگاه شود تا از این طریق حلال و حرام را باز شناسد. اگر کسی با احکام دین آشنا نباشد و به داد و ستد بپردازد، در شبهات فرو خواهد رفت».
اینک جای طرح این پرسش است که بالاخره فراگیری احکام فقهی معاملات برای کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند، واجب است یا مستحب؟
مقتضای حکم عقل، بنای عقلا، روایات فوق و ادله دیگری که در این باب اقامه کرده اند، «وجوب» است. پس چگونه بسیاری از فقیهان از آن به عنوان یکی از «آداب تجارت» و «مستحب» های آن یاد کرده اند؟

مرحوم صاحب جواهر در پاسخ به این سوال گفته اند:
«منظور از تفقه مستحب احکام پیش از شروع به کار است؛ چه این که در غیر آن صورت ممکن است اصلاً متوجه بسیاری از جزئیاتی نشود که موجب فساد معامله و حرام خواری می گردد؛ و گرنه اصل یادگیری واجب است (نه مستحب) و این در هر فعل و ترکی از نظر شرع معلوم است. آری، واجب نیست این فراگیری قبل از شروع به کار بوده باشد؛ به عبارت دیگر، بر خلاف عبادات، در خصوص معاملات،
می توان ابتدا معامله را انجام داد و سپس در مورد درستی یا بطلان آن تحقیق کرده و به نتایج آن عمل کرد.»
بند سوم : تشویق به بازرگانی و رقابت سالم اقتصادی
یکی از اصلی ترین قواعد نظام اقتصادی اسلام، دعوت مردم به گرم کردن بازار داد و ستد و رقابت های تجاری است. اسلام، گذشته از آن که بیکاری و خمودی را اصولاً سرزنش و طرد کرده، بر فعالیت اقتصادی به عنوان یک ضرورت اجتماعی نیز تأکید کرده است. از نظر این دین هیچ بهانه ای برای بیکاری پذیرفته نیست و حتی بی نیازی، ثروتمندی، عبادت و زهد و یا توکل و قناعت نمی تواند دلیلی برای ترک اشتغال باشد. بالاتر این که کسب در آمد (فارغ از نیاز های معیشتی)، خود نوعی عبادت (و بلکه برترین نوع عبادت) و مایه برکت زندگی شناخته شده است. از سوی دیگر، در میان همه ی راه های اشتغال و کسب درآمد، بر خرید و فروش و انجام مبادلات بازرگانی تأکید بیشتری صورت گرفته است؛ تا جایی که به گفته ی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم: «برکت ده قسمت است و نُه قسمت از آن در تجارت قرار داده شده است».
در حدیث دیگری از امیر مومنان، علی علیه السلام، چنین نقل شده است: «تجارت کنید که برکت آن با خدا است؛ زیرا شنیدم که پیامبر فرمود: روزی ده قسمت است؛ نُه قسمت از آن در خرید و فروش است و یک قسمت در کار های دیگر».
طبیعی است که نخستین نمره ی معمول از اشتغال رفع نیازهای زندگی است و لذا امام علی (ع) توصیه می فرمود که: «خود را در معرض خرید و فروش قرار دهید تا به وسیله آن از دیگران بی نیاز شوید»؛ به این ترتیب، اشتغال مایه ی عزّت انسان است، اما افزون بر این، شگفت انگیز است که امام صادق علیه السلام تجارت را موجب زیادت عقل و ترک آن را سبب نقص عقل معرفی کرده اند؛ از این رو، جالب توجه است که حدیث شناسان بزرگی چون شیخ حر عاملی، نخستین باب از ابواب مقدمات تجارت را به «استحباب تجارت و ترجیح آن بر سایر اسباب کسب معاش» اختصاص داده است. ایشان پس از نقل دوازده حدیث در این زمینه، باب دوم را به «کراهت ترک تجارت»اختصاص داده و چهارده حدیث نیز در آن جا گزارش کرده است.
به عبارت دیگر، نه تنها اشتغال به معاملات بازرگانی مورد توصیه و مستحب است، بلکه در نقطه مقابل، ترک آن نیز مکروه شمرده شده است. «فُضیل بن یسار می گوید که به امام صادق علیه السلام عرض کردم که دست از تجارت برداشته ام. حضرت پرسیدند چرا؟ مگر ناتوان شده ای؟ چنین نکنید که اموالتان از دست می رود. دست از معامله گری برندارید و از فضل خدا در خواست کنید».
ناگفته پیداست که این گونه تشویق به تجارت و رونق بازار، خواه نا خواه رقابت بازرگانی را نیز در پی خواهد داشت. رقابت، هم مقدمه ی رونق بازار است و هم نتیجه ی آن. اما بدیع بودن نظریه اقتصادی اسلام در همین جاست. یکی از نقاط کور و مشکل ساز سایر نظام های اقتصادی آن است که دعوت به رقابت، گرچه موجب افزایش میزان عرضه ی کالا، بالا رفتن کیفیت تولید و کاهش قیمت های می شود، اما به نوبه ی خود مشکلات بزرگی را نیز پدید می آورد. ایجاد فضای مصرف زدگی، از بین رفتن و نادیده گرفته شدن اصول اخلاقی و رواج تبلیغات غیر واقعی و مخرب، نمونه هایی از مهم ترین پیامد های نامطلوب تشدید رقابت های اقتصادی است. «رقابت موجب می شود که هر بنگاه تولیدی، گاهی، به جای بهترکردن کالای خود، در صدد جلب مشتری از راه تبلیغات نادرست به نفع خود، یا تبلیغات مخرب و شایعات بر ضد رقیب بر آید. بیشتر مردم، تحت تأثیر این گونه تبلیغات، تصمیم می گیرند و سود های کلانی به تبلیغ کنندگان می رسد».
در چنین فضایی تولید کنندگان، معمولاً به حدود اخلاقی پایبند نمی مانند و برای پیش گرفتن بر رقیبان، به ادعا های اثبات ناپذیر، ارائه اطلاعات مشتبه و گمراه کننده، تحقیر کالای دیگران، فریب مشتری و شیوه های مشابه دست می یازند. همین سلسله مشکلات جدی باعث پیدایش رشته خاصی تحت عنوان «حقوق رقابت تجاری» شده است. این شاخه از دانش حقوق به دنبال آن است تا با تنظیم قواعد و مقررات لازم، از «رقابت مکارانه» و غیر قانونی جلوگیری کند.
اما به راستی چه باید کرد؟ تردیدی نیست که ریشه ی همه ی مشکلات ناشی از رقابت، نفع شخصی و تضاد منافع فرد با دیگران است. طبع سود جوی آدمی است که او را به نادیده گرفتن مرز های قانون (شرع) و اخلاق دعوت می کند و به همین دلیل بعضی معتقدند اسلام نافی رقابت و همچشمی است؛ «با توجه به دیدگاه اسلام درباره ی نفع شخصی و این که آن را به گونه ای جهت می دهد که در راستای منافع مشروع دیگران باشد، نه در تضاد با آن ها، معلوم می شود که اسلام، رقابت به معنای مراقبت از یکدیگر و پیشی گرفتن از هم در جلب منافع مادی خویش را نفی می کند. همچنین گفته شد که رقابت با اخلاق ناسازگار است و فساد را حاکم می کند و آثار سوء اقتصادی و اجتماعی دیگری دارد که اسلام در صدد نفی آن آثار ناپسند و مبارزه با ریشه ی این گونه مفاسد است. بنابراین از نظر اسلام، رقابت و همچشمی پذیرفته نیست، مگر مسابقه در کار های خیر و کسب رضای الهی که آن مقوله دیگری است.
روشن تر از این، دیدگاه اسلام، در نفی رقابت آزاد و بدون نظارت دولت و بدون حاکمیت روحیه ی اخلاقی و دینی بر رقابت کنندگان است. چنین رقابتی افراد را در جهت مقابل اهداف اسلام سوق می دهد».
اما به نظر می رسد به جای نفی رقابت، بهتر است گفته شود اسلام تلاش کرده است تا با ارئه ی تعریفی دیگر از نفع و سود، پیامد های ناهنجار رقابت های امروزین را از ریشه بخشکاند. آن چه اسلام نفی کرده است، رقابت های ناسالم و مبتنی بر خود خواهی و زیاده خواهی های مادی و فردی است. در عوض، این دین خواسته است تا با تغییر دیدگاه آدمیان آنان را از گرفتار آمدن در چنبره ی مفاسد اخلاقی و اقتصادی رها سازد؛ وگرنه، اقتصاد و تجارت، منهای رقابت معنی نخواهد داشت. ضمانت و ساز وکار پیشگیرانه تعبیه شده است؛ یکی ضمانت های درونی و وجدانی انسان که تعالیم مربوط به «آمیختگی اقتصاد با معنویت و اخلاق» تقویت کننده ی آن است و دیگری ضمانت های خارجی و حکومتی. حاکم اسلامی، چنان که خواهیم گفت، مکلف به نظارت بر بازار و چرخه تولید، توزیع و مصرف است و باید متناسب با اوضاع خاص زمان و مکان مقرراتی وضع و اجرا کند. که مانع فساد اقتصادی گردد.
گفتار دوم: قواعد محتوایی تبلیغات تجاری در نظام اسلامی
بند اول : حرمت دروغ و ممنوعیت تبلیغات نادرست
یکی از آموزه های اخلاقی و فقهی که در زمینه ی تبلیغات تجاری باید مورد بحث و توجه فراوان قرار گیرد، حرمت کذب است. ممنوعیت دروغ از نظر اسلام چنان آشکار و معلوم است که بسیاری از فقیهان نیازی به اثبات آن ندیده و آن را از جمله «ضروریات دین» دانسته اند. ضروری به حکمی گفته می شود که همگان بر «از دین بودنش» آگاهی دارند و انکار آن یکی از اسباب کفر و ارتداد است.
امام خمینی (ره) از جمله فقیهانی است که اصولاً بحث درباره اثبات حرمت را لازم نمی داند و تنها به تبیین موضوع آن می پردازد؛ یعنی از نظر ایشان کافی است که معلوم شود چه چیزی دروغ است، و گرنه حرمت آن جای تردید ندارد. حتی «کبیره» بودن این معصیت نیز «فی الجمله» قطعی و ضروری است. تنها در کتاب وسائل الشیعه بیش از 38 حدیث؛ در مستدرک الوسائل بیش از ده ها حدیث و در بحارالانوار نیز 48 حدیث در این باره نقل شده است که مجموعاً تردیدی در حرمت کذب باقی نمی گذارد؛ حتی در برخی از این روایات تصریح شده است که «خداوند بر زشتی ها و بدی ها، قفل هایی نهاده است و کلید همه این قفل ها شراب است. اما دروغ بدتر از شراب است» و لذا «کذب همان و ویرانی ایمان همان».
دلیل چنین برخورد قاطعی با دروغ و دروغگویان، علاوه بر قبح ذاتی کذب و این که موجب وهن شخصیت انسان می گردد، آثار زیان بار و مخرب آن در روابط اجتماعی است. بزرگ ترین پیامد زشت رواج دروغگویی، سلب اعتماد و اطمینان شهروندان از یکدیگر است؛ یعنی آن چه سنگ بنای جوامع بشری است. این احتمال که طرف مقابل در آن چه می گوید صداقت نداشته و اظهارات او مخالف واقع باشد، موجب سوء ظن، تشویش روانی و اضطراب هایی می شود که رکود معاملات و گردش اقتصادی و درگیری های اجتماعی تنها بخشی از آثار آن است. به همین سبب، صاحبان کالا و تهیه کنندگان آگهی های تبلیغاتی نباید فراموش کنند که پیامد های پیام های دروغ چنان وسیع و سریع است که کسب دیگران و حتی اقتصاد ملی را تحت تأثیر قرار می دهد و به رغم منافع احتمالی زود گذر، در نهایت سخت ترین آسیب را به خود آنان وارد خواهد کرد.
