دانلود پایان نامه

حق و انواع آنها از منظر فقه و حقوق،محرومیت،حقوق اجتماعی و خدمات عمومی
گفتار اول:تعریف حق و محرومیت
1- تعریف:
کلمه حق در معنی لغوی آن از جمله لغاتی است که دارای معانی متعدد و در هریک از علوم در معنای خاصی به کار رفته است. در لغت عربی معانی بسیاری ذکر شده است برخی از لغت دانان عرب حق را از اسماء یا صفات خداوندی (جل جلاله)می دانند مثل آیه شریفه(ولو اتبع الحق اهواء هم ) خداوند والامقام را از آن جهت حق می نامند که به حسب مقتضی حکمت موجود است و کلیه فعل الله را حق می دانند .حق را لغت دانان فارسی زبان نیز در معانی متعددی به کار برده اند دهخدا می گوید حق کلمه ای عربی و مصدر و به معنای راست کردن سخن ، درست وعده کردن (کشاف اصطلاحات الفنون) ، درست کردن و درست دانستن ، تعیین نمودن (منتهی الارب ) و نیز حق را به معنی عدل نیز دانسته است.1
معانی لغوی حق عبارت است از : ثابت و ضد باطل ،صواب ، حقیقت ، سزاوار ، اسلام ، واجب ، مرگ و غیره آمده است.حق در اصل به معنی مطابق و هماهنگی داشتن است که در بیشتر معانی حق ، مراعات شده است از جمله:
1- حق به معنی خدا (جل جلاله) چون آفریدگان را مطابق با با حکمت آفریده است (فذلکم الله ربکم الحق)
2- حق به معنای اعتقاد (مطابق) با واقع (فهدی الله الذین امنوا لما اختلفو فیه من الحق)
3- حق به معنای گفتار و کردار ، مطابق با آنچه باید و شاید (لقد حق القول علی اکثرهم )
بنابراین حق عبارت است از هر امر ثابت ، اعم از واقع و نسبی . پس خدا(جل جلاله)را حق می گوییم زیرا ثابت و واقعی است وبه همین صورت؛ قرآن را به اعتبار ثبوت آن از طرف خدا (جل جلاله) و کاری که واقع وثابت می شود و نیز عدل را حق می گوئیم زیرا آن مایه ثبات و بقای چیزهاست.2
الف- از نظرفقها:
فقهای امامیه در تعریف ماهیت حق پنج نظر متفاوت به شرح ذیل ارائه نموده اند:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- محمد هادی عبادی،مقاله ی ماهیت حقدر فقه امامیهو حقوق ایران(فصلنامه پژوهشی،آموزشی،اطلاع رسانی گواه،شماره دوازدهم،بهار 87) ص19
2- جعفرارجمنددانش ، ترمینولوژی حقوق جزای اسلامی (تهران ، انتشارات بهمنی چاپ سوم 1389 )صص 144-143
نظر اول:

طبق نظر مشهور فقهای امامیه ، حق ، سلطنت است که گاهی اوقات آن را مقید به فعلیه کرده اند که از این دسته می توان به افرادی همچون سید محمد کاظم طباطبائی ،میرزای نائینی و شیخ مرتضی انصاری( رحمه الله علیهم) نام برد.سید محمد کاظم طباطبائی حق را نوعی سلطنت بر شئی که یا متعلق به عین است مانند حق التحجیر یا متعلق به غیر عین است از قبیل عقد همانند حق خیار یا شخص مثل حق قصاص ، حضانه و قسم
نائینی در تحلیل حق اظهار می دارد که حق سلطنت بر شئی و مرتبه ضعیفه از ملک است که قائم به من له الحق و من علیه الحق که به تعبیر ایشان در زبان فارسی به آن ملکیت نارسیده می گویند. محقق شیخ مرتضی انصاری نیز به نوعی ، حق را سلطنت و در مقابل ملک می داند. 1
محقق شیخ انصاری (ره) حق را چنین تعریف نموده است حق ، عبارت است از سلطه و توانائی ، که در پرتوی آن صاحب حق می تواند مصلحتی را برای خود به دست آورد.2
نظر دوم:
جمعی از فقهای شیعه حق را نوعی از ملک یا مرتبه ای از آن می دانند هرچند در تعبیر اختلاف نظر دارند که از این دسته می توان سید محمد کاظم طباطبائی یزدی ، محقق نائینی و سید محسن حکیم را نام برد.
