دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

متغیر مستقل – و مدل های روش شناسی دلیل کاو – به عنوان متغیر وابسته – لحاظ شده و تعامل و پیوند این دو متیر در پرتو عقلانیت های ابزاری و ارتباطی مطالعه شده است .
3- در سطح تحلیل گونه سوم ، متن های متکثر حقوق بین الملل به مثابه واحد تحلیل – متغیر مستقل – و الگوهای روش شناسانه معناکاو اعم از روش هرمنوتیک ، بینامتنیت حقوقی و …. – به عنوان متغیر وابسته – انگاشته شده و تعامل این دو در پرتو سوژه های نوظهور زبان و تاریخ مطالعه شده و تناسب این الگوهای روش شناسانه با متن های متین حقوقی تحلیل شده است .
از منظری دیگر ، نظریه های غالب و شناخته شده علم حقوق بین الملل به مثابه یک مجموعه معرفتی و به عنوان شعبه ای از علوم اجتماعی (وجه معرفتی و متغیر مستقل ) و مدل های روش شناسانه مطلوب (بعنوان متغیر وابسته ) نظریه حقوق طبیعی ،نظریه حقوق اثباتی و نظریه حقوق انتقادی و… و تناسب و سنخیت هر کدام از این نظریه ها با سازه های روش شناختی هم ارز آن اعم از علت کاو ، دلیل کاو و معناکاو و فروعات هر کدام از این سه سازه اصلی روش شناختی حقوق بین الملل مطالعه می شود.
مبحث هفتم : سازماندهی تحقیق :
نظر به اینکه دانش حقوق بین الملل ، – وجه پدیداری حقوق – نرم ها و اعتبارات اجتماعی – جنبه سیستمی و عقلانیت محور– و متن های حقوقی – جنبه تاویل گرا و معنا محور آن ، واجد ویژگی هایی است که آن را از سایر حوزه های معرفتی و دستوری و هم چنین دانش های طبیعت گراو شبه طبیعت گرا، معارف اجتماعی و انسانی و علوم منطقی و ریاضی و حتی سایر شعب و گرایش های حقوقی متمایز می سازد و درعین حال همسانی های میان الگوهای روش شناختی آن ، با معرفت های همگن و در مواردی ناهمگن ، مستلزم تحلیل همه جانبه نگرانه ای است؛ به همین دلیل، گسترش و بسط این افتراق و تمایز روش شناختی را با سه واحد تحلیل – پدیدار ، اعتبار و متن حقوقی بین المللی – و در دو فصل کلان و چندین گفتار و جستار جداگانه به شرح زیر بررسی می نماییم :

در فصل نخست : با عنوان مبانی معرفتی – روش شناختی موضوع تحقیق و پیشینه تاریخی و پویش جامعه شناختی آن با عناوین زیر مطالعه خواهد شد :
الف- در گفتار نخست : مبانی و مبادی معرفتی و روش شناختی موضوع در قالب طرح نامه مصوب – پروپوزال – که از خام دستی های تدوین اولیه به قدر توان پیراسته و پالوده شده است ، مطالعه خواهد شد ؛
ب – در گفتار دوم پویش های تاریخی و معرفتی علم روش شناسی با تکیه بر تحولات در گرفته در حوزه فلسفه علم به طور عام در چند جستار و مبحث مستقل بررسی وتشریح خواهد شد؛
در فصل دوم : افزون بر تحلیل روش شناسی نظریه های مطرح علم حقوق بین الملل ، سازه های اصلی روش شناسی حقوق بین الملل با عناوین کمتر شناخته شده ذیل تحلیل خواهد شد : الف – روش شناسی نظریه های حقوقی ب – روش شناسی های علت کاو ؛ پ– روش شناسی های دلیل کاو ؛ ت – روش شناسی های معناکاو ، به تفصیل مطالعه و تحلیل و بازتعریف خواهد شد و در مبحث نتیجه گیری که در واقع فرود آمدن از آسمان نظریه – فرضیه ، پیشفرض ها ، پیش فهم ها و حدس های اولیه – به ساحت واقعیت – ارزش ، برساخته نظام – قاعده و علم حقوق بین الملل است ؛ صورت بندی و تنسیق می گردد و در بخش پیشنهاد ، راهکارهای تئوریک و عملی به منظور توسعه ظرفیت های علمی ، دستوری و کنشی سه گانه پدیدار ، نرم – اعتبار و متن حقوق بین الملل از حیث الگوهای روش شناسانه به مخاطبان این اثر ارائه شده و در معرض جرح و رد و رفض و قبول و تایید حقوقدانان و بوته آزمون اجماع اجتماع علمی قرار می گیرد ؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید .
گفتار دوم : مفهوم سازی تئوریک علم روش شناسی
جستار نخست : تحلیل مفهومی سازه های روش شناختی و سنت های روش شناسانه
مبحث نخست : مفهوم روش و روش شناسی
 واژه‌ی «روش»از عبارت «متد» برگرفته شده است که آن نیز از واژه‌ یونانی «متا» به معنای «در طول » و «اودوس»یعنی «راه»، اقتباس شده و مفهوم آن در پیش گرفتن راهی برای رسیدن به هدف و مقصودی با نظم و توالی خاص است. با این حال ؛ آنچه که از دانشواژه روش به ذهن های پرورده و از لحاظ علمی تربیت شده خطور می کند ؛ اعم از مفهوم راه دستیابی به داده ها و دانسته های معرفتی است ؛ چه اینکه : به تعبیر برخی از محققان اجتماعی « اصطلاح روش، هم به خود راه اشاره دارد و هم به قواعد و ابزارهای رسیدن به آن. در زبان عربی روش را «منهج»، و روش‌شناسی را «منهجیه» مینامند. روش عبارت است از فرایند عقلانی یا غیرعقلانی ذهن برای دستیابی به شناخت و یا توصیف واقعیت . در معنای کلی‌تر، روش هرگونه ابزار مناسب برای رسیدن به مقصود میباشد. روش ممکن است به مجموعه راه‌هایی که انسان را به کشف مجهولات هدایت میکند؛ مجموعه قواعدی که هنگام بررسی و پژوهش به کار میروند؛ و مجموعه ابزار و فنونی که آدمی را از مجهولات به معلومات راهبری میکند؛ اطلاق شود. با توجه به درک و دریافت اجمالی مفهوم روش ؛ ضرورت دارد که مقوله روش شناسی نیز به دست تحلیل سپرده شود ؛ چرا که همنشینی و توازی این دو اصطلاح ؛ به منزله نفی تمایزات و حکم قطعی به رابطه این همانی میان آنها نیست . فیلیسین شاله ؛ مورخ معاصر فلسفه غربی در کتابی به نام «کلیات فلسفه» درتعریف روش‌شناسی چنین می نویسد : «فلسفه‌ علمی را منطق عملی یا متدولوژی (شناخت روش) نیز می‌توان نامید. این فلسفه قسمت مهم منطق است که خود، مطالعه حقیقت و علم قوانین استدلال است. متدولوژی، یعنی مطالعه‌ی نفسانیات عالم با روش صحیح. متدلوژی علمی است دستوری؛ زیرا برای فکر، قواعدی مقرر می‌دارد و تعیین میکند که انسان چگونه باید حقایق را در علوم جستجو کند». واضح است که آمیختن روان شناسی معرفت با روش شناسی علم ؛ در خبط و خطایی معرفت شناختی ریشه دارد که همیشه سد راه زیرکان و راهزن مبتدیان این عرصه است . به همین دلیل ؛ بیان و ارائه مواضع دیگر اندیشمندان روش شناس در باب همبستگی روش و روش شناسی و همچنین تمایزات متعدد میان آن دو مقوله ؛ از منظری تحلیلی و انتقادی ضرورتی شایان توجه است . بر اساس یک تعریف فراگیر « روش‏شناسى ؛ شناخت شیوه‏هاى اندیشه و راه‏هاى تولید علم و دانش در عرصه‌ی معرفت بشرى است. » این تعریف از دو جهت عام و فراگیر است : نخست اینکه ؛ تمایزی بین روش شناسی درجه اول و روش شناسی درجه دوم قائل نیست و دوم اینکه به دلیل جامعیت منطقی آن ، اصل وحدت و اصل کثرت روش شناسی علوم طبیعی و اجتماعی – انسانی را که از جمله پیشفرض های اثبات گرایان و نحله تاویلی – تفهمی است نادیده می انگارد . دیگر اینکه ؛ چنین تعریفی صرفا ناظر به روش شناسی های توصیفی است و از برخی الزام ها و ضرورت های روش شناسی های دستوری غافلانه در می گذرد . مطابق تعریفی دیگر « روش‌شناسی به عنوان دانشی درجه دوم است که از دیدگاهی بالاتر به روش‌های تحقیق به عنوان دانشی درجه اول می‌پردازد. » این تعریف از زاویه معرفت شناختی ؛ با ترسیم خط قاطعی بین دو دسته روش شناسی های درجه اول و درجه دوم ؛ صرفا به مطالعه روش شناسی های گوناگون علوم درجه اول و بررسی مختصات و تمایزات و تشابهات ممکن و موجود میان آنها و تطبیق و مقایسه مبادی – مبانی و الزامات و دلالت های روش شناختی آنها می پردازد . با این توصیف ؛ روش: « مسیری است که برای تحصیل یک معرفت طی می شود . با آنکه روش اغلب هویتی آگاهانه و معرفتی دارد ؛ غیر از روش شناسی است. روش شناسی نوعی معرفت درجه دوم است که از نظر کردن به روش های معرفتی پدید می آید ؛ بنابراین روش شناسی معرفتی است که موضوع آن روش است .» روش به مفهوم محدود و مضیق چیزی جز « تکنیک جمع آوری و تفسیر اطلاعات انتخاب شده » نیست .
مبحث دوم : قبض و بسط تاریخی روش شناسی
شواهد و بینات عدیده ای در میان است که روش شناسی به مثابه رکنی از ارکان تحلیل فلسفی در ادوار گذشته و اخیرا به عنوان شعبه ای از فلسفه علم ، « بسط تاریخی یکنواختی نداشته است . مع الوصف می توان سه مشرب را در سه دوره تاریخی فعالیت فلسفی در این عرصه مشخص کرد . بنابراین سه مشرب روش فلسفی عبارت است از یکی از سه روش ذیل : الف . اصولی تنظیم گر که برای کسب هرگونه معرفتی نسبت به جهان وضع و تاسیس می شوند (فلسفه باستان )ب . اصولی تنظیم گر که برای کسب نوع خاصی از معرفت طبیعی که معرفت علمی نامیده می شود وضع و تاسیس می شوند (فلسفه جدید اولیه ). ج . اصول مستفاد از عمل عالمانی که کامیابانه به کسب معرفت علمی مشتغل اند (سده اخیر ) این اصول مستفاد ، کارشان توصیف صرف کار عالمان نیست ؛ بلکه متضمن برآورد مدلول و معنای کار عالمان نیز هست . و به تعبیر کارل پوپر ، درکی است از « قواعد بازی علم تجربی » . در جمیع موارد یاد شده ، اصول روش شناختی مورد بحث ( مثل ترجیح نهادن صورت بندی های ساده تر ) را باید به دقت از اصول مابعد الطبیعی که پشتوانه معرفت مکتسب اند ( مثل اعتقاد به مناقشه بردار نبودن داده های حسی ) و نیز از اصول منطقی که بر ساختار معرفت مکتسب حاکم اند ( مثل شرایط سازگاری ) تمیز نهاد . فرق نهادن میان انواع یاد شده ، در بحث های روش شناسی که همواره با عمل کسب معرفت سر و کار دارند ، تشویش و اضطراب افکنده است . » با این مقدمه تفصیلی ، « روش علمی اگر یک معنای اجماعی داشته باشد این است : مزج صحیح مشاهده و تجربه از یکسو و تئوری سازی از سوی دیگر … و لذا علم ورزان روزگار ما که فقط به انباشتن داده ها مشتغل اند و در کارشان نشانی از روشنگری های بنیادین تئوریک دیده نمی شود ، باید در کار تاملی تازه کنند . »
مبحث سوم : موضوع روش‏شناسى
چنانکه پیشتر نیز اشارت رفت ؛ روش‏شناسى ، شناخت شیوه‏هاى اندیشه و راه‏هاى تولید علم و دانش در عرصه‌ی معرفت بشرى است و موضوع این دانش، روش علم و معرفت است، و روش در ارتباط مستقیم با عواملى نظیر موضوع معرفت، هدف معرفت و هستى‏شناسى و معرفت‏شناسى‏اى است که معرفت بر اساس آن شکل مى‏گیرد. معرفت خصوصا اگر کاربردى باشد، در روش خود از نظریه‏اى که مبتنى بر آن است نیز تأثیرپذیر مى‏باشد. آنچه که به موضوع روش شناسی اعم از توصیفی و دستوری ، تراز اول و تراز دوم ، تقید می بخشد و آن را با موضوع معرفت و ابژه های شناخت متناظر می سازد ، افزون بر تعلقات سه گانه ای که هابرماس برای علوم اثباتی ، تفهمی و انتقادی بر می شمارد ؛ مدعیات مبنایی و فلسفی روش شناسی های علمی است که هر مکتب علمی ، به فراخور پیشفرض هایی که بر می گزیند و پیش فهم هایی که اختیار می کند ، الزامات و تبعاتی برای سطح روش شناختی علم اجتماعی می آفریند که در ذیل به این موضوع خواهیم پرداخت . تجویزگرایان روش شناختی ، با نگاهی معطوف به غایت و مبانی علم ، و با متدی منطقی و دستوری برای دانشمندان ، نسخه ای تجویز می کنند که به فرض تبعیت دانشمند از روش شناس و فیلسوف علم ، کامیابی و توفیق نصیب آنان خواهد شد . در حالی که توصیف گرایان روش شناختی ، فارغ از بایستگی های روش شناسی ، صرفا به کاوش در علوم درجه اول پرداخته و از این رهگذر ، به استخراج روش شناسی های عالمان که در تحقیقات علمی خود به کار بسته اند ، اهتمام می ورزند . البته این تمام ماجرا نیست ؛ چرا که دلالت ها و تبعات گریزناپذیر فعالیت علمی دانشمندان که فارغ از اراده فردی و مقتضای جستجوگری عالمانه است در روش شناسی های درجه دوم نمود یافته و به هر ترتیب در تدارک روشمند بازی علم به کار گرفته می شود .
