به عهد فرو می کاهد شباهتی تام و تمام دارد . روش شناسی اثباتی و انتقادی حقوقی نیزگونه ای با همسانی های معین و قابل درک با همتایان روش شناختی خود درحوزه روابط بین الملل به شمارمی رود. این تشابه روش شناختی ، یک امر اتفاقی نیست ؛ چه اینکه هم در سطح هستی شناسی و هم در سطح معرفت شناسی و بویزه در سطح روش شناسی شیوه ها و اسلوب های تحصیل شناخت اعم از شناخت عینی و فارغ از ارزش و یا شناخت زمینه مند و همبسته با ارزش در هردو این قلمرو معرفتی یکسان است. تنها تفاوتی که درحوزه روش شناسی بین حقوق و روابط بین الملل وجود دارد ، به تمایز بین ساحت دستوری که ویژگی ممتاز معرفت حقوقی است و دانش روابط بین الملل با وجود نگاه تجویزی از چنین مختصاتی بهره مند نیست ؛ بر می گردد. هم چنین روش تحلیل محتوا در حوزه مطالعات حقوقی روش ویژه ای است که برای تحلیل گزاره های تحلیلی و ترکیبی مندرج در آرا ء و احکام قضایی بین المللی اعمال می گردد، و در مقابل دانش روابط بین الملل ، ظرفیت بیشتری برای کاربست روش شناسی سازه انگاری و روش شناسی تفسیری دارد ؛ هرچند رویکرد دوم نیز در بررسی های حقوقی بین المللی به کاربسته شده و سودمندی خاصی نیز به بارآورده است.

گفتار سوم : سازه روش شناختی دلیل کاو (عقلانیت روش شناختی)

تقریرهای چندگانه ای ازسازه دلیل به عنوان یک سازه روش شناختی مطرح است که به دلیل سنخیت تقریرسنجش گری – انتقادی وهدف مندی فعل و کنش جمعی حقوقی (تناسب هدف و وسیله)، و همچنین تقریر اعتبار پنداری نرم ها وهنجارهای رفتاری به تبیین اجمالی آن دو می پردازیم .تقریر نخست نخست بر عقلانیت ابزاری متکی است که در رفتارهای گوناگون فردی و جمعی مشهود است . به تعبیر دیگر ، سنجش گران مختار به تناسب هدف و وسیله می اندیشند؛ بنابراین بهترین راه شناخت ، ارجاع به نیت ، غایت ، هدف و انگیزه فاعل فعل است. در واقع در این تقریر وسازه – انتقادی روش شناختی آنچه حائز اهمیت است ، تدارک روش هایی برای پرده برداشتن از قصد فاعلان است .در تقریر دوم ، آنچه مطرح است اعتبارات فاعل است.اینکه نرم های اجتماعی متکی به تقریر اوصافی است که به آنها نسبت داده می شود. به تعبیر دیگر جامعه بر خلاف طبیعت ، متکی بر اعتبارات جمعی است. شناخت همین اعتبارات پیشا / پسا اجتماعی ، مستلزم سازه های روش شناختی ویژه ای است که از منطق دلیل کاوی ساخته است. نمودهای شاخص این الگوی روشی و رویکرد روش شناسانه در قلمرو حقوق بین الملل ، شامل روش و روش شناسی های انتقادی ، هرمنوتیک و.. است که در ادامه به معرفی و تحلیل این سازه های مطرح و ممتاز خواهیم پرداخت .
جستار نخست : روش شناسی انتقادی در حوزه معرفت حقوقی
تلقی حقوق بین الملل به مثابه یک حوزه نوظهور از علوم اجتماعی ، مستلزم تعیین و تایید سازه های روش شناختی آن است.رویکرد انتقادی حقوقی ، با سرپیچی از پیشفرض های اثبات گرایانه حقوق بین الملل کلاسیک ، بر این سودا سیر می کند که تامین هدفی به اهمیت رهایی بخشی بدون عرضه روش های غیر اثباتی نه برآوردنی است و نه امکان پذیر . به همین منظور پیروان نحله مطالعات انتقادی حقوق بین الملل ؛ در مقام تجویز روش شناسی مناسب این علم ، – به مثابه یک علم انتقادی که بایستی از موانع روش شناختی و پیشفرض های معرفتی مکاتب اثبات گرایانه و حتی عقل گرایی انتقادی کارل پوپر و نسبیت گرایی و تاریخی گروی علوم هرمنوتیکال و تفهمی و تبارشناختی فوکویی درگذرد – بر آنند که در مرحله نخست : تعلقات این علم را بازتعریف نمایند . بر حسب تلقی رایجی که از میراث فکری بانیان مکتب انتقادی در اذهان اندیشوران و روش شناسان علوم اجتماعی حاکم است ؛ سه دسته دانش و علم در فضای مدرنیته شکل گرفته است که به ترتیب : شامل الف – علم اثباتی ( تحلیلی – تجربی که دستاورد آن فناوری است ) تعلق اصلی آن سلطه بر جهان پدیداری و ساحت اجتماعی است ؛ این نوع دانش ؛ مبانی روشی و روش شناختی آن را « مشاهده و آزمایش تشکیل می دهد . به بیان دیگر به زعم اثبات گرایان ، دانشمندان کار خود را با مشاهده و اندازه گیری آغاز می کنند و آنگاه از طریق استقراء ، قوانین و نظریه ها را از مشاهده های خود استخراج می کنند ، سپس با استفاده از قوانین و نظریه به پیش بینی امور می پردازند » به گمان پوزیتیویست ها « علم معرفتی یقینی و منطبق بر واقع است و تلاش علم فراهم آوردن توضیحی دقیق از موضوعات ، فرایندها و روابطی است که در جهان طبیعت یافت می شود »این مدعیات ، به زودی در معرض حملات تند و ویرانگر بانی مکتب عقل گرایی انتقادی قرار گرفت ؛ به گونه ای که بنای معرفتی و روش شناختی اثبات گرایانه پس از انتقادات بنیان افکن پوپر به دو پیشفرض بنیادی این مکتب ، به حالت احتضار افتاد ؛ اولا به اعتقاد پوپر ، هیچ گونه استقرای تامی در عرصه علوم یافت نمی شود ؛ دوم اینکه مشاهده همیشه مسبوق به نظریه و نظریه بار است و اساسا چیزی به نام مشاهده ناب و عریان در علم یافت نمی شود . با این توصیف ، حقوق بین الملل اثباتی که رسالت اصلی آن شناخت عینی و فارغ از ارزش پدیدارهای حقوقی – در سطح علم – نظام و عناصرچهارگانه نظام حقوقی اعم از هنجار ، نهاد ، سازوکار و آیین و اسلوب حقوقی – در سطح نظام حقوقی – و قاعده حقوقی – در سطح دستوری – بود ، دستخوش انقلابی اساسی در روش شناسی شد که حقوق بین الملل ابطال گرا جای آن را گرفت. ب – علم هرمنوتیک و تاریخی و انساندوستانه که دغدغه اصلی آن تعامل و ارتباط با انسان ها اعم از معاصران ؛ آیندگان و گذشتگان از خلال زبان ، فرهنگ و فضای اخلاقیات است و در نهایت در سطح سوم که دانش انتقادی شکل می گیرد ، دغدغه اصلی انسان خوداندیشی است . « بدین ترتیب ، هابرماس با تشخیص سه نوع علاقه در بشر ، مبنایی عام برای همه صور معرفت به دست می دهد . علایق فنی – ابزاری ( انسان در مقام حیوان ابزار ساز ) علایق عملی ( انسان در مقام حیوان اخلاقی و فرهنگی ) و علایق رهایی بخش ( انسان در مقام موجود خود اندیش ) .» هابرماس در مرحله بعد از نقد روش شناسی های اثبات گرایانه به سراغ هرمنوتیک و بویژه ایده های گادامر می رود و همدلانه با وی ، به تنقیح و بازاندیشی پیش داوری ها فتوا می دهد – به جای حذف و طرد آنها توسط اثبات گرایان – و همچنین ضمن اذعان به تاریخمندی فهم و بی معنا انگاشتن فهم قطعی و نهایی ، از ضرورت دفاع از سنت در برابر هجمه عقل ابزاری و استیلای روش بر حقیقت سخن می راند و در نهایت ، ضعف های روش شناسی هرمنوتیک را نیز از نظر دور نمی دارد که ادعای شمولیت عام و تمامیت خواهی آن و اینکه هرمنوتیک نیز بایستی از ماورای روش و روش شناسی فرود آمده و به قلمرو روش شناسی علوم اجتماعی گام نهد ؛ وگرنه بود و نبود آن ، برای علوم اجتماعی خنثی خواهد بود . افزودن خصلت انتقادی به روش شناسی هرمنوتیک ؛ یادآوری خصلت ایدئولوژیک زبان ، نفی تقدم زبان و سنت بر سنجش ورزی های عقلانی و ارائه معیاری به منظور تشخیص فهم درست از فهم نادرست و تعدیل سازی تقابل شدیدی که گادامر میان روش و حقیقت قائل شده بود ، همه و همه هابرماس را بر آن می دارد که شان و منزلت روش شناختی هرمنوتیک را بازسازی و ادعاهای آن را تعدیل نماید و در نهایت آن را در خدمت روش شناسی علوم اجتماعی به کار گیرد . هابرماس با اذعان به این واقعیت که ، علوم انتقادی نیز « همچون هر شکل دیگری از معرفت ، در وضعیت تاریخی یا زیست جهان مشخصی ریشه دارند و از این رو ، همواره باید مفاهیم و روش های خود را مورد بازاندیشی هرمنوتیکی قرار دهند » مراتب دین خود را به روش شناسی هرمنوتیک یادآوری نموده و برجسته می سازد . نقد معطوف به رهایی بخشی ، بارزترین وممتاز ترین خصلت علوم انتقادی و روش شناسی انتقادی است .حقوق بین الملل که عرصه و هماورد و رقیب نوظهور اقتدار و سلطه قدرت است ، بیش از هر حوزه ای از علوم اجتماعی بایستی به تعلقات روش شناختی علوم و دانش های رهایی بخش وفادار بماند؛ چرا که بر ساختن جامعه ای خودآگاه و فارغ از هرگونه سلطه که انسان ها به ابزار قدرت مبدل نشده و قدرت در لفافه ایدئولوژی و تامین امنیت ، به بت بشریت تبدیل نگردد ؛ آرزو و امیدی بزرگ است که صرفا با خود اندیشی ، رشد خودآگاهی و گشودن و باز گذاشتن باب گفتگوی عقلانی در حوزه عمومی جامه عمل خواهد پوشید .
جستار دوم : روش شناسی کنش ارتباطی در حوزه حقوق بین الملل
بر اساس نظریه کنش ارتباطی و الزامات روش شناختی آن که به تعبیر عده ای از محققان ؛ بازسازی خرابی ها و رفع و رفوی پارگی های مدرنیته به طور عام و نظم حقوقی مدرن به طور خاص است ؛ قاعده بازی – عصر پساتجدد- این است که دیگر نمی توان به مقتضای مدل هدف – وسیله و یا الگوی معروف عقل ابزاری به ساماندهی زیست جمعی جهانی از خلال نظام حقوق بین الملل پرداخت . هابرماس « به هم کنشی دو فاعلی اشاره دارد که با برخورداری از توان سخن گفتن و عمل کردن – خواه با وسایل کلامی و یا وراکلامی – روابطی بیناشخصی برقرار می کنند. این کنشگران می کوشند، در باره ی وضعیت کنش و برنامه های خود به تفاهم برسند تا کنش های خود را از طریق توافق هماهنگ کنند . معنای مرکزی تفسیر در وهله ی نخست مرتبط است با تعریف وضعیت کنش بر مبنای مذاکره ای پذیرای وفاق . چنانکه خواهیم دید ، زبان در این مدل جایگاه برجسته ای دارد .» توانش ارتباطی به تعبیر یورگن هابرماس ، مختص انسان دارای ظرفیت گفتگو در سپهر عمومی است که « مناسبات ، از نفوذ زور و قدرت آسوده است و سوژه های سخن ورز اعتبار ساز خردورز ، در سایه تعامل چند جانبه بر توانمندی خود در توسعه عقلانیت ارتباطی افزوده و جامعه ای با محوریت ارزش ها و هنجارهای مشترک ایجاد می نمایند .» گرچه به دلیل فروکاست ناپذیری صورت ها و نمودهای متنوع و متکثر عقلانیت، در نزد ملت ها و فرهنگ های گوناگون ، نمی توان از عقلانیت ارتباطی جهانشمول و فراگیر سخن به میان آورد ؛ اما درافتادن در دام نسبیت اندیشی ، و بستن دروازه های ارتباطی افراد ، ملت ها ، مکتب ها و فرهنگ ها به روی هم نتیجه ای جز انکار توانش ارتباطی انسانی به همراه ندارد که قبول آن معادل نفی هرگونه ارتباط و توانش ارتباطی است . در این مدل که بر عقلانیت عام انسانی استوار است ، کنش گران و سوژه های مجهز به زمینه و دانش ارتباطی ، در راستای حصول تفاهم و به تبع آن همکاری و همیاری بر می خیزند که فهم این تعامل از خلال یک مدل روش شناختی ارتباطی امکان پذیر می شود که در نزد هابرماس و پیروان خط فکری وی ، برخاسته از توانش ارتباطی انسان است . به باور چنین حقوقدانی ، در غیبت هرگونه ابر روایت و مرجع مشترک و مسلط ؛ تنها مولفه ای که می تواند بین تابعان و کنشگران حقوقی ، با همه تفاوت ها و تمایزهای به رسمیت شناخته شده ، سازگاری و همزیستی ایجاد کند ؛ تکیه بر وفاق فارغ از اجبار تمدنی – ایدئولوژیک و حتی اجبار فردی است . البته چنین مقتضیاتی ، چندان که ملموس ومحسوس باشد در دکترین معاصر حقوقی مطرح نشده است . شاید فقدان این توانش در ادبیات حقوقی پسامدرن ، به منظر سلبی آن مرتبط است که صرفا به آسیب شناسی عصر مدرن اهتمام ورزیده و مخاطبان را در میان گزینه های متنوع ناشی از استقلال فردیت ، تنوع نگاه و نظر وافق معنایی متکثر عصر پسا مدرن سرگردان می سازد . هرشخص اعم از حقیقی و حقوقی جهانی است به قامت افق دید و تجربه زیسته خود ؛ اما عده ای از اینان ، با این معیارهماهنگ نیستند ؛ و از تحمیلی که حقوق بین الملل اقتدارطلب عصر مدرن ، بر اندیشه و کنش انسان سنتی و مدرن و ملت های غیر اروپایی در عصر استعمار و حتی در شرایط کنونی رواداشته است ، در عذاب اند و فضایی رهایی بخش در سایه انسانی شدن حقوق بین الملل و جهانی سازی حقوق بشر و حتی فراتر از آن باز می جویند .
جستار سوم : روش شناسی فمینیستی
تفکیک فمینیسم معرفتی از فمینیسم اجتماعی امری به غایت دشوار است، با این حال در میان رویکردهای نظری فمینیسم، سه جریان لیبرال، سوسیال و رادیکال قابل بازشناسی است. قدر مشترک این سه جریان نظری در ایده نابرابری، ساخت مردانه سپهر عمومی و تلاش برای تغییر وضعیت نهفته است. روش شناسی فرا اثبات گرای فمینیستی در تدارک فهمی از نظریه حقوقی، نهادها، قواعد ساختارها، اسلوب ها ورویه های حقوقی است که بر مبنای تازه ای از سلسله مراتب جنسیتی، وضعیت های برابری- پایه، و کنش اجتماعی حاکم باشد. بایستی مفاهیم و ارزش های پایه نظام حقوقی بین المللی همچون حاکمیت، صلح، امنیت، در توازن جایگاه و منزلت واقعی زنان بازتعریف شوند.
مبحث نخست : مدعیات روش شناسانه فمینیستی
با این حال بیان مشترکات طیف های متنوع فمینیستی و مدعیات روش شناسانه مبنایی آنها ، از جمله ضرورت هایی است که در فهم دقیق روش و روش شناسی آنان می تواند مفید واقع گردد.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

الف – خودبسندگی انسان و به طریق اولی زنان ؛ این تلقی اومانیستی از زن ، بازتاب سنت معرفتی مدرنیته است که با ظهور عصر روشنگری و متعاقب بسط مناسبات اقتدارگرا بر پهنه دولت – ملت های اروپایی و غیر اروپایی در حقوق بین الملل اروپایی منعکی گردید.
ب – مظلومیت تاریخی زن ؛ در نگاه فمینیست ها ، ظلم به زنان امری نهادینه شده است و در طول تاریخ همواره وجود داشته و در هر زمان به گونه ای ابراز شده است ؛

پ – جنسیت به مفهوم بیولوژیک یا به معنای فرهنگی آن عامل فشار و ظلم به زنان است ؛
ت – حقوق بین الملل گفتمانی مبتنی بر تبعیض چند لایه ، اساسا یک ساخت و ساحت مردانه گرا ، تبعیض آمیز ، توجیه گر وضعیت نابرابر موجود و عامل استضعاف زنان در مقیاس جهانی است ؛
ث – انکار تفاوت های طبیعی زنان و مردان ؛ فروکاستن تفاوت ها به فرایندهای جامعه پذیری و تحریف فرهنگ و قدرت ؛
ج – روحیه صلح طلب زنان در مقابل روحیه خشونت طلب مردان ؛
نسل اول و دوم فمیینیست ها ، با سرخوردگی از جریان های اثبات گرایانه ، و تقابل با معرفت های اجتماعی معاصر خود ، به تثبیت رویکرد نوظهور و روش مالوف که اساسا ساختی مردانه داشت ، بیشتر از هر اقدامی در جبهه فرهنگی به تثبیت نظریه زنانه گرای خود و تبعیت از روش شناسی های موجود و در دسترس اهتمام می ورزیدند . در حالی که نسل سوم و چهارم فمینیست ها به روش شناسی انتقادی که داعیه علم رهایی بخش داشت ، اقبال گسترده ای نشان داده و با تلقی زمینه مند بودن فهم و شناخت اعم از زنانه و مردانه ، نفی استقلال دانش مردانه از پیشداوری ها و پیشفرض های مردانه ، – پیش فرض های هرمنوتیکال – عرصه را برای فمینیسم معرفتی رهایی بخش در شکل افراطی آن فراهم آوردند که در نهایت منجر به شکل گیری جریان معرفتی فمینیسم رادیکال شد که از بنیاد ، معرفت شناسی مردانه را انکار و سازه ای برای انقیاد تاریخی زن و زنان می پنداشتند . در تکاپوی شکل گیری دانش زنانه و معرفت شناسی زنانه ، جنسیت ، عامل تفکیک و تبعیض انگاشته شد که پادزهر چنین وضعیتی این بود که اخلاق مراقبت جایگزین اخلاق مسئولیت گردد که در بن مایه خود سازه ای مردانه و مفهومی تبعیض آلوده است. با این توصیف ، فمینیست ها با مشارکت فعال انقلابی خود در ساخت و پرداخت قواعد حقوقی و بعضا نهادهای حقوقی بین المللی ، زمینه شنیده شدن صدای زنانه و ارائه علم و دانش زنانه فراهم آوردند که استمرار این وضع ، به توسعه ظرفیت های روش شناسی زنانه انجامیده است .
مبحث دوم : روش شناسی زنانه گرا و جنسیت محور
با عطف به این گزاره مبنایی فمینیست ها که علم ، معرفت شناسی و اخلاق و حقوق بین الملل کنونی تابع الگویی اساسا مردانه است و صدا و حقیقت و حیات و هویت زنان در این گفتمان ها ، شنیده نشده ، بازتاب نیافته و تایید نشده است ؛ یک نظام اخلاقی – حقوقی زنانه که اساسا رابطه مدار و مراقبت محور است ، بایستی به رسمیت شناخته شود که با رویکردی انقلابی در ارزشگذاری و جهت گیری انتقادی در معرفت شناسی و نفی هرگونه جزمیت فرهنگی و اجتماعی ، از صدای معرفتی – فرهنگی اثبات گرایی ، متمایز است . به تعبیر رایج ، روش ها و روش شناسی فمینیستی « بر گفتگو و

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید