دانلود پایان نامه

ولی با یک جریان سیال ذهن. اگر ما جریان سیال ذهن رو به عنوان یک ژانر بپذیریم که هست در دنیا خیلی راحت می تونم بگم این رمان مثلا در ژانر جریان سیال ذهنه.
و در مورد اینکه رمان عاشقانه باشه خب نمی تونم به صراحت بگم رمان عشقیه. البته یه نگاه کلی به عشق داره. یه عشقی که یه جایی تنه به عرفان میزنه و منطبق با عشق های مدل ایرانی خودمونه که در نرسیدن هست یا در دست نیافتن هست در دور بودن هست. اگرچه انگار باهم هستن حتی یه جاهایی صحنه هایی من از رمان به ذهنم خطور میکنه که مثلا نویسنده معشوقش رو توی ماشین گذاشته و داره میره یه چیزی بخره. انگار یستنی یا یه چیزی توی یه هوایی ولیکن نوع زبانی که اختیار کرده یا نوع روایتی که داره ارائه میده از عشق یه روایت مثلا دور هست حالا زمانی که گذشته یا سپری شده احتمالا این تلقی رو به وجود میاره گرچه اینا با هم بودن حالا گذر زمان یا دور بودن قیس یا مرگ استعاری نیلوفر یا مرگ واقعی نیلوفر می تونه در واقع این مطلب رو به ما بگه که عشق یه عشق دور بوده و در نهایت به چیزی که باید می پیوسته، پیوسته.
کد5 مرد: ژانر این به نظر من مشخصا جریان سیال ذهنه ولی فکر نمی کنم تقلیدی باشه. در واقع یه جریال سیال ذهن ایرانی و این نشون دهنده بزرگیه نویسندگانی مث دولت آبادیه که توانایی دارن دید وطنی و ناسیونالیست خودشون رو در کارهاشون نشون بدن. اما مثلا بوف کوری که شما میگی وقتی میخونی رگه هایی از سبک رمان غربی در اون می بینی اما در سلوک نه یعنی رمان کاملا ایرانی نوشته شده.
کد6 زن: به نظر من یه رمان عاشقانه جدی است که به سبک جریان سیال ذهن نوشته شده.
س7: به نظر شما آیا داستان، معانی پنهان ( معانی که به صراحت در داستان بیان نشده است، اما شما متوجه آن ها شده اید) دارد؟
کد1، مرد: کاملا متوجه سوالتون میشم اما توضیح دادنش خیلی سخته. ببینین این داستان به نظر من خیلی می تونه بیشتر باشه. بیشتر از این تعداد صفحه می تونه باشه و نویسنده می تونست خیلی بیشتر در مورد این نوع زندگی ها و این نوع عشق صحبت کنه. ولی خب این داستان یه برش بود واقعا یه برش بود از زندگی یه خانواده متوسط رو به گسترش زمانه. ولی قطعا می تونست خیلی معانی و خیلی حوادث دیگه هم توش باشه.
کد2 زن: راستش معانی پنهان اگه درست متوجه منظورتون شده باشم یعنی مثلا ذهنیت ها و ناگفته های شخصیت های داستان یعنی یه چیزایی بیش از آنچه گفته شده. ولی می تونه هم از نظر زمانی باشه یعنی گذشته و آینده ای که درباره اش صحبت نشده. مثلا پیشینه خانوادگی قیس خیلی کم درباره اش گفته شده ولی بازهم همین مقدار کمی اطلاعات خوبی درباره این آدم میده. یا مثلا سایر روابط اجتماعی این آدم به غیر از رابطه عاشقانه اون.
کد3 زن: خیلی جاها مستقیما یه چیزایی رو نمی گفت. مثلا البته برداشت منه ها که بیشتر مواقع همه چی رو جنسی می بینم. ولی یه جایی بود که خواهر بزرگی وقتی مها با خواهرش جرو بحث می کنن احساس می کنم این خواهر بزرگ یه جور نگاه جنسی به این خواهر داشت مثلا وقتی داشت توضیح میداد اون اندام رو و بعد حال خودش که دگرگون میشه مثلا یه جاهایی هست که میگه حال تشنج با لذت بهش دست داد و فکر می کنم اینجاها یه سری نکاتی بود که اشاره های خیلی باریکی بهش شده بود یا جایی که برادر این خواهرا توی حموم خواهرشو میزنه میگه که اینو تو حیاط میزنه و بعد توی حموم می بره و بعد سکوت میشه و خواهر با یه حال آشفته میاد میاد بیرون و فقط جیغ میکشه و گریه میکنه و دیگه حتی نمی تونه به برادرش نگاه کنه و اینجا سکوتیه که شما می تونی هرچیزی رو بذاری که اتفاق افتاده باشه. یا مثلا در مورد قیس یه جاهایی که درباره سایه حرف میزد خیلی مستقیم حرف نمی زد. من یه جاهایی فکر می کردم که پدرشه و یه جاهایی هم حس می کردم که خودشه.