مبحث چهارم : مدعیات مبنایی و فلسفی روش شناسی های اجتماعی – حقوقی
در روش شناسی قیاسی ، آنچه که برای روش شناس اهمیت دارد ، اعتبار استدلال و برهان عرضه شده است که « معمولا بین ضرورت یا امکان منطقی که ناظر به رابطه بین گزاره ها است و ضرورت یا امکان مادی که ناظر به رابطه بین اشیااست خلط می شود . قواعد منطق ، ناظر به رابطه صوری بین گزاره ها است ، نه رابطه بین گزاره ها و جهان واقعی یا رابطه بین موضوعات مادی . استدلال معتبر ، استدلالی است که در آن پذیرش مقدمات به انکار نتایج نیانجامد ؛ اما اینکه استدلالی معتبر است یا خیر ؛ جدا از این سوال است که آیا رابطه اش با جهان واقعی ، صادق یا کاذب است .» این دوگانگی و تمایز مقام صدق از مقام حقیقت ، پیشفرض اساسی همه روش شناسی های اثبات گرا و تحلیلی است که تناظر با واقع را در شمار خصلت های بنیادین معرفت حقوقی بین المللی نمی پندارند ؛- عینیت گرایی منفعل – بلکه صرفا تا آنجا سودای واقع نمایی در سر می پرورند که هم- سازگاری گزاره های حقوقی از حیث اصول و قواعد صدق منطقی مقدم بر تناظر حقایق و اعتبارات حقوقی با واقعیت عینی و انضمامی جهان پدیداری حقوقی است . نکته دیگر اینکه بر پایه پیشفرض های پارادایم اثبات گرایی با فروکاستن تمایز و تفاوت های سرشتین و بنیادین میان ابژه های اجتماعی – حقوقی با پدیدارهای طبیعی و به تبع آن با انکار قصد و ارده انسان به مثابه سوژه ای که در مقام ابژگی و مطالعه نیز متمایز از طبیعت و عناصر صرف طبیعی است ، با کوفتن بر طبل وحدت روشی علوم ، تقلیل گرایی هستی شناختی را سامان می دهند که بارزترین نمود آن در ساحت روش شناسی حقوقی ، همسانی طبیعت و جامعه و استفاده از الگوی غالب و مسلط روش شناسی های علت کاو و سبب اندیش در حوزه علم حقوق بین الملل و نظام حقوقی متناظر با آن است که در واقع چیزی جز تجلی خواست دولت به مثابه پدیدار برتر حیات اجتماعی نیست . در روش شناسی های نسل سوم ، اعم از دلیل کاوی که فهم عقلانیت نهفته در بن مایه کنش های جمعی – حقوقی منظور اصلی و در روش شناسی های معناکاو که فراتر رفتن از قصد قانونگذار و عدم قطعیت معنای گزاره ها و هنجارها – قاعده ها و هم آمیختگی افق های تکوین و تاویل قواعد در فرایند تفسیر مطمح نظر است ؛ در کنار روش شناسی های تحلیل گفتمان انتقادی و بینا متنیت حقوقی ؛ مدعیات مبنایی و تنقیح ناشده ای در میان است که در جایگاه مناسب خود در همین پایان نامه – بخش دوم و فصل های سه گانه آن – مطالعه خواهد شد که فرجام سخن ، اشعار به این گزاره روش شناختی است که بدون فلسفه ورزی و تامل در بنیادهای معرفتی و روش شناختی روش علمی علوم اجتماعی و حقوق بین الملل ، به درستی نمی توان مرزی میان علم – غیر علم و علم – شبه علم ، علم – خرافه ، و در نهایت علم – اسطوره و افسانه ترسیم نمود .
جستار دوم : رهیافت های روش شناختی و سنت های روش شناسانه
مبحث نخست : رهیافت اثبات گرا
در رهیافت اثبات گرا – تجربه گرا ؛ « روش شناسی ، اصولا عبارت است از : شناخت شیوه های اندازه گیری متغیرهای مطرح در یک تحقیق .» به این صورت که پژوهشگران در هر گونه فرایند پژوهشی ، با تبعیت از الزامات روش شناختی روش تحقیق خود « گاهی متغیری را از طریق مشاهده حضوری و زمانی به شیوه پیمایشی و با استفاده از فنون پرسش و پاسخ اندازه می گیرند و در صورت فراهم بودن شرایط ویژه مورد نیاز ، آزمایش ، شیوه دقیق تری است که متغیرها را می سنجد .» در حوزه علوم انسانی و بویژه مطالعات تاریخی و فرهنگی که نقدهای درونی و بیرونی ناظر به تشخیص اصالت منابع و صحت داده ها اهمیتی روزافزون دارد «در برخی موارد نیز می توان از طریق تحلیل اسناد و متون یا بررسی آمار و ارقام ؛ متغیرها را اندازه گیری کرد. » در

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید