دانلود پایان نامه

ملالت، افسردگی، تنهایی، نوروزگرایی ودرون گرایی را تجربه می می کنند و نیز الگوهای معناداری از اجتناب اجتماعی، مهارت های اجتماعی، نقش و شرایط همراه را نشان می دهند (بیدل و همکاران،2007). چنانچه افرادی با این اختلال یک دامنۀ گسترده از ناتوانی های اجتماعی، شغلی و آموزشی را نشان می دهند، پس ممکن است (ایجاد مهمترین انتخاب) را از دست بدهند. برای مثال آنها ابتدا مدرسه را ترک می کنند، و به خاطر ترسشان از صحبت کردن در جلوی افراد شغل هایی را انتخاب می کنند که از تعامل با دیگران اجتناب کنند، اغلب قرار ملاقات نمی گذارند و تعداد زیادی از آنها تنها و جدا زندگی می کنند (استین و گورمن، 2001).
به علاوه محققان دریافتند که افرادی با اضطراب اجتماعی دارای سوءگیری توجهی، سوءگیری حافظه و سوءگیری تفسیر هستند، چنانچه این سوءگیری ها در رشد مشکلات اضطراب اجتماعی و حتی در نگهداری آنها نقش دارند.این افراد در موقعیت های اجتماعی انتظار نتایجی منفی را دارند و نتایج این دیده برایشان پرهزینه است (روتلدلی، هیمبرگ، 2006).
چندین مدل شناختی از اینکه اضطراب اجتماعی ترس از ارزیابی منفی درک شده مشتق می شود، حمایت می کنند (کلارک و ولز ،1995؛ راپی و هیمبرگ، 1997؛ به نقل از کارلتون ، کولیمور ،آموندسون، 2007). افرادی با اضطراب اجتماعی رفتارهای متنوعی را برای اجتناب از ارزیابی منفی انجام می دهند (ولز و همکاران، 1995؛ به نقل از کارلتون، کولیمور، آسموندسون،2007). این افراد سوگیری های قابل توجهی برای کشف تهدیدهای ارزیابی اجتماعی دارند و این حساسیت به تهدید اجتماعی براساس پاسخی خودمختار و ناآشنا ایجاد می شود که توسط محرک های رابط پدیدار می گردد (کارلتون، کولیمور، آسموندسون، 2007). در این افراد، ترس از برچسب خوردن و ارزیابی منفی به عنوان خصیصۀ هسته ای می باشد. افراد با این اختلال فرض می کنند که دیگران به طرز ذاتی انتقادگر هستند و بنابراین احتمال ارزیابی آنها به طور منفی وجود دارد (ویکز، هیمبرگ، رودباق، 2008). راپی و هیمبرگ، پیشنهاد کردند که افراد مضطرب اجتماعی عقیده دارند که انتظار دیگران از آنها برای عمل، معیارهای غیر واقعی بالا در موقعیت های اجتماعی است (ویکز، هیمبرگ، رودباق، 2008). والاس و آلدن نیز گزارش دادند که افراد مضطرب اجتماعی، افرادی اند که علائم اجتماعی مثبت را از طریق نقش های تعامل اجتماعی ساختار یافته نشان دادند و عملکرد اجتماعی آنها به طور مثبتی ارزیابی شد ولی در نهایت نگران شدند که دیگران، انتظار بیشتری از آنها دارند (ویکز، هیمبرگ، رودباق، 2008).
افراد مضطرب اجتماعی معیارهای بی نهایت بالایی را برای عملکرد در موقعیت های اجتماعی، ترس تنظیم می کنند که اغلب دسترسی ناپذیرند و منجر به ساخته شدن اشتباهات در موقعیت های اجتماعی می شوند (جاستر، هیمبرگ، فراست، هولت، 1996؛ به نقل از بانرج، 2005). چنانچه آنها به طور مفرط نگرانی زیادی در مورد اشتباهات ساختگی را رُشد می دهند. حتی وقتی چنین افرادی به قدر کافی در موقعیت های اجتماعی، خوب عمل می کنند، تمایل به سلب صلاحیت یا کاستن از ارزش عملکردشان به عنوان ناهنجار دارند. تردید در مورد صلاحیت یا کاستن از ارزش عملکردشان به عنوان ناهنجار دارند. تردید در مورد صلاحیت که توسط افراد مضطرب اجتماعی تجربه می شود، مرتبط با ترسی است که آنها از اطلاع دیگران در مورد اضطرابشان در موقعیت های اجتماعی دارند (جاسترو همکاران، 1996؛ به نقل از بانرج، 2005). این یعنی اینکه افراد مضطرب اجتماعی می ترسند که دیگران آنها را بد کفایت بدانند و به طور منفی آنها را ارزیابی کنند. باید توجه کرد که ترس از ارزشیابی منفی، یکی از خصیصه های اضطراب اجتماعی است (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2000). اضطراب در مورد عدم کفایت آنها از انتظارات آنها برمی خیزد که باید در موقعیت های اجتماعی با حالتی تحقیرآمیز و شرمسارانه که برانگیزنده اضطرابشان است عمل کنند. چنین تردیدهایی در مورد کفایت خود و ترس از ارزشیابی منفی، ارتباط با تمایلات کمال گرایانه را آشکار می سازد (بیلینگ و آلدن، 1997؛ جاستر و همکاران، 1996؛ صابونچی و لونت، 1997؛ به نقل از بانرج، 2005).