کد4 مرد:به نظر من عشق ، تنهایی و مرگ در دل رمان هست. غربت اجتماعی، انسان تنهاست و در نوعی غربت داره به سر میبره انسان امروز. به خصوص صحنه هایی که در کنار قبرستون هست و به خصوص اون جاهایی که سعی میکنه نزدیک بشه به شخصیت های بوف کوری خب این مضامین بیشتر توش اوج می گیره.
کد5 مرد: خب این داستان همش یه جورایی معانی استعاری داشت یعنی اینجوری بگم که قصه قصه معانی عشق و سردرگمی بود. اصلا این قیس خودش معنای پنهان قیس بنی عامر رو داشت. نیلو انگار همون لیلی بود. منتها در روزگار دورتری از اون روزگار. من تمام داستان رو استعاره می دیدم.
کد6 زن: معانی پنهانی که خودم بخوام حدس بزنم راستش اوایل قصه آره، یعنی ابهام و فضای مه آلود آغاز داستان همش ذهنمو درگیر می کرد که معنی این جملات و این تعاریف چیه. و فکر می کنم دقیقا همون اول قصه است که همه معانی پنهان شده اند و وقتی میخونی خودت باید یکی یکی در بیاری و ارتباط ها رو پیدا کنی. مثلا همین سایه قیس خودش اولین معنای پنهان داستانه و بعدش این بلاتکلیفی قیس که همش منتظری ببینی آخرش کجا میرسه و به خونه دوستش میره یا نه؟!
س8: به نظر شما فضای اجتماعی داستان و روابط اجتماعی بین شخصیت های آن چگونه است؟
کد1، مرد: قهرمان این داستان زیاد تو اجتماع نمیاد. مشاهدات خودشو فقط از خونه معشوقش داره میگه اون هم به صورت مبهم یعنی به صورت جسته گریخته میگه. یعنی اصلا مرتب هم نمیگه. تو وسطای داستان خصوصیات خواهراشو میگه که این اخلاقا رو دارن چی دارن چی ندارن بعد پدرش و مادرش و یکی دیگه یه کافه ایتالیایی با چند تا خط خیلی کوتاه از این رستورانداره ترک که میره اونجا قهوه میخوره. همین. پس جامعه اصلا نیست که مثلا جایی بره صحبت کنه تو جمع بره و اصلا تاثیرات اجتماعی رو نمی بینم در داستان.
کد2 زن: جامعه و اجتماع این رمان یه جامعه سنتی هست که مثلا برای خانم ها هنوزم یکی از فاکتورهاش ازدواج کردنه مثلا خواهرای نیلوفر با اینکه سر کار میرفتن و از لحاظ مالی مستقل بودن ولی چون ازدواج نکرده بودن این مسئله روی روحیه شون و بقیه افراد خانواده تاثیر گذاشته بود. برادری متعصب داشتن با پدری بسیار خشک و دور از خانواده و مادری که انگار همش در پستو زندگی می کرد در واقع شرایط زنان در جامعه سنتی رو تصویر می کرد. شرایط این خانواده یه شرایط در حال گذار بود و اینکه چرا این خانواده این همه از هم گسیخته و بچه ها این همه از هم دور بودن در حالیکه پدره فرد شناخته شده ای هم هست و در محله بیا و برو داره و به طور کلی از خانواده به عنوان یه واحد اجتماعی سخن گفته بود. انسان های این داستان انگار فرد گرا بودن همشون. منو یاد این شعر انداخت که میگه من در میان جمع و دلم جای دگر است. اینا اگرچه به طور ظاهری دور هم جمع میشن ولی اگه برگردیم به اون قسمت از حرفام درباره خانواده می بینیم که اینا حالتی که در خانواده داشتن در واقع خوابگاه بود براشون یعنی یه جاهایی دقیقا به این کارکرد خوابگاهی اشاره می کرد که دخترا خونه نمیومدن و در دنیای خودشون بودن.
کد3 زن: فضای اجتماعی در واقع بعد از انقلاب و اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 باید باشه. محله ای که مها زندگی می کردن و درباره فرهنگ محله ایشون یا مادره که طبق فرهنگ محلات پایین که صدای دختر نباید بره بیرون و کسی نفهمه که تو خونه ما چه خبره یا ارج و قربی که پدر داشت. خیلی از فرهنگ محله ای به نظر من تعریف کرده بود. شرایطی که تعصب خانواده ها نسبت به دخترا نشون میداد برادره دوست نداشت خواهراش بیرون برن و یا مثلا شرایط دختره با مَرده مغایرت داشت که اینا با تلفن ثابت با هم حرف میزدن یا مثلا قیس که خارج از کشور بود احساس غربت آنچنانی وقتی توی کافه می نشست نداشت و یه اشاراتی کوچک هم شده بود که قیس بار اولی نیست که اونجا میاد. فضای آدم های داستان آدمای مرفه سطح بالا نبودن آدمای متوسطی بودن از نظر فرهنگی ولی خود مها یه دختر سنتی- مدرن بود. و یه چیز دیگه بگم درباره اون قسمتی از داستان که قیس برای ساختن اون خنجر پیش یه استاد میره که از قبل ظاهرا اون رو میشناخته به نظر من نوع مکالماتش با اون استاد و منشش یه جور منش لوتی گری هستش که میشه گفت داره منش این جور آدما رو معرفی می کنه یعنی مثلا یه گروه اجتماعی رو داره نشون میده.
کد4 مرد: من از زاویه دید قیس میرم سر وقت ماجرا و فکر می کنم خب یه جاهایی پرداخته به این بحث. خب نویسنده ایه که در هر حال حتی اگر یک کاراکتر خیلی خیلی منزوی رو هم میخواد بنویسه اون کاراکتر منزوی رو توی اجتماع انزواش رو به ما نشون میده. توی خونه حبسش نمی کنه یا مث اگه بخوایم یه تطبیقی بدیم با شخصیت بوف کور اونجوری رفتار نمی کنه که اون رو ببره در یک دخمه یا یک خرابه ای اگرچه ما اینجا هم یک لوکیشن مثل قبرستان رو داریم ولی خب خیلی جاها توی ماشین هست در حین حرف زدن هست توی جامعه هست در حین رانندگیه و چنین فضاهایی رو هم داره و شخصیت اون غربتش در درون اجتماع هست در واقع.
کد5 مرد: قطعا فردیت بر این داستان حاکمه. غیر ازاینکه داستان از زبان خود قهرمان داستان نقل شده حجم بیشتر کتاب درباره سوز و گدازهایی که داره و احساس تنهایی که میکنه. کارهایی که کرده و مشاهداتش همه رو داره از بیرون نگاه میکنه و اون به قول معروف به نظر خود قهرمان اغفالی که شده، چیزایی که از دست داده و اون حس انتقام که خیلی در دور و بر خودش به قول معروف مانور میده. هی میخواد انتقام بگیره یا مثلا میره پیش یه استاد کار قدیمی میده براش چاقو بسازه یا تو اون کافه قدیمی میشینه صحبت هایی میکنه که تقریبا فردگرایی خیلی زیاده در این داستان.
کد6 زن: فضای اجتماعی این داستان بسیار به فضای اجتماعی چندسال اخیر ایران شباهت داره. یعنی همون تنهایی های فردی که این روزا زیاد شده یا از هم گسیختگی نهادهایی مثل خانواده حتی در بین مردم سنتی تر. می بینیم که دیگه سنت ها جوابگوی زندگی امروزی نیست. حتی عشق هم مثل گذشته نیست یه معنای امروزی پیدا میکنه که برای آدمای قدیمی تر قابل درک نیست. مثلا درک کردن نیلوفر و تصمیمش برای قیس سنگینه و تصمیم اونو بی وفایی میدونه.
س9: به نظر شما داستان چقدر واقعی است؟ و آیا میان اتفاقات و شخصیت های داستان، مشابهتی با زندگی خود یا اطرافیانتان دیدید؟
کد1، مرد: داستان تا حد زیادی واقعیه چون مسائل این چنینی در جامعه ما زیاد اتفاق افتاده نه اینکه فقط در جامعه ما. به نظر من آدمایی مثل قیس در هر جامعه ای می تونن وجود داشته باشن ولی اینکه با زندگی من تشابهی داشته باشه خیلی نه شباهتی وجود نداره به غیر از اون جاهایی که داره درباره خانواده معشوقش صحبت میکنه که الان من یه جورایی متوجه سوال قبلی هم شدم این خانواده دقیقا محصول یه اجتماع اختناق شده اس و در حالت انفجاره واقعا. اجتماعی که همه مخصوصا خانم ها که خیلی تحت فشارن. مثلا این قضیه رو من زیاد دور و بر خودم دیدم که وقتی مثلا یه دعوایی توی خونه میشه تمام فکر و ذکرشون اینه که همسایه ها متوجه نشن و همشون دارن به هم میگن که چراغا رو خاموش کنین، صحبت نکنین، آرومتر بیاین تو خونه که متوجه نشن که حتی همسایه های نزدیک هم متوجه نشن و این همون اختناقیه که توی خونه اس.
کد2 زن: داستان کاملا واقعیه چون آدمای داستان واقعین. چون موضوعاتی مثل عشقی که در داستان اومده، فراق و دلخوری، دعواها و بگو مگوها، تنهایی ها، دو دلی ها و تردیدها همش واقعین. دور و بر منه پر از آدمای اینطوریه، پر از قصه هایی که همین تجربه ها رو دارن. به طور واضح بخوام بگم من خودم همین دو دلی رو یه زمانی داشتم. یه زمانی بین انتخاب فردی که دوستش داشتم اما از من خیلی بزرگتر بود و فردی که به عنوان خواستگار همه تاییدش می کردن تردید داشتم. یا کسی رو می شناسم که خیلی شبیه قیسه زندگیش. بنابرایم این داستان برای من خیلی ملموس و آشناس و می تونم درکش کنم.
کد3 زن: اون قسمت های فردگرایی خیلی به واقعیت نزدیکه و این حس عشقی که این آقا به این خانم داشت خیلی دور از واقعیت نیست. شخصیت ها به نظر من مابهازای خارجی داشت. شاید منو به یاد خودم نمی انداخت ولی این چنین نمونه هایی دیدم. دوگانگی ها و تعارضاتی که دختره داشت برای من خیلی غریب نبود. تعصبات مثلا خیلی برام آشنا بود. برادرای من همینطور بودن از این جنس بودن ولی به این شدت نه! البته برای خواهرای من شاید به این شدت بود ولی برای خود من نه! در مورد قیس و اینکه برای خودم این شکلی باشه نه ولی برای دوستام دیدم و همینطور آدمایی که خیلی فردگرا باشن رو حالاتی در خانواده خودم دیدم.
کد4 مرد: نه هیچ جا این همذات پنداری رو نداشتم. آخه این شخصیت یه جورایی داره روایت میشه که دوره از من و فقط حافظه تاریخی من رو داره قلقلک میده. من باهاش به اون معنا همذات پنداری نمی کنم بلکه این شخصیت رو درون من داره معرفی میکنه که یک چنین شخصیتی وجود داشته ولی من خودم رو نمی بینم.
کد5 مرد: انگار یه دوربینی داده دست من و بهم گفته تو برو پشت سرش و از این زاویه مثلا از این شخصیت فیلم بگیر یا خودش دوربین دست گرفته و از یه زوایایی از این شخصیت فیلم گرفته که اتفاقا زمان زمانیه که خیلی خاکستریه توی این رمان. رنگ وجود نداره انگار یه فیلمی که برای اینکه یه زمانی رو نشون بدن اومدن خیلی سیاه و سفیدش کردن و زمانی که در واقع چنین کارکردی پیدا میکنه من توی این زمان نیستم، من توی یک زمان دیگه ای دارم زندگی می کنم و یه کم ذهنم داره سیر می کنه در یک فضای تاریخی دیگر.
کد6 زن: واقعیتش من فکر می کنم این داستان یه جایی بین خیال و واقعیت قرار گرفته. یعنی حالات قیس و چیزایی که ازش تعریف شده بسیار رنگ خیالی داره و اصلا انگار این آدم باید خیالی باشه چون خودش هم همینو میخواد که از واقعیت کنده بشه و تبدیل به سایه بشه ولی قسمت هایی که مربوط به خانواده نیلوفره خیلی واقعی و نزدیک به ذهنه. اصلا خوندنش هم راحتتره و راحتتر میشه باهاش ارتباط برقرار کرد. برخلاف قیس که باید جون بکنی تا بفهمی چی میگه.
س10: به نظر شما آیا داستان، قسمت های اضافه یا تکراری دارد؟ و یا اینکه همه چیز آن گونه که لازم می دانید، در داستان بیان شده است؟
کد1، مرد: به نظر من خوب بود از این لحاظ. واقعا خیلی خوب و قوی همه چیز رو گفته بود و خیلی خوب هم از صنعت سمبلیک بهره برده. حتی اونجاهایی که شش، هفت تا اسم واسه معشوقش انتخاب کرده یعنی اینقدر دوستش داشته که با اسم های مختلف ازش یاد کرده و خیلی جالبه. یا مثلا همذات پنداری هایی که با معشوقش داره به نظر من فقط برای اینه که شدت عشقش رو نشون بده یا مثلا اون طوری که درباره نفرتش و حس انتقامش صحبت میکنه همه چیز رو واضح و روشن میکنه برای من خواننده.
کد2 زن: میدونین فکر می کنم یه جاهایی زیاد کشش میداد. بیشتر وقتایی که قیس از خودش و حالاتش صحبت میکرد. یا حالت انتظارش برای اومدن دوستش که البته این هم نشان از درماندگی آدمی مثل قیس داره یعنی


دیدگاهتان را بنویسید