برای روشن تر شدن جوانب موضوع، یادآوری مسائل زیر ضروری است:
1- بنابرتعریف مشهور، دروغ به اظهارات خلاف واقع گفته می شود. اما باید توجه داشت که مقصود از «اظهار» تنها گفتار و الفاظ شفاهی نیست. هرگونه اخبار و اظهار مخالف واقع دروغ است و این منحصر در الفاظی که از دهان خارج می شود، نیست، بلکه کتابت، اشاره و مانند آن در مطبوعات و سایر رسانه ها را نیز شامل می شود. به این ترتیب، تبلیغات دروغین به وسیله ی طراحی، نقاشی، تصویر و به هر شکل دیگری اساساً باید ممنوع و حرام تلقی شود.
2- حرمت دروغ ربطی به کوچک و بزرگ بودن آن ندارد. تبلیغ خلاف واقع، به هر حال حرام است. اما در حرمت دروغ هایی که به صورت طنز و شوخی گفته می شود، اختلاف نظر وجود دارد. در چندین روایت، تأکید شده است: «از دروغ بپرهیزید، چه کوچک و چه بزرگ آن، خواه به صورت جدی باشد و خواه به شکل شوخی» و «هیچ کس مزه ایمان را نمی چشد مگر آن که از دروغ اجتناب کند؛ شوخی باشد یا جدی».
برخی فقیهان بر همین اساس دروغ طنز آمیز را نیز حرام دانسته اند، اما در نقطه ی مقابل، برخی دیگر معتقدند که روایات مورد نظر، جنبه ی اخلاقی و ارشادی دارد و ادله حرمت کذب منصرف از موارد شوخی است؛ بنابراین اقوی عدم حرمت آن است؛ البته با این شرط مهم که شواهد و قرائنی بر شوخی بودن اظهار دروغ وجود داشته باشد. اگر مخاطب بداند که مثلاً تبلیغ این کالا تنها یک طنز رسانه ای است و پیام آن را واقعی نپندارد، پخش آن مانعی ندارد؛ هر چند در همین موارد هم احتیاط مستحب بر ترک آن است.
3- بر خلاف آن چه برخی می پندارند، مبالغه دروغ محسوب نمی شود. بنابراین به رغم ضروری بودن حرمت کذب، «آن چه در محاورات متعارف است که مبالغه گویی هایی می شود، مانند این که می گوید: صد مرتبه فلان حرف را به توگفتم، یا هزار مرتبه فلان کار را از تو دیدم و حال آن که این عدد واقع نشده است، این مبالغه دروغ نیست زیرا معلوم است که عدد مخصوص مورد نظر نیست بلکه مقصود بیان زیاد واقع شدن است و از باب مبالغه و تأکید این عدد را ذکر می کنند.همچنین انواع مجازات و استعارات و کنایات که استعمال می شود، خصوصاً در اشعار مانعی ندارد».

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

آن چه گفته شد، فتوای مشهور فقیهان است و بر استفاده از صفت تفضیلی و عالی در تبلیغات تجاری صدق می کند. اما باز هم نباید فراموش کرد که جواز استفاده از این شیوه های تبلیغاتی مشروط به وجود نشانه هایی بر مبالغه گویی و مانند آن است. بنابراین هرگاه اظهارات مبالغه آمیز به قصد جدی و اخبار از واقع ارائه گردد، دروغ و حرام خواهد بود.