عقاید کمال گرایانه به طور مهمی در رشد و نگهداری اضطراب اجتماعی نقش دارد. در مدلی جامع از اضطراب اجتماعی، هیمبرگ و همکارانش سه نوع از عقاید افراد مضطرب اجتماعی را شرح دادند:1- موقعیت های اجتماعی به طور بالقوه خطرناک هستند، چون ممکن است که منجر به تحقیر شوند. 2- وجود یک معیار خیلی بالا از عملکرد اجتماعی، تنها راه برای جلوگیری از تحقیر در موقعیت های اجتماعی است.3- این معیار هرگز فراهم نمی شود (آنتونی و همکاران، 1998).
گارسیا (2004)، نیز دریافت که سرزنش افراطی خود هنگام مواجه با مشکلات یکی از راهبردهای ناکارآمد در مقابل اضطراب است که در زنان بیشتر دیده می شود. روانشناسان اجتماعی اعتقاد دارند اضطراب که عاملی مخرب و نابود کننده است می تواند باعث کاهش رضایت زندگی افراد باشد. تئوریهای شناختی در زمینه ی اضطراب حاکی از آن هستند که توجه انتخابی به تهدیدها، اضطراب را شدیدتر کرده و قضاوت در زمینه ی رویدادهای اجتماعی را به انحراف می کشاند (تایلر، بومیا و امیر ،2010).
شاید همه اختلالات اضطرابی (خصوصاً اضطراب اجتماعی) با اصول کلی نیاز به کنترل کردن وقایع، برای جلوگیری از خطرات غیر منتظره همراه شده اند. این امکان وجود دارد که این نیاز برای کنترل، با تفکر کمال گرایانه (مثل این عقیده که ایجاد اشتباهات ممکن است منجر به از دست دادن کنترل نتایجی خاص می گردد) مرتبط است (آنتونی و همکاران، 1998).
2-3 تشخیص:
طبق ویرایش چهارم راهنمای تشخیصی و آماری بیماری های روانی (DSM IV-TR ) خصوصیات اصلی اضطراب اجتماعی عبارت است از ترس شدید و پایدار از موقعیت های اجتماعی یا عملکردی که در آن ممکن است دستپاچگی رخ دهد. افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی، می ترسند که افراد دیگر، رفتار آنها را نامناسب بدانند (مثلاً ندانند در مکالمه چه بگویند) یا اینکه دیگران متوجه علایم اضطرابی آنها (مثلاً لرزیدن دست، لرزش صدا) که باعث ارزیابی منفی می گردد، شوند. موقعیت های که ایجاد ترس می کنند، ممکن است مربوط به عملکرد (صحبت در جمع، نوشتن در جمع) یا تعامل اجتماعی (مثلاً صحبت کردن با دیگران، تعامل با فردی از جنس مخالف) باشد. تشخیص اضطراب اجتماعی از لحاظ تعداد و انواع موقعیت های ترس آور و شدت آسیب، گروهی ناهمگن از بیماری ها را در بر می گیرد. اگرچه یک فرد مبتلا، ممکن است ناراحتی شدیدی را از یک موقعیت خاص مانند غذا خوردن در جمع، را تجربه کند و در سایر موقعیت ها عملکرد مطلوبی داشته باشد، اما آنچه که در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی رایج تر است، ترس و اجتناب از موقعیت های اجتماعی چندگانه است (هلت، هیمبرگ، هپ،1992؛ ترنر، بیدل، دانکو و کیز، 1986؛ به نقل از غلامی، 1384).
اغلب برای تحلیل رفتار هیجانی از سه سیستم واکنش جداگانه استفاده می شود که عبارتند از: سیستم شناختی – کلامی، سیستم بیان رفتاری و سیستم بیان جسمی (لانگ 1985). بنابراین تمایز بین جنبه های شناختی، رفتاری و فیریولوژیکی اضطراب اجتماعی مفید است. لازم به ذکر است که علایم مشخصۀ اضطراب اجتماعی ممکن است در موقعیت اجتماعی، قبل از این موقعیت و یا بعد از ترک آن موقعیت بروز کند(ولز و کلارک، 1997).
اضطراب اجتماعی دارای دو خرده مقیاس زیر می باشد:
“اجتناب و پریشانی اجتماعی” یعنی دوری گزینی از جمع و کناره گیری از مردم و داشتن احساس منفی در ارتباط های اجتماعی (مشاک، 1385).
“ترس از ارزیابی منفی” ترس بارز و مستمر از یک یا چند موقعیت یا عملکرد اجتماعی که در آن شخص با افراد ناآشنا مواجه است یا ممکن است موضوع کنجکاوی آنان قرار گیرد (کاپلان و همکاران، 1994؛ ترجمه پورافکاری).
2-4 سبب شناسی:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

علل اختلال اضطراب اجتماعی را با توجه به دیدگاه های مختلف می توان مورد بررسی قرار داد
2-4-1 دیدگاه روان پویشی:
در این دیدگاه علت اختلالات اضطرابی به تعرض های درونی و تکانه های ناخوآگاه نسبت داده می شود (آزاد، 1390). در سال 1905، فروید عناصر اصلی نظریه هراس را عنوان کرد. در آن زمان فروید تصور می کرد که هراس، ناشی از سرکوب گری کشاننده های لیبدویی بر اثر منع های والدینی است و این سرکوب گری به ایجاد اضطرابی منجر می شود که به اشیاء یا موقعیت های خنثی که مهار آنها، آسانتر و مقابله با آنها سهل تر است منتقل می شود؛ بعبارتی جابه جایی صورت می گیرد. در سال 1952، فروید به بازنگری نظریه اش می پردازد و اینکه اضطراب است که به سرکوب گری می انجامد و نه بالعکس. از دیدگاه فروید، افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی از مکانیزم های دفاعی جا به جایی و سرکوب گری به صورت مفرط سود می جویند و گرچه ارتباط موضوع های هراسناک با کشاننده های تهدیدآمیز محرز است، اما افراد مبتلا به هراس نسبت به این رابطه هوشیار نیستند. کلاین در مورد تبین هراس، دیدگاه فروید را نمی پذیرد و هراس را به منزله تغییر شکل اضطراب می داند که به زودرس ترین مراحل تحول اختصاص دارد. سالیوان 1995 اضطراب را نتیجه انحصاری بازخورد با مادر می داند و در این میان نقشی اساسی برای یادگیری قائل است مثلاً وقتی مادر تأکید می کند، کودک خرسند است و در غیر این صورت مضطرب می شود. از دیدگاه سالیوان اضطراب همواره به فرآیندهای تربیتی که در مورد کودک اعمال می شوند، وابسته است و محدود یا محروم کردن وی از محبت، یعنی تنبیهی که از سوی بیشتر مادران به کار می رود، یکی از منابع اصلی اضطراب در کودک به شمار می رود. با این حال باید بر این نکته تأکید شود که سالیوان تأثیر تربیتی والدین در ایجاد اضطراب را فقط تأثیر هُشیاری نمی داند، بلکه معتقد است که اضطراب کودک می تواند از بازخورد های ناهشیار والدین نیز ناشی می شود؛ بازخوردهای ناهشیارانه یا تنش هایی که دخالت آنها گاهی به مراتب بیشتر از تأثیر یک رفتار مصمم و هشیارانه است (دادستان، 1390). داده های متعددی با موضع گیری روان- پویشی که برحسب آن، تنبیه شدید کشاننده های زودرس نهاد می تواند، سطوح بالای اضطرابی را در وهله های دیگر زندگی ایجاد کند، هماهنگ هستند (چو.ال.اچ، 1971؛ به نقل از دادستان، 1390).
2-5 دیدگاه رفتارگرایی
نظریه پردازان رفتارگرایی طبیعی، ترس و اضطراب را به منزلۀ شیوه های سازش با محیط طبیعی، تلقی کرده اند.از این دیدگاه ترس نیز مانند، انگیزش های دیگر باید به صورت خودکار بروز کند. تکامل انواع، باید افراد را دارای حداقل تولید درون زاد اضطراب کرده باشد (دادستان، 1390). درمانگران و نظریه پردازان رفتارگرا، اختلالات اضطرابی را ناشی یادگیری غلط و شرطی شدن می دانند. یک موقعیت استرس زا که با موقیت های استرس زای قبلی شبیه است، ممکن است موجب برانگیختن اضطراب در فرد شود.
طرفداران آمادگی های فرهنگی، استدلال می کنند که والدین، دوستان و تجربه های نخستین سال های زندگی به ما می آموزند که پاره ای از اشیاء، یا موضوع ها به منزلۀ منابع خطر واقعی، به شمار می روند و همین یادگیری هاست که در پاره ای از افراد، زمینۀ بروز حالات اضطرابی و هراس هارا به وجود می آورند (کار.ای.تی، 1979؛ به نقل از دادستان 1390). در اضطراب ممکن است رابطه ای بین حوادث ناخوشایند و موقعیت های خاص وجود داشته باشد. این حوادث از طریق جریان شرطی شدن کلاسیک یا سایر انواع شرطی شدن ها می توانند به وجود آیند. تقویت نیز می توانند عامل مهمی محسوب شود، بدین صورت که اجتناب فرد از موضوع های ترس آور، موجب تسکین و کاهش اضطراب درونی می شود هراس ممکن است به ترس از موقعیت هایی که رابطۀ خیلی کمی با ضایعۀ روانی اصلی دارد، تعمیم یابد. این جریان تعمیم، اغلب به صوری یک «سلسله مراتب زنجیره ای» در آید (آزاد، 1390).
2-6 شرطی شدن اضطراب اجتماعی
2-6-1 شرطی شدن کلاسیک:

دراین نوع شرطی، احتمالاً فرد میان حادثه و احساس هراس یا اضطراب ارتباط تنگاتنگی برقرار می کند و بعد از آن با دیدن یا وارد شدن به صحنه، می ترسد و احساس نگرانی به او دست می دهد. عمق ترس کسب شده به تعداد ارتباط های میان محرک شرطی ومحرک غیرشرطی و همچنین به شدت ترس تجربه شده، بستگی دارد بعضی شرایط و حالات احتمال به وجود آمدن را افزایش می دهند و به گسترش ترس منجر می شوند (چامپیون، پاور؛ 1985).
2-6-2 شرطی شدن عامل:
این فرآیند نحوه به وجود آمدن پاسخ های اضطرابی را تبیین می کند. در این فرآیند شخص درگیر، به عنوان آنچه که اتفاق افتاده است در نظر گرفته می شود. این فرد می آموزد که اجتناب از محرک شرطی (حادثه) به کاهش پاسخ شرطی (اضطراب) منجر می شود. بنابراین شخص مضطرب با رفتار اجتنابی احساس امنیت می کند و با این شیوه ، این رفتار را در خود تقویت می نماید، همان رفتار اجتنابی است و پاسخ تقویت شده نیز همان احساس امنیت یا کاهش اضطراب می باشد (چامپیون، پاور؛ 1985).
نظریه های رفتاری، معتقدند که انسان ممکن است از راه دیگری نیز اضطراب را کسب نموده و آنرا فرا بگیرد. راه مورد نظر، مشاهده افراد موثر و مبنا قرار دادن و الگوبرداری از آنها در زندگیشان است. این شکل از یادگیری را اصطلاحاً الگوی آموخته شده می نامند. شخص رفتار و واکنش های فرد دیگری را سرمشق خود قرار می دهد. این فرآیند یادگیری از طریق مشاهده، از جانب نظریه های شرطی سازی برای پاسخگویی به انتقادهایی که به این نظریه وارد شده مطرح شده است ( چامپیون، پاور؛ 1985).
2-7 دیدگاه شناختی:
از دیدگاه نظریه پردازان شناختی، همه ما هنرمندانی هستیم که به باز پدیدآوری و خلق جهان در ذهن خود می پردازیم. همچنان که کوشش میکنیم تا رویدادهای پیرامون خود را درک نمائیم. اگر بتوانیم هنرمندی واقعی باشیم، تجسم ها درست و مفید خواهد بود اما در غیر اینصورت به خلق جهانی شناختی خواهیم پرداخت که برای ما رنج آور و مضر و برای دیگران بیگانه خواهد بود (دادستان؛ 1390).
براساس دیدگاه شناختی، اختلالات اضطرابی، نتیجه افکار و باورهای نادرست، غیرواقعی و غیرمنطقی هستند به ویژه باورهای غیر منطقی اغراق آمیز نسبت به مخاطرات محیطی. دیدگاه شناختی مانند دیدگاه روان پویایی به جریان های درونی به عنوان اختلالات اضطرابی توجه دارد؛ اما به جای تأکید بر تمایلات، نیازها و انگیزه ها، معتقد است که افراد اطلاعات کسب کرده را مورد تعبیر و تفسیر قرار می دهند و از آنها در حل مسائل زندگی، استفاده می کننداین دیدگاه برخلاف دیدگاه تحلیل روانی، که انگیزه ها، احساسات و تعارض های پنهان را مورد تأکید قرار می دهد، بر جریان های ذهن که ساده به آگاهی شخص می آیند تأکید می ورزد. راتر نیز به نحوه فکر کردن افراد دربارۀ کنترل محیط را به عنوان علل اختلالات اضطرابی مورد توجه قرار می دهد. راتر کسانی را که معتقدند، م


دیدگاهتان را بنویسید