– سید محمد کاظم طباطبائی یزدی در این باره می گوید حق مرتبه ضعیفه ملک است بلکه نوعی از آن به نحوی که صاحب حق (بر شئی ) مالک آن شئی ،از جهت اینکه امور شئی به دست صاحب حق است می باشد کما اینکه در ملک ، مالکیت مالک بر شئی اعم از عین یا منفعت آن است.
– محقق نائینی نیز حق را به ملکیت ناقصه و یا مرتبه ی ضعیفه ملک تفسیر می نماید .
– سید محسن حکیم هم حق را به ملک تفسیر می کند و فارق بین این دو را اختلاف در مملوک می شمارد بدین نحو که اضافه ملکیت که تابعیت و متبوعیت است در ملک و حق از آنجائی که مفهوما اتحاد دارند ، سنخ واحدی است و تنها اختلاف آنها در مورد و مصداق است.
نظر سوم:
خاص محقق اصفهانی (ره) است که بعد از تعذر تصور جامع از انواع حقوق که بتوان آن تصور کلی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جعفرارجمنددانش ، ترمینولوژی حقوق جزای اسلامی (تهران ، انتشارات بهمنی چاپ سوم 1389 )147
2- محمد هادی عبادی،مقاله ی ماهیت حقدر فقه امامیه و حقوق ایران(فصلنامه پژوهشی،آموزشی،اطلاع رسانی گواه،شماره دوازدهم،بهار 87) ص19
را منطبق بر مصادیق حق دانست ارائه شده است که طبق آن حق مشترک لفظی است و در هر موردی به نحوی از انحاء اعتباری وجود دارد که هریک اثر خاص دارد و به همین دلیل آثار حقوق مختلف هستند.
البته این نظر نیز مورد انتقاد قرار گرفته است و برخی معتقدند اعتبارات در حقوق مختلف نیستند هر چند که متعلقات آن متفاوت باشند ،{ فلذا }و به همین دلیل ولایت و تولیت حق نیستند بلکه اعتباراتی غیر از حق ، ملک و سلطنت هستند .
ولایت و وصایت از اعتبارات مجعول قائم به ذات خود هستند و ارتباطی به حق ندارند و علی الظاهر حق الاختصاص در خمر نیز از حقوق به شمار نمی رود و به همین علت {فلذا} بیان اینکه موارد مذکور از حقوق هستند و در هر موردی معنای جداگانه ای {علی حده ای } دارند ، نهایت اشکال و برخلاف ارتکاز عقلا و عرف است.
نظر چهارم:
برخی از فقها حق را اصطلاح مجعول شرعی قابل اسقاط می دانند.
– مرحوم خوئی از جمله این فقها است ، وی در تحلیل حق آن را در مقابل حکم قرار داده و بررسی می کند و معتقد است حق و حکم سنخ واحدی هستند که هر دو از امور اعتباری بوده و شارع برای مصالح خاص آنها را اعتبار کرده است.1
-{امام} آیت الله خمینی (اعلا مقامه) می فرمایند: حق ، یک ماهیت اعتباری است ، که درپاره ای از موارد عقلائی و در برخی موارد شرعی است مانند اعتباری بودن ملکیت2
نظر پنجم :
برخی دیگر فقها از جمله مرحوم آخوند خراسانی (حق ) اصطلاحی را اعتباری خاص و مجهول الکنه می دانند که آثار متعددی دارد و از جمله آثار می توان سلطنت را مورد اشاره قرار داد.
حق {فی نفسه} در حقیقت سلطنت نیست بلکه از آثار آن است همانطور که سلطنت از آثار ملک نیز می باشد از جمله سلطنت بر فسخ ، مثل حق خیار یا تملک در مقابل عوض حق شفعه یا تملک بلاعوض مثل حق تحجیر می باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جعفرارجمنددانش ، ترمینولوژی حقوق جزای اسلامی (تهران ، انتشارات بهمنی چاپ سوم 1389 )صص 144-143
2- محمد هادی عبادی ،مقاله ی ماهیت حقدر فقه امامیه و حقوق ایران(فصلنامه پژوهشی،آموزشی،اطلاع رسانی گواه،شماره دوازدهم،بهار 87) ص20
ب- از نظر حقوق دانان:
حقوق دانان نیز به تبع فقها در تعریف حق به سلطنت و ملک به نوعی نظر داشته اند هرچند که برخی عین نظر فقها را در این باب بیان کرده و گفته اند حق عبارت است از یک نوع سلطه و اعتباری که نسبت به متعلق آن حاصل می شود و می توان گفت مرتبه ی ضعیفه ای است از ملک؛اما برخی به این صراحت دنباله رو فقها نشده اند وحق را از سنخ اختیار ، توان و سلطه دانسته اند و در تعریف حق کم و بیش بر این جوهر اصلی تکیه می نمایند و معتقدند ذهن نیز از شنیدن واژه حق بیش از هر چیز متوجه به توان و اختیار می باشد.
بعضی دیگر ازحقوق دانان حق را چنین تعریف کرده اند حق توانائی خاصی است که نسبت به شخص یا چیزی (اعم از عین ، عقد و غیره ) اعتبار شده است و مقتضای این توانائی افراد می توانند در آن چیز یا شخص تصرف نموده یا بهره ای گیرند و نیز در تعریفی دیگر حق اصطلاحی را توانایی که شخص بر چیزی یا کسی داشته باشد بیان نموده اند.یکی از حقوق دانان آلمانی به نام وینشلد با الهام گرفتن از گفته های یکی دیگر از این حقوق دانان (ساویینی ویگر) معتقد است حق عبارت از توان و قدرتی است که نظم حقوقی به اراده اعطاء کرده است.علیرغم {تشتت }اختلاف نظر بین فقها و حقوق دانان در تعریف حق ، می توان استنباط کرد حق امری اعتباری و دارای آثار خاصی است که با سایر مجعولات همسان هستند همانند سلطنت در حق و ملک هر دو نمود پیدا نموده است به نحوی که ذیحق و مالک نیزنسبت به شئی سلطنت دارند و همین امر گاهی موجب شده حق را از سنخ و جنس ملک بدانند ولی واضح است که این دو از سنخ واحدی نیستند.
به نظر می رسد که نمی توانیم حق را در قالب یک یا دو جمله بیان نمائیم که هم جامع و مانع باشد بلکه باید با شناخت دقیق ارکان آن و در تحلیلی وسیع مفهوم حق بیان شود و اینکه فقها یا حقوق دانان در جمله ای حق را تعریف کرده اند ، شاید به اعتبار سنتی باشد که در میان آنان رایج بوده است و شرح تفسیر آنان خود مؤید این ادعا است به همین دلیل فقها بیش از آنکه به مفهوم عرفی حق نظر داشته باشند سعی کرده اند آن را با نگرش فلسفی و با استفاده از الفاظ و کلماتی در فلسفه تبیین و تعریف نمایند حقوق دانان نیز به راحتی ملک و ملکیت را از مصادیق حق می دانند خود مؤید این امر است که آنها نیز فاصله دقیقی که فقهای معظم شیعه بیان شده است را مد نظر قرار نداده اند.1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1- هادی عبادی ، ماهیت حق در فقه امامیه و حقوق ایران (فصلنامه پژوهشی، آموزشی ، اطلاع رسانی گواه – شماره دوازدهم- بهار 87) ص21
لذا برای ارائه تعریف حق بهتر است به عرف مراجعه نموده و مفهوم عرفی آن را استنتاج نمائیم از این رو می توان گفت حق امتیازی است که شارع آن را برای شخص نسبت به چیزی یا کسی اعتبار کرده و زمام آن را به ذیحق سپرده است و ذیحق می تواند انحاء اقدامات را با توجه به موضوع حق انجام دهد خواه آن را اسقاط نماید و خواه آن را به دیگری واگذار کند.
به عبارت دیگر ثبوت امتیازی برای شخص که این رابطه موجب تمایز و برتری ذیحق نسبت به موضوع حق در برابر دیگران می شود در واقع بین ذیحق و حق رابطه اضافه وجود دارد ، ثبوت شئی نسبت به شئی دیگر متصور است و این نسبت اختصاص است و این ثبوت تنها برای ذیحق است و سلطنت می تواند اثر این رابطه باشد.
نکته دیگری که در خصوص مفهوم حق قابل توجه است این که فقها و حقوق دانان حق را به حق به ماهو حق تعریف نکرده اند بلکه آن را در مقایسه با ملک ، سلطنت و حکم بررسی کرده و در تقابل با آنها تعریف کرده اند و از همین رو قضاوت نسبت به تعاریف آنها امری مشکل است.
با عنایت به موارد مذکور نهایتا می توان حق را چنین تعریف نمود:
حق عبارت است توانایی بالفعل شخص یا توانایی قائم مقام (در صورتی که جانشینی و ولایت ممکن است)به اعتبار وی نسبت به کسی یا چیزی از حیث اسقاط ، نقل و تصرف1
نگارنده با استناد به قرآن مجید، لفظ حق را خداوند (جل جلاله) می داند ولی آنچه در مقام بیان حق نزول نموده است تفویض حق اعتباری به انسانهاست که با تشکیل جوامع و توسعه آن ، حق از حالت فردی بالاتر رفته و به حقوق فردی و اجتماعی پیشرفت داشته است و در پی آن حکومت ها به منظور ایجاد نظم اجتماعی ، حقوق را بر اساس عرف جامعه تنظیم نموده اند هر چند در تعالیم الهی به بهترین شکل این حقوق بیان شده است.
پس تعریف حقوقی حق را می توان به این شکل مطرح نمود:
حق را می توان توانایی بالفطره و بالفعل شخص یا قائم مقام او ذکر کرد که بر اساس عرف و قانون شکل گرفته است وهمانطور که بیان شد با توسعه جوامع ، حق مفاهیم اعتباری متعددی پیدا نموده و در حال حاضر حقوق اجتماعی افراد مطرح گردیده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- محمد هادی عبادی،مقاله ی ماهیت حقدرفقه امامیه و حقوق ایران(فصلنامه پژوهشی،آموزشی،اطلاع رسانی گواه،شماره دوازدهم،بهار87)ص 21
الف-انواع حق درفقه:
عده ای از فقها حق را به حق الله وحق الناس تقسیم بندی نموده اند ودرتعریف این دوگفته اند:

حق الله حقی است که یک طرف آن خداوند تبارک تعالی و طرف دیگر آن افراد جامعه یا گروهی از افراد باشند مانند وجوب پرداخت ذکات که واجب جنبه عمومی است.
حق الناس (یا حق العبد و یا حقوق آدمین) آن است که انسان بتواند آن را ساقط نماید یا به عبارت دیگر سخن حقی برای افراد یا اجتماعات شناخته شده است مثل حق شفعه که واجد جنبه ی خصوصی است.
