دانلود پایان نامه

مقرّب 227.
در این جا باید به الفاظ غیر عربی دخیل در قرآن اشاره نمود. عربی شناسان میپندارند که از سخن غیر عربی چیزی در قرآن وجود ندارد و تمام آن به زبان عربی است و در این امر به این سخن خدای تعالی استناد میکنند : ﴿ إنا جعلناه قرآناً عربياً﴾ ( ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم ) و ﴿ بلسانٍ عربيٍّ مبين ﴾،( به زبان عربی روشن).
در این زمینه بهتر از سخن ابوعبید نمییابیم که میگوید : نزد وی اعتقادی درست است که هر دو سخن در آن، مورد تأیید قرار گرفته است. زیرا همچنان که فقها گفتهاند این حروف و ریشۀ آنها غیر عربی است اما بر عربها وارد شدند و آنان نیز آنها را با زبان خود عربی ساختند و آنها را از واژگان غیر عربی به الفاظ خود تبدیل نمودند و عربی شدند، سپس قرآن نازل گردید و این حروف با سخن اعراب درآمیخت. بنابراین کسی که بگوید : اینها عربیاند راست گفته است و هر کس بگوید غیر عربیاند نیز درست گفته است.
اما سخن ابوعبید در جایی دیگر : هر کس بگوید : در قرآن سخن غیر عربی وجود دارد، خطای بزرگی را مرتکب شده است. ابن فارس این موضوع را روشن نموده و میگوید : اگر در قرآن چیزی غیر از زبان عربی باشد، کسانی میپنداشتند چون به زبانهای ناشناسی آمده است عربها از آوردن قرآنی همانند آن ناتوان شدند، از این رو سخن غیر عربی در آن وجود ندارد.
اگر چنین باشد، سخن کسی که به زبان فارسی خواندن قرآن در نماز را جایز میشمارد نادرست است. زیرا زبان فارسی ترجمه است نه معجزه و همانا خداوند به تلاوت قرآن معجز امر فرموده است و اگر تلاوت به ترجمۀ فارسی جایز میبود، کتابهای تفسیر و تألیفاتی که با لفظ عربی برای معانی قرآن نگاشته شدهاند، به جایز شمردن نماز با ترجمۀ فارسی سزاوارتر بودند، اما کسی به این امر اعتقادی ندارد 228.
آنان الفاظ غیر عربی را که از الفاظشان نیست تغییر میدهند، از این رو ممکن است آن را به ساختار سخن خود ملحق سازند و شاید هم بدان پیوند ندهند. از جمله الفاظی که به ترکیب سخن خود افزودند واژۀ درهم است که آن را به ساختار هجرع پیوند دادند و دیباج را به دینار و جورب را بفوعل و رستاق را به قرطاس ملحق ساختند. و چه بسا لفظی که حروف آن از حروفشان باشد را به حال خود وا گذاشتند. همانند خراسان و کرکم، اما الفاظی را که از حروفشان نیست تغییر دادند هرچند که ساختار اصلی آن در زبان فارسی را تغییر ندادند همانند فرند و جربز 229. در این جا نمونههایی از الفاظی را میآوریم که از زبان فارسی معرّب گشتهاند :
بستان که اصل آن در زبان فارسی بوستان به معنای مکان بو است، نرجس که اصل آن نرگس است و جلنار به معنای گل انار و اسمی است که از دو اسم تشکیل میشود، گل و نار یا انار. بنفسج هم اصل آن بنفشه است و مسک در زبان عربی، به زبان فارسی مشک است. کسری معرّب خسرو و سروال نزد اعراب نزد ایرانیان شلوار و سرداب از سرد و آب گرفته شده و به راهروی زیر زمینی گفته میشود که به خاطر سردی آب یا هوای آن بدین نام خوانده شد. فارسی کعک نیز کیک است و ساذج هم اصل آن ساده و غربال از گربال و بودقة از بوته گرفته شده است، این نمونهها فراوان و گستردهاند. بنابراین ملاحظه میشود که واژگان فارسی در زبان عربی اسم هستند و عربها حروف یا فعلهایی از زبان فارسی نگرفتهاند. اما آنان از فعلهایی از این اسمها مشتق ساختند. از این رو آن گاه که لگام را معرب ساختند و لجام گشت گفتند : ألجم الفرس ( لگام بر سر اسب نهاد ) . همچنان که گفتند : مهر الکتاب : یعنی آن را مهر و موم کرد و مهر در زبان فارسی به همین معناست. همچنین عربها اسمهای انواع خاصی همانند اسم گیاهان و حیوانات و فلزات و آلات و خوراکیها و نوشیدنیها و لباسها را از ایرانیان گرفتند.
برای نفوذ واژگان فارسی در شعر عربی نیز نمونههایی در اختیار داریم. اسحاق موصلی گفته است :
إذا ما كنت يوماً في شجاها فقل للعبد: يسقي القوم برّا
اگر روزی غمگین آن بودی به غلام بگو تا قوم را سیراب سازد.
در این بیت، بَرّا، همان پُر فارسی میباشد.
ابو العلاء آن گاه که به بغداد رفت، با ایراینان آمیختگی بسیار زیادی داشت تا آن جا که واژگان فارسی بسیاری به شعر وی راه یافت. او در لزومیّات گفته است 230:
إذا قيل لك: اخش اللــــ ـــه مولاك فقل : آرا
اگر به تو گفته شود که از خدای آفرینندهات بترس، اطاعت کن.
پس میبینیم که اصل فارسی این دو واژه بدون تعریب در این دو بیت آمده است که نشان میدهد عربها الفاظی را بدون ایجاد تغییر در آنها از ایرانیان گرفتند. یکی دیگر نیز گفته است :
فتمایلت علیهــم میل زنگی بمستی
همانند زنگی مستی، نزد آنان تلو تلو راه رفت.
زنگی در زبان فارسی، در زبان عربی زنجی است ولی مستی به همان اصل فارسی خود آمده است. سراینده گفته است :
شیئان عجیبان هما أبرد من یخ
دو چیز شگفت آور و سردتر از یخ هستند.
شیخٌ یتصابی و صبیٌّ یتشیّخ
پیری که خود را جوان نشان میدهد و جوانی که خود را پیر وانمود میکند.
در این بیت یخ به همان اصل فارسی خود آمده است . در اخبار ابن رومی نیز آمده است که وی در نکوهیدن بزرگان جرأت زیادی داشت. وی قاسم وزیر را نکوهش کرد و در حالی که در مجلس وی نشسته بود نان شیرینی ( خشکانه ) زهر آگینی به او داد که وقتی آن را خورد زهر را احساس نمود و برخاست. وزیر به وی گفت به کجا میروی ؟ او هم گفت : به همان جایی که مرا فرستادی. وزیر به وی گفت : سلام مرا به پدرم برسان ، ابن رومی هم پاسخ داد مسیر من به سوی جهنم نیست 231. < br /> در این داستان معروف، واژۀ خشکنانه برای ما حائز اهمیت است که در فارسی به معنای نان خشک یا نوعی شیرینی است.
ثعالبی میگوید : بهرام گور نخستین کسی که مهمان را در صدر مجلس نشاند و وی را «مهمان» خواند، که شرح آن سرورمنزل است که شاعر در این باره میگوید 232:
ما سمّت العجم المهمان مهمانا الاّ لإجلال ضيفٍ كان من كانا
پارسیان برای گرامی داشت مهمان، حال این مهمان هر آن که باشد، وی را مهمان نام نهادند.
فالمهُّ أكبرهم والمان منزلهم والضيف سيدهم ما لازم المانا
پس مه در این واژه به معنای بزرگ آنان و مان به معنای منزل آنان است و مهمان تا زمانی که در خانۀ آنهاست، آقا و سرور آنان به شمار میآید.
از جمله واژههای اصطلاحی فارسی که به زبان عربی وارد شد، دو واژۀ صرود و جروم هستند که اصل آنها سرد و گرم است که جغرافی دانان عرب همانند ابن حوقل آنها را مورد استفاده قرار داده و در حالی که مناطق ارجان در ایران را یادآور میشد گفت : « بها فواکه الصرود والجروم » ( میوههای سرد و گرم در آن وجود دارد ) .
گویندۀ این سخن نیز بدین امر اشاره نموده است که: عدم آگاهی از اصالت چنین الفاظی ممکن است تصحیح کنندۀ نسخهای از نسخههای خطی را به تغییر معنای درست و یادآور شدن معنای اشتباه دچار سازد و بجای تصحیح، آن را غلط نماید. نمونۀ آن : آن چه در کتاب مروج الذهب مسعودی در وصف منطقۀ بابل آمده است که در آن میگوید : جوانمردان مسلمان زمستان را در (جروم) گرم سیر که عراق باشد به سر میبرند و تابستان را در (صرود) که کوهستان هاست سپری میکنند که مصحح، جروم را باد گرم تصحیح نموده و این اشتباه است و درست همان چیزی است که در نسخۀ خطی آمده است 233.
ما معتقدیم که پژوهشگر اشتباه نکرده است بلکه وی واژهای عربی را درجای واژهای فارسی قرار داده و این همانند کسی است که به جای گلنار بگوید: زهر الرمان ( گل انار ) و شاید هم مقصود پژوهشگر توضیح بیشتر و آسان سازی آن باشد.
با یادآور شدن صرود (سرد) میگوییم : صاحب کتاب الجاسوس علی القاموس، بر فیروزآبادی صاحب القاموس المحیط در این سخن وی که دربارۀ صرد به معنای سرد است، میگوید: این لفظ فارسی معرب است، خرده گرفته و گفت : این به شدت غریب است، چرا که صرد به معنای : « سرما را به سرعت یافت » میباشد و رجل مصراد یعنی مقاوم در برابر سرما و سرما بر وی ناتوان. همچنین صریده گوسفند سرما زده است بنابراین چرا صرد باید فارسی باشد در حالی که فعل آن وجود دارد. این گمانی است که پیش از وی جوهری بدان گرفتار بود اما محشی تصریح کرد که این واژه عربی است و ایرانیان آن را از سخن اعراب گرفتهاند 234.
با مراجعه به ریشۀ این کلمه بدون تردید آن را واژۀ اصیل فارسی خواهیم یافت زیرا در در زبان فارسی اوستایی Sareta و در زبان پهلوی Sart و در زبان فارسی جدید سرد است 235.
همچنین در زبان ارمنی Tsurd و یخ نیز در این زبان Sar نامیده میشود.
شایان ذکر است که زبان ارمنی از سه عنصر تشکیل میشود : هایکی یعنی : ارمنی قدیم، پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی 236.
همچنین ما نمیدانیم که زبان ارمنی آن را از زبان عربی گرفته است یا خیر.
همچنان که واژۀ « گرم » نیز در زبان پهلوی Garm و در زبان ارمنی Jerm است.
تمام اینها نشان میدهد که صرود و جروم دو واژۀ فارسی هستند و دلیل صاحب الجاسوس علی القاموس در انکار فارسی بودن واژۀ صرد را غیر منطقی میسازد.
زیاده روی برخی از قدما در نفی این که برخی از الفاظ عربی، فارسی معرب هستند و به افراط و اشتباه انجامید نیز چنین است. همچنان که از ابو زید قرشی چنین چیزی سر زد که گفت : چه بسا لفظی به لفظی دیگر نزدیک یا با آن مرادف باشد که یکی به زبان عربی و دیگری به زبان فارسی یا زبان دیگری است، همانند استبرق که در زبان فارسی استبره یعنی : دیبای زخیم است و فرند که در زبان فارسی فرکند و سجیل یعنی سخت است که در تمام اینها الفاظ عربی را مرادف الفاظ فارسی آنها میداند 237.
این میل در انکار فارسی معرب، در حالی که بسیار زیاد است، میل تند و غیر منصفانهای است. بلکه قدم را فراتر از این مینهیم تا بگوییم : زبان عربی واژگانی فارسی را در بر گرفته است که فارسی بودن آنها به کلی فراموش شده است و واژگانی عربی گشتند که قواعد زبان عربی بر آنها حکم فرما شده است. نمونۀ آن : کلمۀ فردوس است که در زبان فارسی باستان فرادیس به معنای بوستان است و به همان معنی وارد زبان ارمنی شد و Bardes گشت. عربها این واژه را جمع به شمار آوردند که مفرد آن فردوس است. کلمۀ ورد نیز در زبان فارسی باستان Wurdo است که زبان ارمنی آن را وام گرفت و در آن زبان Vart گشت. در زبان عربی هم ورد گل معروفی است که مفرد آن وردة میباشد. صاحب المصباح گفته است : گفته میشود این واژه معرب است، و ورّدت الشجرة توریداً ( درخت شکوفه داده است ) و ورّدت المرأة ( زن گلگون گشت ) : گونههایش را سرخ کرد و ورد الثوب : آن را به رنگ صورتی درآورد.
این الفاظ به روشنی نشان میدهند که عربها برخی از واژگان فارسی را در نظم و نثر خود به شکلی مورد استفاده قرار میدادند که برای آنان معمولی و ساختار اصلی آنها شناخته شده بود. در نتیجه برای آنان غریب و نامأنوس نبود و از استفادۀ معمولی آنان خارج نشده است. از این رو به تعریب آنها بی نیاز بودهاند و این امر نمایان میسازد که آنان تنها به تعریب الفاظی میپرداختند که از حس زبانیشان که با سلیقه، تفاوت میان زبان عربی و زبان فارسی را تشخیص میدهد، گریزان هستند.
شایان ذکر است که با وارد شدن زبان
عربی به کشور ایرانیان، تا حدودی بر زبانشان تغییراتی در آن صورت گرفت. حکایت میشود که تاجر ایرانی چهارپایان، سربازان مسلمانان را فریفت و چهارپایان نامرغوبی به آنان فروخت و آن گاه که نزد حجاج آورده شدگفت : « شریکاتنا فی هوازها وشریکاتنا فی مدانیها، و کما تجیء تکون » . او میخواست بگوید که : شرکای وی در اهواز و مدائن این چهارپایان نامرغوب را فرستادهاند و همانا وی هر چه را که بخرد میفروشد و در این کار گناهی ندارد. همچنان که در ماوراءالنهرین نیز زبان عربی تغییر نمایانی داشته است238.
زبان شناسان گفتهاند : غیر عربی بودن اسم به چند صورت شناخته میشود : از آن جمله : خارج بودن آن از اوزان اسمهای عربی، همانند ابریسم، چرا که چنین وزنی در ساختار اسمها در زبان عربی وجود ندارد. دیگری: این که حرف اول نون و سپس راء باشد


دیدگاهتان را بنویسید