دانلود پایان نامه

اندام خود، در متن مشکلات آنها در جامعه، فرهنگ و نظام معنایی و یا موقعیت زبانی دیده می شود. تقسیم بندی های کلاسیک این رویکرد به دیدگاه های لیبرال، سوسیال و محافظه کار، تحلیل های متفاوتی را از رابطه ی زنان با بدنشان ارائه می دهد که به قرار زیر می باشد:
1.فمنیست لیبرال: در این رویکرد زنان پایگاه اجتماعی و قدرت پایین تری دارند. نتیجه آن ارزش زدایی از خصوصیاتی است که با زن بودن همراه است و یا به آنان منتسب می شود، به این ترتیب یک نوع احساس نارضایتی به هرآنچه که زنانه است به وجود می آید.
2.فمنیست رادیکال: این رویکرد زنان را قربانیان روابط قدرت زن ستیزانه ی بین دو جنس می داند. که نتیجه ی آن ریشه دار شدن تنفر از بدن زنان است. برای مثال پرتوگرافی گفتمانی را در جامعه رواج می دهد که زنان را به عنوان موجوداتی کثیف و تهوع آور که مورد سوءاستفاده قرار می گیرند، مفهوم سازی می کند. این ذهنیت زن ستیزانه تأثیر خود را هم در ذهنیت زنان (در بیگانه ساختن آنان با بدن خود) هم در ذهنیت مردانی که اشاعه دهنده ی چنین اندیشه هایی هستند، برجای می گذارد.
3.فمنیست سوسیالست: این دیدگاه مقصر اصلی بیگانگی زنان از بدنشان را نظام سرمایه داری می داند که ترویج دهنده ی نارضایتی از بدن در میان زنان و در نتیجه صرف پول زیاد برای خرید کالا و خدماتی است که این نقیصه را جبران می سازند. البته این شرایط بالقوه متوجه مردان نیز می باشد. اما با این حال به واسطه ی فشار بیشتر بر زنان باید آن را جنسیتی دانست.
2-2١-1 نظریه ی خود شی انگاری:
این نظریه ریشه در رویکرد فمنیستی دارد. بر حسب این دیدگاه زنان و دختران مایلند خود را پشت نقاب های جاذبه های جنسی شان پنهان کنند. زنان در درون فرهنگ جنسی که استانداردهای غیر واقعی از زیبایی می آفریند، جایگاه و ارزششان را با ظاهر فیزیکی شان ارزیابی می کنند. در نتیجه ی آموزه های فرهنگ جنسی شده رفتار و احساس خود شی انگاری در میان زنان به وجود می آید. بنابراین زنان خود را از منظر نقادانه ی بیرونی می بیند و به مقایسه ی خود با هنجاره و ایده آل های غیر واقعی فرهنگ جنسی می پردازد. مک کینلی (2002) مفهوم خود شی انگاری آگاهانه را برای اشاره به نظارت مداوم و تلاش آگاهانه ای زنان برای درونی سازی استاندارد های فرهنگی موجود درباره ی بدن و ظاهر، به کار گرفت. به این ترتیب که زنان با نظارت مداوم بر بدن خود برای رعایت استانداردها به باز تقلید و درونی سازی این فرهنگ کمک کرده و تغییر آن را دشوار می سازند (لیپتز، 2002).
بنابراین بر اساس این نظریه فرهنگ غرب دختران و زنان را چنان اجتماعی می کند که خودشان را به عنوان اشیایی می ببنند که باید به طور ویژه بر اساس ظاهر وقیافه و نه بر اساس شخصیتشان مورد ارزیابی قرار بگیرند. این امر موجب اشتغال ذهنی بیش از حد زنان به قیافه ظاهری و بدنشان می شود که خود شد انگاری نامیده می شود (دانیل، بریچ، 2010؛ به نقل از ریاحی).
2-2٢ پیشینه تحقیق:
پهلوان زاده و همکاران (1384)،در تحقیقی به بررسی “ارتباط رضایت از بدن و شاخص توده بدن” در 400 نفر از دانش آموزان دختر و پسر اصفهانی پرداختند. یافته های این تحقیق بیانگر رابطه ی معنادار بین رضایت از بدن و شاخص توده ی بدنی بود و همچنین میانگین تصور ذهنی در دختران پائین تر از پسران بود.
عمیدی و همکارانش (1385)، در تحقیقی به بررسی “نارضایتی از تصویر ذهنی بدنی با شاخص توده ی بدنی” در میان 384 نفر از دختران دبیرستانی در اصفهان پرداختند. یافته های تحقیق بیانگر این بود که با اینکه در مقایسه با سایر کشورها اضافه وزن و چاقی دختران مورد مطالعه کمتر بود ولی میزان رضایت از تصویر ذهنی بدن بسیار پائین بود.
قاسمی (1386)، در تحقیقی به بررسی “عوامل موثر بر گرایش افراد به جراحی زیبایی با تأکید بر جنسیت” در نمونه 44 نفری و به روش کیفی پرداخت. نتایج تحقیق وی نشانگر این بود که احساس رضایت شخص از بدن و عاملیت رنان، نقش موثری در جراحی زیبایی شان داشت. علاوه بر این در زنان تعریف کلیشه ای از مفهوم زن و در مردان اهمیت تناسب اندام تبیین کننده ی انگیزه شان در جراحی زیبایی بود.
فاتحی و اخلاصی (1387)، در تحقیقی با عنوان ” مدیریت بدن و رابطه ی آن با پذیرش اجتماعی” به روش پیمایشی در بین 400 نفر از زنان 40-18 ساله شیراز پرداخت. نتایج نشان دهنده ی میزان توجه بالای زنان به مدیریت بدن در همه ی وجوه اعم از آرایشی، مراقبتی و … است. همچنین نشان داد که بین متغیرهای مصرف رسانه ای، پذیرش اجتماعی، پایگاه اقتصادی و اجتماعی با بدن رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد.
طلایی و همکاران (1387)، در تحقیقی به “بررسی میزان شیوع اختلال بدشکلی در میان 500 نفر ازدانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد” پرداختند. و در تعریف اختلال بد شکلی به اشتغال ذهنی به یک نقص خیالی یا تحریف مبالغه آمیز نقص جزئی در ظاهر جسمانی اشاره کردند. یافته های تحقیق بیانگر شیوع اختلال بد شکلی در میان دانشجویان بود چرا که میزان آن از آمارهای جمعیت عمومی بالاتر بود. البته الگوی نارضایتی از بدن در دانشجویان ایرانی با الگوهای کشورهای غربی متفاوت است و بیشتر به ناحیه ی صورت مربوط است.
ذکایی (1387)، در تحقیقی “میزان رضایت جوانان از بدنشان” پرداخت. یافته های تحقیق نشان داد هر چند آزمودنی ها در همه ی مؤلفه های شاخص رضایت از بدن نمره ی بهتر از متوسط را کسب کردند ولی به طور کلی تصور از بدن در حد متوسط است و از رضایت کامل بدنی فاصله دارد که این بیانگر دغدغه و توجه جوانان به تناسب اندامشان است.
عسکری و همکاران (1388)، در تحقیقی به بررسی “رابطه تصور از بدن با اختلالات تغذیه ای و توانایی کنترل هیجانی” در نمونه 145 نفری از زنان اهوازی به روش پیمایشی پرداختند. یافته های تحقیق نشان دهنده ی رابطه ی معنادار بین تنظیم هیجانی و اختلالات تغذیه ای در زنان است. بنابراین توانایی فهم و مدیریت و تنظیم هیجانها، یکی از اصول موفقیت در زندگی محسوب می شود و عدم موفقیت در تنظیم هیجانی می تواند از پیامده ای منفی از جمله اختلالات خوردن را بهمراه داشته باشد علاوه بر این یافته ها بیانگر رابطه معنادار بین اختلالات خوردن و تصور از بدن بود.
ضیغمی و مژده (1388)، در تحقیقی به بررسی “رابطه شاخص توده ی بدنی، تصور ذهنی از بدن و افسردگی” پرداختند. این تحقیق به صورت پیمایشی با نمونه گیری و انتخاب تصادفی 200 زن مراجعه کننده به درمانگاه حضرت علی شهر کرج مورد آزمون قرار گرفت. یافته های این تحقیق نشان داد که شاخص توده ی بدنی با تصویر بدنی و افسردگی رابطه ی معنادار داشت. علاوه براین تصویر ذهنی بدنی با افسردگی نیز رابطه معنادار داشت. یافته ها نشان داد که تصویر ذهنی خوب از خود، نقش مهمی در ارتباطات اجتماعی و روابط بین فردی دارد و افرادی که اشتغال مداوم ذهنی درباره ی ظاهر خود دارند با وجود اینکه ظاهر طبیعی دارند، ترس مفرط و نگران کننده ای از زشت یا غیر جذاب بودن خود گزارش می دهند.
شمس الدین سعید و همکاران (1388)، در تحقیقی به بررسی “رابطه تصویر ذهنی از بدن و اختلالات خوردن (بی اشتهایی و پر اشتهایی) عصبی” در بین نمونه ی 650 نفری دانش آموزان دختر پرداختند. یافته های تحقیق نشان داد، تصویر بدنی با اختلال پراشتهایی عصبی رابطه معنادارد دارد.
خواجه نوری و مقدس (1388)، در تحقیقی به دنبال “رابطه بین جهانی شدن و تصور از بدن” به روش پیمایشی در میان 2200 زن در شهرهای تهران، شیراز و استهبان پرداختند. یافته های تحقیق نشان داد که متغیرهای نوگرایی، آگاهی نسبت به جهانی شدن، شیوه ی زندگی، گفتگو در خانواده، سرمایه ی فرهنگی و وضعیت تأهل تا 40 درصد از تغییرات تصور از بدن در زنان شهرهای ذکر شده را تبیین می کرد.
حسینی و همکاران (1389)، در تحقیقی به بررسی “رابطه بین استرس و تصور از بدن” در بین 50 آزمودنی دارای سابقه جراحی زیبایی و 50 آزمودنی فاقد سابقه ی جراحی زیبایی و به روش پیمایشی پرداختند. یافته های تحقیق حاکی از آن بود که رابطه ی معناداری بین استرس و تصور از بدن در بین افراد با سابقه جراحی زیبایی و افراد عادی وجود نداشت اما بین استرس و تصور از بدن در بین هر دو گروه رابطه ی معناداری وجود داشت. که این بیانگر این می باشد که فردی که نسبت به اندام و چهره ی خود تصور منفی داشته باشد ، نسبت به اکثر رویدادها استرس بیشتری را کسب خواهد کرد لذا هر چه تصور از بدن مثبت تر باشد، استرس فرد در مواجه با رویدادها کمتر خواهد بود.
عسگری و شباکی (1389)، در تحقیقی تحت عنوان ” نقش تصویر بدنی در رضایت زندگی” نگرش نقش جنسی و عزت نفس 240 نفر از دانشجویان دانشگاه آزاد اهواز را مورد آزمون قرار دادند. نتایج تحقیق نشان داد که دانشجویانی که تصویر بدنی بالا و پائین داشتند از لحاظ کیفیت زندگی و مؤلفه های آن مانند: رضایت از زندگی، نگرش نقش جنسی و عزت نفس تفاوت معناداری با هم داشتند. بدین ترتیب که افراد با تصویر ذهنی بالا در نمره های عزت نفس و رضایت زندگی و رضایت از زندگی زناشویی و نقش های جنسیتی شان نیز نمره ی بالاتری کسب کردند.
رقیبی و میناخوانی (1390)، در تحقیقی به بررسی “ارتباط بین مدیریت بدن و تصور از بدن” به روش پیمایشی در میان همه دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان پرداختند. یافته های حاصل از این پژوهش نشان داد که بین مدیریت بدن با مؤلفه های تصویربدنی، ارزیابی وضع ظاهر، گرایش به ظاهر، ارزیابی تناسب ارتباط معنی دار منفی وجود دارد. بدین معنی که با کاهش رضایت و خرسندی از مؤلفه های ظاهری، گرایش به ظاهر و ارزیابی از تناسب، رفتارهای مدیریت بدن افزایش می یابد به این ترتیب افرادی که از تصویربدنی خود رضایت کافی ندارند، نسبت به کسانی که از تصویر بدنی خود رضایت دارند، بیشتر به رفتارهای مدیریت بدنی دست می زنند.
ارفعی و همکارانش (1390)، در تحقیقی به بررسی “ارتباط میان تصور از بدن و سازگاری و پیشرفت تحصیلی” دانش آموزان دبیرستانی دختر و پسر در نمونه ی 400 نفری پرداختند. نتایج تحقیق نشان داد که بین تصویر بدنی و سازگاری رابطه ی معناداری وجود دارد. حال آنکه بین تصویر بدنی و پیشرفت تحصیلی رابطه ی چندان معناداری مشاهده نشد. در مجموع یافته ها نشان داد که تصویر مثبت بدنی باعث سازگاری بیشتر و سازگاری بیشتر، عملکرد بهتر تحصیلی را بهمراه خواهد داشت. علاوه بر این یافته ها بیانگر این بود که بین تصویر بدنی دانش آموزان دختر و پسر تفاوت معناداری وجود دارد و دانش آموزان پسر نمره ی بالاتری در تصویر ذهنی نسبت به بدن خود دریافت کرده اند.
پاشا و همکاران (1390)، در تحقیقی به بررسی “رابطه تصور از بدن و شاخص حجم توده” در نمونه ی 300 نفری متقاضیان جراحی زیبایی و کسانی که جراحی زیبایی انجام دادند با افراد معمولی شهرستان بهبهان پرداختند. یافته های تحقیق نشان داد که کسانی که جراحی زیبایی داشتند در مقایسه با متقاضیان جراحی زیبایی، در شاخص تصور از بدن، نمره پائین تری دریافت کردند. علاوه بر این کسانی که جراحی زیبایی داشتند، در مقایسه با افراد معمولی تصویر ذهنی بدنی پائین تری داشتند.
بابامیری و همکاران (1390)، در تحقیقی به بررسی “عوامل اجتماعی و روانشناختی موثر بر میزان مصرف مواد آرایشی توسط دانشجویان دختر” پرداختند. برای این منظور 250 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه اصفهان به روش نمونه گیری ساده انتخاب شدند. عوامل اجتماعی موثر مثل مدیریت بدن، مصرف رسانه ای، پایگاه اقتصادی _ اجتماعی، دینداری و پذیرش اجتماعی به عنوان متغیرهای مستقل مورد بررسی قرار گرفتند. یافته های تحقیق نشان داد که رابطه ی متغیرهای مذکور با میزان مصرف مواد آرایشی توسط دانشجویان معنادار بوده و عوامل اجتماعی بیش از ویژگی های شخصیتی (که توسط پرسشنامه ی شخصیتی NEO سنجیده شد) در بین مصرف مواد آرایشی توسط دانشجویان حایز اهمیت بودند.
ریاحی (1390)، در تحقیقی به “توصیف تفاوتهای جنسیتی در رضایت از بدن” در نمونه 360 نفری از دانشجویان دانشگاه مازندران پرداخت. نتایج تحلیلی تحقیق نشان داد که متغیرهای سرمایه گذاری بدن، شرم از بدن، پایش بدن، و عزت نفس توانستند به طور معناداری رضایت مندی از تصویر بدن را در بین پاسخگویان پیش بینی کنند. علاوه بر این تفاوتهای جنسیتی معناداری در تأثیر گذاری متغیر شرم از بدن مشاهده شد. بدین معنی که علاوه بر سرمایه گذاری بدن و عزت نفس متغیر شرم از بدن به عنوان بخشی از متغیر خود شی انگاری، پیش بینی کننده ی میزان رضایت مندی از بدن فقط در میان زنان بوده است. که حاکی از اثرات شدیدتر انتظارات اجتماعی راجع به بدن ایده آل بر روی زنان و درونی کردن در مقایسه با مردان می باشد. علاوه بر این تفاوتهای جنسیتی معناداری در زمینه ی سرمایه گذاری بدنی مشاهده شده است که نشان داده زنان جوان در مقایسه با مردان سرمایه گذاری بیشتری بر بدن خود انجام می دهند و بیشتر درگیر آراستن و مدیریت ظاهر خود می باشند. در نهایت یافته های تحقیق نشان داد که بین عزت نفس و تصور از بدن رابطه ی معنادار وجود دارد.
خواجه نوری و همکاران (1390)، در تحقیقی با عنوان “رابطه ی سبک زندگی و تصور از بدن” به روش پیمایشی در میان 805 نفر از زنان ساکن شیراز پرداخت. یافته های این تحقیق نشان داد که متغیرهای سبک های موسیقیایی و فراغتی مُدرن توانسته اند 22درصد از متغیر وابسته را تبیین کنند به این ترتیب سبکهای زندگی که بیشتر گرایش نوگرایانه ای داشتند، رابطه معنادار و مثبتی با تصور از بدن داشتند.
اردکان و یوسفی (1391)، در تحقیقی با عنوان ” بررسی باور در مورد ظاهر و احساس کهتری در افراد داوطلب جراحی زیبایی” به بررسی رابطه ی احساس کهتری در میان 50 نفر از مراجعه کنندگان به کلینیک های جراحی زیبایی پرداختند. یافته های تحقیق نشان داد که بین باورها در مورد ظاهر و احساس حقارت، در افراد داوطلب و غیر داوطلب جراحی زیبایی تفاوت معناداری وجود دارد. به طوریکه افراد داوطلب نسبت به افراد غیر داوطلب نمره ی بالاتری در این دو مؤلفه کسب کردند. در وهله ی دوم مشخص شد که بین باورها در مورد ظاهر و احساس کهتری، در افراد داوطلب جراحی زیبایی ارتباط وجود دارد. به این معنی که هر چه نمرات فرد در مقیاس باورها در مورد ظاهر بیشتر باشد، احساس کهتری بیشتری نیز نشان می دهند. علاوه بر این دو متغیر وضعیت تأهل و احساس کهتری، پیش بینی کننده های قوی برای گرایش به جراحی زیبایی می باشند. علاوه بر این داوطلبین جراحی زیبایی اغلب زنان مجرد و تحصیل کرده بودند.
نمروف و همکارانش (1994)، به ارزیابی محتویات مجلات در دو دوره ی زمانی 12 ساله پرداختند. محتویات مربوط به سلامت، تناسب، زیبایی و کاهش وزن را در مجلات مورد بررسی قرار دادند. یافته های این مطالب طولی نشان داد که در مجلات


دیدگاهتان را بنویسید