دانلود پایان نامه

می‌زند. در این دیدگاه خواننده از سویی مختار است که از میان الگوهای معنایی بالقوه دست به گزینش بزند، از سوی دیگر محدود و مقید به تفسیرهای ممکنی است که متن به آن تحمیل می‌کند (مکاریک، 1383) بر این اساس، خوانندگان مختلف دریافت‌های مختلفی نسبت به یک اثر دارند. این دریافت از زمانی به زمان دیگر و گروهی به گروه دیگر متفاوت است. جامعه شناسی خواندن با بررسی دریافت آثار در میان گروه های خوانندگان، شیوه دریافت یک اثر را تببین می کند.
هانس رابرت یاس به ما یادآوری می‌کند که تمام متون، همراه خود مفروضات ضمنی شیوۀ خوانده‌شدنشان را انتقال می‌دهند؛ و خوانندگان نیز برای خواندن دستورالعملی دارند که شامل پیش‌داشته‌های فرهنگی، زیبایی‌شناسانه و ایدئولوژیک آن‌ها، یعنی «افق انتظار»، است که به عمل خواندن الحاق می‌شود. بنابراین از منظر جامعه شناسی خواندن این پرسش رواست که «افق انتظار اجتماعی خاص در خوانش یک اثر معین چه تأثیری بر فهم آن داشته است؟» همچنین «دستورالعمل ضمنی خوانش یک متن که توسط متن منتقل شده است، چگونه با افق انتظار خوانندگان تعدیل شده است؟».
بررسی تاریخ خواندن می‌تواند به عنوان بخشی از تحلیل‌های تاریخی، اجتماعی و ادبی نیز باشد. به عنوان نمونه، یورگن هابرماس در کتاب مشهور خود دگرگونی ساختاری در حوزه عمومی: کاوشی در باب جامعۀ بورژوازی با تحلیل جامعه قرن هیجدهم آلمان نشان داد که در تمام قلمرو متعلق به ملت آلمان در «امپراطوری روم مقدس» که به لحاظ سیاسی به شدت چندپاره بود، پایگاه اجتماعی و ساختار ارباب و رعیتی تا اواخر قرن بدون تغییر باقی ماند، اما درون طبقۀ بورژوازی که میان آن‌ها قرار گرفته بود فرایند دگردیسی، رهاسازی و تمایزِ مهمی رخ داد که در نهایت منجر به انحلال جامعه فئودالی شد. هابرماس این تغییر در حس آگاهی را با بهره گرفتن از نظریه «تحول ساختاری حوزۀ عمومی» نشان داد. بر اساس این نظریه، هویت بورژوازی در یک حوزه عمومی پدیدار شد که مستقل از دربار بود، «حوزه‌ای شخصی و یکپارچه‌‌شده با همگان» که انحصار اطلاعاتی و تفسیری سودمند برای قلمرو کلیسا و دولت را مورد تردید قرار داد و ابتدا با بهره گرفتن از ظرفیت ادبیات و سپس با بهره گرفتن از سیاست، ساختار مراوداتی و ارتباطاتیِ جدید و ضدّ فئودالی شکل داد و هویت فردی جایگزین موقعیتی شد که همراه با تولد به شخص ارزانی می‌شد. هیچ رسانه‌ای بهتر از «واژۀ چاپ‌شده» نمی‌توانست این کارکرد را داشته باشد. فرهنگ مکتوب و ادبیات، عرصۀ یادگیریِ خودشناسی و استدلال شد و در این حین کتاب‌ها و خواندن موقعیت جدیدی برای آگاهی عمومی ایجاد کردند. برای نخستین بار بورژوازی برای خواندن زمان کافی و قدرت خرید در اختیار داشت. خواندن کارکرد رهایی‌بخشی به خود گرفت و تبدیل به یک نیروی اجتماعی کارآمد شد: خواندن افق‌های معنوی و فکری فرد را گسترش داد. خواننده را به یک عضو سودمند برای اجتماع تبدیل کرد، و به وی اجازه داد محدوده وظایف خود را بهتر کنترل، و حتی کمکی به بهبود نقش اجتماعی وی کند. خواندنِ واژ‌گان چاپ‌شده محمل فرهنگ بورژوازی شد (Wittmann ، 1999).
شاید به عنوان نمونه دیگر استفاده از تاریخ خواندن به عنوان بخشی از بررسی‌های اجتماعی بتوان به کتاب تمایز: نقد اجتماعی قضاوت‌های ذوقی اشاره کرد. در این کتاب بوردیو (1390) با بررسی بسیاری از محصولات فرهنگی، از جمله کتاب و مجله، و شیوه برخورد طبقات مختلف اجتماعی با آن‌ها، یکی از بنیادی‌ترین تابوهای دنیای روشنفکری را زیر پا می‌گذارد و محصولات فکری و تولید‌کنندگان آن‌ها را به شرایط وجودی اجتماعی‌شان ربط می‌دهد. (محبوب، 1392).
