دانلود پایان نامه

ای با قوانین دیگری که از بوته آزمون سربلند برآمده اند و به وضوح و آشکارگی تایید و تثبیت شده اند ، تعارض ندارد و دیگر آنکه آشکار شود که نتایج چنان فرضیه ای با موارد و نمونه های مشاهده شده وفاق و سازگاری دارد . « اما نشان دادن اینکه یک فرضیه نتایجی دارد که با موارد مشاهده شده توافق دارد ، به معنی استفاده از استدلال قیاسی است » بنابراین کذب چنین ادعایی که موجه سازی فرضیه های حقوقی ، محصول استدلال و احتجاج استقرایی است ، متضمن تناقض بوده و امری ناپذیرفتنی است .
گفتار چهارم : مختصات عمومی روش شناسی های عصر جدید
گفتار چهارم : مختصات معرفتی روش شناسی های عصر جدید
جستار نخست : ارکان اندیشه روش شناسانه مدرن
ارکان مدرنیته را در معرفت های مدرن بایستی بازشناخت ؛ هر چند این علوم و اندیشه های نوین خود نیز محصول بازتعریف جهان و انسان و طبیعت و مناسبات خرد و کلان میان این مولفه ها است که در هاضمه تمدن و فرهنگ غربی از عصر نوزایی و اصلاح دینی و انقلاب صنعتی و جهانگیری غربی با الهام از ارزش های نوظهور انسان مدرن پس از قرون وسطی و بویژه در عصر روشنگری پرورده شده است . مدرنیته پارادایم پیچیده ، چند مولفه و چند تباری است که با نقد و طرد مرجعیت کلیسا هم در حوزه دانش و سیاست آغاز شد و با مخالفت صریح با معارف اسکولاستیک که بر قیل و قال های فلسفی و کلامی صرف – روش شناسی قیاسی و بعضا استقرایی خام – بناشده بود ؛ به دیگر ساحت های حیات اجتماعی نیز سرایت کرد و علم و دانش ؛ الهیات و اخلاق ، حقوق ، سیاست و فرهنگ ؛ نجوم و نظم مدنی و طبیعی ؛ جایگزینی مدل های مفهومی و سامانه های کنشی تازه و نوظهور به جای سامانه های پیشین ؛ تبدیل اقتصاد سودا گر به اقتصاد سودمدار با محوریت سرمایه ؛ نفی مرجعیت کلیسا و کشیشان ؛ طرد وحدت سیاسی و رشد و رواج ملی گرایی ؛ تکوین حقوق بین الملل وستفالی با محوریت و مرجعیت اروپا از پارادایم سنت متمایز می گردد . با این حال ارکان اساسی این نظم معرفتی ، اعتبار گرا و متن محور نوین ، متنوع و چند ساحت را در مولفه های ذیل می توان باز جست و تحلیل نمود .
مبحث نخست : انسان گرایی روش شناختی
اومانیسم غربی یکی از مهم ترین شالوده ها و بنیان های هویتی و معرفتی مدرنیته و تمدن کنونی غرب است که با نفی هر گونه ایده ای اعم از خدایگان ، شریعت ، طبیعت ، اسطوره ، افسانه و ایدئولوژی- تفکیک علم پدیداری مجهز به روش و روش شناسی از ایده های فاقد روش علمی – که اصالت انسان نسبت به آن تعریف می شود ؛ جایگاهی کانونی و اصیل و اساسی در فرهنگ مدرن دارد . حقوق بین الملل نیز ، اگرچه بر پایه حاکمیت و تفوق دولت بر فرد و ترجیح قدرت بر آزادی و منفعت بر عدالت شکل گرفته ، اما با این حال جلوه ها و جنبه هایی از انسان گرایی مدرن ، در جان و جوارح نظم حقوقی ناسوتی بین المللی نوظهور وستفالی ، دمیده شده است که نمود بارز آن را در اراده زمینی – غیر آسمانی – دولت – ملت مدرن در تدارک و وضع قواعد و قوانین رفتاری بین المللی به شیوه ای تکثر گرایانه می توان بازجست .
مبحث دوم : فردگرایی روش شناختی
اصالتی که در اندیشه اومانیسم برای انسان تعبیر می شود ، بدون هیچ میانجی و واسطه ای در فرد انسانی به مثابه هویت و سوژه ای خودبنیاد و صاحب ارزش و کرامت ذاتی تجلی می نماید . فرد انسانی – اتمیسم روش شناختی – چنان اصالتی می یابد که به مثابه ارزشی برین تلقی و همه مصلحت ها در پای اصالت و ارزشمندی وی نفی می شود . بر این مبنا تنها سوژه حق بنیاد ، فرد است که به عنوان جوهری که از حضور خویش در این جهان آگاه و حقیقت و هویتی برای خود است ؛ فارغ از ضرورت زیست جمعی و سیاست همزیستی و نهاد نظم عمومی و طبیعت انسان و ملاحظات و مصلحت اندیشی های روا و ناروا بر همه مصلحت ها چیره و برتر از همه ارزش ها می نشیند ؛ نه می توان اصالت فرد را به نام ضرورت و گریزناپذیری اجتماع و جامعه از وی سلب نمود و نه می توان موجودیت و هویتی برتر از فرد تصویر و تصور نمود . اگر جامعه ای بر پا می شود ؛ برای تامین و برآوردن خواست و حقوق فردی است . این ویژگی امروزه در نظام حقوق بشر غربی نمود و نمای برجسته ای یافته است ؛ به گونه ای که طبیعت ، جامعه ، سیاست ،حقوق ، فرهنگ ، اخلاق و حتی شریعت ؛ همه و همه به نسبت اصالت انسان و اصالت فرد تفسیر می شود ؛ در حالی که در تقریرهای متنوعی که از پارادایم سنت مطرح شده ؛ هیچگاه چنین اصالتی برای فرد ، ترسیم نشده و حتا به باور عده ای اساسا به رسمیت شناختن فردیت انسانی در عصر سنت معنا و محملی ندارد و تحقق و عینیت یافتن آن و طرح این مقوله به عصر مدرن باز می گردد .

مبحث سوم : اعتباری انگاری روش شناختی
اعتباری انگاری مدرن ، در مقابل طبیعی انگاری عصر سنت مطرح می شود که مطابق با آن ؛ تشکیل اجتماع و شکل گیری جامعه سیاسی نه امری طبیعی چنان که فیلسوفان پارادایم سنت می انگاشتند ؛ بلکه محصول توافق و قرارداد اجتماعی- روش شناسی پدیداری – است . مدنی الطبع بودن انسان ؛ از جمله پیشفرض های گفتمان سنت است که در تقریر مدرن ، صدق و صحت آن پذیرفته تلقی نمی شود و به جای آن ؛ در سیاست مدرن ؛ دو وضعیت طبیعی و مدنی برای افراد انسانی و اجتماعات بشری پیش بینی می کنند . وضع طبیعی و وضع مدنی ؛ در وضعیت طبیعی ؛ قاعده ای که مورد رضایت همگان باشد ؛ برای تنظیم و تنسیق روابط در میان نیست ؛ بلکه اجتماعات بشری و انسان ها در پناه عاملی به نام زور و غلبه و چیرگی در جایگاه فرودستانه – فرادستانه خود جای می گیرند ؛ در حالی که در اندیشه سیاسی – حقوقی مدرن و فلسفه سیاست – حقوق مدرنیته ؛ برای پایان دادن به چنین وضعیت آشفته و بی قاعده ای ، و رهایی از هرج و مرج و آنارشیسم ؛ تنها مولفه ای که متضمن احترام به خواست واقعی افراد است ؛ برپایی دولت از طریق قرارداد اجتماعی است که حق های فردی را به رسمیت بشناسد و در سطحی برتر و گسترده تر ، شکل گیری یک نظم حقوقی فراملی و بین المللی است که بر پایه انتخاب آزاد شهروندان جهانی ، و برابری دولت ها ؛ از سطح همزیستی که ویژگی بارز آن ، دفاع مشروع و مسئولیت جمعی است ، فراتر رفته و منطق همکاری را در ساحت های متنوع زیست جمعی بشری به رسمیت شناخته، زمینه برپایی جامعه بین المللی را بر اساس منطق همبستگی ، در لوای خیر عمومی؛ اتحاد ارزش های فراگیر نظیر صلح و بشریت و اجتماع آزاد فارغ از زور و خشونت مطابق با اقتضائات و لوازم و لواحق عقلانیت ارتباطی که از جمله پیش شرط ها و پیشفرض های روش شناختی مکتب مطالعات انتقادی حقوقی است ، فراهم آورد .
مبحث چهارم : مرجعیت عقل خود بنیاد در حیطه روش شناسی
بنیان و اساس هرگونه شناخت قطعی و غیر قابل تردید ؛ چه با مختصات تجربه گرایی انگلیسی و چه در دستگاه عقلانیت دکارتی و کانتی به جوهر شناسنده و مشروعیت بخشی به نام عقل قابل ارجاع است که هم عامل شناخت – شناسای واقعیت و قاعده پرداز اخلاق – است و هم محدودیت های خود را در جریان تکامل و توسعه و پیشرفتش باز می شناسد . چنین سوژه ای به تعبیر کانت در دو ساحت کاربرد دارد . گاه به مثابه عقل نظری ؛ حقایق را باز می شناسد و گاه به عنوان راهنمای عمل و اخلاق ؛ امر نیک را از امر غیر اخلاقی تشخیص می دهد . این طبع دوگانه عقل ؛ تمهیدی است که کانت با توسل به آن ؛ هم دستگاه و سامانه حقایق را ارزیابی می کند و هم نظام کنش و کردار و اخلاق را سر و سامان می دهد . با این توصیف ؛ چنین عقلی از مداخله وحی ؛ سنت ؛ نقل ، کلیسا ، ارسطو و هر عامل مشروعیت بخش دیگری معاف و برکناره است و حتی اعتبار و مشروعیت آن به خود وی – عقل- باز می گردد. عقل مستقل ، نه در فرایند شناخت از جایی تایید می گیرد و نه در برپایی اخلاقیات به جایی وابسته است . البته تجربه ؛ به مثابه بخشی از ماده خام عقل در دستگاه فلسفی کانت ، به رسمیت شناخته شده است . به نظر کانت مهم ترین مساله در مواجهه عقل با موضوعات شناخت ؛ نه نفس شناخت عقل ؛ بلکه تمییز محدودیت ها و ضعف های شناختی ، اخلاقی ، روشی و روش شناسانه عقل است که نبایستی تعهدی افزون بر توان و تکاپوی عقل بر آن بار کرد و به دوش آن گذاشت . تمام مدرنیته چه ابعاد نظری و شناختی و معرفتی و بویژه روش شناختی آن و چه جنبه های هنجاری ، اخلاقی و کنشی آن ، محصول چنین عقلی است که رها از نفوذ همه عوامل بیرونی ماورایی بر اریکه شناخت و کنش و حقیقت و هنجار تکیه زده و حتی موجه سازی و اعتبار خود را نیز از خود تامین می کند.
گفتار پنجم : مکاتب روش شناسی عصر جدید
گفتار پنجم : مکاتب روش شناسی عصر جدید
تمهید بحث – از منظر رویکرد تحلیلی – منطقی ؛ روش شناسی در واقع ؛ همان منطق علم و یا منطق علمی است ؛ در حالی که بر اساس پیشفرض های رویکرد تاریخی – جامعه شناختی ؛ روش شناسی یعنی تاریخ علم و پویش جامعه شناختی آن به تعبیر دیگر ، آن دسته از روش شناسی ها که ساختارهای منطقی و صوری علم را باز می کاوند ، در شمار نحله منطقی و دسته دیگر که به تحول و قبض و بسط و تکامل علم در بستر جمعی – تاریخی نظر دارند در زمره روش شناسی های تاریخی – جامعه شناخی جای می گیرند . کارل ریموند پوپر ، یکی از استوارترین مکاتب روش شناختی با مختصات منطقی عرضه کرده است و تامس کوهن ، مورخ مشهور علم با تالیف کتاب ماندگار ساختار انقلاب های علمی که بر جنبه ها و جهات تاریخی – جامعه شناختی علم تاکید ورزیده است ، نمونه ای بدیل و رقیبی تازه نفس برای روش شناسی ابطال گرا ارائه نموده است . مشی و منش تاریخی و زمانمند علم از یک سو و هویت جاری و جمعی آن از طرف دیگر ، چنان فربهی ، فرازش و بسط یافته است که نمی توان افسون این رند تاریخ آشوب و جامعه افکن را در حصار اصول و قواعد منطقی رمز گشایی نمود . بهتر آن است که پویش این سیل مواج معرفت را در زمان و در زبان و بر بستری از نسبیت و انقلاب و تحول و تکامل پی گرفت . نسبیت اندیشی و عدم قطعیت مهم ترین خصال معرفتی و روش شناسانه علم پسا مدرن است که ورای جهان مفهومی و تنگنای تئوری ها جای گرفته است . در مقابل ، هم صدایی با منطق که بیشتر سر به سودای صورت های عام و قوانین جامع سپرده است ، به منظور تامین واقع گرایی علم و پرهیز از نسبیت اندیشی های خامدستانه تاریخی گروی که به فقر و تزلزل دانش و اندیشه بشری انجامیده است ، مطلوب مکتب عقل گرایی انتقادی است که بر خلاف مدعیات ابزارگرایان و پیشفرض های تاریخی گروی و جامعه شناختی علم ، صورت و زبان به هم می پیوندد و مدل های ریاضی وار در علم باب می شود . با این توصیف و بر حسب اینکه ؛ چه منظری در شناسایی علم برگزیده شود ؛ مکتب های مختلف روش شناسی به وجود می آیند . سوال مهم این است که آیا در روش شناسی علم و تبیین روش شناسی آن باید به ارگانیسم و سازوکار درونی علم توجه شود ( رویکرد تحلیلی – منطقی ) یا به سیر تاریخی و مسیر رشد آن ( رویکرد تاریخی – جامعه شناختی ) , و یا از خلال تاویل متن در آمیزش افق های تکوین و زایش متن معرفتی . به همین دلیل مکاتب و نحله های روش شناسی علوم را به سه گروه کلی زیر می توان تقسیم نمود که هر کدام نیز به انواعی قابل تقسیم هستند : مکاتب روش شناسی منطقی دستوری ( پوزیتیویسم کلاسیک و منطقی و راسیونالیسم انتقادی ) و مکاتب روش شناسی جامعه شناختی – توصیفی ( مکتب جامعه شناختی علم ، مکتب استنباطی ، مکتب دیالکتیکی – انتقادی و مکتب انتقادی فرانکفورت ) و نیز نحله های هرمنوتیکال و بینامتنیت و پسامدرنیته روش شناختی ( جریان سوم ) که در ادامه همین گفتار ، بر اساس معیار منطق – تاریخ و زبان ، و یا عقل ابزاری – ارتباطی این مکاتب بالنده روش شناسی را که برخی از آنها در شرایط و موقعیت های مختلفی بر ساختار روش شناختی علوم اجتماعی به طور عام و حقوق بین الملل به طور خاص سایه افکنده و نبض روش و روش شناسی آنهارا به دست گرفته اند ، به اختصار تمام ترسیم و تحلیل می نماییم.
جستار نخست : مکتب پوزیتیویسم کلاسیک :
از نمایندگان برجسته این نظریه روش شناختی که پس از پدیداری رنسانس و انقلاب علمی در اروپای در حال دگرگونی در بنیادهای مدنیت ، مذهب ، ملیت و علم شکل گرفت می توان به گالیله ، فرانسیس بیکن ، نیوتون و ….. اشاره کرد . موضوع کلیدی که در حوزه روش شناسی برای قائلان به این مکتب مطرح بود ؛ مساله استقرا و جایگاه آن در روش علمی است .
کامیابی های فوق تصور علوم طبیعی موجب اقبال به فلسفه تجربی و روش شناسی استقراگرا و بی اعتباری تلقی عقلگرایانه از علم به حقایق گردید . از فرانسیس بیکن به بعد ، عموم نویسندگان کلاسیک که در این موضوع مطلبی نوشته اند ، از عجز استنتاج (قیاسی) گله کرده اند و گفته اند که جز ظاهر کردن نتایج منطقی قضایای کلی که خود از منابع بیرونی به دست می آیند هنری ندارد . اگر شهود عقلانی و یا بداهت را منابع علم به حقایق ندانیم ، راهی بهتر از تکیه بر مبنای تجربی مذهبان باقی نمی ماند که می گوید منبع نهایی علم به حقایق ، تجربه است و بس . لیکن خواه غرض از تجربه ، مشاهدات متفرق و هدایت ناشده باشد و خواه جست و جوی سامان مند برای بیرون کشیدن جوابی ( از دل طبیعت ) به مدد آزمونی تدبیر شده ، به هرحال آنچه به دست می آید ، حقایقی است در باب امور خاص و جرئی و لذا ؛ تجربی مذهبان باید به مقابله با این مشکل بپردازند که چگونه می خواهند، از علم به جزئیات تجربی به تعمیمات تجربی مدلل و مقبول برسند ، آن هم تعمیماتی که بتوانند کبرای قیاسات منطقی و ریاضی بعدی قرار گیرند . » با این وصف ، معضل استقرا هنوز راه حلی روشن و چاره ساز نیافته است و لایه های متنوعی از این چالش در فلسفه علم و روش شناسی توصیفی وحتی دستوری همچنان مطرح است که می توان به موارد ذیل اشاره نمود .
الف – مساله توجیه و اعتبارسازی : بدیهی است مشروعیت و موجه سازی عقلانی و تحلیلی استقرا به مثابه روش برگزیده و مطلوب مکتب پوزیتیویسم کلاسیک و حتی پوزیتیویسم منطقی که باب احتمالات را در این باره گشوده است ؛ تاکنون پاسخی مقنع و چاره ای کارساز نیافته است؛ اگرچه راز حجیت استدلال استقرایی ، نه با توسل به منطق احتمالات گشودگی یافته و نه تفکیک چرایی استدلال استقرایی از چگونگی آن مثمر ثمر افتاده است .

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ب – چالش ترجیح و اعتماد پذیری : تنوع گونه های استدلال استقرایی ؛ اعم از استقرای تناسبی و آزموده و استقرای محتمل ، باب ترجیحات در این عرصه را گشوده است ، ولی شیوه های گوناگون استقرایی که متکی بر شواهد تجربی و بعضا ریاضی است ، همچنان بر شکاف عقل و تجربه شهادت می دهند و رهایی از این معضل تاکنون در تاریخ علم راه به جایی نبرده است . برتری و ترجیح گونه ای از استقرا بر گونه دیگر محتاج اقامه دلیل و ارائه سبب ترجیح است که تایید شوندگی نوع برگزیده و مختار استقرا را به مدعایی فاقد دلیل مبدل ساخته است .« طرد استقرا در تلقی پوپر از روش علمی ، همواره با این اندیشه همراه بوده است که غرض از فرضیه پردازی در علم ، ابطال (کشف خطا) است نه اثبات و تایید ( حمایت موقت از نظریه ای تقریبا درست ). » با این همه « کاربست روش استقرا در مطالعات حقوقی و بویژه در فرایند احراز قواعد عرفی بین المللی و حتی در نظام استنتاجات منطق ترجیحی که گونه ای مستقل از منطق صوری و قیاسی است امری مسلم و بی نیاز از استدلال است . البته غلبه شواهد تجربی بر لوازم منطقی و یا همجواری این دو سازه در آراء ترافعی و نظریه های مشورتی برخی از دیوان های بین المللی بویژه دیوان بین المللی دادگستری از جمله عوامل پذیرش و رواشماری روش استقرایی در نزد برخی از مکاتب و مفسران و عالمان حقوق بین الملل است .»
جستار دوم : مکتب پوزیتیویسم منطقی

حلقه وین ، در واقع اجتماع حامیان پرشور تز تجربه گرایی افراطی است که روش اثبات تجربی را تنها معیار علمی بودن و مهمل بودن گزاره ها و مدعیات معرفتی می انگارد . بر اساس این دیدگاه ، تنها روش متبع و مقبول در قلمرو علم ، تجربه و استقرای تجربی است که زمینه

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید