علاوه، وضعيت وزن بدن در نوجواني عامل پيش بيني کننده عوارض سلامتي در آينده فرد خواهد بود (61). به رغم اهميت وزن کودکي و نوجواني، مشکلات سلامتي اکثر افراد داراي اضافه وزن در بزرگسالي ادامه و گسترش مي يابد (62).
5) زنان بزرگسال: اغلب زنان داراي اضافه وزن، وزن اضافي خود را پس از بلوغ کسب کرده اند (63). اين اضافه وزن ممکن است به دنبال عواملي از جمله بارداري، داروهاي خوراکي پيشگيري از بارداري و يائسگي رخ داده باشد. به عنوان مثال افزايش وزن در دوران بارداري و تأثير بارداري بر وزن زنان در آينده از عوامل مهم مؤثر بر سابقه اضافه وزن زنان به شمار مي روند. تعداد کمي از زنان در اين دوران دچار افزايش وزن بسيار زياد و در برخي موارد تا 50 کيلوگرم مي شوند. البته بارداري به خودي خود اضافه وزن را به دنبال دارد (64). پس از يائسگي نيز اضافه وزن و تغييرات توزيع چربي در بدن رخ مي دهد. کاهش ترشح استروژن و پروژسترون بيولوژي سلول هاي چربي را به گونه اي تغيير مي دهد که تجمع چربي در نواحي مرکزي افزايش پيدا کند. لازم به ذکر است چاقي مرکزي و شکمي از ريسک فاکتورهاي کليدي ابتلا به بيماري هاي قلبي عروقي محسوب مي شوند (65).
6) مردان بزرگسال: تغيير شيوه زندگي فعال در نوجواني به يک سبک زندگي بدون تحرک با افزايش وزن در بسياري از مردان در ارتباط است. افزايش وزن تا دهه ششم ادامه دارد. بعد از سن 55 تا 64 سالگي، وزن نسبي پايدار باقي مي ماند، و پس از آن شروع به کاهش مي کند (50).
سبک زندگي
1) فعاليت بدني: سبک زندگي کم تحرک باعث کاهش مصرف انرژي و پيشرفت اضافه وزن است (66). سطوح پايين فعاليت بدني به شدت با افزايش وزن در هر دو جنس ارتباط دارد. در مطالعه 10 ساله اي بر روي تغييرات وزن، خطر افزايش وزن قابل توجه در افراد غيرفعال 1/3 تا 8/3 برابر نسبت به افراد فعال بيشتر بود (67). از ميان تمام رفتارهاي بي تحرکي، به نظر مي رسد تماشاي طولاني مدت تلويزيون مهمترين عامل پيش بيني کننده خطر ابتلا به چاقي و ديابت است. در مطالعه سلامت پرستاران، پس از تعديل اثر عوامل مداخله گر در چاقي (سن، سيگار کشيدن، ورزش، و فاکتورهاي رژيم غذايي)، با هر دو ساعت افزايش تماشاي تلويزيون، شيوع چاقي 23 درصد، و شيوع ديابت 14 درصد افزايش يافت (68).
2) محروميت از خواب: طي 40 سال اخير نسبت بالغيني که در امريکا کمتر از 7 ساعت در هر شب مي خوابند از 16 درصد به 37 درصد افزايش يافته است که اين تغيير در شيوه زندگي باعث ايجاد اختلالات متابوليک در فرد مي شود (69). محدوديت در زمان خواب، در مقايسه با افزايش مدت آن، با کاهش لپتين و افزايش گرلين سرم، موجب گرسنگي و اشتها مي گردد (به ويژه براي غذاهاي داراي چگالي بالاي انرژي و غني از کربوهيدرات). علاوه بر اين، خواب ناکافي مي تواند منجر به غذا خوردن بيش از حد، چاقي و کاهش پاسخ به رژيم درماني شود (70-72).
3) ترک سيگار: افزايش وزن با ترک سيگار بسيار معمول است. تصور کلي بر اين دلالت دارد که حداقل بخشي از اين افزايش وزن به واسطه ترک نيکوتين اتفاق مي افتد. افزايش وزن در دو هفته اول 1 تا 2 کيلوگرم است که اغلب با 2 تا 3 کيلوگرم افزايش وزن اضافي در چهار تا پنج ماه آينده همراه خواهد بود. افزايش وزن به طور متوسط 4 تا 5 کيلوگرم برآورد شده است. نسبت شانس چاقي در افرادي که سيگار را ترک مي کنند نسبت به مردان و زنان غير سيگاري به ترتيب 4/2 و 0/2 افزايش مي يابد (73, 74). از آنجا که افزايش وزن پس از ترک سيگار قابل پيش بيني است، پيشنهاد شده است که يک برنامه ورزشي مناسب به همراه کاهش کالري دريافتي به همه بيماراني که سيگار را ترک مي کنند توصيه شود (75).
4) رژيم غذايي: افزايش دسترسي به مواد غذايي ممکن است در افزايش شيوع چاقي مؤثر باشد. از سال 1970، مقدار چربي و کربوهيدرات هاي تصفيه شده در تأمين مواد غذايي و در نتيجه محتواي کالري، افزايش يافته است. در دسترس بودن، تراکم بالاي انرژي مواد غذايي، همراه با کاهش مداوم فعاليت بدني، به افزايش چاقي در سراسر جهان کمک کرده است (76).
5) پرخوري و مهار غذا خوردن: بسياري از مردم يک الگوي آگاهانه محدوديت مصرف غذا، موسوم به “مهار (خويشتن داري)” غذا خوردن دارند (77). اين الگوي خويشتن داري در بسياري از افراد شايع است که در اکثر زنان ميانسالي که وزن طبيعي دارند ديده مي شود. به طور معمول رابطه معکوس بين وزن بدن با طبقه اجتماعي، و وضعيت اقتصادي اجتماعي اغراد وجود دارد (78).
6) تعداد وعده هاي غذايي: ارتباط ميان تعداد وعده هاي غذايي و پيشرفت چاقي نامشخص است. در يک مطالعه کوهورت، الگوي مصرف پنج وعده غذايي در روز به طور قابل توجهي خطي اضافه وزن و چاقي را کاهش داد (79, 80). استفاده از وعده هاي کوچک متعدد نسبت به وعده هاي غذايي حجيم با تعداد اندک احتمالاً به دليل تفاوتي که در ترشح انسولين ايجاد مي کند اين ريسک را کاهش مي دهد (81). از سوي ديگر، خوردن صبحانه با کاهش خطر اضافه وزن در ارتباط است (82).
7) عادات غذايي: اطلاعات اپيدميولوژيکي نشان مي دهد که يک رژيم غذايي محتوي چربي بالا با چاقي همراه است. وزن نسبي در جمعيت هاي مختلف، به طور مستقيم با درصد چربي رژيم غذايي در ارتباط است (43). در مطالعه آينده نگر، افزايش مصرف چپس سيب زميني، سيب زميني، نوشابه هاي شيرين شده با شکر، گوشت قرمز فرآوري نشده، و گوشت فرآوري شده به طور مستقيم با افزايش وزن همراه بود. در مقابل، مصرف سبزي ها، غلات کامل، ميوه ها، آجيل، و ماست نسبتي عکس با افزايش وزن داشت (82).
8) فست فود: بر اساس يک مطالعه آينده نگر بر روي ريسک فاکتورهاي بيماري هاي قلبي عروقي در يک جمعيت بزرگ با پيگيري 15 ساله انجام شد، مصرف مکرر مواد عذايي آماده ممکن است با افزايش وزن و خطر ابتلا به ديابت نوع دوم در ارتباط باشند (83).
9) سندرم خورانش شبانه: اين سندرم به دنبال مصرف حداقل 25 درصد (و معمولاً بيش از 50 درصد) از انرژي بين شام تا صبح روز بعد تعريف شده و يک الگوي شناخته شده از اختلال در تغذيه افراد چاق است که معمولاً به دنبال اختلالات خواب و با علائم بيداري شبانه و خواب آلودگي در طول روز بعد همراه است (84).
عوارض چاقي
چاقي نه تنها منجر به افزايش مرگ و مير در جامعه مي شود بلکه همان طور که اشاره شد خطر ابتلا به بسياري از بيماري ها را نيز افزايش مي دهد که در اينجا به اختصار به مهم ترين آنها اشاره مي شود:
1) مرگ و مير: تعدادي از مطالعات بزرگ رابطه بين چاقي و مرگ و مير را بررسي کرده اند (85-95). به طور کلي، BMI بالا با افزايش نرخ مرگ و مير در ارتباط است. اين ارتباط در افرادي که مبتلا به چاقي شديد هستند قويتر است (90). به نظر مي رسد داشتن اضافه وزن نيز در برخي موارد با کاهش طول عمر در ارتباط بوده است. مي توان اين ارتباط قوي را اينگونه توجيه کرد که افرادي که BMI بالايي دارند طبعاً به دليل رژيم غذايي نامناسب و عدم فعاليت بدني کافي معمولاً از نظر سلامتي نيز وضعيت مناسبي ندارند (95).
2) کاهش اميد به زندگي: چاقي در بزرگسالي با يک کاهش قابل توجه در اميد به زندگي براي هر دو گروه مردان و زنان همراه است. در ميان 3457 نفر در مطالعه فرامينگهام، کساني که چاق بودند (BMI بالاتر از 30) در سن 40 سالگي شش تا هفت سال کمتر از کساني زنده مي مانده اند که BMI نرمال داشتند و افراد داراي اضافه وزن (BMI بين 25 تا 9/29) در سن 40 سالگي حدود سه سال کمتر عمر کردند. افرادي که هم چاق بوده و هم سيگار مي کشيدند 13 تا 14 سال کمتر از غير سيگاري هايي که وزن طبيعي داشتند عمر کردند (96).
3) ديابت مليتوس: ديابت نوع 2 در تمامي اقوام و نژادها، به شدت با چاقي در ارتباط است. بيش از 80 درصد موارد ابتلا به ديابت نوع 2 به چاقي نسبت داده شده است (97, 98). علاوه بر BMI، به نظر مي رسد توزيع بدن يکي از ريسک فاکتورهاي مهم ابتلا به ديابت است. بروز ديابت به طور قابل توجهي با دور کمر، نسبت دور کمر به دور باسن و توده چربي احشايي افزايش مي يابد در حالي که هيچ ارتباط قابل ملاحظه اي بين بروز ديابت با چربي کل بدن و يا چربي زير جلوي شکمي وجود ندارد (99). يافته هاي مشابه نشان دادند که افراد با دور کمر بالا (مردان 102 سانتي متر [40 اينچ]، زنان 88 سانتي متر [35 اينچ]) در مقايسه با کساني که اندازه دور کمر طبيعي دارند با احتمال بيشتري به ديابت، فشار خون بالا و اختلال پربي خون مبتلا مي شوند (100).
4) فشار خون: فشار خون در افراد چاق معمولاً افزايش مي يابد (101) و خطر ابتلا به آن در افراد دچار چاقي بالا تنه و شکمي بالاتر است اما سازوکار علت آن به خوبي شناخته نشده است (102). از سوي ديگر، کاهش وزن در افراد چاق منجر به کاهش فشار خون مي گردد؛ به طوري که به ازاي هر کيلوگرم کاهش مزن، تقريباً يک ميلي متر جيوه از فشار خون سيستوليک و دياستوليک کاسته مي شود (103).
5) ديس ليپيدمي: چاقي با تغييرات زيان باري در متابوليسم چربي ها همراه است که از جمله اين تغييرات مي توان به افزايش غلظت سرمي کلسترول، LDL، VLDL و تري گليسريد و همچنين کاهش غلظت سرمي HDL به ميزان 5 درصد اشاره کرد. لازم به ذکر است که کاهش HDL ريسک ابتلا به بيماري عروق کرونر قلب را بيش از هايپرتري گليسريدمي افزايش مي دهد (104).
6) بيماري هاي قلبي: چاقي با تعدادي از ريسک فاکتورهاي بيماري قلبي ـ عروقي شامل فشار خون، مقاومت به انسولين و ديابت، ديس ليپيدمي، افزايش غلظت پلاسمايي فيبرينوژن و ساير فاکتورهاي پروترومبيک (105) و به طور اختصاصي در زنان مبتلا به چاقي مرکزي، با افزايش فعال شدن پلاکت ها وابسته به ترومبوکسان ارتباط دارد (106). اين در حالي است که کاهش وزن (از طريق تغيير سبک زندگي، دارو يا جراحي) سبب بهبود ريسک فاکتورهاي بيماري هاي قلبي ـ عروقي مي گردد (107).
7) بيماري عروق کرونري قلب: در بسياري از مطالعات مشاهده اي نظير مطالعه فرامينگهام و مطالعه سلامت پرستاران نشان داده شده است چاقي با افزايش خطر ابتلا به بيماري عروق کرونري قلب و مرگ و مير ناشي از بيماري هاي قلبي ـ عروقي ارتباط دارد (97, 104, 108). به نظر مي رسد که توزيع چربي بدن يک فاکتور تعيين کننده مهم در اين زمينه به شمار مي رود؛ چرا که بيماران داراي چاقي شکمي (مرکزي) در معرض بالاترين خطر ابتلا به اين بيماري را دارند (109-112).
8) نارسايي قلبي: ارتباطي کليدي ميان چاقي و نارسايي قلبي وجود دارد. نتايج مطالعه قلب فرامينگهام که بر روي 6000 نفر بدون سابقه بيماري قلبي انجام شده است حاکي از آن است که خطر ابتلا به نارسايي قلبي در افراد چاق با BMI ? 30 در مقايسه با افراد غير چاق تقريباً 2 برابر بيشتر است (113).
9) سکته: يافته هاي مطالعه سلامت پرستاران نشان مي دهد که هم افزايش BMI (27 ?) و هم بالا رفتن وزن بدن پس از 18 سالگي با افزايش خطر سکته ايسکميک ارتباط دارد (114). نتايج مشابهي در مطالعه سلامت زنان نيز به دست آمده است (115). در يکي از مطالعات، افزايش BMI با افزايش ريسک هر دو نوع سکته ايسکميک و سکته ناشي از خونريزي در مردان ارتباط داشته است (116).
10) استئوآرتريت: بروز استئوآرتريت در افراد چاق افزايش مي يابد. اين بيماري معمولاً در مفاصلي که متحمل وزن نيستند بروز مي کند و اين امر نشان مي دهد که اجزايي از سندرم چاقي وجود دارند که متابوليسم غضروف و استخوان را مستقل از تحمل وزن مي دهند (117). اين در حالي است که کاهش وزن در ارتباط با کاهش خطر ابتلا به استئوآرتريت مي باشد.
11) اختلالات سيستم تنفسي: قطع تنفي در خواب، مهم ترين عارضه تنفسي مرتبط با چاقي بوده و مطالعات متعدد تأييد کننده آن است که چاقي به عنوان ريسک فاکتور عمده پيشرفت اين اختلال

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید