دانلود پایان نامه

زنان، تأکید بر کاهش وزن در طول زمان کم شده و در مقابل در مجلات مردانه پرداختن به این مسأله پر رنگ تر شده است.
تامسون و هیمبرگ (1999)، در تحقیقی به بررسی “رابطه بین تأثیر رسانه ها بر نارضایتی از بدن و اختلال تغذیه ای” پرداختند. و یافته های تحقیقشان نشان داد که رسانه ها عامل مهمی در ایجاد و حفظ اختلالات تغذیه ای هستند.
سپانس (1999)، تحقیقی را با عنوان ” جراحی زیبایی ظاهری: صداهای زنان، انتخاب های زنان” انجام داد. هدف از این تحقیق بررسی عوامل موثر بر جراحی زیبایی اعم از عوامل فردی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بود و دنبال این بود که دریابد جراحی زیبایی درباره ی رابطه زنان با بدنشان چه می گوید. این تحقیق بر حسب یافته هایی از مطالعات کیفی درباره ی جراحی زیبایی در میان 10 نفر از زنان بین 73-23 ساله سان هانیتوبا در کانادا که جراحی زیبایی داشتند، صورت گرفت. در مصاحبه ی عمقی غیر ساختار یافته که توسط محقق طراحی شده بود او به بررسی نقش عوامل فردی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در روند تصمیم گیری زنان به این جراحی ها پرداخت. به عبارتی دیگر سوال تحقیق این بود که انگیزه های آشکار و پنهان، عوامل و دلایل موثر در این تصمیم زنان چه چیزهایی می تواند باشد. او از رویکردهای نظری طبیعت گرایی، ساختارگرایی و پدیدارشناختی برای تحلیل یافته هایش مدد گرفت. یافته های تحقیق نشان داد که به طور کلی هم عوامل فردی و هم عوامل اجتماعی بر تصمیم زنان به جراحی زیبایی دخیل می باشد. در تبیین دلایل فردی محقق تمایل به همانند شدن را در این انتخاب و تصمیم به عنوان عامل کلیدی می دانست. هر چند که این عوامل فردی خود به عوامل اجتماعی چون: ارزیابی منفی جامعه از تغییرات ظاهری زنان پا به سن گذاشته و تصورات فرهنگی از زیبایی مربوط می شوند. فشارهای اجتماعی همچون نقش رسانه ها و یا تأثیر روابط اجتماعی و تصورات فرهنگی از زیبایی و پا به سن گذاشتن، به میزان زیادی بر روند تصمیم گیری زنان درباره ی جراحی زیبایی تأثیر گذار بود. اما این تصمیم با طبقه ی اقتصادی روابط معناداری مشاهده نشد؛ چرا که همه ی مصاحبه شوندگان خود را متعلق به طبقه ی اقتصادی متوسط و متوسط به بالا می دانستند.
اوبرگ و تورنستام (1999)، در پژوهشی به بررسی ” تصویر بدنی در مردان و زنان در سنین مختلف” پرداختند. نتایج نشان داد که با افزایش سن زنان تصویر بدنی مثبت تری بدست می آورند. تصویر بدنی در همه رده های سنی در زنان نسبت به مردان، از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و با افزایش سن از اهمیت آن کاسته نمی شود. علیرغم تحقیقات قبلی با بالا رفتن سن رضایت از تصویر بدنی در زنان بیشتر می شود.
یافته های ساور، وادن، پرتشوک ویتاکر (2000) به “مقایسه نارضایتی از تصویر بدنی و اختلالات مربوط به بدشکلی بدنی در افرادی که جراحی زیبایی انجام داده اند نسبت نه قبل از جراحی زیبایی”، نشان داد که بین تصویر بدنی، شاخص حجم بدنی و خودپنداره جسمی با علاقمندی به جراحی زیبایی رابطه وجود دارد و افراد دارای شاخص بدنی بالا تصویر بدنی ضعیف تری از خود دارند.
میلر، گلیاوش، هیرش، گرین، اسنو و کوربت (2000)، به منظور “مقایسه ابعاد مختلف تصویر بدنی با توجه به ویژگی های قومی _ نژادی و جنسیت در دانشجویان” نشان داده است که بین زنان و مردان در مقیاس کلی تصویر بدنی، نگرانی های مرتبط با وزن، تناسب اندام و سلامتی تفاوت وجود دارد.
بفورت و ریکارد (2003)، در پژوهشی به بررسی ” شباهت های جنسی در پاسخ به پسخوراند تصویر بدنی در جمعیت غیر بالینی” انجام داده اند، نتایج نشان از عدم تفاوت تصویر بدنی در زنان و مردان دارد و نگرانی های مرتبط با تصویر بدنی در هر دو جنس وجود دارد.
کیتی بایر (2004)، در تحقیقی با عنوان ” روند ضد پیری؛ سرمایه داری، وسایل آرایشی و انعکاس نمایشی آن” به بررسی تمایل به جوان ماندن در یک جامعه ی سرمایه داری پرداخت. یافته های تحقیق نشان داد که 87 درصد از بزرگسالان به این مسأله که امکان جراحی برایشان فراهم بود؛ مایل به تغییر خود از طریق جراحی بودند یا خیر، پاسخ مثبت دادند و تنها 18 درصد از مردان و 10 درصد از زنان از بدن کنونی شان رضایت کامل داشتند و تمایل به هیچگونه تغییری در بدنشان نداشتند.
گریفین و کایربی (2004)، در پژوهشی به بررسی “تأثیر جنسیت در تصویر بدنی و خودپنداره” پرداختند. نتایج تحقیق نشان داد که گذراندن دوره های فعالیت جسمانی باعث بهبود تصویر بدنی و خودپنداره در مردان می شود در حالیکه گذراندن این دوره ها تأثیر چشم گیری بر رضایت از تصویر بدنی و بهبود خودپنداره زنان ایجاد نکرده بود.
سافیر، فیلشر، کلنر و روزنمان (2005)، در پژوهشی تحت عنوان ” زمانی که تفاوت های جنسی نسبت به تفاوت های فرهنگی تأثیر بیشتری بر رضایت افراد از تصویر بدن دارد” پرداختند. نتایج تحقیق نشان داد زنان در مقایسه با مردان نارضایتی بیشتری از تصویر بدنی خود دارند.
ویتاکر (2005)، در پژوهشی به بررسی “میزان افسردگی، اضطراب و تصویر بدنی افرادی جراحی زیبایی انجام داده بودند نسبت به افراد عادی زن دانشگاه پنسیلوانیا” پرداخت که یافته ها نشان داد میزان اضطراب و افسردگی گروهی که جراحی زیبایی انجام داده اند و افراد عادی، تفاوت معناداری با هم ندارد ولی گروهی که جراحی زیبایی انجام داده اند نارضایتی از تصویر بدنی کمتری را نسبت به گروه عادی گزارش می دهند.
جنیفر (2006)، در آمریکا نشان داد افرادی که دارای علائم معناداری در اختلال تصوربدنی بودند سطح بالای افسردگی، استرس، اضطراب و خودکشی را نشان داده و به علاوه، گروهی که علائمی از مشکلات وزن و بدشکلی بدن داشتند، بیشتر از سایرین دست به عمل جراحی می زدند.
جونگ (2006)، در پژوهشی به بررسی “نمایش رسانه ای در میان دو گروه از افراد با تصور بدنی مثبت و تصور بدنی منفی نسبت به خود” در میان 106 نفر از دانشجویان دختر پرداخت. نمونه ی مورد نظر به دو گروه از افراد با تصویر بدنی بالا و پائین تقسیم شدند و در معرض نمایش مُدلهای زیبایی به مدت دو هفته قرار گرفتند. یافته بیانگر تأثیر منفی در دانشجویان بوده ودر گروهی که تصویر بدنی بالاتری داشتند به نسبت گروه مقابل تأثیر کمتر بود.
هاریگو و تیگمن (2006)، در تحقیقی تحت عنوان ” تصویر بدنی برای دختران است” به مطالعه ی کیفی و مصاحبه ی عمیق با پسران 16-14 ساله برای فهم تصویر بدنی آنان پرداختند. یافته ها نشان داد که اکثر پسران از تصویر بدنی خود راضی هستند. اما برخی از آنان به اهمیت وضعیت ظاهریشان برای کسب تأئید اجتماعی اشاره کردند.
هاون کیم و لنون (2007)، در تحقیقی به بررسی “رابطه بین عزت نفس، تصور از بدن و اختلالات تغذیه ای” در نمونه ی 114 نفری از دانشجویان دختر پرداختند.یافته های تحقیق نشان داد که بین استفاده ار مجلات مُد و زیبایی و نارضایتی از بدن و اختلال تغزیه ای رابطه ی مثبت معنادار وجود دارد.
فردریک و پاپلو(2007) در بررسی “مسائل مربوط به جراحی زیبایی و تصویر بدنی و نگرش های مردان و زنان در طول عمر”، به این نتیجه رسیدند افرادی که به جراحی زیبایی علاقمند بودند تصویر بدنی ضعیف تری نسبت به کسانی داشته اند که علاقه ای به جراحی زیبایی نداشتند و به خصوص افراد سنگین وزن و با شاخص حجم بدنی بالا علاقۀ بیشتری به جراحی زیبایی لیپوساکشن نشان می دادند و تصویر ضعیف تری نسبت به افراد دیگر داشتند.
