دانلود پایان نامه

دست قواعد تازه واقع نمایی و واقع گرایی جهت گیری کند. از این زمان، رمان به مفهوم خاص خود به جهانی تبدیل شد، جهانی که کل دوره از سرنوشت افراد و شخصیت ها در آن رقم می خورد؛ در این جهان زندگی نامه، به طور موجز مجموعه ای از تجربیات است که فلسفه زندگی را بیان می کند. قابلیت رمان در بازنمایی خصیصه های چندوجهی زندگی روزمره، نام «نوول» (نو و تازه) را در قرن هجدهم برازنده¬ ی آن کرد. هرچند تا پایان سده، کاربرد آن کاملا جا نیفتاد. به هرحال، معنای ریشه شناختی و لفظی واژه ی رمان به سختی می تواند کاربردهای اصلی و ویژگی های مفهومی، به ویژه تحولات تاریخی گسترده¬ی آن را توصیف کند (همان)

رمان از همان آغاز پیدایش، پیوسته در حال تغییرات بنیادین بوده است. «رمان گذشته از هر چیزی یک ساختار تجربه است؛ و چنان که جامعه، ایده ها و تجربه تغییر کرده و بسیاری از محتوای ذهن انسان تبدل یافته است، رمان نیز تغییر کرده است.» تغییراتی که رمان به عمر نسبتاً کوتاه خود دیده، بنیادین و مستمر بوده است. در حقیقت رمان با نوعی انقلاب پایدار هم در شکل و هم در محتوا شناخته می شود (همان)
پیدایش رمان به مثابه یک نوع ادبی، با کیفیت مشخص، می بایست از ظهور ایده فردباوری در عصر مدرن توش و توان گرفته باشد. رنسانس هویت تازه ای برای افراد جامعه آفرید. فرایند ساخت و ایجاد فردباوری و جدایی افراد از گروه های متعددشان به مثابه پیامد تحولات اجتماعی، اقتصادی و معرفت شناختی، به تدریج در گستره زمانی سده های هفدهم تا نوزدهم رخ داد، فرایندی که هنوز، دست کم در جوامع به اصطلاح کم توسعه، متوقف نشده است. بنابراین نویسندگان نیز خود را با تقاضای جدید انسان نو هماهنگ کردند و رمان به عنوان نوع ادبی و قالب جدید، حاصل بازتاب های خصوصی فرد، پا به قلمرو ادبیات نهاد.
چهره های مطلقاً شریر یا شریف ادبیات داستانی کهن جای خود را به انسان ملموس جدید با مختصات خاص خود داد که در جستجوی خویشتن خود است.
می توان عوامل پیدایش رمان را در اوایل سده هفدهم، به دو بخش نرم افزاری و سخت افزاری تقسیم کرد. عوامل نرم افزاری در واقع آن دسته از تحولاتی است که مقدمات ذهنی، بحران سرمشق های قابل تقلید، فروکش کردن باور به ارزش ادبیات گذشته، فروپاشی جهان حماسه و دنیوی شدن (سکولاریسم) عمومی و برآمدن بورژوازی، ظهور و گسترش رمان را فراهم می کنند… اما بدون تردید، فراتر از تبدلات جهان فکری که زایش ایده فردباوری را به مثابه پیش شرط نرم افزاری طلوع رمان محقق کرد، تغییرات و تحولاتی هم در ساحت های ملموس تر و عینی تر، به مثابه پیش شرط های سخت افزاری ظهور رمان، روی داد. عواملی که بر تولید و عرضه رمان در ساحت عمل اثر می نهند. در واقع برخی از این پیش شرط های سخت افزاری عبارتند از : پیدایش و گسترش صنعت چاپ در مقیاس تجاری، افزایش سوادآموزی و گسترش بی سابقه جمعیت کتابخوان، بهبود شرایط زنان به عنوان خوانندگان و مشتریان پروپا قرص رمان، کتابخانه های سیار و گسترش طبقه متوسط که ذوق و در نتیجه سفارش محصول ادبی خاص خود را به همراه داشت.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-1-3-2 نظریه های جامعهشناسی رمان

1- هگل: هگل از رمان با عنوان «این حماسه ی مدرن بورژوایی» یاد می کند و تأکید دارد که حماسه، تمامیت زندگی را بازتاب می دهد، اما رمان، گسست میان فرد و دنیا را آشکار می سازد و مستلزم واقعیتی است که دیگر مبتذل شده است. در واقع هگل معتقد است که «رمان جلوه ی روح حماسه، تحت تأثیر و فشار مفهومی نوین از واقعیت است. حماسه و رمان در تقابل همدیگرند؛ تقابلی که در واقع بین دو دوره از تاریخ جهان است.» (هگل، 1389، ص78).به نظر هگل، حماسه متعلق به آن دوره از تاریخ است که با قهرمانانی که جامعه را همچون یک کل عرضه می کنند شناخته می شود. در این دوره تعارضی بین فرد و جامعه وجود ندارد و فرد می تواند تنها در پیوند با جامعه هستی یابد. هگل رمان را حماسه جامعه ای می داند که تعارضاتش به بیگانگی و انزوای فرد از جامعه می انجامد.(پوینده، 1388)
هگل در پدیدارشناسی روح به تحلیل برادرزاده رامو اثر دنیس دیدرو می پردازد. در اینجا با قهرمانی روبه روییم که نمونه یی است از آدم طفیلی قرن هجدهم در جامعه فرانسوی. اما این قهرمان، وجودی دوپاره میان آگاهی والا و آگاهی پست است. او می داند در جامعه یی که «ملاکش طلا است، روح نسبت به خود غریبه می شود و هر چیزی در واقع عکس آن است که می نماید.» (هیپولیت،1371، ص161). آنچه فرد انجام می دهد برای خاطر خود در مقام شخص است. او پاسخگوی کردار خودش است نه پاسخگوی کل جوهری که به آن تعلق دارد. در چنین جامعه یی هیچ چیز جدی نیست و هر کاری نمایی است از دروغ و ریا. هگل این حالت روحی را حاکم بر دورانی می داند در حال زوال؛ نوعی پایان فرهنگ. این حالت نشانه آن است که جامعه جوهریت خود را از دست داده است(همان). حالت گسیختگی موجود در برادرزاده رامو بیانگر عدم انسجام فرهنگ یک دوره معین است. «برای به دست آوردن پاکی محض از دست رفته باید دوباره به امر فی نفسه و جوهر کلی بازگشت. ولی چنین کاری به عینه مقدور نیست.»(هیپولیت، 1371، ص162). برای گریز از این وضع یا باید به تعقل محض بازگشت یا به ایمان خالص.
2- لوکاچ: لوکاچ چه در دوره هگلی و چه در دوره مارکسیستی اش، به پیوند میان رمان و جامعه مدرن باور داشت. او این عبارت هگل را نقل می کند که رمان «حماسه بورژوایی» است.(آدرنو، ۱۳۸۱، ص ۴۱۴ ) البته لوکاچ در دوره پیش مارکسی خود نه از جامعه سرمایه داری که از جامعه مدرن و از جامعه بورژوایی (آن سان که هگل از آن یاد می کرد) و اشکال مختلفی که قهرمان رمان با آن رابطه برقرار می کند سخن می گوید؛ روابطی که در نظریه رمان مبنای تقسیم بندی او از اشکال رمانی می شود؛ یعنی رمان ایده آلیسم انتزاعی، رمان روانشناسی پندارزدا و رمان آموزشی(بهیان، 1392). در هر سه حالت بین فرد و جامعه شقاقی وجود دارد و نحوه برخورد فرد با این شقاق، سرنوشت او را رقم می زند. در نوع اول فرد نگرش محدودی نسبت به واقعیت دارد و بر این تصور است که می تواند واقعیت را مطابق خواست ها و امیال خود بسازد. او سرانجام شکست می خورد. نمونه آن دن کیشوت است (لوکاچ،۱۳۸۱، ص ۹۶). در نوع دوم آگاهی قهرمان فراتر از محدودیت های واقعیت اجتماعی است و فرد نمی تواند با قواعد و قوانین این واقعیت سازگار شود و از آنجایی که توان تغییر این واقعیت را ندارد به انفعال و خیال پردازی می گراید. لوکاچ فردریک مونرو قهرمان تربیت احساسات فلوبر را از گونه قهرمانان نوع دوم می داند(لوکاچ، ۱۳۸۱، ص۱۲۰). نوع سوم رمان آموزشی است که ترکیبی است از این دو نوع رمان. در اینجا قهرمان سرشت شقاق میان خود و جهان را می پذیرد. اما ضمناً به امکان ناپذیری رفع آن نیز وقوف مییابد. لوکاچ ویلهلم مایستر گوته را از نوع سوم می داند( لوکاچ، ۱۳۸۱، ص ۱۲۹)
درک جامعه شناسی رمان مدرن، مستقل از کتاب نظریه رمان اثر جورج لوکاچ، بسیار دشوار است. در این اثر که در اصل در حکم درآمدی بر کاری گسترده درباره داستایوفسکی بوده است، لوکاچ برای توضیح سیر تحول حماسه، تراژدی و رمان از فلسفه تاریخ هگل الهام می گیرد (پویده، 1388). نظریه لوکاچ در باب رمان در دو بخش مطرح است که هم اشکال ادبیات بزرگ حماسی بر حسب آن که تمدن زمانه، کلیتی یکپارچه و مسئله ساز است را بیان می کند و هم کوشش دارد با گونه شناسی شکل رمان، شاهکارهای ادبی جهان را بررسی نماید. لوکاچ رمان را یکسره مستقل از روش بیان و شیوه زیباشناسانه می داند و دسته بندی از رمان ارائه می دهد که در آن طرح تاریخی به شیوه هگلی بوده، و متکی بر مقوله«آری ونه» و تضاد با نگرش دیالکتیکی هگلی که ارزشمندترین نوع آدمی را در جهان کنونی فرد مسئله دار می داند، می باشد.
از نظر لوکاچ رمان شکل اساسی ادبی جهانی است که در آن آدمی نه نزدیک خویش است و نه کاملا بیگانه؛ برای آنکه ادبیات حماسی وجود داشته باشد همبودی (هم زمانی) بنیادی ناگزیر است ولی برای آنکه رمان وجود داشته باشد تقابل ریشه ای میان انسان و جهان، میان فرد و جامعه ناگزیر است(مصطفایی، 1389)
دن کیشوت «اولین رمان بزرگ جهان ادبیات در آغاز عصری ایستاده که خدای مسیحی را در جهان فراموش می کند» و «رمان حماسه جهانی است که خدا ترکش کرده است» (لوکاچ، 1388، ص117). در این سخن، لوکاچ با مشخص کردن نخستین رمان مقصودش نشان دادن جلوه مدرنیته در ساحت ادبیات است. چرا که معتقد است که رمان از ماجرای درون بودگی می گوید.
به تعبیر لوکاچ، رمان به ماجرای جان جستجوگر می پردازد و نمی تواند پیش از وجود صورت بندی گفتمانی پدیدار شود که فرد را در مرکز هرچیزی می نشاند. در طی این دوره است که رهیافت های معرفت شناختی پیشین راه را برای رهیافتی می گشایند که در صدد شناخت جهان برآمده است و ایمان دارد که می توان این جهان را بر پایه خرد اداره کرد. این دوره از تاریخ را که به گفته مشهور دکارت «می اندیشم پس هستم» مشخص می شود، با عنوان مدرنیته می شناسند.
لوکاچ رمان را سنخی ترین نوع ادبی جامعه بورژوایی می داند و معتقد است ویژگی های نوعی رمان که تعارضات سرمایه داری نوین را به بهترین شیوه توصیف می کند تنها زمانی شکل گرفت که به قالبی برای عرضه و معرفی جامعه بورژوایی بدل شد.
بنابراین تبیین تضاد بین حماسه و رمان که از جمله یافته های هگل است، تمجید لوکاچ را نیز بر می انگیزد. لوکاچ معتقد است که فلسفه کلاسیک آلمانی برای نخستین بار زیبایی شناسی عمومی و وجه نظری رمان را تحلیل کرده است. با این حال، وی از این فلسفه به خاطر ناتوانی اش در فهم رشد متعارض سرمایه داری انتقاد می کند. درک تعارض عمده سرمایه داری، تعارض بین تولید اجتماعی و مالکیت فردی، در فراتر از توان تاریخی این فلسفه ایدئالیستی است و از همین روست که به زعم لوکاچ نظریه پردازان اصلی این فلسفه نمی توانند راه حلی جز ستایش عصر قهرمانی و بازگشت به گذشته چنان که شلینگ می کند یا کوشش برای تشکیل تعارضات جامعه بورژوازی، آن گونه که هگل در پی آن است، پیش نهند (خجسته، 1386، ص 154-153)
3- باختین: باختین «گفتگو» را عمده ترین خصیصه رمان می داند. از نظر باختینزبان همواره مادی است. موضع او برخلاف موضع سوسورو دیدگاه های ساختارگرا نسبت به زبان بود، که تنها به زبان از دید شکل و یا ساختار آن می‌نگریستند. به جای آن، او همواره در پی آن بود که مردم چگونه زبان را به کار می‌برند. اینکه چگونه زبان به مثابه کرداری مادی، همواره به‌وسیله‌ و با واسطه‌ی سوژه ها شکل می‌گیرد.
نظریه‌های باختین در وهله نخست بر مفهوم گفتگو (دیالوگ) و این‌که زبان (هر شکل سخن و یا نوشته) همواره گفتگویی است، متمرکزند. این مفهوم گفتگو با مفهوم مارکسیستی دیالکتیکیکسان نیست. اگر چه با آن در توجه به خصلت اجتماعی گفتگو و نیز کشمکش ذاتی درون آن مشابه است. گفتگو از سه جزء تشکیل می‌شود. سخنگو، شنونده ـ مخاطب و رابطه میان این دو. درنتیجه زبان – و آنچه زبان بیان می کند یعنی اندیشه ها، شخصیت ها، اشکال حقیقت و غیره – همواره محصول تعامل میان ـ حداقل ـ دو نفر است. باختین مفهوم گفتگو رادر تقابل با مفهوم مونولوگ (تک صدایی) قرار می‌دهد، که توسط یک شخص و یک نهاد گفته و بیان می‌شود.
باختین در مقاله ی «گفتمان در رمان»که گزیده‌ای از یک مقاله‌ی طولانی‌تر با همین نام است، بر مسأله ژانرها یا اشکال ادبی به عنوان نمونه هایی از شکل گفتگویی تمرکز کرده است. او به ویژه بر تقابل میان شعر و رمان تمرکز می کند. او می نویسد که شعر به لحاظ تاریخی همواره شکل ممتازتر سخن بوده است. باختین مقاله خود را با طرح یک مشکل آغاز می کند. اگر که شعر شکل ادبی ممتازتری در فرهنگ غربی (و در نظریه های ساختارگرایی و پساساختارگرایی) است، پس درباره ی نحوه عملکرد زبان در رمان ها چه می توان گفت. آشکارا زبان در داستان و نثر نسبت به شعر عملکرد متفاوتی دارد و یا به صورتی متفاوت مورد استفاده قرار می گیرد. این ژانرها (داستان و نثر) مفهومی متفاوت از شعر در مورد چگونگی ساخت معنا دارند. یک پاسخ به این پرسش این است، که نمی توان و یا نباید درباره رمان سخن گفت. از نظر فیمینیست‌های فرانسوی به خصوص سیکسوس رمان بخشی از شیوه بازنمائی رئالیستی است، که مبتنی بر تلاش جهت پیوند دادن دال‌های زبانی به مرجع هایشان، یعنی به مدلول‌های واقعی‌شان است. این مسأله از دید سیکسوس، رمان و واقع گرایی را به تلاش جهت ایجاد معانی ثابت و خطی پیوند می‌دهد. (که طبق آن یک دال به صورت شفاف با تنها یکمدلول پیوند می خورد.) چنین آثاری را فمینیست های فرانسوی نوشته های مردانه یا نرینه-عقل محور می نامند.از این منظر هر شکلی از زبان، بازنمایانه، هر سخن نثر و هر شکلی از رمان، بخشی از تلاش برای ثابت کردن، یکپارچه کردن و معین کردن زبان است، که نادرست است. اما از منظری دیگر، شباهتی میان آنچه رمان انجام می‌دهد با آنچه شعر انجام می‌دهد نیست. شعر شکلی هنری است، که معطوف به زیبایی است. اما رمان نوعی بیان است. شکلی ادبی به منظور ترغیب و یا ارائه یک استدلال است و نه ایجاد تأثیری زیبایی شناختی. این تعاریف ریشه در گرایش‌های تاریخی دارند. رمان ریشه در نثر استدلالی دارد. البته شعر نیز کارکرد تعلیمی داشته است. همانگونه که منتقدان بسیاری و از جمله سر فیلیپ سیدنی اشاره کرده‌اند، هدف هنر، محظوظ کردن و تعلیم دادن است. اما عموماً شعر با کارکرد زیبایی شناختی (التذاذ) همراه بوده است و رمان با کارکرد تعلیمی-آموزشی(ولی زاده، 1389)
4- گلدمن: گلدمن رمان را حماسه ای ذهنی می داند که در آن نویسنده خواستار ترسیم جهان به شیوه خاص خود است. حماسه در واقع بر آن است که هماهنگی تام جهان را بیان کند و دنیایی را عرضه می دارد که در آن همه پاسخ ها، حتی پیش از طرح پرسش ها، داده شده اند، جهانی که در آن، معنا، در دل همه جلوه های زندگی نهفته است و فقط باید آشکارا بیان شود. جهان حماسه با وحدت قهرمان و واقعیت مشخص می شود و این دقیقاً در مقابل جهان ارزش باخته رمان قرار دارد، حماسه ای ذهنی که بر خلاف حماسه و افسانه، با گسستِ رفع نشدنی میان قهرمان و جهان مشخص می شود، جهانی که در واقعیت امر، در جامعه فردگرا، پس از عزیمت خدایان و پس از محو اجتماع باستانی و فئودالی، معنای خود را از دست داده است. «رمان، سرگذشت جست و جوی تباه است – که لوکاچ آن را اهریمنی می نامد- جست و جوی ارزش های راستین در جهانی که آن نیز در سطحی بسیار گسترده تر و به گونه ای متفاوت، تباه است.» (گلدمن، 1371، ص20) در اینجا منظور از ارزش های راستین، ارزش هایی است که بدون حضور آشکار در رمان، مجموعه جهان رمانی را به صورت ضمنی سامان می دهند. ارزشهایی که هیچ یک از شخصیت های رمان از آنها آگاهی ندارند (جلال، 1388)
گلدمن از گسستِ رفع نشدنی میان قهرمان و جهان


دیدگاهتان را بنویسید