دانلود پایان نامه

بازخورد مثبت از اجتماع دریافت می‌کنند و همین امر باعث می‌شود که آنها دید مثبت‌تری به زندگی خود را دارند( گنجی و همکاران، 1390).
افراد صاحب سبک مغشوش/ اجتنابی تا جایی که از یک میزانی از یک تعهد برخوردارند مشارکت، انطباق اجتماعی و در کل سلامت اجتماعی بیشتری خواهند داشت و به محض اینکه این تعهد ضعیف می‌شود احساس مسئولیت اجتماعی در آنها پایین می‌آید و در عوض احساس پوچی و بی معنایی بر آنها غالب می‌شود و در کل به ارزیابی منفی از عملکردهای اجتماعی خود دست می‌زنند. و این به دلیل آن است که رفتار این افراد بر اساس انتظارات فوری، عوامل موقعیتی و لذت‌طلبی تعیین می‌شود و درکشان از هویت مبتنی بر عناصر خود اجتماعی (مثل محبوبیت، و شهرت و تاثیر دیگران است) بوده و توجه اصلی آنها روی حضور مطلوب و اثر گذاری مناسب اجتماعی در فقط عزت نفس اجتماعی‌شان است.
افراد هنجاری به واسطهی نیاز به تایید دیگران از انطباق اجتماعی بیشتری برخوردارند اما استفاده از این سبک با مشارکت اجتماعی رابطه‌ای نشان نداد به دلیل آن که این افراد دنیای اطراف خود را به صورت قابل درک و پیش‌بینی می‌بینند و از این طریق نیاز به ایمن ماندن خویش را مرتفع ساخته و معیارهای تجویز شده از سوی دیگران را حفظ می‌کنند. در افراد اطلاعات مدار نتایج بررسی، رابطهای بین سبک اطلاعاتی و انطباق اجتماعی نشان نداد در حالیکه رابطه بین این سبک و مشارکت اجتماعی هم به صورت مستقیم و هم از طریق تعهدات خاص هویتی معنادار است. به دلیل آن که افرادی دارای سبک اطلاعاتی به دلیل برخورداری از تعهدات منطقی و مبتنی بر پیشرفت همواره در صدد تغیر شرایط موجود در جهت بهینه ساختن آن هستند و لذا خود را عضو حیاتی جامعه دانسته و در جهت رفاه آن تلاش می‌کنند. تفاوت بین خود واقعی و خود ایده‌آل باعث تحریک خود تنظیمی مبتنی بر پیشرفت، دارند و تلاش می‌کنند که در رسیدن به اهدافشان موفق شوند و به یک وضعیت مطلوب که شخصاً برایشان مهم است برسند. این افراد از صدمه دوری نمی‌کنند، بلکه برای رسیدن به پیروزی خطر می‌کنند.
همچنین نتایج نشان داد رابطهای بین سبک هویت اطلاعاتی و مغشوش/ اجتنابی با متغیر رشد اجتماعی وجود ندارد در حالی که رابطه سبک هنجاری با این متغیر به طور مستقیم معنادار است. مولفهی رشد اجتماعی از ترکیب مولفه‌های پذیرش و شکوفایی اجتماعی بدست آمده است. طبق نظریهی سلامت اجتماعی در پذیرش اجتماعی، فرد اجتماع و مردم را با همهی نقص‌ها و جنبه‌های مثبت و منفی باور دارد و می‌پذیرد. شکوفایی اجتماعی عبارت است از ارزیابی توان بالقوه و مسیر تکاملی اجتماع و باور اینکه اجتماع در حال یک تکامل تدریجی است و توانمندیهای بالقوه‌ای برای تحول مثبت دارد که از طریق نهادهای اجتماعی و شهروندان شناسایی می‌شود (به نقل از فارسی‌نژاد،1386).
2-6- تفکر انتقادی
تفکر نهایت چارهجویی انسان است. کیفیت آینده ما تماماً به کیفیت تفکر ما بستگی دارد. این نکته هم در سطح فرد، هم در سطح جامعه و هم در سطح دنیا مصداق دارد (دوبونو ،1967، ترجمهی فرجی، 1384). به طور کلی تفکر قابلیتی است که فرد بتواند به وسیلهی آن مسالهای را حل کند و یا حقیقتی را درک نماید (هالاهان و کافمن ، 1944 ترجمهی جوادیان،1383).
در ارتباط با تفکر دیدگاه های مختلفی وجود دارد و متخصصین، هر یک نظرات خاصی در مورد چگونگی آن ارائه میدهند. برخی از این دیدگاه ها انواع مختلفی برای تفکر کردهاند که عبارتنند از: تفکر شهودی، تفکر تحلیلی، تفکر اخلاق و تفکر انتقادید(مارینوز و همکاران، 13890). در پژوهش حاضر به بررسی تفکر انتقادی خواهیم پرداخت.
در بیست سال گذشته شاهد اقدامات اولیهی جنبشی عظیم و نوین به حمایت گسترش خردورزی بودهایم. این جنبش به تفکر انتقادی یا مهارت‌های تفکر نام گرفته است (فیشر،1970، ترجمهی کیان زاده، 1385).
لغت « انتقادی » برگرفته از دو واژهی یونانی « kriticos » به معنای قضاوت ظریف و باریک بینانه و «  kriticos» به معنای استاندارد است. این واژه از لحاظ ریشه شناختی دارای معنای ضمنی « قضاوت کردن و تشخیص بر اساس استاندارد هاست”. در لغت نامه نیز واژه انتقادی «  critical» به این صورت تعریف شده است قضاوت و تجزیه و تحلیل دقیق است و در توضیح آمده است و واژهی انتقادی در مفهوم خاص آن به معنای تلاش در رسیدن به ارزیابی مزایا و معایب است(پل والدر1998).
یک ادعای بدون اختلاف آن است که تفکر انتقادی مستلزم آگاهی از اندیشیدن خود (تفکر فرد دربارهی چگونه اندیشیدن خود) و تعمق در تفکر نسبت به خود و دیگران به عنوان یک هدف شناختی محسوب می‌گردد. (توماس،2005). در سادترین تعریف، تفکر انتقادی را می‌توان توانایی فکر کردن به شیوه‌ای روشن و منطقی دانست. تفکر انتقادی به معنای مجادله یا انتقاد نسبت به دیگران نیست. بلکه نوعی مهارت است که به ما کمک می‌کند تا به کمک فراگیری دانش، نظریه‌های خود را بهبود بخشیده و به استدلال‌های قوی دست یابیم. شامل: تامل روی معنای عبارات، بررسی شواهد و استدلال‌های ارائه شده و قضاوت راجب واقعیت‌ها است. اساس تفکر انتقادی را ارزش‌های عقلانی تشکیل می‌دهند؛ ارزش‌هایی همچون: تیزبینی، دقت، مدلل بودن، تمامیت و بی‌طرفی را دارا است(عسگری، 1392). ).
تعریفی که انجمن روانشناسی آمریکا (1990) ارائه کرده این است، ما تفکر انتقادی را این گونه درک می‌کنیم که باید قضاوت خود ساخته و هدفمندی باشد که منجر به تفسیر یا تحلیل، ارزیابی و استنباط شود. علاوه بر این، توضیحی را در برمیگیرد، متکی به دلیل و مدرک، توضیح مفهومی، منظم و قانونمند با ملاحظات مبتنی، که بر پایه آن قضاوت انجام شده است (اسمیت و استوم ، 1999، نقل از ملکی ، 1386).