و اما اینکه رمان و خوانندگان آن در میان نظریه های دریافت چه جایگاهی دارند و چگونه به آن پرداخته می شود، شاید کیو.دی.لیویس به نحوی در کتابادبیات داستانی و خوانندگان به آن پرداخته باشد. او ضمن مرتبط دانستن روش خویشبا انسان شناسی و تاریخ ذوق ادبی، در بررسی برخورد خوانندگان نسبت به خواندن، می گوید: «هدف آن است که نه شاهکارهای ادبی، بلکه عاملی که از سده هجدهم باعث کامیابی اینیا آن رمان می شود، بررسی شود. چرا رمان؟ برای این که کتاب در بیشتر موارد یعنی رمان». لیویس در این کتاب، تمایز میان رمان های سنگینو سطح بالا (جدی) و رمان های پرفروش (عامه پسند) را نشان می دهد و بیان می کند که چگونه اسلوب و قواعد رمان عامه پسند در پایان سده هجدهم نمودار شد و رمان نویسی «جدی» مانند کنراد یا هنری جیمز به سختی از راه قلم روزگار می گذراندند. انقلاب صنعتی باعث از هم پاشیدگی خوانندگان رمان و پیدایش سطح های مختلف خوانندگان گردید. به عقیدهی لیویس،گشایش بازار به روی توده ی خوانندگان، به خواندن آثار سنگین آسیب می رساند. این خوانندگان جدید، کتاب های سادهیعنی رمان های عامه پسند می خواهند. نویسندگانی که هنوز می خواهند آثار هنری منتشر کنند، رفته رفته در مییابند که خوانندگان دیگر قادر به درک آثار آنان نیستند(پوینده، 1388)
از نظر پژوهش گرانی که به موضوع خوانش خوانندگان رمان پرداخته اند، دو نوع خوانش متفاوت وجود دارد: یکی به «قهرمان» توجه می کند و دیگری به پدیده های اجتماعی در کتاب خوانده شده. هم چنین سه «شیوه خواندن» نیز طرح می کنند:
خواندن یا رویدادی و پدیداری است و در سطح رخدادهای روایت شده باقی می ماند؛
یا همذات پندارانه – عاطفی است و به فرایند همذات پنداری پیوسته است.
و یا شیوه خواندن «تحلیلی– ترکیبی» است، یعنی علت ها و پیامدهای موقعیت های مختلف را جستوجو می کند.
از سوی دیگر هر رمانی نظامی از ارزش ها را عرضه می کند؛ تفسیر خوانندگان، یا این نظام را بازتاب می دهد یا نظام ارزشی خاص خود را بر آن تحمیل می کند. تعلق به کشور و گروه اجتماعی معینی بر خواندن تأثیر می گذارد و تفاوت خوانش ها را افزایش می دهد.
2-2-2 نظریه هوش داستانی
نظریه هوش داستانی یا هوش رواییدر حوزه ی نظریه های روایت شناختی جای دارد. رندال _نظریه پرداز اصلی نظریه هوش روایی-معتقد است که توانایی داستانی افراد در قالب به کارگیری مجموعه ای از تکنیک های روایی ظهور مییابد که وی آن ها را در پنج بخش دسته بندی کرده است: 1. پیرنگ پردازی 2. شخصیت پردازی 3. روایت پردازی 4. ژانر پردازی 5. درون مایه پردازی. هرچند به نظر می رسد این پنج بخش بیشتر در بررسی های مرتبط به نویسندگان داستان ها کاربرد دارد، اما به اعتقاد رندال، به کارگیری این نظریه در مطالعات مربوط به خوانش خوانندگان داستان ها نیز امکان پذیر است. پژوهشگران معتقدند این چارچوب در میان روش های تحلیل روایت، پس از روش تحلیل روایتی لبوف و والتزکی (1967) – که از دیدگاه جامعه شناسی و گفتمان شناختی ارائه کردند- از لحاظ دقت و جامعیت برتر از روش های معاصر خود به شمار می رود . به نظر پژوهشگران، توانایی داستانی افراد در بیشتر مطالعات، به عنوان یک توانایی ذهنی رشدپذیر در نظر گرفته می شود که تحت تاثیر عواملی هم چون ژن، آموزش و بستر فرهنگی، عوامل فرهنگی- اقتصادی و روابط اجتماعی قرار دارد. (هاشمی،1388)
به طور کلی هوش داستانی را می توان شامل موارد زیر دانست:
توانایی در سازماندهی تجارب و ایده‌ها با بهره گرفتن از داستانها و الگوهای روایی
توانایی درک بهتر پدیده‌ها در قالب داستانی و گاه عدم توانایی در درک مفاهیمی که به صورت داستانی روایت نمی شوند.
قابلیت درک اهمیت زمینه، شخصیت‌ها و پیشینه داستان
توانایی درک یا تصور داستان افراد، اشیاء، مکانها، و بطور کلی درک اینکه پدیده‌ها از کجا آمده‌اند، چه سرنوشتی داشته‌اند و به کجا میروند
کنجکاوی در خصوص سرگذشت پدیده‌ها و داستان نهفته در آنها و توانایی در کشف این داستانها
تمایل به ساخت و پرداخت داستانهای خیالی و یا باور پذیر با هدف تشریح مفاهیم
توانایی ایجاد حافظه داستانی و توانایی در دسترسی به این حافظه در مواقع لزوم و جهت انتقال معانی
توانایی استخراج و توصیف داستان گونه‌ی سرگذشت خود یا دیگری
توانایی در یادآوری رویدادها
10ـ توانایی در سناریو سازی که میتوان از آنها در برنامه‌های آموزشی بهره برد
11ـ توانایی در استفاده از داستانها به عنوان یک ابزار تقویت حافظه (برای مثال برخی افراد شماره تلفنهای مختلف را با داستان‌سازی و یا در قالب واژه‌های موزون به خاطر میسپارند).
12- توانایی ساخت داستان در خصوص چند پدیده‌ی تصادفی
13ـ عشق به داستان
شکل 2- 1- مدل تحلیلی
2-3- سوابق و پیشینه پژوهش
2-3- سوابق و پیشینه پژوهش
تحقیقات بسیار زیادی با موضوع جامعه شناسی رمان در داخل و خارج کشور انجام شده است. بعضی از این تحقیقات،یک رمان خاص را با نگاه جامعه شناختی مورد بررسی قرار داده اند و بعضی دیگر با یک نگاه جامعه شناختی ویژه، چندین رمان را بررسی کرده اند. لازم به ذکر است که تحقیقاتی که تا کنون خوانش خواننده محور را بررسی نموده اند، بیشتر به سراغ رمان های عامه پسند به ویژه خوانندگان زن رفتهاند و مواردی که خوانش خوانندگان رمان های جدی و یا تلفیقی از انواع رمان ها را بررسی کرده باشند، کمتر وجود دارد. هم چنین تحقیقاتی که بر مبناینظریه هوش داستانی انجام شده است، بیشتر به سنجش هوش داستانی نویسندگان پرداخته اند و تحقیقی مرتبط با هوش داستانی خوانندگان داستان ها، مشاهده نشده است.
2-3-1 تحقیقات داخلی
1ـ جواد یزدان پناه (1391) پایان نامه کارشناسی ارشد خود را با عنوان «مطالعه خوانش مخاطبان ایرانی از رمان جنگ» با اتکا به آرای گادامر در باب هرمونتیک انجام داده است. او برای تحلیل خوانش مخاطبان رمان، رمان «سفر به گرای 270 درجه» را انتخاب کرده و با بهره گرفتن از ابزار پرسشنامه آنلاین و بحث گروهی متمرکز، شناختی از نوع مواجهه مخاطب با متن رمان و همچنین نوع دریافت مخاطبان از متن ارائه داده است. این تحقیق پس از تجزیه و تحلیل داده ها، پنج مقوله «رابطه بینامتنی»، «تفسیر بر اساس تجربه»، «اعتقاد به بازیابی ایدئولئژیک»، «تمایز بین منابع انعکاس دهنده جنگ» و «خوانش بازاندیشانه» را استخراج کرده است و مدل زمینه ای با عنوان «چرخه خوانش بازاندیشانه مخاطبان از رمان جنگ» که نشان دهنده روابط بین مقوله هاست را ترسیم نموده است.
2- محمد رضایی و مونا کلانتری (1390) در تحقیقی با عنوان «خوانش مخاطبان سریال خای شبکه ماهواره ای فارسی زبان: مطالعه موردی تماشای ویکتوریا» خوانش زنان ایرانی از سریال پر بیننده ویکتوریا را بررسی کرده اند. در این تحقیق بر اساس نظریه های مخاطب فعال، به ویژه مصرف بین فرهنگی، با بهره گرفتن از روش کیفی و تکنیک مصاحبه عمیق در میان 30 نفر از زنان صورت گرفته است و نتایج نشان می دهد که تماشای این سریال نوعی اشتیاق مفرطی را پدید آورده است که می توان از «پیدایش تماشاگری شیفته» سخن گفت. یافته های این تحقیق نشان می دهد که همذات پنداری مکانیسم قدرتمندی در فرایند تماشای ان سریال است. این فرایند سبب شده تا خوانشی فعالانه حول قضاوت ها و انتظارات از نقش زنانه بر اساس نمایش نقش ویکتوریا در این سریال شکل گیرد. تأهل، اشتغال و رشته تحصیلی متغیرهایی هستند که در نوع چنین خوانش هایی موثر است. محققان این پژوهش استدلال می کنند که «مقایسه ما و دیگری» وجه مسلط در خوانش ویکتوریا در بین زنان ایرانی است.
3- جمال محمدی و مریم کریمی (1390) در تحقیقی با عنوان «تحلیل قرائت های زنان از مجموعه های تلویزیونی: مطالعه موردی قرائت های زنان شهر ایلام از سریال فاصله ها» مبنای کارشان را رویکرد مطالعات فرهنگی در مطالعه تلویزیون و مخاطبان آن قرار داده اند. آن ها ابتدا با بهره گرفتن از روش نشانه شناسی ساخت گرایانه خوانش مرجح سریال را تشریح کرده اند و سپس با بهره گرفتن از روش مصاحبه گروهی متمرکز، قرائت های زنان از این مجموعه را مورد مطالعه قرار داده اند. نتایج این پژوهش حاکی از این است که تفاوت های زیادی در واکنش مخاطبان، نسبت به سریال وجود دارد و آنان دریافت کنندگان منفعل پیام های موجود در سریال نیستند. زنان با توجه به طبقه اجتماعی و شرایط اجتماعی که در آن زندگی می کنند، دسترسی متمایزی به گفتمان های متفاوت دارند و بنابراین از سوبژکیتویته ناهمسانی برخوردارند. به همین دلیل در مواجهه با گفتمان های مسلط سریال آن را به گونه های متفاوتی رمزگشایی می کنند.
4- محمدرضا جوادی یگانه و آسیه ارحامی در سه تحقیق جداگانه، به بررسی خوانش رمان های عامه پسند در بین خوانندگان پرداخته اند که در زیر به آن ها اشاره می شود؛
1-4- در تحقیقی با عنوان «کیفیت خوانش رمان های عاشقانه ی عامه پسند توسط زنان» (1389)، تلاش گردیده تا کیفیت خوانش بر اساس نحوه ی اشتغال و سن خوانندگان دسته بندی شود. این پژوهش به روش مصاحبه با خریداران رمان های عاشقانه انجام شده است. بر اساس نتایج این تحقیق، خوانندگان رمان های عاشقانه در تمامی اقشار اجتماعی حضور دارند. تنوع سنی، تحصیلی و شغلی موجود نشان می دهد هریک از گروه های موجود بنابر دلایلی به خواندن رمان عاشقانه روی می آورند. بنابراین نمی توان این طیف از رمان را، رمان زنان خانه دار یا رمان دختر دبیرستانی ها نامید.
2-4- در تحقیق دیگری با عنوان «تجربه خواندن رمان های عاشقانه در فضای زندگی روزمره خوانندگان زن» (1388)، به شناخت رفتارهای مخاطبان در حوزه ی رمان های عاشقانه عامه پسند می پردازند. رویکرد نظری این پژوهش ، بر این است که مخاطب فردی فعال است که نیات و انگیزه های خود را با روی آوردن به آثار عاشقانه نشان می دهد. یافته های این تحقیق بر اساس پاسخ خوانندگان، نشان می دهد که آن ها آگاهانه دست به انتخاب این رمان ها می زنند تا بعضی خلأهای موجود در زندگی روزمره خود را پر کنند. انتخاب رمان از سوی خوانندگان در حقیقت نحوهی بیان آن ها از جامعه را نشان می دهد.
3-4- ایشان در تحقیق سوم با عنوان «دختران دانشجو و خوانش رمان» ( 1387)، به بررسی رابطه ی دختران دانشجو با رمان پرداخته اند. نتایج این تحقیق نشان می دهد روی آوردن افراد به رمانس به شدت وابسته به شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی است. سهم زنان خواننده در این سنجش بیشتر از مردان نیست بلکه مردان پابهپا و گاهی بیشتر از زنان به مطالعه ی رمان گرایش دارند. عموم دختران دانشجو به رمان های عاشقانه علاقه دارند. نویسندگان غیرعامه پسند در رتبه های بالاتری نسبت به نویسندگان عامه پسند از نظر مطالعه خوانندگان قرار دارند.
5- مریم کاظمی (1387)پایان نامه کارشناسی ارشد خود را با عنوان «نگرش دانشجویان به خواندن رمان جدی» با هدف سنجش نگرش جوانان به خواندن رمان جدی به روش پیمایشی و با بهره گرفتن از ابزار پرسشنامه انجام داده است. نتایج این تحقیق که با بهره گرفتن از نظریهی فیش باین و آیزنصورت گرفته است، نشان می دهد که تمایلات رفتاری (نیت خواندن) اکثر پاسخ گویان به خواندن رمان جدی مطلوب بوده


دیدگاهتان را بنویسید