پژوهش برگران (2007)، تحت عنوان “بررسی رابطه تصویر بدنی، نارضایتی از بدن و سلامت عمومی” در دانشگاه اُهایو که بر روی 368 مرد انجام گرفت نشان داد که بین نارضایتی از تصویر بدنی با سلامت عمومی رابطه وجود دارد و افرادی که از تصویر بدنی خود ناراضی هستند تحت فشارهای روانی قرار گرفته و کاهش سلامت عمومی را نشان می دهند.
بلوند (2008)، در پژوهشی به منظور “تأثیر نمایش تصاویر بدنی ایده آل بر نارضایتی از تصویر بدنی در مردان” انجام داده، نتایج نشان داده است که هنگامی که مردان در معرض نمایش تصاویر بدنی ایده آل، عضلانی و جذاب قرار می گیرند نارضایتی از تصویر بدنی در آنان افزایش می یابد.
الگارس، سانتیلا، وارجونن، ویتینگ، جوهانسون، جرن و ساندنابا (2009)، در تحقیقی با عنوان “بدن بزرگسالان: چگونه سن، جنسیت و حجم توده، تصویر بدنی افراد را تحت تأثیر قرار می دهد” پرداختند. نتایج نشان داد که زنان نسبت به مردان نارضایتی کمتری از بدن خویش دارند و حجم توده بدن تأثیر قویتری در تصویر بدنی زنان نسبت به مردان دارد.
گروسبارد، لی، نیبوز و لاریمر (2009)، در پژوهشی با عنوان “نگرانی از تصویر بدنی و عزت نفس دانشجویان زن و مرد” پرداختند. نتایج نشان داد که نگرانی های مرتبط با تصویر بدنی در هر دو جنس وجود دارد. در حوزه ی بدنی، نگرانی زنان در رابطه با کاهش وزن می باشد و مردان تمایل به عضلانی بودن بدن خود دارند.
سیرا و پارکر وایت (2010)، در تحقیقی به بررسی “موارد فردی و خانوادگی مرتبط با رضایت بدنی در دانشجویان زن و مرد” پرداختند. نتایج حاکی از آن بود که حجم توده بدنی بالا با نارضایتی از تصویر بدنی در زنان و مردان مرتبط است و بین دو جنس تفاوتی وجود ندارد.
پاوان (2013)، به بررسی ” همبستگی های بین اختلالات روانی، ویژگی های خلق و خو و ادراک تصویر بدنی در افراد مبتلا به اضافه وزن / چاقی که در پی ترمیم هستند” پرداخت. نتیجه این مطالعه مشخص نمود که بیماران از نظر افسردگی امتیاز بالایی داشتند و تا حد متوسطی درباره ی شکل بدن خود نگران بودند. حوزه ی عاطفی ویژگی مهمی در بیماران چاق بوده زیرا درک منفی در شکل بدن و خصوصیات شخصیتی و ترغیب فرد به عمل جراحی موثر است.
ویلسل (2014)، به بررسی “نقش عمل پُروتز سینه بر رضایت از تصویر بدنی و کیفیت زندگی زنان” پرداخت. نتایج حاصل نشان داد که در کل نمونه تصویر بدنی همبستگی معنادار مثبتی با کیفیت زندگی دارد. و پس از عمل پُروتز زنان سطح کمتری از افسردگی را نشان دادند. و مشخص گردید که کیفیت زندگی نیز تحت تأثیر سطح افسردگی و تصویر بدنی قرار می گیرد. زنانی که پُروتز انجام دادند، نسبت به گروه کنترل از سطح بالاتری از افسردگی برخوردار بودند.
2-2٣ جمع بندی پیشینه تحقیقات داخلی و خارجی درباره تصور بدنی:
پیشینه ی روان شناختی و روان پزشکی درباره ی تصور از بدن غنی می باشد که رابطه تصور از بدن را با عواملی همچون شاخص توده بدنی، میزان رضایت از زندگی، عزت نفس، اضطراب و … سنجیده است. که یافته های تحقیقات بیانگر معنادار بودن این عوامل با تصور از بدن بود. که نشان دهنده اهمیت رضایت از تصویر بدنی در زندگی می باشد.