یکی از نمونه های مبالغه، اخباری است که خلاف واقع بودن آن ها برای همگان معلوم است و مخاطب را گمراه نمی سازد. استفاده از آموزه هایی نظیر «سردی آتش» یا «گرمای برف»، مثالی از این گونه اظهارات است که به عقیده ی برخی دروغ نیست؛ گرچه برخی دیگر از فقها استفاده از این شیوه را بدون وجود قرائنی بر خلاف واقع بودن آن، ممنوع دانسته اند.
4- استفاده از ضرب المثل ها، حیوانات و مانند آن برای ارائه ی مطالب مورد نظر نیز از آن جهت که قصد حکایت از واقع ندارند، دروغ به شمار نمی رود. از این رو ساخت نمایش های عروسکی مانع ندارد؛ هر چند ساخت عروسک جایز نیست. یکی از مراجع تقلید در پاسخ به این سؤال که «آیا ساختن داستان های فرضی و تخیلی برای پند و نصیحت و یا نمایش نامه هایی به این گونه حکم دروغ و کذب دارد یا نه؟» مرقوم فرموده اند: «چون خارجی که نسبت قضیه با آن مطابق یا مخالف باشد، وجود ندارد، بلکه صرف فرض و تخیّل است، صدق و کذب تصور نمی شود».

5- «توریه» نیز یکی از مسائل مربوط به کذب است. مقصود از توریه آن است که سخنی دو پهلو گفته شود؛ یعنی سخنی که یک معنای آن راست و مطابق با واقعیت باشد، ولی معنای دیگر آن دروغ. با این شرط که گوینده معنای درست آن را قصد می کند؛ در حالی که مخاطب معنای دروغ را برداشت می نماید. چنین اظهاری از نظر مشهور فقها «کذب» محسوب نمی شود و حرام نیست. اما اگر بر توریه مفاسد دیگری مترتب شود، بدون تردید از آن جهت حکم خاص خود را خواهد داشت. برای مثال اگر توریه موجب ضایع شدن مال یا آبروی مسلمانی گردد، شکی در حرمت آن نیست.
بند دوم : حرمت غشّ در معامله و فریب خریدار
حرمت غشّ در معامله با مسلمانان از مشهور ترین احکام معاملات است و علاوه بر اجماع و حکم عقل، روایات متعدد و معتبری نیز بر آن دلالت می کند. لحن برخی از این روایات چندان شدید است که غش در معامله را موجب خروج از دین معرفی کرده است. طبق این روایات پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: «از ما نیست کسی که با مسلمانی غشّ کند یا به او ضرر بزند و یا وی را فریب دهد». ایشان همچنین فرموده اند: «هرکس با مسلمانان مرتکب غشّ شود، از ما نیست و کسی که به برادر مسلمانش نیرنگ بزند، خداوند برکت را از روزی او بر می دارد، زندگی اش را فاسد می کند و او را به خود وا می نهد …»
به دلیل همین تأکید هاست که برخی از فقیهان حرمت غشّ را از ضروریات مذهب شمرده و اصرار دارند که غشّ از موضوعات اصیل در احکام معاملات است و نباید حرمت مستقل آن را به حرمت کذب و خوردن ناحق مال مردم یا مانند آن برگرداند.
غشّ که در لغت به معنای فریب، خیانت، تقلب و ناخالصی است، از نظر فقهی اقسامی دارد که شیخ انصاری در چهار قسم خلاصه کرده است؛
1- مخلوط و مخفی کردن جنس پست تر در جنسی که کیفیت بهتری دارد (مانند میوه ی خوب با نامرغوب)؛
2- مخلوط و مخفی کردن جنس مورد نظر با غیر آن (مثل مخلوط کردن شیر با آب)؛
3- اظهار صفت نیکویی که کالا فاقد آن است؛
4- معرفی کالا به


پاسخی بگذارید