تحقیقات چند متغیره و پیچیده « البته بجز موارد خاصی که در آن تنها یک روش معین برای اندازه گیری متغیر یا متغیرهای یک تحقیق به کار می رود ، دقیق ترین شیوه اندازه گیری با به کار گرفتن روش گزینشی ، که ترکیبی از روش های مختلف است انجام می شود ؛ بدین ترتیب که هر جا مقتضی باشد ، از بخشی از یک روش تحقیق ، که برای اندازه گیری متغیر مناسب تر است ، استفاده می شود .»

مبحث دوم : رهیافت قیاسی – عقلانی
این رهیافت ، با فرض سرشت منطقی جهان اجتماعی ، در صدد فهم و شناخت عقلانی پدیدارهای جمعی و استخراج قواعد کلی و جهانشمول حاکم بر رفتار انسان در حوزه های متنوع کنش و بینش است . در تاریخ روش شناسی ؛ مبدعان این اندیشه ، سقراطیان و بویژه افلاطون و ارسطو هستند که با تاسیس نظام تفکر در قالب منطق صوری ، با تمسک به متد جوهری– ذات اندیشانه و روش قیاسی ماهیت گرایانه در چارچوب یک الگوی عقلی زمینه تحلیل گزاره های عقلانی علم را فراهم آوردند ؛ به گونه ای که در تفکر باستانی و حتی در سراسر قرون وسطی و با استثنائاتی چند ، حتی در حوزه معرفتی تمدن ایرانی – اسلامی زمینه برخورد تجربی ، روشمند و تغییر آفرین و تمدن ساز با مسائل معرفتی و زیان بار تر از همه با ابژه های طبیعی از آدمی سلب و اتکاء صرف به توانمندی معرفتی عقل بر حوزه های علوم فلسفی ، طبیعیات ، فرهنگ و دین شناسی سایه افکند . شکل اصیل این سازه روش شناسی از طریق ترتیب دادن قیاس های منطقی به شیوه ارسطویی مسبوق به سابقه است که نمود بارز سلطه فلسفه عقل گرای یونانی بر قلمرو روش شناسی پیشا علمی است . در عصر نوزایی نیز ، به رغم سلطه روزافزون تجربه گرایی روشی بر ساحت علوم طبیعی و حتی با ظهور اثبات گرایی کلاسیک و منطقی ، با تسری و تعمیم روش های مالوف در حوزه طبیعت به حیطه جامعه و کنش بشری ، عقل گرایی در حیطه روش و روش شناسی نیز به موازات ظهور فلسفه های جدید و فیلسوفان نامداری که با ایده عقل و عقل گرایی چون دکارت ، اسپیوزا ، لایب نیتس ، مالبرانش ، کانت ، و حتی در زمینه ها و ابعادی متفاوت چون کارل ریموند پوپر ، به ترسیم نقشه راه معرفت در رقابتی نفس گیر در معرکه مشاهده – رصد و آزمایش با حدها و رسم های منطق – قیاس و ضابطه اهتمام می ورزیدند ، روش عقلانی به شیوه ای تازه بازتعریف و بازسازی شد که داستان این ماجرای پر دستان و پر افسون در جای مناسب خود خواهد آمد .
