دانلود پایان نامه

پنهان نیست. مالیات پس از جمع آوری محصول پرداخت میشد و سال مالی سال شمسی بود که خود سال ایرانی است. پرداخت مالیات هم در روز نوروز واجب بود. و دقیقاً در همین تاریخ درو گندم و جو در ایران به پایان میرسید اما این گاه شماری در حقیقت با سال شمسی همخوانی نداشت، چرا که تاریخ نوروز به تدریج به تاریخ بهار نزدیک میشد. در سال 282 هـ هفتاد روز پیش آمد و کشاورزانی که مدتی طولانی پیش از جمع آوری محصولات خود ناگزیر به پرداخت مالیات بودند، از این موضوع آزرده شدند. از این رو در آن سال خلیفه معتضد سر رسید پرداخت مالیات را شصت روز به تعویق انداخت 193.
ابن اثیر دربارۀ رخدادهای سال 245 هـ میگوید : نوروزی را که در آن متوکل در به تأخیر انداختن پرداخت مالیات با مالیات دهندگان نرمی و انعطاف پذیری نمود، یازده روز گذشته از ربیع الأول و هفده روز گذشته از حزیران و بیست و هشت اردیبهشت 194 بود، از این رو بحتری گفته است :
إن يوم النيـروز عاد إلى العهــ ـــد الذي كان سنّـــة أردشيـــر
روز نوروز به زمانی بازگشت که سنّت اردشیر بود.
بدین شکل صفحههایی از تاریخ روابط همگانی میان عربها و ایرانیان رقم میخورد که در حد توان عرصۀ آن را گستراندیم تا از این پس آن را به شکلی تنگ نماییم که ما را در محدودکردن پدیدههای دیگری از پیوند میان عربها و ایرانیان یاری کند. محدودیتی که با وجود تازگی و اهمیت بسیار آن، از آن حیث که آثاری عقلی و روحی ناشی از آمیزش و اختلاط میان دو قوم است، تنها عدّۀ اندکی از پژوهشگران بدان پرداختهاند.

3-5- زبان عربی و زبان فارسی:
پس از فتح ایران به وسیلۀ عربها ، انتشار زبان عربی در سراسر کشور امری حتمی بود. اگر از این ضرورت صرف نظر کنیم که برنده زبان خود را بر شکست خورده تحمیل کند همچنان که مشخص و شناخته شده است، ایرانیان به شناخت زبان عربی نیازی ضروری یافتند، از آن جهت که زبان قرآن کریم و احادیث شریف و احکام دین جدید آنان بود که گروه گروه بدان وارد شدند و این امر سبب شد که زبان فارسیشان در سینۀ تعداد کمی از مردم کشور منقبض شود که در مقایسه با اکثریت غالب مردم محدود و اندک به شمار میآیند.
همچنین برای مدت زمانی بیش از یک قرن و نیم، اثری از زبانی ملی برای ایرانیان مشاهده نمیکنیم و برای شناخت دقیق زبانی که در این دورۀ زمانی بر زبانهای آنان جاری میشد راهی نمییابیم. معلوماتی که آنها را از مواضع مورد گمان میگیریم نیز مستقیماً ما را از بیان آتش پرستان به زبان فارسی جدیدی که عنصر عربی بر آن غالب شده است، منتقل میکند. ایرانی تحصیل کرده هم حتی در دورۀ اخیر نیز برای خودنمایی در متبحر بودن به زبانی دشوار، به نگارش با زبان عربی تمایل داشت تا با این کار جایگاهش بالا رود و شهرتش فراگیر شود و نشان دهد که قرآن را به خوبی میفهمد و به پرهیزگار بودنش اشاره کند، همچنان که برای دستیابی به منصبی در دولت راه را برای خود هموار سازد 195.
ثعالبی بخشی از این ادعا را با این سخن خود مورد تأیید قرار میدهد : بهترین کتاب با زبان عربی بر بهترینِ عرب و عجم نازل شد و کسی را که خداوند برای اسلام هدایت نماید و سینهاش را برای اسلام فراخ گرداند معتقد خواهد شد که زبان عربی بهترینِ زبانهاست و روی آوردن به فهم آن از دینداری است. زیرا این زبان کلید تفقّه در دین و ابزار دانش و سبب اصلاح زندگی دنیا و آخرت است و اگر تبحر در آن تنها نیروی یقین در شناخت اعجاز قرآن و اثبات پیامبری باشد، همین برتری هم کفایت میکند 196. زبان عربی این چنین منتشر شد و رواج یافت و از آن جهت که زبان دین و علم وادب بود، زبان رسمی کشور گردید.ایرانیان هم دوستدار زبان عربی گشتند و آن را فرا گرفتند و در آن متبحر شدند و به شدت خواهان اسلام شدند و چه بسا که در این امر بر عربها هم فراتر رفتند 197.
همچنین دو دیوان در کوفه و بصره قرار داشت، یکی به زبان عربی برای سرشماری مردم و پرداختهای آنان و دیگری به زبان فارسی برای وجوه اموال. آن گاه که حجاج والی عراق شد، زادان فروخ در آن زمان دیوان فارسی را به عهده داشت که صالح بن عبد الرحمن در این منصب جانشین وی شد. وی در دل حجاج جای گرفت و نزد وی از جایگاهی برخوردار گردید. از این رو به زادان گفت : از این که حجاج او را برتر دانسته و بدو رغبت داشته و بدین جهت سبب عزل وی گشته است اطمینان خاطر ندارد. از جمله پاسخ زادان به وی نیز این بود که: حجاج نسبت به او بی نیاز نخواهد بود چرا که وی کسی را نخواهد یافت که کار محاسبات را به خوبی برایش انجام دهد. صالح نیز گفت : اگر بخواهم دیوان را به زبان عربی تغییر میدهم، سپس قسمت زیادی از آن را به زبان عربی تغییر داد و در سال هفتاد و هشت حجاج به صالح فرمان داد تا دیوانها را به زبان عربی منتقل کند. در آن زمان بیشتر کاتبان خراسان نیز از مجوسیان بودند و دیوانهای محاسبات به زبان فارسی بود. یوسف بن عمر که در سال بیست و چهار عهده دار عراق بود کار کتابت را بدست گرفت و پس از وی به نصر بن سیار رسید. وی به او فرمان داد که در کارها و کتابت خود از مشرکان کمک نگیرد. اسحاق بن طلیق نیز نخستین کسی بود که در خراسان کتابت را از زبان فارسی به زبان عربی تغییر داد 198.
آن چه را که لازم است در ارائۀ دلیل بر انتشار زبان عربی و تثبیت آن در کشور ایرانیان بدان اشاره نماییم این است که حتی پس از تشکیل امارات ایرانی که ملی گرایی ایرانیان را بر شورش علیه خلافت عباسی و تحت سلطۀ خود قرار دادن آنان برانگیخت
و زبان فارسی به آن دلیل که مهمترین نشانه از نشانههای سلطۀ و سروری ایرانی و باز پس گیری وجود فرهنگی ایرانیان است، را زنده کرد، نیز این حالت ادامه داشت. اما علاوه بر این که زبان عربی پایۀ استوار و محکمی برای فرهنگ باقی ماند و آگاهی به آن امری بود که هر کسی که به حرفۀ ادب دست یافت یا به خدمت در قصرها پیوست نمیتوانست از آن بی نیاز باشد و از آن جهت که با زبان فارسی رقابت نمود و بر آن برتری یافت، زبان دانشمندان و ادبای ایران گردید و بیان کنندگان به این زبان بیش از بیان کنندگان به زبان فارسی بودند تا آن اندازه که با هم قابل مقایسه نیستند. زبان فارسی نمیتوانست به عنوان همتای رقیب در کنار زبان عربی قرار گیرد. این چیزی بود که با گذشت زمان هم این حالت بر آن جاری بود. از این رو قسمت اعظم تألیفات عربی از آن ایرانیان بود و بیشتر میراث ادبی عربی از آن سخنوران آنان است. ابن خلدون این پدیده را در مقدمۀ خود برای ما توضیح داده و میگوید : همانا بیشتر دانشمندان ملت اسلامی از ایرانیان هستند و سبب آن این است که به جهت مقتضای احوال سادگی و صحرا نشینی، علم و صنعتی در میان ملت وجود نداشت و مردان فرمانها و محرمات خداوند را در سینههای خود حمل میکردند و از کتاب و سنت بدانچه که از صاحب وحی و صحابۀ وی آموختند، منبع آن را شناختند، در حالی که این مردم آن زمان اعرابی بودند که آموزش و نگارش را نمیدانستند و بدان نیز وا داشته نشدند که در زمان صحابۀ پیامبر و پیروانش نیز چنین بود. اما از زمان حکومت هارون الرشید به بعد به نگارش تفاسیر قرآنی و ثبت احادیث از ترس از میان رفتنشان، و شناخت راویان مستند و اصلاح نقل کنندگان حدیث، ضرورت یافت. همچنین زبان عربی خراب گشت از این رو به وضع دستورات نحو نیاز پیدا کرده و علوم دینی ملکههایی در استنباط و استخراج و قیاس شدند و به علوم دیگری که وسیلهای برای آنها بودند احتیاج پیدا کردند. در نتیجه دانشها شهری شدند و عربها از آنها به دور ماندند. در آن زمان هم شهر نشینان ایرانیان بودند یا کسانی به همان معنا همانند موالی و مردم شهرهایی که در شهرنشینی و احوال آن پیرو ایرانیان بودند. زیرا شهر نشینی از زمان حکومت ایرانیان در آنان ریشه دار بود. این امر نشان خواهد داد که چرا سیبویه صاحب صنعت نحو و پس از وی فارسی و پس از آن دو زجاج بوده است، که همۀ اینان در انساب خود ایرانی بودند و همانا در زبان عربی پرورش یافتند و از پرورشگاه و آمیختگی خود با عربها این زبان را به دست آوردند. همچنان که بیشتر راویان حدیث از ایرانیان بودند و علمای اصول فقه همچنین علمای کلام و بیشتر مفسّران نیز همگی ایرانی بودند و کسی جز ایرانیان دانش را حفظ و مدون ننمود. تردیدی نیست این حقیقت مصداق این سخن پیامبر (ص) : « اگر دانش در ثریا هم باشد، مردانی از ایران زمین بدان دست خواهند یافت ».
سپس ابن خلدون عدم مشارکت عربها با ایرانیان در این کار را این گونه توجیه میکند که ریاست در دولت عباسی آنان را از علم و نگریستن در آن سرگرم ساخت. زیرا آنان دولت مردان و حامیان و تدبیر کنندگان سیاست آن بودند، همچنان که به دلیل صنعت به شمار آمدن علم در آن زمان از پرداختن به آن سر باز زدند چرا که رؤسا پرداختن به این کارها را کسر شأن میدانستند 199. این نظر به طور کل درست است هرچند که به توضیح بیشتر و تا حدودی تأمل نیازمند است. ما نیز در پذیرش توجیه روگردانی اعراب از پرداختن به علم به دلیل سرگرم بودن به ریاست و روی آوردن به سیاست، تا حدودی احتیاط میکنیم. زیرا لازم نیست که علما حتماً باید از رؤسا و اصحاب نفوذ باشند بلکه عکس آن به صواب نزدیکتر است. همچنان که عقل میپذیرد که بسیاری از مردم برای آداب دانی و نزاکت، خود را سرگرم دانش میکنند نه برای کار و کسب. مثلاً همین خالد بن یزید امیر اموی شیفتۀ دانش شیمی شد و نزد راهبی نصرانی به تحصیل آن پرداخت و فرمان داد تا کتابهایی دربارۀ این دانش را از زبان یونانی ترجمه کنند 200. همچنین مأمون که شخصی این سخن وی را در چهار سطر ترجمه نمود که اختصاصی ترین چیزی به شمار آمد که شخصیتش بدان متمایز میشود : دانشها در زمان وی ترقی یافت 201 و دستور داد تا گروهی از فقها و سخنوران و گروهی از دانشمندان بر وی وارد شوند که آنان را برای همنشینی و گفتگوی خود برگزیند. یحیی بن اکثم به وی گفت : ای امیر مؤمنان، اگر وارد طب شویم، در آشنایی با آن تو را جالینوس و اگر به علم ستاره شناسی برویم در حساب آن تو را هرمس و اگر وارد فقه شویم در علم آن تو را علی بن ابی طالب مییابیم 202.
اما ابن معتز دانشمند ظریف، با کتاب البدیع که آن را به رشتۀ تحریر درآورد203 ، پیشوای شاخۀ جدیدی از دانش شد و مثالهایی که در کتاب وی آمده است قدرت خلاّق این خلیفه که دورۀ خلافت وی دیری نپایید را در علم و ادب نشان میدهد و کتاب وی سند بسیار مهمی برای گرایشهای ادبی که نگرش به ادبای قدیم و معاصر قرن سوم را تشکیل داد، به شمار میآید 204. وی شاعری بزرگ و پر فکر در علم و نظم و نثر و امامی در ادب و سخن شناسی عربها بود. مبرّد وی را ارج مینهاد و نزد او میرفت و از وی بهره میگرفت 205. پس اگر علم علما را خوار میسازد و حرفۀ آن حرفۀ پستی به شمار بیاید همچنان که از سخن ابن خلدون فهمیده میشود، خلفا بدان مشغول نمیشدند و آن را مورد توجه زیاد خود قرار نمیدادند.
اما دلیلی که مشغول شدن ایرانیان به دانشها را قابل قبول مینماید، نیاز شدید آنان به آن است زیرا آنان با عربها درآمیختند و زبان عربی را زبانی برای خود برگرفتند و برای مسلط شدن ب
ر این زبان ناگزیر به مطالعۀ آن بودند، به دلیل آن داستان معروفی که دربارۀ شکل گیری علم نحو حکایت میشود و آن چه که بر علم نحو مطابقت دارد را میتوان بر علوم دیگر نیز مطابقت نمود. همچنین مشاهده میشود زبان آموزانی که آن زبان زبانشان نباشد، به فهم اصول و لذت بردن از ادبیات و پی بردن به روح فرهنگ آن زبان چنان اهمیتی میدهند که بسیاری از اهل آن زبان چنین اعتنایی بدان ندارند، از این رو این امر انگیزۀ بزرگی بود که ایرانیان را برای فهم اصول و فروع به تألیف و گردآوری برانگیخت. میتوان انگیزۀ دیگری را بدان افزود که به طبیعت نژادی ایرانیان باز میگردد. چرا که ایرانیان آریایی هستند و عربها سامیاند و از ویژگیهای روح آریایی این است که بیش از روح سامی میل به اختراع و نوآوری دارد و نشانۀ آن هم شیفتگی شدید ایرانیان به افسانهها و داستانهایی است که در آنها معجزهها و شگفتیهایی را به قهرمانان نسبت میدهند و آن


دیدگاهتان را بنویسید