دانلود پایان نامه

و نظریات اثر می گذارد.این موارد عباتنداز:الف)زمینه های فردی ب)شرایط اجتماعی –روانشناختی ج)عقاید و نظریات همجوار یا هم دسته د)سیستم منطقی یا فلسفی.فرد در قضاوت از یک فکر یا یک نظر تک تک یا همه موارد را مورد استفاده قرار می دهد.یک مدیر که با افراد با نفوذ منطقه خود آشنایی دارد اغلب درصدد گروهبندی یا نامگذاری آنها برمی آید.به عنوان مثال فرد الف عضو اتحادیه است .فردب یک سوسیالیست است و فردج از مقامات دسته اول است.مدیر مذکور اعتقاد دارد که می داند آنان جزء کدام گروه هستند و در نتیجه چگونه باید رفتار کند.
وقتی عقیده یا پیشنهادی عرضه می شود او احتمالا قبل از هر چیزی می پرسد این پیشنهاد از کیست؟سپس بر اساس ارزشیابی قبلی اش از منبع آن را ارزیابی می کند.وی همچنین دلیل می آورد این پیشنهاد یک سوسیالیست است,بنابرین از یک سوسیالیست انتظار پیشنهاد غیر از این نداریم.
افکار یا نظریات بسیاری (کاملا جدا از اشخاصی که آنها را پیشرفت می دهند) بر اساس یک شریک جرم با افکار و نظریات دیگر هم گروه شده و مردود می شوند. افکار و نظریات اصلی,روانشناختی و قابل دسته بندی و انتقالند تا منطقی .به عبارت دیگر ارزش هر نظر یا فکری لزوما به ارزش افکار یا نظریات موجود در آن دسته مربوط نمی شود.
ثانیا به همان اندازه که تمایل هیجانی به منبعی ممکن است مطلوب باشد,به همان اندازه هم ممکن است نامطلوب باشد.در واقع ممکن است تغییر جانبداری به نفع منبع مذکور تا حدی هم دشوارتر باشد.وقتی کسی به دیگری تمایل نامطلوب احساس می کند,ذهن او نسبت به آن فرد حداقل در حالتی فعال و انتقادی قرار می گیرد.ولی در موقعی که کسی تمایل مطلوبی به فرد دیگری دارد,متمایل است بدون چون و چرا افکار و نظریات وی را حتی بدون آگاهی بپذیرد.سوم اینکه وقتی ما برای صرفه جویی,فرضیه های غیرلازم را کنارمی گذاریم,باید مواظب باشیم تا آنقدر فرضیه باقی بگذاریم که برای همه پدیده های مشاهده شده پاسخ یا توضیحی داشته باشیم .این حالت همانند تیغ دولبه صورت تراشی است که باید با قدری ظرافت بکار رود.اگر ما فکر یا نظری را از منبع آن جدا می سازیم, باید آنقدر کامل نبریم که آن فکر یا نظر را در انزوای بی معنایی از منبع رها سازیم .توجه به منبع ممکن است در کمک به ما در فهم معنا یا قصد آن فکر یا نظر بی اندازه با ارزش باشد.

3-دیدن مسایل یا جهات متعدد آن و ایجاد جانشینهایی برای فرضیه ها,جنبه های مورد نظر,انتظارات و غیره
ممکن است تمایل بسوی فکر کردن دومقوله ای برای رشد خودآگاهی یا رشد خود, یک همبستگی طبیعی باشد.به احتمال قوی یکی از نخستین فرقهایی که کودک تمیز می دهد,تقسیم بین خود و دنیای باقی است .هر چیزی نخست بین ((من))و((غیرمن))و سپس بین ((مال من))و((مال غیرمن))تقسیم می شود.کودک که قادر به تشخیص بین ((مال من )) و((مال غیرمن))نیست,واقعا مساله ای برای والدین,مدرسه و جامعه است.بعد از مدتی این تقسیم دو طرفه ((مال من)) و ((مال غیرمن))احتمالا به تفکر ما درباره کل آرزوها,عقاید,ارزشها و مسایل گسترش می یابد.جهان ممکن است به ((مواردی که اعتقاد دارم))و ((مواردی که اعتقاد ندارم)) تقسیم شود.وقتی که فردی پیشنهاد می کند که ما باید به هر دو طرف مساله توجه کنیم,احتمالا بدان معناست که او خطی را بین جنبه مورد نظر خود و جهانی کشیده است که از همه جنبه های مورد نظر,به جز یک جنبه با آن فرق دارد.در واقع این طریق تفکر به هیچ غیر منطقی نیست.اصل نفی وسط به عنوان یکی از سه قانون تفکر از مدتها پیش شناخته شده است. بین متناقضات حقیقی هیچ زمینه وسطی وجود ندارد.مشکل از کوتاهی ما نسبت به شناخت این موضوع به وجود می آید که یک وجه تناقضی ممکن است با تعدادی متضادهای کاملا تفکیکی یافته جز یکی ترکیب شده باشد.آنگاه به غلط به مواردی از این تضادها به عنوان یک تضاد کامل با طرف دیگر دو مقولگی مزبور فکر شود.این نوع روش کار غیرمنطقی را اغلب تفکر ((سیاه)) می نامند.متضاد صحیح سیاه((غیرسفید))است.((سفید))صرفا یکی از موارد متناقض های درون موارد مجزای ((غیرسیاه))است.
فرد دارای ذهن فلسفی مواظب فرق میان متضادها و متناقضهاست و او نیز تشخیص می دهد
که اصل نفی وسط به عنوان یک آرمان بدان نیاز دارد که امکانات بطور دقیق در سیستمی جامع و منفک از متضادها تنظیم شود.بنابراین او در تفکر خویش تلاش می کند برای نزدیک شدن به این آرمانها تعداد زیادی فرضیه,جنبه های مورد نظر,توضیحات و غیره را تنظیم و مورد ملاحظه قرار دهد.

4-شکیبایی در قضاوتهای موقت و مشروط و علاقه به اقدام در موقعیتی مبهم
از زمان بسیار قدیم,آرزوی همیشگی دانشمندان و فلاسفه دانستن مطالب موثق و مطمئن بوده است .ازسوی دیگر,ترس از نادانسته ها و هیجانات همیشگی نشانه فردی روان رنجوراست.بسیار شنیده ایم که کسی بگوید:(اگرفقط می توانستم مطمئن باشم که چه نتیجه ای بدست خواهدآمد,آنگاه می توانستم نگرانی درباره آنرا از خود دور کنم.این ندانستن است که فکر مرا به خود مشغول داشته است.)
ما باید بین کنجکاوی عقلانی و اضطراب هیجانی برای پیش گویی,تفاوت قائل شویم .اولی از عشق به آزادی و تمایل به کاربرد و توسعه هوشمندانه آزادی است و دومی ترس ازآزادی و تمایل به شانه خالی کردن و واگذارکردن مسئولیت اتخاذ تصمیم به دیگری برمی خیزد.فرد دارای ذهن فلسفی دارای شکیبایی برای امور موقتی است.او تشخیص می دهد که فقط آن امر موقتی قابل دفاع در نوع جهان,آزادی است که عزیز می دارد.او مایل است در موقعیتی مبهم دست به اقدام بزند.او با این تشخیص مایل است دست به کار شود.زیرا فقط باعمل است که می توان ابهام را حل کرد.
برتراند راسل می گوید:شاید کارعمده ای که فلسفه می تواند در عصر ما برای کسانی که فلسفه می خواهند انجام دهد,آموزش چگونه زندگی کردن بدون یقین و در عین حال بدون تردید است(اسمیت, ترجمه بهرنگی , 1382, صص98-72)
بدون شک به جرات می توان گفت که فیلیپ اسمیت تنها کسی است که توانسته است بطور جامع خصوصیات مدیریت اثربخش را در قالب ابعاد ذهنیت فلسفی بیان نماید.ولی از این مساله نیز نباید غافل بود که دیگر صاحبنظران مدیریت در عصر حاضر نیز تحت عناوین دیگری خصوصیات ذهنیت فلسفی را مورد توجه قرار داده اند.لازم به ذکر است در انتهای هر مبحث جدولی ترکیبی آورده شده است .این جدول بیانگر این است که تا چه میزان ابعاد ذهنیت فلسفی مدیران که فیلیپ اسمیت در سال1956مطرح نموده است با مدلهای علمی که از طرف نظریه پردازان عصر نوین مدیریت مطرح شده است انطباق دارد.

2-1-6 جایگاه فکر و اندیشه در مدل کسل و سایمون
از جمله کسانی که در مقوله فکر و اندیشه در مدیریت تحت عنوان تواناییهای مدیریت اظهار نظر نموده اند می توان از کسل و سایمون نام برد.این دو در تشریح تواناییهای مدیریت به شاخصهای فکری متعددی اشاره داشته اند.برای مثال,ذیل بند مهارتهای شناختی به شاخصهایی چون هوش, تیزهوشی,حافظه و تحلیل اشاره دارند و ذیل بند مهارتهای انطباقی به موضوعاتی چون استقلال ذهن,نوآوری و حل مشکل توجه می کنند و از نظر ابعاد شخصیتی نیز این دو به شاخصهای گوناگونی توجه داشته اند که از جمله می توان به شخصیتهای تئوری پرداز,تحلیلی, علمی,منطقی,انتقادی,ریسک پذیر,رمانتیک,خستگی ناپذیر,صبور ,فراغت ذهن(ذهن باز),طاقت,تغییر مداری,شکاکی,بررسی کنندگی,حساس بودن,خوش بینی,اضطراب ,پیش بینی و صداقت اشاره نمود.

شکل2-1-1 تطبیقی تواناییها و مهارتهای مدیران در مدل کسل و سایمون با ابعاد سه گانه ذهنیت فلسفی مورد نظر فیلیپ اسمیت (غضنفری,1378)
2-1-7 جایگاه فکر و اندیشه مدیران در مدل هریگل ,اسلوکوم و وودمن
در دسته بندی که هریگل,اسلوکوم و وودمن ارائه نموده اند,ابعاد مختلفی از مهارتها عنوان شده است که مستقیما به موضوع فکر,ذهن و اندیشه مربوط می شود. یکی از این ابعاد مفهوم پردازی است به معنای توانایی ادغام اطلاعات از منابع مختلف جهت استفاده در شرایط و زمینه های مختلف و نیز برای ایجاد موضوعات جدید است .در حقیقت افرادی که دارای این توانایی هستند به دنبال پاسخ به سوالاتی از قبیل چرایی, چه کسی,چه زمانی ,کجایی و چگونگی هستند.
خلاقیت نیز از ابعاد دیگری است که در مورد ذهن مطرح شده است.به موجب این توانایی, مدیران می بایست برای حل مشکل به نوآوری,ایجاد شرایط یا راه کارهای جدید دست بزنند.ریسک پذیری نیز از دیگر موضوعاتی است که در مبحث فکر مطرح است و آن به معنای تمایل فرد به بهره گیری از فرصتهای منطقی از طریق شناخت و سرمایه گذاری بر روی فرصتها ضمن درک پیامدهای سوء است.بصیرت به عنوان یکی از توانایی های لازم برای مدیران, به معنای درک پتانسیل سازمان و بخشهای تابعه مطرح است .این توانایی به معنای خلق راه های نوتعریف می شود.
رهبری یا هدایت ,توان مدیر برای ایجاد حس هدایت,راهبری افراد و تفویض وظایف به کارکنان جهت اثربخشی و کارآیی بیشتر وظایفشان است.مدیریت تضاد که از جمله توانایی های مدیریت محسوب می شود به معنای شناخت ریشه های بروز تضاد است و اینکه مدیران چه گامهایی را برای حل آن باید بردارند.در مبحث برقراری ارتباط مدیران در سازمان, ابعاد مختلفی مطرح شده است که از جمله آن می توان به توانایی گوش کردن اشاره داشت.منظور از این توانایی دقت به صحبتها و نظرات دیگران و دادن پاسخی اثربخش به نقطه نظرات آنهاست. HELLRIGOL,SLOCUM AND WOODMAN ,1998,pp 21-5))

مدل فکر و اندیشه از دیدگاه ابعاد ذهنیت فلسفی فیلیپ اسمیت
هریگل،اسلوکوم و وودمن جامعیت

تعمق

شکل 2-1-2 تطبیقی فکرواندیشه مدیران درمدل هریگل ,اسلوکوم و وودمن باابعادسه گانه ذهنیت فلسفی موردنظر فیلیپ اسمیت HELLRIGOL,SLOCUM AND WOODMAN ,1998,pp 21-5))

2-1-8 جایگاه فکر و اندیشه مدیران در مدل گرینبرگ و بارون
دسته بندی دیگری که در باب تواناییهای مدیریت اشاره شده است,می توان به دسته بندی گرینبرگ و بارون اشاره نمود.آنها تواناییهای مدیران را به دو دسته کلی فکری و فیزیکی تقسیم نموده اند.
از نقطه نظر این دو توانایی های فکری,ظرفیت انجام کارهای گوناگون فکری را در برمی گیرد.هر شغل در سازمان نیازمند یک سری تقاضاهای فکری خاصی است.در هر سطحی از سازمان مدیران به نوع خاصی از تفکر نیازمندند.برخی از مدیران به پردازش اطلاعات نیاز مبرمی دارند که در راستای ترکیب,ادغام و استفاده از اطلاعات پیچیده به کار گرفته می شود.برای مثال مدیران اجرایی که استراتژیهای بلندمدت را برنامه ریزی می کنند به این نوع مهارت نیاز اساسی دارند.در حقیقت این مدیران برای آنکه بتوانند وظایف خود را بطور اثربخش انجام دهند, نیاز حیاتی به توانایی تشخیص دارند.
از دیدگاه یکی از تئوریهای اخیری که در باب اندیشه انسانی بیان شده,مهارتهای فکری به سه دسته مستقل تقسیم شده است.
الف) انتقادی و تحلیلی
این نوع مهارت بیشتر در مشاغلی کاربرد دارد که در آنها تصمیم گیریهای پیچیده اتخاذ می شود و تحلیلهای عمیق مالی صورت می گیرد.
ب) هوشی یا آزمایشی
منظور از این توانایی,ترکیب و ادغام اطلاعات نامربوط با یکدیگر جهت ایجاد اندیشه های نواست.به عبارتی این توانایی فکری دلالت بر موضوع خلاقیت دارد که در مشاغل بازاریابی و توسعه محصول کاربرد دارد.
ج) تفکر زمینه ای
این توانایی بعدعملی تفکر است.مدیرانی که دارای این توانایی هستند,می توانند خود را با موقعیت جدید وفق داده و از این موفقیت بهره برداری لازم را بنمایند.
هر یک از ابعاد فوق در حقیقت دلالت بر بعد تشخیصی تفکر دارد که به موجب آن شخص می تواند با اطلاعات به انحاء مختلف کار کند.
به نظر آقای دانیل کول من نوع دیگری از توانایی فکری دیگری وجود دارد که به آن تفکر احساسی می گویند.منظور از این توانایی درک و کنترل احساسات خود و دیگران است.به عقیده وی حداقل 5 بعد در تفکر احساسی وجود دارد که می توان اثربخشی آنرا در شغل تحت تاثیر قرار دهد.این 5 بعدعبارتند از:شناخت احساسات خود,کنترل احساسات خود,شناخت احساسات دیگران,کنترل احساسات دیگران وخود انگیزشی
د)توانایی تشخیصی وحافظه
در بحث توانایی تشخیصی ماحصل کار منجربه پیدایش یک سری توانایی های خاص منسوب به فکر و ذهن می شود که ذیلا به برخی از این تواناییها اشاره می شود.
1- توانایی درک سریع مفاهیم,توانایی شناخت سریع ,وجود تشابه و تمایزموضوعات
2- توانایی اعدادی,توانایی کار و استفاده سریع و دقیق از کمیتها
3- توانایی تجسم فضایی,توانایی تجسم تغییرات فیزیکی اجسام در مکان,البته لازم به ذکر است که تواناییهای فوق الذکرهر یک در مشاغلی دارای نقش حیاتی هستند.برای مثال توانایی اعداد ارقامی بیشتر در مشاغل حسابداری و مالی مورد نیازاست و توانایی فضایی بیشتر برای مهندسین و معمارها کاربرد دارد.
از دیگر توانایی های تشخیص و شاید یکی از مهمترین آنها موضوع به حافظه سپاری باشد.منظور از این توانایی ذخیره و استفاده مجدد از اشکال مختلف اطلاعات است. GREENBERG AND BARON, 1997,pp127-129))

2-1-9 جایگاه فکر و اندیشه مدیران در مدل رابرت کتز
یکی از دسته بندی های معروفی که از مهارتهای مدیریت وجود دارد مربوط به رابرت کتزمی باشد.وی مهارتهای مدیریت را به سه دسته مهارتهای ادراکی, انسانی و فنی دسته بندی می کند.او درباره مهارتهای ادراکی که با ابعاد ذهنیت فلسفی نیز ارتباط پیدامی کند چنین می نویسد:
((مهارتهای ادراکی مدیران را قادر می سازد تا سازمان را بصورت یک کل و در محیط ببینند و نیز مدیران را قادر می سازد تا تعامل بین بخشهای مختلف سازمان را دریابند.با بهره گرفتن از مهارتهای ادراکی مدیران می توانند پیامدهای هر نوع عملی را تشخیص دهند.همچنین مدیران اثربخش می توانند با بهره گرفتن از مهارتهای ادراکی جهت برآورده ساختن نیازهای کل سازمان تصمیمات خود را اتخاذ نمایند.))
مهارتهای ادراکی همچنین شامل توانایی تحلیل موقعیت,تشخیص ریشه های مشکلات و معضلات و ارائه برنامه های کاربردی می باشد.در توجیه اهمیت


دیدگاهتان را بنویسید