مارازینو و همکاران(1998) تفکر انتقادی را تفکری می‌دانند که به ارزشیابی و قضاوت درباره راهبردها و تولیدات فکری می‌پردازد(ترجمهی احقر، 1378). تفکر انتقادی می‌تواند سبب توسعه فرآیندهای فکری از طریق گذر به فراتر از نگرش‌ها و تصورات فرد محورانه و توسعه دادن تجربهی دانشآموزان و آشنا کردن آنها با ارزشها و تصورات نوین است (مایرز، 1960، ترجمهی ابیلی ،1386). امروزه افراد با بهره گرفتن از رسانه های الکترونیکی در مقابل حجم عظیمی از داده ها و اطلاعات قرار میگیرند و ارزیابی و شناخت صحیح از سره یا ناسره بودن این اطلاعات برای افراد مشکل و یا حتی غیرممکن میشود. برای رفع این معضل تقویت تفکرانتقادی به عنوان راهحلی مطلوب پیشنهاد میشود زیرا ارزشیابی و قضاوت و راهحل جدیدی میپردازد و این چیزی است که دنیای امروز به آن نیازمند است ( محمدیاری، 1381).
به اعتقاد استرنبرگ تفکر انتقادی یکی از جوانب تفکر است که شامل فرآیندهای ذهنی، استراتژیها و تصورات افراد است و کاربرد آن، برای حل مسائل، تصمیمگیری و یادگیری مفاهیم جدید است. وی سه فرآیند را جهت تقویت تفکر انتقادی نام میبرد 1- فرامولفهها : فرآیندهای ذهنی سطح بالایی که برای طرحریزی، کنترل و ارزیابی آن چه که میخواهیم انجام دهیم 2- مولفه های اجرا: قدم هایی که برمیداریم و خط مشیهایی که اجرا میکنیم. 3- مولفه های کسب دانش: فرآیندهای مرتبط ساختن مواد قدیم و جدید و به کارگیری مواد جدید (استرنبرگ، 2006).
آن چه اطراف ماست از جزیی‌ترین مسائل عادی زندگی تا مهمترین ابداعات و ابتکاراتی که به تسخیر فضا منجر شده است همه دستخوش دگرگونی و تغیر هستند و زندگی در چنین فضایی نیازمند تفکر و به خصوص تفکر انتقادی است (خسروی، 1387). با حجم گسترده و همه جانبه اطلاعات در دنیای رو به رشد امروز می‌بایست در جستجوی روشی کارآ در جهت غربال کردن اطلاعات بود تفکر انتقادی این را برای فرد میسر می‌سازد تا حقیقت را در میان به همریختگی حوادث و اطلاعات جستجو کند و به هدفش که رسیدن به کاملترین درک ممکن است، دست یابد (ویگنیزالدر وپل، 1994؛ به نقل از سیف، 1386).
تفکر انتقادی به منزلهی مهارت اساسی برای مشارکت عاقلانه در یک جامعهی دموکراتیک شناخته شده و در دنیای مدرن تجارت به منزلهی مهارت ضروری مورد حمایت است ( آندولینا، 2001، به نقل از کرمی، 1392).
مایرز(1960) مراحل رشد تفکر انتقادی را در 4 مرحله مورد نظر قرار میدهد:
1-ثنویت : در این مرحله افراد جهان را به دو قسمت خوب و بد تقسیم میکنند.
2-تعدد: افراد میدانند که در مورد راهحل مسائل و مشکلات یقینی در کار نیست و در صورت تنوع عقاید و ارزشها به وجود میآید.
3- نسبیگرایی: افراد میپذیرند که زمینه ها و نظرات متفاوت وجود دارد و بافت مسئله به تعیین راهحل کمک میکند.
4- تعهد: فرد به رغم نسبیگرایی و پیچدگی در حال رشد، آگاهانه ارزشها را انتخاب میکنند و مسئولیت انتخاب خود را میپذیرد. مرحلهی انتقال از ثنویت به تعهد مرحلهی رشد در تفکر انتقادی است (ترجمهی ابیلی، 1384).
مفروضهی زیربنایی تفکر انتقادی، ساختنگراییاست در این دیدگاه معرفت، ساخته ذهن آدمی است که در فرآیند تجربه حاصل میشود. پوپر در نظریه عقلانیت انتقادی مبانی فلسفی این نظریه که بر اساس اصل خطاپذیری در معرفت شناسی استوار است، فضا را برای انتقادپذیری و عدم پذیرش فوری و قطعی مسائل باز میکند. در این رویکرد به فاعل در شناسایی علم اهمیت بالایی داده شده است انتقادگرایی اجتماعی دانش یک موضع فعال، حساس، پویا و منطقی در مسائل اجتماعی است که اطاعت کورکورانه را نفی میکند. زیرا مهارتهایی چون تفکر انتقادی در یک فرایند اجتماعی تضمین کنندهی جامعهی مبتنی بر عقلانیت و احساس مسئولیت و آزادی است (هاشمیاننژاد، 1383).
2-7- مهارتها و تمایلات تفکرانتقادی
هالپرن(1998) تفکر انتقادی را استفاده از مهارتها یا استراتژیهای شناختی میداند که احتمال پیامد مطلوب را افزایش میدهد. تفکر انتقادی تفکری است هدفمدار، منطقی و جهتدار که در حل مسأله وشکل دادن استنتاج ها، پیش بینی احتمالها و تصمیمگیری مورد استفاده قرار میگیرد. او تفکر انتقادی را همچنین در برگیرنده ارزیابی فرآیند تفکر میداند و انیس ، پل، ولیپمن(1991) معتقدند که حداقل دو عنصر در تفکر انتقادی اساسی است. اولین عنصر بررسی و ارزیابی دلایلی است. که مستلزم مهارتهای لازم برای درک درست، و ارزیابی دلایل وادعاها است. عنصر دیگر روحیه انتقادی است که شامل آمادگیها، نگرشها خصوصیات ذهنی و صفات شخصی است. بنابراین تفکر انتقادی دارای مهارتها و تواناییهایی است. مهارتهای آن عبارتند از: تحلیل‌گری، استدلال ، تبیین و توجیه ،ارزیابی ، خود تنظیمی ، و تفسیر است. با بهره گرفتن از این مهارتها، به طبقه بندی معانی مختلف میپردازیم. شایستگی تجارب و اظهارات را ارزیابی کرده و سپس مفاهیم و استدلالها و دلیلها را توصیف و تبیین میکنیم. تبیینها با توجه به یافت انجام میشود و افراد با تفکر انتقادی از طریق خود نظمدهی به کنترل فعالیت شناختی خویش میپردازند. از سوی دیگر تمایلات وگرایشها در تفکر انتقادی اشاره به تمایل و خواستههای افراد به تفکر انتقادی دارد( به نقل از پل، 1993؛ به نقل از حیدری، آسیابان، 1392).
تمایلات و گرایشات تفکر انتقادی اشاره به تمایل و خواستههای افراد به تفکر انتقادی دارد. تمایل برای به کارگیری تفکر انتقادی، یکی از حیطه های شخصیت است. گرایشهای تفکر انتقادی بر اساس انگیزه درونی صورت میگیرد. پژوهشگران این حوزه هفت تمایل عمدهی تفکر انتقادی را جستجوگری حقایق ، فراخ اندیشی، تحلیلگری، نظامندی، اعتماد به تفکر انتقادی خود، کنجکاوی و بلوغ در قضاوت میدانند (فسیون ،2001، به نقل از فرهادینیا، 1391).
پل و الدر (2005) از ملاکهای جدید برای تفکر انتقادی نام میبرند که برخی از آن ها عبارتنند از : دارا بودن اطلاهات و داده ها، مشخص کردن فرضها و پیش فرضها، داشتن اهداف عینی است. گرایش به تفکر انتقادی را توانایی متفکران در درگیر شدن با تفکر خودشان معنی میکنند آنها معتقدند که این امر زمانی امکانپذیر است که فراگیران معیارها و استانداردهای دقیق برای تجزیه و تحلیل و ارزیابی تفکر خویشتن انتخاب و به طور منظم از این معیارها و استانداردها برای کیفیت تفکر خود بهره ببرند (سیف، 1386).
