دانلود پایان نامه

ه معناست؟ آیا زیبایی فی نفسه وجود دارد؟ و یا آن که زیبایی رمان تنها در میان اثر و خواننده است که معنا می یابد؟ به نظر می رسد در هنرها و به خصوص رمان «زیبایی» به خودی خود و بدون پیوند به دیگران چندان معنایی نداشته باشد. این دیگرانی که در عین حال به داوری می نشینند. بنابراین پرسش اساسی این نیست که زیبایی چیست؟ بلکه این است که داوری درباره ی زیبایی چیست؟ در واقع این همان پرسش است که فیلسوف مهم و برجسته «کانت» مطرح می کند.
داوری درباره ی عنصر زیبایی چنانکه گفته شد ما را به ناگزیر وارد جامعه شناسی رمان می کند. هنگامی که از خود می پرسیم: داوری زیبایی شناسی چیست؟ به خودی خود به سوی کسی که رمانی را داوری می کند یعنی خواننده، متمایل می شویم. خواننده ای که رمان را می خواند و آن را بر اساس ذوق شخصی که ناشی از حس زیبایی شناختی اش است قضاوت می کند. اما با این همه ممکن است این داوری چندان درست نباشد؛ زیرا زیبایی یک رمان و بالطبع ماندگاری آن را باید فراتر از نگاه فردی در نظر گرفت. داوری یک فرد تا حدود زیادی متأثر از ذوق شخصی و همین طور تقدیر اجتماعی او قرار می گیرد، اما این دو به تنهایی کافی نیست تا معیار زیبایی قرار گیرد؛ زیرا حتی داوری فردی نیز در وضع ثابتی باقی نمی ماند، گویی که ذوق و سلیقه ی آدمی نیز «تاریخی» است و هر زمان آن با زمان دیگر متفاوت است و علاوه بر آن همانطور که معیار زیبایی در طول تاریخ تغییر می کند، داوری نیز دگرگون می شود.
بنابراین معیار داوری درباره ی زیبایی بایستی فراتر از موقعیت فردی قرار گیرد و در بر دارنده ی عناصر ویژه ای باشد تا بتواند نفس های همگانی را با جهان بینی، چشم اندازها و آرزوهای خاص خویش به سوی خود جلب نماید و همین طور زمینه ی مقایسه ی مداوم را فراهم آورد، تنها در این صورت زیبایی تداوم می یابد. «تأمل در باب هر نوع مراتب زیبایی تداوم نمی یابد، مگر با مقایسه ی مداوم بین برخی انواع و مراتب حسن و ارزیابی نسبت آن ها با یکدیگر آن که فرصت مقایسه ی انواع متفاوت زیبایی را نیافته، تا کلاً صلاحیت اظهارنظر در مورد اثر را ندارد. تنها در پرتو مقایسه است که ما اوصاف نخستین یا نکوهش را بر اثری تعیین می کنیم و مراتب بسنده ی هر یک را می آموزیم.» (هیوم ، 1388، ص 28)
«هر پدیده ی ادبی مستلزم سه واقعیت است: نویسندگان، کتاب ها و خوانندگان یا به عبارت عام تر آفرینشگران، آثار و مردم» (اسکارپیت، 1386، ص 9) اما به محض آنکه اثری هنری -در اینجا رمان- خلق شد، آن اثر ابعادی اجتماعی می یابد و حتی داوری درباره ی زیبایی آن نیز معیاری اجتماعی پیدا می کند؛ منتهی سؤالی که مطرح می شود آن است که در این صورت داوری درباره ی زیبایی و ماندگاری یک اثر ادبی و کشف کالبد راستین آن تابع چه مواردی است؟ تابع کدام فرد و یا گروه اجتماعی است؟ و هم چنین از چه معیاری پیروی می کند؟ اغلب کارهای جامعه شناسی ادبی میان مهم ترین آثار ادبی و آگاهی جمعی این یا آن گروه اجتماعی که این آثار در میان آن ها آفریده شده اند، پیوند برقرار می سازند. در این مورد توجه به موارد زیر اهمیت پیدا می کند.
الف- این فرد نیست که میدان های نوین زیبایی شناختی و کالبدهای راستین هنری را کشف می کند، هرچند که فردی دارای استعداد و ذوق هنر باشد تا مادامی که تلاش اش برای کشف اثری به راستی هنری با واقعیت اجتماعی همخوان نباشد، کشف او ممتنع و از بین رفتنی است.
ب- هر شیوه ی نوین هنری در واقع دریافت و بیان یک میدان زیبایی شناختی تازه است. این میدان مستقل از هنرمند در درون جامعه وجود دارد. به بیان دیگر زمینه های آن به طور ضمنی در مجموعه ی رفتار افراد شرکت کننده در زندگی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و غیره پرورده می شود.
ج- زیبایی یک عنصر ثابت و ویژه نیست و زیبایی شناسی یک دوره، پیوند استوار با فلسفه ی همان دوره دارد. بنابراین زیبایی نسبی و پویاست و بدین سان از یک جامعه به جامعه ی دیگر و از یک دوره به دوره ی دیگر فرق می کند.
د- هنرمند هرچند نابغه باشد، به تنهایی قادر به خلق اثری ماندگار و تداوم یابنده نیست. منظور از خصلت اجتماعی یک اثر آن است که یک فرد به تنهایی نمی تواند ساختار منسجمی ایجاد کند. به عبارت دیگر این تنها جامعه و فضای غالب بر آن است که می تواند ساختاری را بیافریند و هنرمند تنها می تواند انسجام بیشتری به آن ببخشد و آن را به عرصه ی آفرینش تخیلی و همین طور اندیشه ی مفهومی یا همان عرصه ی فلسفه بکشاند.
با این حال و به رغم آنکه زیبایی نسبی است – مطابق معیار سوم- در هنر و ادبیات آثاری وجود دارند که همواره جاویدند و یا به بیان دیگر زیبایی شان همواره ثابت است. در این صورت سؤالی که مطرح می شود آن است که مطابق با چه معیاری این آثار خصلتی غیر اجتماعی و غیر تاریخی پیدا می کنند، خود را از موقعیت نسبی دوره کرده و همواره ثابت و جاودان باقی می مانند؟
دو ویژگی مهم، آثار جاودان را متمایز می سازد که باید به آن ها توجه کرد؛ اول آن که این آثار به هرحال فرآورده های هنری دوره های بزرگ تاریخی هستند و یا آنکه در آستانه تغییر و تحولات بزرگ و به یک تعبیر دگردیس های اجتماعی به وجود آمده اند و یا آنکه پس از رویداد فاجعه های بزرگ تاریخی پدید می آیند در اینجا این آثار از جهان شمول شدنی منحصر به فرد خبر می دهند و دوم آنکه در این آثار ممکن است یک سلسله ارزش های ثابت همچون دلیری، اراده، خوبی، خوش بینی، پارسایی و … وجود داشته باشد که این ارزش ها همه در دستگاه های فلسفی کلاسیک نیز یافت می شود و به مثابه اخلاقی کانتی به همه ی انسان ها بستگی پیدا می کنند. این ارزش ها اگرچه از درون فرد بیرون می آیند، اما به یک تعبیر میل گذشتن از فرد را دارند و از او عبور می کنند. پاسکال طمانی گفته بود که «آدمی از آدمی فرا می گذارد» و این در تلفیق با اخلاق کانتی بدام معنا می شود. آدمی فقط به شرطی می تواند راستین و ثابت باشد که خود را جزئی از مجموعه ای دگرگون شونده احساس یا درک کند و خود را در یک گسترده ی فوق فردی تاریخی یا استعلایی قرار دهد. در این حالت، اثر هنری فقط در جایی یافت می شود که جستجوی ارزش های کیفیتاً فوق فردی و تمایل به فرا رفتن از آدمی مطرح باشد. تنها در این صورت است که می توان ثابت و جاودان بودن آثار هنری را توجیه کرد. این اثرها جاودانند؛ چه بسا بیشتر از آن رو که پرسش های جاودان مطرح می کنند. این پرسش¬ها، همانا پرسش های وجودی اند که خصلتی فوق فردی دارند.
اکنون شاید بتوان واژه ی «استعلای عمودی» را دریافت. این واژه ی کلیدی را دیگر جامعه شناس ادبیات «رنه ژیرار» مطرح می کند. به نظر رنه ژیرار رمان نویس به هنگامی که اثر خود را می نویسد، در واقع جهان تباهی را ترک می کند تا ارزش راستین یعنی «استعلای عمودی» را بازیابد. به همین سبب ژیرار معتقد است که اکثر رمان های بزرگ با گرویدن قهرمان به این استعلای عمودی پایان می پذیرد. اما از استعلای عمودی که معنی لغوی آن بر گذشتن از وضع تباهی (افقی) است، می توان به معنای ارزش راستین نیز تعبیر کرد. این ارزش راستین به یک معنا همان ارزش های کیفی فوق فردی است که می تواند توجیه اثری هنری باشد.
رمان نویس گاه همانطور که جامعه ی اطراف خود را بازتاب می دهد، جامعه ای که بر پایه ی مفهوم تباهی بنا شده، اما با این حال همین رمان نویس به واسطه ی رمان خود آرزوی گذشتن از جامعه ی تباه زده را در دل خود می پروراند. مفهوم تباهی در جامعه شناسی ژیرار جایی مهم دارد، اما او در آن توقف نمی ماند. او اگرچه تباهی جهان رمانی را حاصل یک مسئله ی وجودی و یا همان شر هستی در نظر می گیرد، اما در عین حال دقیقاً به خاطر تباهی است که آرزوی متافیزیکی گذشتن از تباهی را در ادبیات جهان دنبال می کند. «… الگوشناسی ژیرار بر پایه ی مفهوم تباهی بنا شده و در همین جاست که او نکته ای می افزاید که خیلی مهم است. در واقع از نظر او، تباهی جهان رمانی و پیشرفت شر هستی شناختی و گسترش آرزوی متافیزیکی در نوعی میانجی گری کمابیش گسترده تر جلوه گر می شود و این میانجی گری، فاصله ی میان آرزوی متافیزیکی و جست وجوی راستین، یعنی جست وجوی «استعلای عمودی» را هرچه بیشتر می کند.» (گلدمن، 1381، ص23)
رمان شکلی از روایت است که زاینده ی عصر جدید است و بهتر از هر روایت دیگر می تواند مناسبات جامعه را نشان داده و بفهماند. از طرفی دیگر امکانات رمان است که از نظر محتوا، موضوع، شکل و نحوه ی بیان تقریباً نامحدود است و به همین علت می تواند تجربه ی شلوغ درهم ریخته و متکثر مدرنیته را بازتاب دهد. به همین علت گفته می شود که رمان پدیده ای شهری است؛ زیرا تنها در شهر است که هر دو قطب آن یعنی فرد و جامعه می توانند تا حد نهایی خود بسط پیدا کنند. اما مسئله ی مهم دیگر، داوری است. داوری می تواند معیار زیبایی یک اثر و در اینجا یک رمان باشد، اما این داوری نیز موقعیتی اجتماعی پیدا می کند؛ زیرا آگاهی جمعی و فراتر از آن وجود موقعیتی فوق فردی و استعلایی در تاریخ، در داوری یک اثر هنری اهمیت اساسی می یابد. بنابراین هم پیدایش رمان و هم داوری درباره ی زیبایی آن، تنها در مناسبات اجتماعی و به عبارت دیگر جامعه شناسی ژیرار در تباهی متوقف نمی ماند و میل به استعلا و اوج گرفتن دارد. شاید این موضوع راز جاودانگی هر اثر هنری و در اینجا رمان باشد.
2-1-3-1 تحلیل جامعهشناختی پیدایش رمان
جامعه شناسی به عنوان یک علم و رمان نیز به عنوان یک ژانر ادبی هر دو محصول مدرنیته اند. اگر جامعه-شناسی در پی بی نظمی های زندگی اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی به وجود آمد، رمان نیز در پی بی نظمی، آشوب وپیچیدگی در ذهنیت انسان مدرن بوجود آمد.

ظهور مدرنیسم نگاه معرفت شناختی مبتنی بر انگاره های سنتی را تغیییر داد ونگاه ناسوتی، خردگرایانه، نسبی گرایانه و شک گرایانه را حاکم کرد. رمان زاییده و همچنین تجلی گاه این فرهنگ وروح جدید است.
در میان ژانرهای ادبی متفاوت، ژانر رمان، نسبت به سایر انواع ادبی، پیوند مستقیم تری با پدیده های اجتماعی دارد (اباذری، 1387). شاید از آنجا که رمان نویس به دلیل آنکه موضوع و زبان کارش به مردم و زندگی روزمره نزدیکتر است، حرکتهای اجتماعی، فرهنگی، ارزشی و روشنفکری را زودتر حس و بیان می کند و از این لحاظ از فلسفه، جامعه شناسی و سایر علوم اجتماعی پیشقدم تر است.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ریشه های قطعی رمان به مثابه یک نوع ادبی، شناخته نیستند و عقاید متفاوت، هرکدام شرایط اجتماعی-فلسفی، جامعه شناختی-روان شناختی و تاریخی-فلسفی را به عنوان عوامل ظهور رمان برجسته تر می کنند.
هرچند «آغاز رمان کاملا ریشه در تاریخ دارد» (خجسته، 1386، ص147)با این حال ردیابی منشأ رمان امکان پذیر است زیرا رمان، منثور است و نثر در مقایسه با شعر که ریشه در مراحل اولیه جوامع انسانی دارد، به دوره های متأخرتر جوامع توسعه یافته تر تعلق دارد (همان)
یونانیان باستان آثار ادبی را به انواع سه گانه شعر غنایی، حماسه یا روایت و درام یا نمایشنامه که بسته به شیوه ی عرضه از هم متمایز بودند، تقسیم می کردند. اما از آن جا که نوع چهارم که از طریق کتاب، خواننده را مخاطب قرار می دهد، مسئله روزگار آنان نبود، برای آن لفظی نیاوردند. فرای برای این نوع چهارم و تازه در قیاس با انواع پیشین، اصطلاح فیکشن را بر می گزیند. فرای که ضرورت طبقه بندی انواع نثر را در روزگار ما دریافته بود، برای درک و تحلیل بهتر آثار ادبی، آن ها را از زاویه نوع ادبی به چهارگونه فرعی تر تقسیم می کند: رمان، اعتراف نامه، آناتومی و رمانس.
نکته با اهمیت دیگر، ماهیت سلسله مراتبی انواع ادبی است. انواع ادبی همواره در تاریخ بشر مقارنه ای با نظام سلسله مراتبی جامعه داشته است. هر نوع ادبی با طبقه اجتماعی ویژه ای هم سنخ و هم شأن قلمداد می شده است. ماهیت طبقاتی انواع ادبی، حتی در عصر مدرن هم به شدت خودنمایی می کند. دسته بندی آثار با برچسب «عامه پسند» ، «روشنگری» و … چیزی به جز سرشت سلسله مراتبی نوع ادبی نیست. از میان نظریاتی که در این باره وجود دارند می توان به نظریه کلاسیک انواع ادبی اشاره کرد:
این نظریه، نوع ادبی را «نهاد» می داند؛ همچنان که کلیسا و دانشگاه و حکومت مانند یک نهاد وجود دارد. می توان در نهادهای موجود، کار و با آن ها خود را بیان کرد و نهادهایی نو آفرید. نظر به همین سرشت انواع ادبی است که نظریه پردازان این بحث معتقدند که انواع ادبی ثابت نمی مانند، بلکه مقولات با افزوده شدن آثار تازه جابه جا می شود. این نظرگاه همچنین بین انواع ادبی، تمایز نیز قائل می شود. حماسه و تراژدی به مسائل پادشاهان و نجبا، کمدی به مسائل طبقه ی متوسط (شهر و بورژوازی) و طنز و مضحکه به مسائل مردم معمولی می پردازند. این تمایز بارز در شخصیت های نمایشی خاص هر نوع با الگوهای «رفتار اجتماعی» یا « رفتارهای طبقاتی» و تقسیم سبک و واژگان به چشم می خورد.(خجسته، 1386)
دقت در ریشه شناسی معنای واژه رمان نیز یکی از عوامل است که پیدایش این نوع ادبی را بر اساس تحولات جامعه شناختی بازگو می کند. در واقع معنای ریشه شناختی و لفظی واژه ی رمان می تواند کاربردهای اصلی و ویژگی های مفهومی به ویژه تحولات تاریخی گسترده ی آن را توصیف کند.
واژه ی «نوول» (رمان) خود معانی ضمنی و مراحل تحول متفاوتی داشته است. این واژه از Novella ایتالیایی مشتق شده است که خود شکل جمع Novellus لاتین است. Novela در اسپانیولی و Novelle در فرانسوی رابطه تنگاتنگی با واژه ی نوول دارند. نیاز به گفتن نیست که در تمامی مشتقات یادشده معنای «تازه» و «نو» نهفته است. به لحاظ تاریخی واژه ی رمان به زبان های بومی و عامیانه ای گفته می شده است که در تقابل با زبان لاتین که زبان رسمی دانشمندان و به تعبیری زبان مرجع اروپاییان بوده است، قرار می گیرند و بعدها در قرن دوازدهم رمان را هم به ادبیات منظوم و هم به زبان محلی که متن بدان نوشته می شده است اطلاق کرده اند. واژه ی رمان تا بدان جا گسترش یافت که دیگر صرفاً به اثری از لاتین اطلاق می شد. همین ماده ادبی در تضاد با ماده شفاهی سربرافراشت و در پایان قرون وسطا، این واژه حتی سرودهای پهلوانی را نیز شامل می شد. با این حال در اوایل قرن شانزدهم بود که این داستان های منظوم به صورت منثور درآمد، اما هنوز به لحاظ موضوع و محتوا چندان تحولی به خود ندیده بود. خوانندگان قرن شانزدهم هنوز هم به سرنوشت شهسوارانی که برای دیدن تنها یک لبخند بانوی شکوهمند، تا حد جان خطر می کردند، علاقه مند بودند. هنوز عصر رمان های شوالیه ای به سر نرسیده بود. در قرن هفدهم که به ماجراهای شگفت آور عشق دختران و پسران چوپان می پرداخت؛ عشقی که به دلیل ناکام ماندنش از رمان های پیشین جذاب تر بود، باب شد.
سرانجام دل مشغولی واقعی بودن احساسات سبب شد تا رمان به


دیدگاهتان را بنویسید