مبحث سوم : رهیافت استقرایی – تجربی
ناکارآمدی و ضعف و فتور روش شناسی عقل گرا که بر شالوده کل گرایی و استخراج گزاره های خاص از بطن حقایق منطقی و گزاره های عام استوار بود ؛ سرانجام با تغییر در پارادایم معرفتی کلاسیک که همه چیز با معیار عقل و ضرورت های منطقی سنجیده می شد ، بر محققان آشکار شد . به تعبیر کارل مارکس ؛ ایده تغییر جهان به جای تفسیر جهان نشست و به تبع آن ، سازه های روش شناختی استقرایی پدید آمدکه فارغ از تبیین منطقی طبیعت ، سودای سلطه بر جهان مادی و فهم روشمند سپهر پدیداری را در سر می پروراند . با این حال توسعه و تکامل واقعی این رهیافت تجربی مسلک ؛ متعاقب ظهور و بسط و فراگیری و جهانروایی علم طبیعی تجربی اتفاق افتاد که درنهایت در ذیل مدل وحدت روش شناختی مجموعه علوم بشری – از مدعیات خام اثبات گرایان منطقی و حتی اجتماعی – زمینه تفوق روش شناسی علوم طبیعی بر سپهر مطالعات اجتماعی و حقوقی فراهم گردید . این رهیافت ، با تکیه بر پیشفرض های تنقیح نشده ای چون یگانگی روشی مجموعه علوم بشری ، تجربه گرایی ، تکیه بر استقرای ناقص ، بویژه در مقام اکتشاف ، ذره گرایی و تقلیل گرایی در سطوح تحلیل علم ، چنان سیطره و سیادتی در علوم طبیعی و علوم اجتماعی اثباتی به دست آورد که تا ظهور ویکو و گفتمان های روش شناختی غیر اثبات گرایانه ، معارض و رقیب موثر و بنیان افکنی برای آن نه تصور می شد و نه روش شناسان علوم اجتماعی به ارائه بدیلی پرتوان و مدعی برای آن اهتمام می ورزیدند .
مبحث چهارم : رهیافت روش شناختی پسا تجدد
در حیطه روش شناسی ، پسا تجدد گرایان ، بیمناک از آسیب رساندن به تفاوت ، خود را به یک رشته راهبردها – استراتژی – و فنون فروپاشی و یا شالوده شکنی و ساختار شکنی محدود می کنند ؛ بنابراین ، اهداف آنها متواضعانه است : متوقف کردن موقت خشونت فرا روایت های مدرنیستی و بازپرسی از آنها از طریق جلب توجه به « دیگرهایی » که به نوعی ساکت اند . روش شناسی واسازانه ی پسا مدرنیسم ، فنونی را در اختیار پسامدرنیست ها قرار می دهد ، تا ضدیت خود را با دوگانه باوری های سلسله مراتبی نشان دهند ، بدون اینکه با تردیدگرایی روش شناختی آنان و ترس آنان از گذشتن از مرز سازه شکنی – بازسازی ، ناسازگار باشد . البته تکثر گرایی روشی ، و حتی در مواردی نفی و انکار هرگونه روش متمایز و تثبیت شده ، از یک طرف ظرفیت های متنوعی در اختیار عالمان و اندیشمندان پسا مدرن نهاده است که عبور از تنگنای طبیعت گرایی روش شناختی به فراخنای کثرت ها و دگر بودگی های مقولات روشی و روش شناختی در حوزه علوم اجتماعی از جمله تبعات نوظهور و آزمون ناشده این گسست معرفتی و پرهیز از تقلید صرف از میراث روشی مدرنیته است . با این حال ، گاهی ابر متراکم آشفتگی های روشی بر انضباط علمی و حدهای معرفتی علوم اجتماعی چنان سایه افکنده است که تشخیص علم از شبه علم به مدد معیار روش ، بعضا امکان ناپذیر می نماید .
گفتار سوم : پویش تاریخی و معرفتی روش شناسی به مثابه علم
گفتار سوم : پویش تاریخی و معرفتی روش شناسی به مثابه علم
جستار نخست : عصر جدید و روش شناسی
یکی از برجسته ترین نقاط عطف عصر جدید در حوزه معرفتی ، در اهتمام جدی و اشتیاق زاید الوصف فیلسوفان و متفکران این عصر به مقوله روش و نقد روش مقبول و متبوع دوران کلاسیک اندیشه یونانی و عصر مدرسی نهفته است . حساسیت متفکران بعد از جنبش نوزایی ، بویژه فرانسیس بیکن و دکارت به روش علمی ، معلول علل و عوامل عدیده ای است که دلایل معرفتی در این میان جایگاه ممتازی دارد که در ادامه این جستار ، جهات و جوانب مهمی از این مساله را تحلیل و بازکاوی می نماییم .

