دانلود پایان نامه

نوعی سرگشتگی داره و گفتم معضوقه ای داره به نام نیلوفر که این نیلوفر در پی داستان اسم عوض میکنه و تغییر میکنه و نوعی شور عارفانه به نظر من یعنی ابتدا به ساکن شما تصورتون بر اینه که این یک کاراکتر زمینی صد درصد ولیکن نه. پیش که میره احساس میکنی نوعی شور عارفانه در واقع در این کاراکتر می بینه جناب قیس راوی داستان ما. بن مایه های این رمان، عشق ، تنهایی، مرگ، سرگشتگی و هراس از پیریه که کمتر می بینم دیگران بهش بپردازن. من توی این رمان نوعی هراس از پیری در درون زمان می تونستم ببینم. شاید موضوعی بوده که خود دولت آبادی هم کمابیش باهاش درگیر بوده و اینکه همه این ها باعث شده کهذهنی کم و بیش سیال و شاید گفت پریشان، روایت های جسته گریخته داشته باشد از عشق و دوستی که در واقع رو به زوال اند در زمان ما.
کد5 مرد: داستان روایت عشقی ناکام میان سالخوردگی و جوانی است. عشقی که در گذشته زیاد وجود داشته و در جامعه هم قابل درک بوده اما برای زمانه جدید که زمانه داستان هم هست چنین عشقی ناهنجاره. از طرفی داره تفاوت دیدگاه سالخوردگی و جوانی رو هم درباره عشق میگه. اینکه قیس مربوط به دوره قدیمه و براش عشق به دختری 17 ساله عجیب نیست ولی نیلوفر که جوان امروزیه در برابر عشق فردی 50 ساله تاب نمیاره و رابطه رو ترک میکنه.
کد6 زن: داستان دقیقا همون جریان سیال ذهنه که دوستمون میگن. حکایت ذهن پر پیچ و خم فردی که متفاوت با اکثریت جامعه اس ولی بسیار شبیه آدم های فیلسوف منش و عمق اندیش جامعه که به نظر من دچار یه عشق اشتباهی شده یعنی عشق پیرانه سری البته در میان افراد این چنینی عشق سن و سال نمی شناسه یا تفاوت سنی مطرح نیست. ولی خب در جامعه ای که تعریفش از عشق یه تعریف خاصه، یه عشق اشتباه به حساب میاد. به اعتقاد من ایده آلیست گرایی افراد این تیپی باعث میشه که عشق هایی به این شکل رو تجربه کنن و دچار این تناقض ها بشن.
س3: به نظر شما شخصیت اصلی داستان کیست؟ و آیا شخصیت دیگری مقابل شخصیت اصلی داستان حضور دارد؟ اگر بله، او کیست؟
کد1، مرد: شخصیت اصلی داستان به نظرم همین قیسه و شخصیت مقابل نداره. یعنی اول شخصه کلا خودش داره روایت میکنه.
کد2 زن: به نظر منم قیسه که درواقع راوی داستان هم هست. شخصیت مقابلش هم در واقع همون معشوقشه چون که داستان داره وضعیت و شرایط مردی رو برای ما روایت میکنه که باعثش همین معشوقه هستش و بنابراین اونه که قیس رو به این وضعیت کشونده پس در مقابل قیس قرار داره و یه جورایی وضعیت فعلی قیس رو شکل داده پس اره می تونم بگم شخصیت مقابل قیس همین معشوقه اس.
کد3 زن: نه، به نظر من سوم شخصه دانای کله که از درونیات قیس می گفت ولی راوی قیس نبود. به نظر من این نویسنده هیچ وقت تک شخصیتی کار نمی کنه حالا یه وقتایی یه شخصیتی پررنگ تره و این داستان هم حول قیس می چرخید یعنی مرکزیت با قیس بود. مثلا یه جاهایی اون خانم که شخصیت بعدی داستان بود خیلی پررنگ می شد و داستان می رفت وارد زندگی اون می شد و شما کلا از شخصیت مرد داستان جدا میشدی و همه دغدغه ا اون خانم میشد. می تونم بگم چند شخصیتی بود. اگه بخوایم یه نگاه کلی داشته باشیم شما می تونید قیس را سمبل و نماد یه فرد میانسال و پیری بذاری و این خانم رو می تونید نماد جوانی ، طراوت بذاری از این بله اینا کاملا متقابل هم هستن. یه جاهایی از داستان شما می بینی که وقتی اینا با هم بیرون میرن و ظاهرا این آقا یه معروفیتی هم داشته و هیجاناتی که از خانم در واگویه های آقا با خودش بیان میشه و یه جاهایی آقا به خانم میگه که مثلا من این هیجانات رو ندارم تو جونی و … . یه جاهایی با هم در تضاد هستند.
کد4 مرد: از نظر راوی، روایت یا زاویه دید هم سوم شخص بود هم اول شخص بود و شخصیتی من نمی دیدم که بخواد این شخصیت رو توضیح بده. بعد اون راوی بود که حالا سوم شخص بود بعد اول شخص می شد و یه جایی هم یه شخصیت دیگه ای هم بود فکر کنم تونستم ببینم. فکر کنم اصلا به 3 شکل داشت روایت می شد. و همون شکل روایت در واقع شخصیت ها رو داشت باز می کرد. من شخصیتی ندیدم به اون معنا. ولی خود رمان یه جوری مونولوگ هست به نظر من. یه نوع تک گوییه، تک گویی های قیس هست تا جایی که توی ذهنم هست.
کد5 مرد: به نظر من در این داستان شخصیت هایی وجود دارد که با یه وحدتی دارند یک شخصیت رو می سازن که شخصیت مد نظر نویسنده اس. یعنی یه شخصیت انسانی خاص رو. نویسنده می خواد یه نفری را معرفی کنه که برای بودنش باید خیلی ها باشن. یه نفری که ساخته شده از شخصیت های گوناگون هست. حالا این شخصیت در چهره قیس ظاهرا نماد پیدا میکنه ولی به نظر من این طوری نیست یعنی قیس هم همراه بقیه شخصیت ها داره شخصیت مد نظر نویسنده رو می سازه.
کد6 زن: شخصیت اصلی بی شک قیسه چون اصلا داستان با قیسه که شروع میشه و پیش میره و به انتها میرسه. بقیه حضور دارن که قیس رو به ما معرفی کنن. شخصیت مقابل قیس هم یه جورایی همه شخصیت های دیگه هستن ولی بیشتر از همه نیلوفره که همون عشق قیس است.
س4: شخصیت های داستان را نام ببرید.
کد1، مرد: یه برش هایی میزنه قیس به زمان گذشته میره تو گذشته خودش یه چیزایی از پدرش تعریف می کنه و بعد برمی گرده چیزایی از معشوقش میگه و کلا خانواده معشوقش رو تجزیه و تحلیل می کنه خواهراش برادراش پدرش نوع زندگی کردنشون کارشون شغلشون و افکار خودش و افکار خودشه بیشترش و خیلی قسمتهاش سمبلیکه، اظهار عشق خودش به دختره و میگم آخرای کتاب که دیگه تبدیل میشه به نفرت.
کد2 زن: خب همین قیس و معشوقه اش که اسم اصلیش نیلوفره ولی اسمای دیگه ای مثل مها، مهتاب، نیروانا و غیره هم داره که قیس بهش میگه. بعد خواهرای نیلوفره که یکیش فضه هست و یکیشونم فکر کنم معصومه است. پدر نیلوفر که سنمار نام داره و اسم برادرش یادم نمیاد. مادرش خان باجی فکر کنم. یه چندتایی هم هستن که اسم ندارن مث دوست قیس در فرانسه یا صاحب کافه یا استاد چاقو ساز و …
کد3 زن: همه شخصیت ها جز یک شخصیت البته چرا بعضی از شخصیت ها مثلا دوستی که قیس منتظرش بود آره اون اصلا اسمی نداشت یا اون سایه ای که قیس می دید اونم اصلا اسمی نداشت و من فکر می کنم به خاطر این بود که شما می تونستی هر کسی رو جای اون سایه بذاری مثلا اون سایه پدر قیسه که همش باهاشه یا فکر می کردی و به این تنیجه برسی که اون در واقع خود قیسه ولی بقیه شخصیت ها خواهرا که اسم داشتن مادره هم که اسم داشت و بله همه اسم داشتن و این دختره که بعد ار قیس مهمترین شخصیت میشه گفت این چندین اسم داشت که خودش نکته داشت. من فکر می کنم که این اسم اصلیش البته خیلی به این که اسم اصلیش چیه توجه نکردم ولی این تنوع و تعدد اسم ها به نظر من نشونه تعدد شخصیت هاش بود البته به معنی روانشناسی که مثلا چند شخصیتی بوده نه نه . احساس من اینه که یه جاهایی مها میشد یه جاهایی نیلو می شد البته این نامگذاری ها می تونه نامگذاری عاشق به معشوقش باشه که او هر طوری که می بینه همونطوری نام ببره. مثلا شباهت هایی به ماه داره یا به گل داره.
کد4 مرد: خب من نگاهم به شخصیت پردازی داستان با دوستان متفاوته. یعنی میخوام بگم شخصیت ها اونا قصه رو دارن برای ما پیش می برن. ما داستان رو از زبان قیس داریم می شنویم. شکل نگاهش به قصه و به زبان در واقع داره شخصیت قیس رو برای ما تعریف می کنه. شخصیت پردازی از نوع روایتی که قیس داره در دل رمان اتفاق میفته یعنی ما از طریق اون ها شخصیت قیس رو داریم می شناسیم نه از طریق اون ها بلکه از طریق نوع روایتی که قیس نسبت به اون خانواده داره ما قیس رو می شناسیم چه جوری بودن اونا. معلوم نیست که اونا دقیقا اونجوری بوده باشن یا نه بلکه روایت قیسه و نوع نگاه قیس به اون هاست.
کد5 مرد: دقیقا به نظر منم شخصیت های داستان برای معرفی قیس در داستان حضور دارند. هر کدام از آن ها گوشه ای از داستان رو به دست گرفتن و پرده از راز و رمز شخصیت قیس بر میدارن. نیلو یا مها عشق قیس رو بیان میکنه، خانواده نیلو دارن نفاوت یا تعارض های قیس رو بیان میکنن حتی دوستان یا غریبه های قیس دارن تنهایی قیس رو میگن.
کد6 زن: خب شخصیت ها که متفاوت بودن، قیس که کلا شخصییت تک محوری داشت و خودش بود و خودش و خانواده مها یا نیلوفر هم که 5، 6 نفرن هم یه خانواده سنتی و مثلا جنوب شهری بودن که با وجود خانواده بودن ولی خیلی با هم فرق داشتن و هیچ کسی شبیه دیگری نبود، من حتی تصور میکردم اینا از نظر چهره و قیافه هم هیچ شباهتی به هم ندارن مثلا خواهرا رو یکی چاق و یکی لاغر فرض می کردم. که البته این هم یه نکته است که آدما حتی اگه خانواده هم باشن لزوما شبیه هم نیستن و میتونن با وجود تفاوت ها فقط دور هم باشن که البته اینا دور و بر هم، هم نبودن. یه خانواده جدا شده و از هم طلاق گرفته انگار.
س5: کدام شخصیت داستان را بیشتر دوست دارید و با او احساس نزدیکی بیشتری می کنید؟ چرا؟
کد1، مرد: والا خود قیس رو چون اگه بخوام نظرمو بگم جذاب ترین قسمت داستان مرز خیلی باریک بین عشق و نفرته که خیلی ها میگن به اندازه یه تار موئه. این کتاب یکی از اون کتابایی که واقعا مشخصه حداقل توو گفتار قهرمان داستان ولی هیچ وقت عملیش نمیکنه یعنی تصمیمی که داره و نشون میده که چقدر ظریف و با احساس داره حس عاشقانه خودشو در جملات بیان میکنه و آخرای کتاب هم با بدترین و خشن ترین و بی رحمانه ترین کلمات میخواد نفرتشو از معشوقش بیان کنه.
کد2 زن: من راستش بحث دوست داشتن یا احساس نزدیکی برام مطرح نبود. چون یه جاهایی با قیس خودمو نزدیک می دیدم که مثلا آره این حسو منم تجربه کردم و یه جاهایی هم بود که مثلا نیلوفر برام تداعی خودم بود حتی بعضی جاها به فضه که خواهر نیلوفر بود حق می دادم. دلیلش هم اینه که من با کل داستان طرف بودم نه با شخصیت خاصی. یه جورایی حس می کردم همه داستان و همه شخصیت ها یکی هستن.
کد3 زن: همه شخصیت ها برای من در یک حد بودن. فضای احساسی و روانی قیس برای من خیلی قابل درک نبود که مثلا یه فردی ورای جنسیت مرد یا زن یه نفر دیگه رو اینقدر دوست داشته باشه که تا این اندازه ناتوان بشه. این از نظر روانی برای من قابل درک نبود. البته ردش نمی کنم ولی میگم که من نمی تونم درکش کنم. اگر از من بخواهید که قضاوت کنم من این رو نمی پسندم و ردش می کنم چون تمام داستان حول ضعف این آقا داره می چرخه. یعنی درون مایه و چارت داستان این بود. در مورد خانم هم من یه جاهایی بهش حق می دادم به نظر من به خاطر فشارهایی که داشت دچار تناقض و تعارض شده بود. جوون بود و خصوصیات جوانی مثل هیجانات را داشت و لی درگیر رابطه عاطفی با یه مرد پیر شده بود که این با زندگی نرمال که خواستگار هم داشت که ازدواج کنه و بره سر خونه و زندگیش و اون شرایط خونوادگی که داشت خواهران ازدواج نکرده سن بالا و باقی مسائل از یه طرف یه بعد از شخصیتش میخواست سرو سامان بگیره ولی اون آقا شرایطشو نداشت بعد این تعارضات به نظر من بهش حق میدادم که یه سری دوگانگی رو داشته باشه.
کد4 مرد: خب من هیچ داستانی رو تا به حال با این طرز تفکر نخوندم که مثلا بخوام شخصیت ها رو تایید کنم یا رد کنم. راستش من اولش خوب متوجه سوال نشدم ولی حالا که دوستان نظراتشون رو گفتن تا حدی فهمیدم ولی بازهم همون دید خودمو دارم.
کد5 مرد: ببینین یه داستان فقط برای اینه که خونده بشه نه اینکه قضاوت بشه. قضاوتی هم اگه هست در حیطه نقدشناسیه به نظر من نه اینکه مثلا بیایم شخصیت ها رو نقد بکنیم. به هرحال این داستان هم مثل بقیه داستان ها بازگو کننده ماجرای یه زندگی و یه سری شخصیت هاست دیگه. یعنی داستان فقط میخواد روایت بشه نه اینکه خوب یا بد بودن رو نشون بده به نظر من.
کد6 زن: ببینین اصلا نمیشه گفت من موافق بودم یا مخالف چون من خواننده ام و فکر می کنم خواننده باید بیطرف باشه اصلا موافقت یا مخالفت من چه تاثیری داره خب یه داستانی بوده اتفاق افتاده خب حالا من بیام اونا رو قضاوت کنم چه فایده ای داره. من فقط خواننده ام یعنی داستان رو می خونم تا ببینم چی شده چی نشده به چرایی و دلایل اتفاقات کاری ندارم. من فقط به آنچه نویسنده نوشته و شیوه ای که نوشته دقت می کنم کاری به آدما و ماجراها ندارم.
س6: ژانر داستان چیست؟
کد1، مرد: رمان والا ژانرشو… رمان های امروزی به نظر من خودم شخصا اینه که الان بیشتر موقع ها می بینم که دیگه از حالت تک ژانری بیرون اومدن اما ژانر اصلی داستان کلا عشقیه اینکه شکی توش نیست یعنی ژانر بدنه پیکره کلی داستان عشقیه ولی درکنارش مثلا یه رگه هایی از ژانر پلیسی هم توش هست. یه رگه هایی هم ژانر تخیلی ولی ژانر اصلی داستان عشقیه.
کد2 زن: به نظر من این داستان در حیطه رمان های نخبه گرایانه قرار داره هم به واسطه نویسنده و سبک نوشتنش و هم به واسطه موضوعی. البته شاید همونجور که دوستمون گفت مایه هایی از عشق رو داشته باشه اما به نظر من این عشق نیست که موضوع اصلی داستان باشه بلکه واکاوی ها و درون نگری ها و تجزیه و تحلیل خود و زندگی خود توسط قهرمان داستانه. و همونجور که اول مصاحبه هم گفتم عشق در واقع علت این حالت و وضعیت قیسه. موضوع داستان به نظر من قیسه و آنچه که به سرش اومده و عشق باعث اینه که الان در این جای زندگی قرار گرفته. پس ژانر داستان یه ژانر جدی و نخبه پسنده.
کد3 زن: فکر می کنم یعنی برداشتم اینه که شاید من چند بعدی نگاه می کنم به این داستان مثلا نمی تونم بگم که این یه داستان صرف عاشقانه بود چون یه جاهایی درباره مسائل اجتماعی حرف میزد مثلا زمانی که در مورد پدر اون خانم داشت بحث میکرد اونجا از شرایط اجتماعی میگفت که مثلا این آقا فعالیت های سیاسی داشته یا اون محله شون که فکر می کنم یه بعد مردم شناسانه داره. البته راجب به آقای دولت آبادی باید بگم که کلا کاراش خیلی مردم شناسانه اس. ژانرش به نظر من یه رمان آآآآآ شاید عاطفی، بین جدی و عاشقانه؟ جدی-عاشقانه. یعنی ترکیبی یا بینابین چون یه قسمت هایی مثلا اول کتاب بعد عاشقانه اش خیلی پررنگ بود. یه جاهایی بعد اجتماعی ولی در مجموع ترکیبی از این دوتا. جدیِ عاشقانه. چون غلو نمی کنه در میزان احساسات و عشق در مقایسه با رمان های دیگه ای که هست و اینقدر غلو می کنن که شما دیگه از بس بزرگنمایی می کنن دیگه شاید باورت نشه.
کد4 مرد: مطمئنا پلیسی که نیست. یه فضایی مثلا حد فاصل بین رئالیست و سورئال می تونیم براش در نظر بگیریم. البته فکر می کنم قسمت های مثلا سورئال سعی کرده نزدیک بشه چون تلاش زیادی داره که کار رو نزدیک کنه به بوف کور هدایت. بنابراین من فکر می کنم این تلاش حالا تا چه حدی به ثمر نشسته یا نه یه مقداری فضای سورئال رو داره ایجاد میکنه ولی نه به طور کامل. بازهم من تاکیدم بر این هست که بر رئال بودن رمانه. یعنی یک رمان رئال می بینم


دیدگاهتان را بنویسید