2-2۴ اُمید به زندگی:
یکی دیگر از جنبه های روان شناختی در ارتباط با جراحی زیبایی اُمید به زندگی می باشد که ارتباط نزدیکی با اضطراب اجتماعی و تصور بدنی دارد که هر چقدر اُمید در افراد پایین باشد به همان میزان اضطراب بیشتری را تحمل می کنند و از نظر شاخص تصور بدنی احساس کهتری بیشتری می کنند. از نظر اشنایدر (1995)، اُمید یک هیجان انفعالی نسیت که تنها که در لحظات تاریک زندگی پدیدار می شود بلکه فرآیندی شناختی است که افراد به وسیله آن، فعالانه اهداف خود را دنبال می کنند. ار نظر اشنایدر اُمیدواری فرآیندی است که طی آن افراد 1- اهداف خود را تعیین می کنند 2- راهکارهایی برای رسیدن به آن اهداف خلق می کنند 3-انگیزه لازم برای به اجرا در آوردن این راهکارها را ایجاد کرده و در طول مسیر حفظ می کنند. این سه مؤلفه به عنوان اهداف، تفکر گذرا و تفکر عامل (کار گزار) شناخته می شوند. اهداف، نقاط پایان رفتارهای هدفمند هستند (اشنایدر و همکاران، 1997). به عبارت دیگرتقریباً همه آنچه که یک فرد انجام می دهد به سمت دستیابی به یک هدف است. هدف شامل هر چیزی است که فرد مایل به دستیابی انجام و تجربه یا به خلق آن است (اشنایدر و همکاران، 2002).
علاوه بر این درنظریه اُمید، اهداف منبع اصلی هیجان هستند. هیجان مثبت ناشی از دستیابی به هدف یا تصور شدن نزدیک شدن به آن است، در حالی که هیجان منفی ناشی از شکست در دستیابی به هدف یا تصور دور شدن از آن است (اشنایدر، 2002 ). با توجه به پیوند بین دستیابی به هدف و عاطفه مثبت، ممکن است به نظر برسد که بهترین راهکار، تعیین اهداف آسان و کاملاً قابل دستیابیست. اما افراد دارای اُمید بالا معمولاً به دنبال اهدافی هستند که دارای میزانی از عدم قطعیت و سطح دشواری متوسط باشند (اشنایدر، 1994)، تفکر گذرا، توانایی ادراک شده ی فرد برای شناسایی و ایجاد مسیرهایی به سمت هدف است (اشنایدر، 1994). از آنجا که برخی طرح ها و نقشه ها ممکن است با شکست مواجه شوند، افراد دارای اُمید بالا، به منظور مقابله با موانع احتمالی، چندین گذرگاه را در نظر می گیرند. (اشنایدر و همکاران، 1996، ایرونیگ و همکاران، 1998). لازم به ذکر است که آثار سودمند اُمید ناشی از توانایی واقعی در ایجاد گذرگاه ها نیست بلکه ناشی از این ادراک است که چنین گذرگاه هایی در صورت لزوم می توانند تولید شوند (اشنایدر و همکاران، 1991).
تفکر عامل (کارگزار)، تفکری است که افراد در مورد توانایی خود برای شروع و تداوم حرکت در مسیر انتخاب شده به سمت هدف دارند (اشنایدر و همکاران، 1999). این افکار در خود گویه های مثبت همچون ” من می توانم این کار را انجام دهم” یا “رها نخواهم کرد” نمایان می شود (اشنایدر و همکاران ، 1998). تفکر عامل، فرد را برای شروع و حفظ حرکت در طول مسیر به سمت هدف بر می انگیزد.
این سه مولفه اُمید (هدف، تفکر گذرگاه و تفکر عامل) بر یکدیگر اثر متقابل دارند (کار، ترجمه حسن پاشا شریفی، جعفر نجفی زند و باقر ثنایی، 1385). تعیین اهداف مهم منجر به افزایش انگیزه می شود. و این انگیزه برانگیخته شده به نوبه ی خود ممکن است به یافتن گذرگاه کمک کند.
آثار سودمند سازه های مثبت (مثل خوش بینی و اُمید) بر سلامت جسمانی و روانی در تحقیقات مختلف تأیید شده است (شیر، کارور و بریدجز، 2001). در این میان سازه اُمید توجه فزاینده ای را به خود اختصاص داده است (اشنایدر، 2001). پس از طرح نظریه اُمید از جانب اشنایدر و همکاران (1991)، و ایجاد مقیاسی برای اندازه گیری آن، حجم وسیعی از پژوهش ها به برسی رابطه اُمید با متغیرهای مختلف سلامت روانی و حتی جسمانی پرداختند. به عنوان مثال تحقیقات مختلف نشان دادند که اُمید با عاطفه مثبت (اشنایدر و همکاران، 1997) همبستگی مثبت دارد و همچنین به طور منفی با افسردگی (الیوت، ویتی، هریک، هافمن، 1991، اشنایدر و همکاران، 1991، اشنایدر و همکاران، 1997، چانگریال رند، استرانک و دی سیمون، 1999، ماگالتا و اُلیور، 1999، چنج، 2001، ونر، 2005، فلدمن و اشنایدر، 2005)، اضطراب (اشنایدر و همکاران، 1991)، از نظر اشنایدر (1994) ملامت و افسردگی با انسداد یا عدم تحقق اهداف رابطه دارد که برای فرد


دیدگاهتان را بنویسید