مبحث نخست : فرانسیس بیکن و روش تجربه گرا
فرانسیس بیکن ؛ فیلسوف تجربه گرا و روش شناس مشهور انگلیسی (1561 ـ 1626 م) که در پاره ای از مصادر و منابع فلسفی به عنوان پدر علم جدید شناخته شده است ؛ در کتاب گرانسنگ و چالش آفرین خود – ارغنون نو – که نمودار گسست از منطق صوری، گزاره گرا ، و ماهیت اندیش ارسطویی و روی آوردن به روش شناسی سلطه آفرین و اقتدار زا و تغییر افکن اثباتی است ؛ با رویکردی تجربی مسلک و معطوف به تغییر جهان و نه تفسیر صرف آن ؛ چنین مى نویسد: «با روشهاى متعارف و مرسوم، نه پیشرفت چشمگیری در آراى علمى حاصل مى شود و نه آثار علمى درخور توجهى فراچنگ مى آید . » البته روشن است که علم جدید ؛ هیچگاه بر اساس روش معهود و مسلط یونانی نمی توانست پدید آید . « مقصود بیکن از روشهاى معمول، روشهاى برگرفته از منطق ارسطویى است که در زمان وى رواج داشته است. به نظر بیکن، علوم رایج در زمان او در کشف صنایع نوین کارساز نیستند و نیز منطق زمانه او به کشف علوم جدید کمکى نمى کند. بیکن بر آن بود که استدلال قیاسى مطلب جدیدى به دست نمى دهد و علم تازه اى نمى آموزد، بلکه تنها به اثبات حقیقتى مى پردازد که مقدمه کبرى، متضمن آن است و علاوه بر این، سر و کارش با الفاظ است نه با اشیا و مبتنى بر کبراهایى است که مقبول ارسطو و پیروان اوست و بدون مشاهده و تجربه دقیق جزئیات ساخته شده است.این نگاه انتقادى به روش پیشینیان و توجه ویژه به مسأله روش اختصاص به بیکن نداشت. کسانى مانند دکارت، گالیله و نیوتن هم به این موضوع عنایت خاص داشتند.»
مبحث دوم : دکارت و شک روش شناسانه
بر خلاف اندیشه های فلسفی کلاسیک ، دکارت با تامل در بنیان های یقین ، ایده شک دستوری را عرضه کرد که مهم ترین پیامد روش شناختی آن برای علوم معاصر خود ، طرح دوگانه ذهن – عین و متاثر از آن تفکیک یقین از معرفت – حقیقت بود . با ظهور دکارت و تاملات دقیق و سنجیده وی ، مقوله روش و روش شناسی آن چنان جدی گرفته شد که شان واقعی علم به زلف روشمند روش و روش شناسی گره خورد و مقدم بر طرح هر گونه بحث معرفت شناختی در حوزه علم و فلسفه ، می بایست چالش های روشی و روش شناسانه سامان داده شود که از بطن آن ، دانشی یقین افزا و قابل اعتماد سر برآورد . دکارت افزون بر طرح اهمیت روش که سابقا در فلسفه عصر میانه مسیحی – و بعضا اسلامی مغفول افتاده بود ؛ با بنیان نهادن هندسه تحلیلی و شک دستوری ، خواهان اعطای قطعیتی از درجه ریاضیات به علوم بود که در این راه همچون فرانسیس بیکن بر این باور پای می فشرد که « بالاترین دستاورد علم عبارت است از هرمی از قضایا به طوری که عامترین اصول در راس آن واقع است ؛ اما بر خلاف بیکن که در صدد بود تا از طریق استقرای روابطی که درجه عمومیتشان کمتر است ، به اکتشاف قوانین عام در راس نایل آید؛ دکارت در صدد برآمد تا کار کاوش اصول را از راس هرم آغاز کند و آن را تا جایی که توسط یک شیوه قیاسی امکان پذیر است رو به پایین ادامه دهد . » از منظر دکارت « اصلی بدیهی است که شک در باره آن متضمن تناقض باشد . برای یافتن چنین اصلی ، دکارت به روش حذف توسل جست . با این روش دکارت هر قضیه ای را که بدیهی نبود رد می کرد . این روش ، شک دکارتی نام یافت . شک دکارتی وسیله نیل به یقین و بعضا حقیقت است و با شک گرایی که شک را غایت خود می شمارد فرق دارد . شک دکارتی بسیار دامنه دار است … شک باید حتی شامل حقایق ریاضی هم بشود و می توان حدس زد که شیطان شرور ، حقایق ریاضی را جعل و بر ذهن ما تحمیل کرده است ؛ به طوری که ما را از نادرستی آنها غافل گردانیده است . من می توانم به همه چیز شک کنم ، اما در این که شک می کنم ، دیگر شکی نیست . به عبارت دیگر به هنگام شک کردن ، مرا از شک کردن گریزی نیست . اما شک کردن ؛اندیشیدن است؛ پس اندیشیدن من مسلم است . از طرف دیگر وقتی من می اندیشم که وجود داشته باشم ؛ بنابراین ، دکارت نتیجه می گیرد که : « فکر می کنم ، پس هستم . » با این تمهیدات فلسفی ، دکارت با تمایز جهان نفس -اندیشه – از جهان ماده – امتداد و حرکت – به ثنویتی قائل گردید که در سراسر فلسفه غرب پس از رنسانس پایدار ماند و حتی کانت نیز بر قیاس این دوگانه تحلیلیمعارف بشری را بر حسب دوگانه نومنا و فنومنا که عقل عملی و نظری عهده دار شناخت و فهم آن است ، تعبیر و تفسیر کرد . « دکارت دریافت که روش او نه تنها نخستین اصل فلسفه را بنیاد می نهد ، بلکه ملاکی برای حقیقت فراهم می آورد .» به هر حال تاثیر دکارت بر مقوله روش و روش شناسی به طور عام و برخی از پیشفرض ها و مدعیات روش شناختی حقوق بین الملل ، بویژه در تدارک و تکوین و تکامل دیدگاه هنجاری هانس کلسن مبدع نظریه حقوق محض که بر پایه هرمی از قواعد و هنجارهای سلسله مراتبی استوار شده ، انکار ناپذیر می نماید ؛ هرچند کلسن بیشتر متاثر از معرفت شناسی کانتی و فلسفه تحلیلی- زبانی ویتگنشتاین است ؛ اما با الهام از اصل وضوح و قطعیت و دوگانه گرایی قلمرو – ضرورت و علیت – (زاین و زولن ) رگه هایی از اندیشه روشی دکارت و اسپینوزا را به ارث برده است . خلاصه اینکه : « نهضت فلسفی که به وسیله دکارت آغاز شد ، مبتنی بر این اصل بود که می توان حقایق ضروری را ادراک کرد . از این رو همه فیلسوفانی که به این نهضت پیوستند ،فلسفه خود را بر اصل تناقض استوار کردند … اما هیچ یک از فیلسوفان دکارتی اشکال نظریه منطقی خود را درنیافتند ؛ مگر لایب نیتس که نظری جدید آورد و گفت که حقایق تجربی ضروری نیستند و از این رو بر اصل تناقض تکیه ندارند ، بلکه بر اصل منطقی دیگری که اصل سبب کافی باشد استوارند .» ولف که از شاگردان ممتاز لایب نیتس و از جمله علمای برجسته حقوق بین الملل وستفالی بود ، با تبعیت از ایده اساسی استاد خود ، به دو قلمرو حقوق بین الملل ضروری – مبتنی بر قطعیت و بداهت عقلی و منطقی ، و حقوق بین الملل تجربی و امکانی قائل بود که از مقتضیات روش شناختی کارتزینی – دکارتی – تبعیت نمی کند ؛ بلکه هم خصلتی تجربی و غیر ضروری و هم مقتضیاتی منطقی و احتجاجی بر ساحت روش شناسی و معرفتی این دانش نوظهور حکومت می کند .از این سخن ، می توان چنین نتیجه گرفت که روش حقوق بین الملل آمیزه ای است از مشاهدات، شواهد و قرائن تجربی و تنظیم و تنسیق منطقی که در یک تعامل و داد و ستد دیالکتیکی در عرصه های متنوع قاعده – هنجار ، نظام و یا سیستم حقوقی و مجموعه معرفتی حقوق بین الملل به مثابه شعبه ای از دانش های اجتماعی و شاخه ای از علوم پیچیدگی ، نسبت این دوسازه بنیادین روشی و روش شناسانه – تجربه و منطق – بر یک نظم و نسق نیست .
