دانلود پایان نامه

همانند نرجس که چنین چیزی در واژهای عربی وجود ندارد، دیگر این که صاد و جیم با هم بیایند مانند صولجان و جص 239.
خلاصۀ سخن این که : الفاظی که از زبان فارسی وارد زبان عربی شدند بسیار کمتر از الفاظی است که از زبان عربی به زبان فارسی نفوذ کردند و دلیلی روشنتر از این وجود ندارد که زبان فارسی در وام گرفتن از زبان عربی راه گریزی ندارد. فردوسی با انگیزۀ ملی گرایانۀ شدید خودسرانهای کوشید تا زبانش را در شاهنامه زبان فارسی محضی قرار دهد تا دلیل محکمی بر توانایی برابری با زبان عربی باشد و از وام گرفتن از آن بینیاز شود، اما با تمام تلاشی که در این راه به خرج داد، به آرزوی خود نرسید.
براون به این حقیقت دست یافت و میان دویست و پنجاه واژۀ فارسی در بیست و یک بیت از داستان رستم و سهراب نه واژۀ عربی را بر شمرد 240. ما نیز این سخن را بدان میافزاییم که : نسبت واژگان فارسی در زبان عربی بسیار کمتر از نسبت وجود واژگان عربی در زبان فارسی است.
برخی از پژوهشگران معتقدند که مهمترین چیزی که سبک فردوسی را متمایز میسازد شدت وضوح و روشنی است و اگر جاهایی از منظومۀ وی مبهم باشد، این امر به قدمت زبان باز میگردد 241. همچنین به نظر ما، دوری جستن فردوسی از بکار گیری الفاظ عربی انگیزۀ وی برای جستجوی واژگان غریب و قدیم زبان فارسی بود تا آنها را جایگزین آن دسته از واژگان زبان عربی سازد که آنها را از سخن فارسی خود کنار زده بود.
این عمل فردوسی، کار شاعر ایرانی دیگری به نام « یغما » را یادآور میشود که در نیمۀ قرن نوزدهم درگذشت. وی نکوهش کنندۀ بد زبانی بود تا آن جا که بدکار لقب گرفت. همچنین ابداع وزنی شعری به وی نسبت داده میشود که آن را در شعری در رثای اهل بیت مورد استفاده قرارداد. همچنان که صیغههای زبانی نادرستی را در شعر خود بکار برد 242. یغما از زبان عربی متنفر بود و بسیاری از منظومههای وی تهی از الفاظ عربی است که واژگان فارسی رها شدهای را جایگزین آنها نموده است. شاید علت بیزاری وی از زبان عربی عدم برخورداری وی از فرهنگ عربی کامل و لذت نبردن از قواعد دقیق نحو زبان عربی است. وی در یکی از منظومههای خود تصریح کرد که : او نمیداند که چگونه باید یک جملۀ عربی درست را نوشت 243.
تمام اينها حقيقتی را که شک و تردیدی در آن وجود ندارد را نمایان میسازد و آن این است که زبان فارسی به کلی با زبان عربی آمیخته است و هر اقدامی برای جدا سازی این دو زبان بر عکس وضعیت مألوف و عادتی شناخته شده و زیاده روی و خودسری و سنگ تراشی است و ما در این نظر، مبنی بر اقدام این دو شاعر که استثنا و تنها بودن آنها حقیقت حال و واقعیت امر را مورد تأیید قرار میدهد، دلیل روشنی داریم.

3-6- نقش ترجمه در روابط بین زبان عربی و زبان فارسی:
ترجمه میان زبان فارسی و زبان عربی پیوند بسیار مهمی میان عربها و ایرانیان به شمار میرود. زیرا ابزار انتقال شناخت میان آنان است و شناخت دارای ویژگیهایی از استمرار است که چه بسا امور دیگر فاقد آنها باشند، همچنان که تأثیر آن نیز گستردهتر است و نتایج آن تغییر و دگرگونی است. اگر بگوییم که شناختها تصاویری از واقعیتها هستند و آن چه که ترجمه میشود باید ویژۀ اصل خود و چیز جدیدی است برای کسی که برای او ترجمه شده است، درخواهیم یافت که ترجمه به اتحاد فکری و آمیزش روحی میانجامد و در این امر میان کسانی که از آنان ترجمه میشود و کسانی که برای آنان ترجمه شده است، نیروی پیوند زیادی وجود دارد. برای مثال ترجمۀ تواریخ ایرانیان برای عربها را ذکر میکنیم که به عربها چیزهایی آموخت که دربارۀ ایرانیان نمیدانستند و آنان را به همزیستی با ایرانیان در رخدادهای کشور و روشهای پادشاهانشان و ترجمۀ فراوان از آنان و فراگیری بسیاری از امور برانگیخت تا آنها را حکایت کنند و در کتابهای خویش بگنجانند.
در این زمینه کتاب الفهرست موضوع اصلی ماست. مؤلف در کتاب خود فصلی را با عنوان ترجمه از فارسی به عربی آورده است و در آن، نخست ابن مقفع، سپس آل نوبخت و دو پسر خالد، موسی و یوسف را یادآور شده است که در خدمت داود بن عبد الله بن حمید بن قحطبه بودند و از زبان فارسی برای وی به زبان عربی ترجمه میکردند. سپس علی بن زیاد تمیمی را یادآور شد و گفت : همانا وی از فارسی به عربی ترجمه نمود که تقویم شهریار از جمله ترجمههای اوست. همچنین گفت : بلاذری از زبان فارسی به عربی ترجمه نمود و جبلّه بن سالم کاتب هشام نیز مترجمی از زبان فارسی به زبان عربی بود. سپس یادآور شد که اسحاق بن یزید کتاب سیرة الفرس که به اختیار نامه معروف است را ترجمه کرد. و در نهایت هم موبد شهر نیشابور بهرام بن مروان شاه و عمر بن فرخان را یادآور شد 244.
لازم است دربارۀ آن چه که ابن ندیم ذکر کرده است نظر قاطعی ارائه نماییم از این رو میگوییم : این فصل ناقص است و او به اشارۀ نشان دهنده اکتفا نموده است و نشان میدهد که وی در جاهای دیگری از کتاب خود برخی از مترجمان را یادآور شده است، اما ما میتوانیم آن را شالودهای برای بنا نهادن بر آن و اصلی برای شاخه بندی کردن از آن برگیریم. وی نخستین چیزی را که یادآور میشود این است که ترجمه به زبان عربی از زبان پهلوی صورت گرفت که زبان رسمی ایرانیان در زمان ساسانیان بود، نه همان گونه که ممکن است تصور نماییم که از زبان فارسی جدیدی که پس از فتح عربی به وجود آمد، صورت گرفته باشد. اگر بکوشیم جنبش ترجمه به زبان عربی را به شکلی تاریخی متصور شویم، درخواهیم یافت که کتابی قدیمی از کتابهای ایرانیان
با عنوان « هرفتای نامک » به معنی کتاب سعادت به هنگام فتح ایران به دست اعراب افتاد. این کتاب از آن دانشمندی است که داشور نام داشت و گمان میرود در دربار یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی میزیست. وی در این کتاب تاریخ پادشاهان ایران از آغاز تا زمان خسرو پرویز را شرح داده است که خلیفه عمر فرمان داد تا مقداری از آن را برای وی ترجمه کنند و دانست که نگارندهاش مجوسیت را میستاید از این رو در میان تودههایی از غنیمتها انداخته شد، سپس این کتاب به حبشه و هند برده شد تا این که سرانجام به ایران باز گردانده شد 245.
ایرانیان کتابی با عنوان « گاهنامه » دارند که ششصد مرد از دولت مردان بر اساس رتبههایشان در آن ذکر شدهاند و این کتاب قسمتی از کتابی را تشکیل میدهد که « آیین نامه » نامیده میشود و کتابی است که در چند صد صفحه میباشد. در این کتاب تصاویری از پادشاهان ساسانی که پنجاه و هفت پادشاه مرد و دو پادشاه زن هستند وجود دارد، که چه در جوانی یا در پیری بوده باشند، با سیمای هنگام مرگشان به نظر میرسند در حالی که تمام زینتهای خود را بر تن کرده و تاجهای خود را بر سر داشتند. همچنین اگر کسی از آنان میمرد تصویر وی کشیده و حفظ میشد تا شاهزادگان پس از او آن را ببینند و شیوۀ زندگی هر یک از آنان و رخدادهای زمان وی به تصویر وی افزوده میشد که هشام بن عبد الملک فرمان داد تا این کتاب را به زبان عربی ترجمه کنند 246.
« آیین نامه » از کتابهای بسیار مهم دورۀ ساسانی است که باید آن را منبعی تاریخی به شمار آورد. ابن مقفع آن را به زبان عربی ترجمه نمود. این کتاب در بر دارندۀ آداب و رسوم پادشاهان و مردم و داستانها و نام آوران است و بسیاری از تاریخ نگاران و نویسندگان بزرگ اسلام در شناخت تاریخ ایران از آن بهره بردند که برخی همانند ابن قتیبه و ثعالبی، متونی را از ترجمۀ ابن مقفع این کتاب برگرفتند و در تألیفات خود درج نمودند 247.
در عیون الأخبار در یک صفحه، این سخن دو بار آمده است که در آیین خواندم 248، و نمونۀ آن : « در آیین خواندم که از مهارت در تیر اندازی با کمان در حال آموزش این است که : آموزنده کمان را محکم با دست چپ بگیرد و تیر را با دست راست و نیروی ساعد و کف دست راست بگیرد و به هدف خود با دقت بنگرد و نصب کمان پس آن که مقداری از زه خود جا به جا شود و تنظیم آن با سه انگشت و خم کردن انگشت سبابه بر وتر و محکم گرفتن آن و رساندن آن به شانه تا شانۀ سمت چپ و سر خود را بالا گیرد و شل کردن گردن و خم شدن با کمان و راست کردن کمر و چرخاندن ساعد و به بالا کشیدن کمان و رساندن وتر تا گوش خود و بالا بردن سفیدی چشمان بدون تکان دادن و ساییدن دندانها و نگاه کردن به اطراف و لرزش بدن و نگاه کردن به جای پیکان تیر ».
پس از آوردن این متن دربارۀ شرایط خوب تیراندازی کردن در کتاب خود، که آن را در کتاب آیین خوانده است، متن دیگری دربارۀ شرایط خوب ضربه زدن با چوگان را در این کتاب میآورد. ( از شرایط خوب ضربه زدن با چوگان این است که گوی را مخفیانه با پا بزند که از آن دست خود را به سوی گوش بچرخاند و چوگان خود را به پایینتر از سینه خم کند و ضربه زدن او باید با نرمی و با آرامش باشد و از ضربه زدن غافل نشود و به ویژه سر چوگان که پشتیبان رسیدن توپ به بالاترین هدف است را آزاد سازد. سپس توپ را از جایش بکشد و به آرامی از زیر جای کمربند اسب پیش از گلوگاهش بر آن ضربه بزند و با قدرت این کار را دنبال نماید و به شکلی جدی بر این حالت باقی بماند و در ضربه زدن به توپ از شلاق استفاده نکند و با چوگان بر زمین نزند و اثری بر آن بر جای نگذارد تا به دلیل عدم آگاهی از استفاده از چوگان، آن را بشکند یا پاهای اسب را زخمی کند و از آزار همبازیان خود در میدان بپرهیزد و خوب راندن اسب به هنگام سریع دویدنش و در این حالت مراقب لغزیدن و زمین خوردن آن باشد و از عصبانیت و دشنام و راندن تماشاچیان و کسانی که بر دیوارهای میدان نشستهاند دوری کند زیرا عرض میدان را شصت ذراع قرار دادند تا به کسی از تماشاگرانی که بر دیوار نشستهاند صدمهای وارد نشود ».
از دو نمونهای که از « آیین نامه » آوردیم، نتیجه میگیریم که این کتاب از دقت بالایی در ارائۀ مطالب برخوردار بوده و نگارندۀ آن خود را به شرح و ارائۀ سخن به تفصیل ملزم نموده است. وی این چنین تصویر روشنی را ترسیم میکند که در روشنی سیمای آن اختلاف نظری به وجود نمیآید. همچنان که از آن چه گفته شد در مییابیم که تیر اندازی نزد ایرانیان هنر جداگانهای بود و اصول و قواعدی داشت که باید مورد مطالعه قرار گیرند و این امر نشان میدهد که ایرانیان به فنون جنگ آشنایی زیادی داشتند. کافیست که این موضوع را در شاهنامۀ فردوسی نمایان سازیم که در آن مبارزان را به دقیق ترین و شگفت انگیزترین شکل توصیف کرده است. سخن وی در این زمینه منبع تاریخی والایی است. مطالعۀ آن چه که فردوسی یادآور شده است با دین و فلسفه ارتباط دارد تا نشان دهد وی به شکلی مستقیم از منابع پهلوی گرفته است و در بسیاری از مواقع با نبوغ شعری خود چیزی بر شرح حقیقتها نمیافزاید 249. ما سخنمان را بدان میافزاییم که : دستیابی ما به حقیقتهای مادی نزد فردوسی از دستیابی ما به ارزشهای معنوی اهمیت کمتر ندارد. اما زیاده روی در چوگان بازی بر امور بسیاری دلالت دارد اما جای تعجب نیست چرا که در زمان ساسانیان مردان و زنان ایرانی وابستگی شدیدی به این دو بازی داشتند 250 و تأیید میکند که چوگان بازی مورد علاقۀ سوارکاران بود و زنان و مردان در آن یکسان بودند. تصویر شگفت انگیزی در کتاب ن
ظامی شاعر ایرانی با عنوان منظومههای پنجگانه وجود دارد که تاریخ آن به قرن نهم هجری باز میگردد و پادشاه خسرو پرویز در حالی که با شیرین چوگان بازی میکند را نشان میدهد 251.
آن چه در کتاب آیین نامه دربارۀ چوگان بازی آمده است به روشنی نشان میدهد که ایرانیان از تمدن بهرۀ زیادی برده و در آداب دانی ظریف و حساس بودهاند همچنین به نقل از ایرانیان، رواج چوگان بازی در همه جا را به یادمان میآورد.
اما ابن مقفع برجسته ترین و معروف ترین کسی است که از زبان پهلوی به زبان عربی ترجمه کرد. وی کتاب خداینامه که مهم ترین اثر تاریخی افسانهای دربارۀ عصر ساسانیان است را به زبان عربی ترجمه نمود. همچنین کتاب کلیله و دمنه و کتاب الیتیمة في الرسائل را نیز به این زبان ترجمه کرد و او نزد عربها مثال فصاحت و بلاغت به شمار میرود.
مشخص نمودن منابع فارسی کتاب عیون الاخبار کار بسیار دشواری است، هرچند


دیدگاهتان را بنویسید