آدمی از آغاز پیدایش روی این کره خاکی، همواره نسبت به ویژگیهای رفتاری خود کنجکاو بوده است و در جست و جوی راه و روش برای درک مسئله و شناخت راههایی برای حل آن بودهاند اما امروز با وجود دشوارهای اجتماعی و فرهنگی، پیچیدگی‌های تکنولوژی و صنعتی، بمباران اطلاعات، نیازمند بهره‌گیری بیش از پیش از نیروی تفکر به ویژه تفکر نقاد است تفکر انتقادی این امکان را فراهم می‌کند که به تصمیمگیری بهتر با وجود ارزیابی شرایط موجود کمک کند در بین بهم ریختگی اطلاعات و راه‌حلی جهت حل این دشواری‌ها کمک کند. علیرغم توافق عمومی درباری اهمیت توجه به تفکر انتقادی و پرورش آن، دربارهی تعریف و ماهیت این نوع تفکر نظرات مختلفی ارائه شده است
2-8- تاریخچه مختصری از پیشینهی تاریخی نظریات مربوط به تفکر انتقادی
بسیاری ازکسانی که در زمینهی تفکر انتقادی قلم میزنند، بر این باورند که آغاز تفکر انتقادی به عصر فیلسوفان تاریخ تفکر میرسد به متفکرانی چون: سقراط،آکوییناس، اراسموس، مور، بیکن، دکارت، هابز، و نیوتن و کانت. برخی همچون لیپمن(1991) براین عقیده‌اند که”جنبش توجه به تفکر انتقادی “به نویسندگان دههی 1950 برمی‌گردد و “رویکرد جدید به تفکر انتقادی” در شکل امروزی‌اش از دههی 1980 آغاز شده است، یعنی دهه‌ای که تدوین‌کنندگان مجله “رهبری آموزشی” از متخصصان دعوت کردند، مقالاتی در زمینهی تفکر انتقادی تالیف کنند (عسکری، 1392).
پاول و الدر(2006) به بررسی تفکر انتقادی در دورهی رسانس پرداختهاند. آنان به این نتیجه رسیدند که بسیاری از گستره‌های حیات آدمی نیاز به تحلیل و انتقاد دارد. فرانسیس بیکن در اوایل قرن هفدهم در انگلستان آشکارا به این مبحث پرداخت که چگونه ذهن انسان در کشف دانش به انحراف میرود. ” او فهمید که ذهن را نمی‌توان با اطمینان به گرایش‌های طبیعی‌اش تنها گذاشت و بر اهمیت ادراک تجربی جهان تاکید ورزید ” (کهون، 1381).
در قرن نوزدهم تفکر انتقادی توسط کومته و اسپنسربه زندگی اجتماعی انسان نیز وارد شد در قرن بیستم درک ما از قدرت و تفکر انتقادی صورت‌بندی روشنتری یافت. مطالعات پیاژه یکی از پر اهمیت‌ترین موردهای قرن حاضر درباره تفکر انسان است او با روشن کردن تمایلات خود محور و اجتماع محور تفکر انسان، معتقد است که قدرت تفکر باعث رشد استدلال و بعد به سطح بالاتری به نام شناخت آگاهانه میرسد ( قبول، 1384).
پیاژه تمایلات تفکر انسان را به خود محوری و جامعه محوری نمایان ساخته و ضرورت روش تفکر انتقادی را که موجب می‌شود انسان بتواند در چنین نقطه نظری استدلال کند و به سطح بالاتری به نام «درک آگاهانه » برسد آشکار کرده است(نقل از معدن دار، 1385)
2-9- رابطه تفکر انتقادی و سبک ‌های هویت
برمن و


دیدگاهتان را بنویسید