مبحث سوم : جان استوارت میل و توسعه روش های استقرایی

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تجربه گرایان ، با طرح این ایده که فلسفه و اساسا هرگونه دانش و معرفت روشمند با تجربه آغاز – مقام اکتشاف – و در نهایت بدان باز می گردد – مقام داوری – ؛ پنجره تازه ای از ظرفیت های سازنده در ساحت روش و روش شناسی به روی علم و عالمان گشودند که در این میان سهم بیکن ، هابز ، لاک و بویژه هیوم چشمگیر است . به رغم اهمیت نقش روزافزون تجربه گرایی در بالندگی و قبض و بسط روش شناسی علوم ، اعم از طبیعی و اجتماعی ، می توان گفت که عدم تفکیک بین منشا شناخت و اعتبار شناخت ، این مکتب روش شناختی را با بن بست عجیبی مواجه ساخته است ؛ زیرا یافته ها و داده های تجربی به مثابه تصوراتی جزئی و پراکنده به خودی خود ، نمی توانند شاکله و سازه منظم علم را فارغ از حضور مفاهیم کلی و عقلی و ضروری برپا داشته و استوار سازند . استوارت میل « یکی از موثرترین مبلغان روشهای استقرایی بود که از جانب پیشگامانی نظیر دونس اسکاتس ، اکام ، هیوم و هرشل مورد بحث و بررسی قرار گرفته بود . » میل پنج روش استقرایی اعم از توافق ، اختلاف ، توافق – تخالف پیوسته ، تغییرات همزمان و روش باقیمانده را در حوزه تجربه گرایی مطرح نموده است که توضیح تفصیلی آن ها از شمول بحث ما بیرون است و در این ساحت به اختصار تمام می گراییم . این الگوهای استقرایی و روشی به مثابه اصلی ترین روش های اکتشاف علمی ، در بسیاری از شرایط و زمینه ها و موارد ، برای آشکار ساختن روابط علی و سببی میان حوادث و اتفاقات و مشاهدات کافی و بسنده نمی نمایند ؛ چراکه بررسی و رصد مجموعه عوامل دخیل در یک رویداد علمی ، از حیطه امکانات و ظرفیت های آزمایشی بیرون است و در نهایت به استقرایی ناقص می انجامد که مفید علم نخواهد بود . در بحث سببیت و علیت های چندگانه که در قلمرو مسائل و واقعیت های حقوقی بیشتر خودنمایی می کند و تداخل چندین عامل در شکل گیری یک مساله – برای مثال وقوع جنگ میان دو دولت ، گرایش به تسلیحات کشتار جمعی و تکثر مخاصمات مسلحانه داخلی در دوران پسا منشور و بویژه برهه پسا جنگ سرد – می انجامد ، به سادگی و وضوح نمی توان چنین رخدادهایی را حاصل جمع برداری مولفه ها و عوامل دخیل دانست و به تبع آن به بازتوزیع مسئولیت های مترتب بر اعمال از لحاظ بین المللی متخلفانه عاملان ، آمران و مباشران پرداخت . استدلال استقرایی استوارت میل ، به چنان تبعاتی می انجامد که قانون و یا اصل علیت را یک حقیقت ضروری و بدیهی از نوع دکارتی می پندارد؛ در حالی که هرگز از روش اختلاف استوارت میل صدق چنین مدعایی – ضروری بودن اصل علیت – اثبات نمی شود . اصالت استقرای میل ، در نظریه اثبات گرایی خام حقوق بین الملل ، مفروض انگاشته شده است ؛ به گونه ای که انگار این روش و روش شناسی حقوقی ، ظرفیت اکتشاف عوامل ، مولفه ها و علل و اسباب مدعیات حقوقی پیروان این نحله فکری و معرفتی را در بطن خود دارد . نکته فرجامین اینکه برای موجه ساختن یک فرضیه حقوقی ؛ دو دسته اقدام ضروری و بایسته است . نخست آنکه چنین فرضیه

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید