دانلود پایان نامه

خیلی تاثیر داشت. روحیه این با خواهراش فرق داشت مثلاً یکیشون آذر بود که خیلی جالب نبود ولی این نیلو از همشون بهتر بود.
کد2 زن: دختره انگار از خانواده¬ایه که یه جورایی سخت¬گیر بود خانوادهه ولی یه آزادی¬های بدی هم به بچه¬هاش داده بود مثلاً دخترا در عین اینکه سخت¬گیری انگاری زیر زیرکی کار خودشون رو انجام می¬دادن ولی در ظاهر از پدر و داداششون حساب می¬بردن یا مثلاً داداشه اومد آخر داستان خیلی خواهرشو زد ولی در کنار آزادی¬هایی که داشت اون کتکه که خورد خیلی بی¬دلیل بود یعنی نباید اون آزادی رو می¬دادن که همچنین بلایی سرش بیاد داداششون یه آدم الوات بیشتر به نظر می¬اومد باباشون در عین حالی که قدرتمند بود دیگه نمی¬تونست اینارو کنترل کنه مادرشون هم خیلی وابسته بود ضعیف بود توی خانواده هیچ نقش پر رنگی نداشت تو خانواده و مها خودش که زیاد در مورد خودش توضیح نداده بود فقط گفته بود یه دوره طولانی با این قیس دوست بوده حالا قیسه نبود ولی خب در کنارش به خواستگارای دیگه¬ش هم نگاه می¬کرد و یا به قول خواهرش می¬گفت هر دو تا رو با هم می¬خوای به نظر خوشگلتر میومد از بقیه خواهرا سن و بالش هم کمتر بود چون اون خواهرش می¬گفت من تپل¬ترم قدم کوتاهتره زشت¬ترم ولی تو خیلی خوشگل¬تری. از سمت قیس هم پیرمرده رو اگه در نظر بگیریم که تو قبرستون بوده انگار یه پیرمرد تنهایی بود که یه سری نوشته می¬نوشت که قیس کنجکاو شد و پیرمرده که نوشته¬هاشو جا گذاشت یا مثلاً گذاشت که قیس بخونه دوباره باز تو کافه هم که همون پیرمرده رو دید خیلی شخصیت مجهولی بود که حالا چه جوری شد اون دفترچه به دست قیس رسید و قیس شروع کرد به خوندن اوایل داستان خیلی پررنگ بود پیرمرده بعد کم کم دیگه کمرنگ شد قیس بود که حالا اومده بود یه جایی منتظر دوستش بود و دوستی بود که تنها زندگی می-کرد که دوسته هم یه سری مشکلات داشت حالا از خانمش نمی¬دونم طلاق گرفته بود یا خانومش بهش خیانت کرده بود و به نوعی انگار با مشکلات همه درگیر بود قیس یعنی هم مها و هم قیس علاوه بر اینکه با مشکلات خودشون درگیر بودن با مشکلات اطرافیانشون هم درگیر بودن. ولی من با خواهره که کتک خورد همدردی می کنم، چون که ظلم شد بهش، یه جورایی شاید کار بدی انجام داده بود ولی حقش نبود.
کد4 مرد: خب قیس شخصیت اصلی بود ولی من خیلی ازش خوشم نیومد یعنی چندان قبولش ندارم چون خیلی احساساتی و غیر منطقی بود. باید به نیلوفر حق میداد که برای زندگیش خودش تصمیم بگیره ولی همش آه و ناله و گله گذاری داشت.
کد5 مرد: من قیس را ترجیح میدم به کسی مثل برادر نیلوفر که یه مرد ولنگار و لات بود و هیچ ارزشی برای خانواده¬اش قائل نبود. حداقل قیس اگه به فکر انتقام هم افتاد به خاطر دفاع از عشقش بود چون براش ارزش داشت. البته این داستان خیلی سخت بود خوندنش ولی من حس می¬کنم قیس خیلی آدم ساده و روراستی بوده که همچون تصمیمی گرفته در حالیکه می¬¬تونست یه جور دیگه¬ای عمل کنه که نیلوفر رو از دست نده.
کد 6 : خب من قیس رو دوستش دارم چون حس می¬کنم می¬شناسمش من حتی واسه اینکه این آدم را بهتر بفهمم بعد از خوندن کتاب برای مصاحبه نشستم دوباره خوندمش تا اون جاهایی رو که متوجه نشدم دوباره بخونم. قیس آدم پاکیه و همه زندگیش رو عشقش در برگرفته از اون آدمایی که ما امروزه کمتر می-بینیم.
س6: ژانر داستان چیست؟
کد1 زن: اصلاً یه سبک خاصی بود یعنی نویسنده¬اش خیلی خاص بود آقای محمود دولت¬آبادی جمله¬بندی¬هاش خیلی خاص بود مثلاً بعضی صفحه¬ها را باید دوبار سربار می¬خوندم تا
می¬فهمیدم چی داره میگه. مثلاً رمان¬های عاشقانه امروزی دیدی که چقدر روانه من با نگاه چشم می¬خونم میرم ولی این رمانش اینجوری نبود من باید خط به خطش رو می¬خوندم یه سبک خاصی بود اصلاً نه میشه بگی رمان عاشقانه نه میشه بگی تخیلی. احساس می¬کنم مخلوطی از اینا بود البته من خیلی سال پیش کتاب دیگر این نویسنده کلیدر را زمان دبیرستان خوندم و نویسنده پخته¬ایه و سبک خاصی داره ولی این کتاب روان نیست هر کسی این کتاب رو بخونه الان من هنوز واقعاً بازم کامل متوجه نشدم که چی شد؟ چی نشد؟احساس می¬کنم یه بار دیگه بخونم بهتر می¬فهمم فقط برای اینکه بفهمم چی شده وگرنه جذابیتی برای بار دوم خواندن برایم ندارد مثلاً الان بعضی جاهای داستان که یادم رفته برای اینکه خیلی سنگین بود خیلی اصطلاحات که من اون موقع برای خودم یه جا یادداشت کرده بودم که معنی¬هاش رو نمی¬فهمیدم.
کد2 زن: رمان نبود بیشتر خاطره بود و خاطراتی از یه داستان اجتماعی بود و خیلی عاشقانه نبود چون بیشتر حول مباحث روزه¬مره بود تا گفتگوهای عاشقانه کد4 مرد: موضوع داستان گفتم که عشقیه ولی خیلی سنگین نوشته شده.
کد5: به نظر من یه موضوع اجتماعی داشت که در قالب داستان عاشقانه نوشته شده بود ولی خب موضوع اصلی اجتماعی بود.
کد6: موضوعش واسه من مثل فیلمای بهمن فرمان آرا بود یعنی یه نوع نگاه خاصی که بعضی به مسائل پیش پا افتاده زندگی دارن، حالا من خیلی این نویسنده رو نمی¬شناسم ولی اسمشو که شنیدم می¬دونم نویسنده بزرگیه و کارهای قوی داره.
س7: به نظر شما آیا داستان، معانی پنهان ( معانی که به صراحت در داستان بیان نشده است، اما شما متوجه آن ها شده اید) دارد؟
کد1 زن: آره یه جورایی نویسنده به نظرم من این داستان رو انگار واقعاً وجود داره یعنی در واقعیت هست و نویسنده اومده بود مثلاً اینجوری با داستان مانند واقعاً هستند خانواده¬هایی که اینجور زندگی می¬کنن و نویسنده به شکل جالبی اومده مثلاً یهو داستانی که جور دیگه بود یهو میومد وارد خانواده اینا میشد جزئیات داستان دخترا پسرا زندگیشون چیزایی که توی جامعه ما هست فکر می¬کنم معانی پنهانش همینا باشه زندگی-هایی که ما واقعاً نمی¬دونیم خانواده¬ها چه جوری دارن زندگی می¬کنن یه برادر با چند تا خواهر
کد2 زن: آره مثلاً در مورد رابطه قیس و مها اصلاً توضیح نداده بود ولی می¬فهمیدی وقتی می¬خوندی می-فهمیدی که حالا اینا با هم ارتباط خیلی خوبی داشتن خیلی نزدیک این قیس مثلاً مها آدم زیاد انگار خوبی نبوده ولی قیس اومده اینو انگار ساخته اینو بزرگ کرده با اخلاقای خودش جور در آورد یه دختر اجتماعی و موفقی تو جامعه کرده در حالی که اگه مها خودش قرار بود به تنهایی بزرگ بشه بدون قیس به همچنین رتبه و موقعیت نمی¬رسید یعنی یه جورایی باعث موفقیتش شده بود و یه جورایی نگفته بود که چرا مخالفن با قیس یا چرا قیس رفته؟؟
کد4 مرد: داستانش اینقدر سخت بود که همش معانی پنهان بود و همش باید واسه خودم معنی می¬کردم که چی داره میگه. خیلی داستان خشک و سختی بود.
کد5: خب آقای دولت آبادی کلاً این جوری می¬نویسه یعنی یه قسمتی رو میاد برجسته می¬کنه که شاید قبل و بعد از اون قسمت رو اصلاً نگفته باشه و خود خواننده باید بفهمه چی بوده یا چی میشه. مثلاً درباره خانواده نیلوفر که میگفت اصلاً نگفت که اینا چه طوری شد که به اینجا رسیدن یا بعد از این اتفاقات بالاخره چی میشن؟!
کد6: برای منم بعضی جاهاش سخت بود که فکر کنم اگه دوباره بخونم متوجه می¬شم.
س8: به نظر شما فضای اجتماعی داستان و روابط اجتماعی بین شخصیت های آن چگونه است؟
کد1 زن: این داستان مال زمان قدیم بود مثلاً لباسایی که می¬پوشیدن اونجور که می¬گفت مال زمان قبل از انقلاب بوده البته حدس زدم، البته به شهرش دقت نکردم. مثلاً همین موضوع که اجتماع ما میگه دختر حتماً باید تا یه سنی ازدواج کنه و در این خونه دو تا دختر وجود داشت و اون یکی خواهری که ازدواج کرده بود خیلی از زندگیش راضی نبود و زندگی موفقی نداشت و اون خواهرای مجرد هم حس بدی داشتن از بیرون جامعه به اینا به یه چشم دیگه نگاه میکردن این سخت بود مثلاً برادره که به خواهره گیر میداد برای چی بود دیگه برای اینکه می¬گفت مثلاً میگن خواهر فلانی لباس اینجوری پوشیده یا مثلاً همه مواظب بودن همسایه¬ها ددعواشون را نشنون و خیلی براشون مهم بود که دیگران از زندگیشون سر در نیارن که توی این خونه چی میگذره و در جامعه ما خیلی این حالت هست مخصوصاً توی شهرهای کوچیک بیشتر این موضوع براشون مهمه که


دیدگاهتان را بنویسید