شیخ مرتضی انصاری (ره)حقوق را به سه دسته تقسیم نموده اند که عبارت است از:
– حقوقی که قابل معاوضه با مال نمی باشد و قابل اسقاط هم نمی باشند مثل حق و لایت و حضانت،
– حقوقی که قابل نقل نیستند ولی قابل اسقاط بوده هرچند در صورت تحقق مسبب (مثل ارث ) به صورت قهری قابل انتقال می باشد مثل حقوق شفعه ، خیار و قذف
– حقوقی که هم قابل اسقاط و هم قابل نقل و انتقال هستند و در صلح با مال مقابله می شود مثل حق تحجیر
سید محمد کاظم طباطبائی یزدی در حاشیه مکاسب ، حقوق را به جهت قابلیت اسقاط و مقابله با مال به چند دسته تقسیم کرده اند که عبارت اند از:
– حقوق غیر قابل نقل و انتقال و اسقاط مانند حق ابوت و حق ولایت حاکم
– حقوق قابل اسقاط و غیر قابل انتقال مانند حق غیبت و حق شتم و آزار
– حقوق قابل نقل و انتقال مانند حق خیار ، قصاص ،رهانه و تحجیر،
– حقوق قابل اسقاط و انتقال و غیر قابل نقل (اختیاری) مثل حق شفعه
– حقوق قابل اسقاط و نقل بلاعوض مانند قسم
– حقوقی که صحت نقل و انتقال آنها محل تردید است مانند حق رجوع، نفقه اقارب و حق فسخ به عیوب نکاح
مرحوم نائینی (ره) نیز اقسام حقوق را بدین گونه بیان نموده است:
– حقوقی که قابل اسقاط هستند مثل حق قذف
– حقوق قابل اسقاط و نقل بلعوض مثل حق قسم1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- محمد هادی عبادی،مقاله ی ماهیت حقدرفقه امامیه و حقوق ایران(فصلنامه پژوهشی،آموزشی،اطلاع رسانی گواه،شماره دوازدهم،بهار87)ص -25
– حقوق قابل اسقاط و نقل اعم از تبرعی و معوض مثل حق تحجیر
– حقوق قابل اسقاط و انتقال قهری و در عین حال غیر قابل نقل ارادی مثل حق خیار که به وارث منتقل می شود.
ب – در حقوق موضوعه:حقوق دانان نیز همانند فقها حق را به اعتبارهای گوناگونی تقسیم کرده اند:
– حقوق فردی را به سه گروه اصلی تقسیم می نمایند:
1- حق سیاسی که عبارت از اختیار شخص برای شرکت در قوای عمومی و سازمان های دولتی مانند حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن در مجالس قانونگذاری
2- حق عمومی که مربوط به شخصیت انسان و ناظر به روابط دولت و مردم است مثل حق حیات و آزادی،
3- حق خصوصی که اختیاری است که هر شخص در برابر دیگران دارد مانند حق شفعه و نبوت
– حقوق خصوصی که به مالی و غیر مالی و نیز به مادی و غیر مادی تقسیم بندی شده است.1
3- تعریف محرومیت: کلمه محروم، مصدر جعلی از ریشه حرم به معنی بازداشته شده از نیکی و خیر ، بی بهره گی 2 و در لغت عرب به صورت المحروم بیان شده و مفعول است به معنی بی بهره ، کسی که مالش افزون نشود و سود ندهد و نیز آنکه داد و ستد نتواند 3
محرومیت معنی و مفهوم متعددی دارد و تنها در چهارچوب فقه و حقوق قرار ندارد و ریشه این کلمه الهی است زیرا در قرآن مجید این کلام خداوند متعال، به شرح ذیل به آن اشاراتی فرموده است:
در آیات 67 و27 سوره های مبارکه واقعه وقلم ، خداوند (جل جلاله ) در بیان محرومیت افراد به علت ارتکاب گناهان دنیوی پس از وقوع عذاب به اظهار ندامت آنها چنین اشاره می فرمایند: ((بل نحن محرومون)) بلکه از روی خود به کلی محروم گردیدیم و نیز در آیات 25 و19 سوره های الذاریات و معارج ، خداوند (جل جلاله ) یکی از اوصاف متقین و نمازگزاران واقعی را ایجاد حق معین از دارائی خود به فقیر سائل و محروم بیان فرموده است ((و فی اموالهم حق للسائل و المحروم – للسائل و المحروم))
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- محمد هادی عبادی،مقاله ی ماهیت حق در فقه امامیه و حقوق ایران (فصلنامه پژوهشی،آموزشی،اطلاع رسانی


پاسخی بگذارید