ل محسوب مي شود (118). به علاوه، به نظر مي رسد که چاقي؛ عامل خطر ابتلا به آسم نيز به شمار مي رود (119, 120).
12) سرطان: خطر ابتلا به برخي سرطان ها با افزايش چاقي در مردان و زنان افزايش مي يابد (121-123). چاقي همچنين احتمال مرگ و مير ناشي از سرطان را افزايش مي دهد. نشان داده شده است که اضافه وزن و چاقي در ايالات متحده مسئول به ترتيب 14 درصد و 20 درصد فوت هاي ناشي از سرطان در مردان و زنان مي باشد (124).
13) بيماري هاي کليوي: چاقي با عواملي ارتباط دارد که موجب اختلال در عملکرد کليه مي شوند که از آن جمله مي توان به فشار خون، ديابت و سندرم متابوليک اشاره نمود. البته نتايج برخي مطالعات نشان مي دهد که چاقي به طور مستقل با خطر پيشرفت بيماري هاي مزمن کليوي ارتباط دارد (125-128).
14) سنگ هاي کليوي: به نظر مي رسد که چاقي و افزايش وزن در طي بزرگسالي با افزايش خطر بروز سنگ هاي کليوي ارتباط داشته باشد (129).
ترموديناميک چاقي و از دست دادن وزن
وزن اضافي در افراد چاق شامل 75 درصد چربي و 25 درصد بافت بدون چربي ( حاوي 75 درصد آب و 25 درصد پروتئين است ) مي باشد. با توجه به اينکه ارزش انرژي زايي چربي 9000 کيلوکالري و ارزش انرژي زايي بافت بدون چربي 1000 کيلو کالري است، ترکيب اين دو در بافت چربي 7000 کيلو کالري انرژي توليد خواهد کرد. انرژي دريافتي فردي با 20 کيلوگرم اضافه وزن، 14000 کيلو کالري بيشتر از انرژي مصرفي او مي باشد. با فرض اينکه اين اضافه وزن در طي ده سال بدست آمده باشد، متوسط اين عدم تعادل انرژي کمتر از 40 کيلو کالري در روز خواهد بود، اما اين به آن معني نيست که اگر شخصي با انرژي دريافتي و مصرفي متعادل، تصميم بگيرد روزانه 40 کيلو کالري انرژي اضافي از طريق غذا بگيرد، در طول 10 سال 20 کيلوگرم اضافه وزن پيدا مي کند (29).
انرژي دريافتي از چند طريق بر انرژي مصرفي اثر مي گذارد. در ابتدا که فرد شروع به پرخوري مي نمايد، ذخيره انرژي در توده چربي و نيز در توده بدون چربي، افزايش مي يابد که حدود 10 درصد انرژي دريافتي افزايش يافته را شامل مي شود. همچنين اين افزايش در ذخيره سبب افزايش سوخت و ساز خواهد شد. نهايتا تغييرات تنظيم کننده و هماهنگ کننده اي در سوخت و ساز بدن ايجاد مي شود که مانع از تغيير وزن مي گردد، بطوريکه ميزان سوخت و ساز با زياد خوردن، افزايش و با کم خوردن، کاهش مي يابد. بنابراين تا قبل از اينکه وزن فرد 20 کيلوگرم اضافه شود، انرژي مصرفي به 40 کيلو کالري افزايش خواهد يافت که در نتيجه فرد در وزني بيشتر از وزن قبلي به تعادل جديدي دست مي يابد (29).
ترموديناميک کاهش وزن نسبتا ساده تر از ترموديناميک افزايش وزن است، زيرا با وجود اينکه هزينه متابوليکي زيادي براي ذخيره انرژي بصورت چربي، پروتئين و يا گليکوژن صرف مي شود ولي استفاده از اين ذخاير هزينه متابوليکي ناچيزي را در بر خواهد داشت. معمولا افرادي که رژيم مي گيرند در ابتدا سريعا وزن از دست مي دهند و سپس اين روند به علت هماهنگيهاي متابوليکي بدن فرد با رژيم کند مي شود. در حقيقت سه دليل براي کاهش سرعت از دست دادن وزن وجود دارد. اولين دليل آن است که کاهش وزن اوليه در نتيجه از دست دادن مقدار زيادي گيلکوژن مي باشد، هر گرم گيلکوژن با 3 گرم آب همراه است، و بنابراين از دست دادن گليکوژن با از دست دادن آب همراه خواهد بود و کاهش وزن بيشتر از مقدار مورد انتظار با توجه به 7000 کيلو کالري انرژي حاصله از يک کيلوگرم بافت چربي مي باشد. دليل دوم اين است که بعد از چند هفته اول، فرد تحت رژيم کمتر خود را موظف به رعايت رژيم مي داند. اين مساله را مي توان با کنترل و محاسبه دقيق رژيم فرد نشان داد بطوريکه با چنين نظارتي کاهش وزن به سرعت دوباره آغاز مي شود ، و سوم اينکه کاهش وزن زياد باعث کاهش متابوليسم شده و در نتيجه با پيروي از يک رژيم ثابت، کمبود انرژي دريافتي کمتر شده و کاهش وزن کند مي شود (دليل اصلي بكارگيري رژيم كاهش وزن پلكاني برهم زدن اين روند ثابت است). لازم به ذکر است که ميزان متابوليسم در افراد چاق بطور متوسط بيشتر از حد طبيعي است و کند شدن متابوليسم بدن طي کاهش وزن تا حد طبيعي، کاهش قابل انتظار از سطحي بالاتر به سطح طبيعي مي باشد. در بياني بسيار ساده مي توان گفت فردي که 20 کيلوگرم اضافه وزن دارد حدودا 140000 کيلوکالري بيشتر از آنچه براي حفظ ترکيب طبيعي بدنش نياز دارد انرژي دريافت کرده است (29).
عدم تحرک بعنوان دليل براي چاقي
يک ورزشکار استقامتي موفق بايد متناسب و لاغر باشد، افراديکه تحرک بسيار کمي دارند اغلب نا متناسب و چاق هستند. با وجود اين که دستيابي به اطلاعات قطعي در مورد چگونگي تاثير عدم تحرک بر روند اپيدمي چاقي دشوار است ولي شواهد نشان مي دهند که غذاي مصرفي مردم نسبت به سال 1980 افزايش نيافته ولي مطمئنا مقدار انرژي مصرفي براي فعاليتهاي بدني و يا اعمال تفريحي به علت افزايش زمان تماشاي تلويزيون و وجود وسايل رفاهي کاهش يافته است. با توجه به اين مساله، مي توان نتيجه گرفت که عدم تحرک يک عامل مهم در ايجاد چاقي بوده و افزايش تحرک بايد قسمتي از درمان آن باشد (29).
تعادل درشت مغذي هاي رژيم
مدتها است که از رژيمهايي که تعادل درشت مغذيها در آن تغيير کرده براي کاهش وزن استفاده مي شود . بعضي افراد کربوهيدرات وبرخي ديگر چربي را از رژيم غذايي حذف کرده و براي غذاهاي ديگر هيچگونه محدوديتي را در نظر نگرفته اند، در حاليکه بعضي نيز رژيمهاي حاوي منابع غني از پروتئين را توصيه مي کنند. توجه به اين مساله لازم است که چاقي نه تنها با رژيم سرشار از انرژي، بلکه با رژيمي که در آن تعادل درشت مغذيها رعايت نشود نيز بوجود مي آيد. رژيمهايي که تعادل درشت مغذيها در آنها تغيير کرده است با وجود اينکه باعث کاهش وزن مي شوند، اما به علت لذيذ نبودن و قيمت بالا، کمتر مورد استفاده قرار مي گيرند (29).
کاهش مطلوب وزن
مطلوبترين ميزان کاهش وزن نيم تايک كيلوگرم درهفته مي باشد که براي رسيدن به آن بايد بطور ميانگين انرژي رژيم 1000-500 کيلو كالري کاهش يابد. ضررهاي کاهش انرژي بيشتر از1000 کيلو کالري شامل موارد زير ميباشد: مقدار بيشتري بافت بدون چربي از دست ميرود، تامين مواد مغذي لازم در چنين رژيم محدودي مشکل خواهد بود، رژيم غذايي مطلوب و مورد پسند نخواهد بود و بعد از رسيدن به وزن مورد نظر تغييرات و هماهنگي هاي زيادي بايد صورت گيرد تا بتوان يک رژيم مناسب براي ثبات وزن تنظيم کرد. از مضرات کاهش انرژي دريافتي کمتر از 500کيلوکالري نيز اين است که زمان زيادي طول ميکشد تا به وزن مورد نظر دست يابيم، مگر اينکه اضافه وزن اوليه خيلي کم باشد (29).
اثرات ورزش بر کاهش وزن
ورزش علاوه بر افزايش ميزان کالري مصرفي مي تواند با کاهش اشتها در فرد نقش مؤثري را در کاهش وزن وي ايفا کند. در همين راستا، عوامل بسياري از جمله شدّت، طول زمان و نوع ورزش به نوبه خود حائز اهميت هستند (34).
روش هاي مرسوم کاهش وزن در افراد چاق
اکثر افرادي که چاق هستند و اضافه وزن دارند، با نارضايتي از وضعيت خود، براي کاهش وزن خود به روش هاي متفاوتي که گاهاً عوارض جانبي خطرناکي دارند روي مي آورند. روش هايي که متخصصان هيچ کدام از آنها را توصيه نمي کنند. افراد به روش هايي چون تک غذايي، استفاده از داروهاي ديورتيک، آب درماني، رژيم هاي غذايي سخت و استفاده از ابزار روي مي آورند که هيچ کدام سودمند نيستند (34).
به دنبال استفاده ازروشهاي ذکرشده و کاهش وزن بدن، در دراز مدت فرد دچار سوء تغذيه، کمبود بعضي از مواد غذايي (به ويژه الکتروليت ها) مي شود و عوارضي چون مشکلات گوارشي، سوء تغذيه، ريزش مو، نقرس و افسردگي را در پي دارد (35, 36). استفاده از ابزارهايي چون دستگاه هاي لرزاننده، ماساژدهنده، کمربندهاي کشدار، ترموتراپي، ماساژدرماني، طب سوزني، ژل ها، سونا و گوشواره هاي لاغري که فقط سايز افراد را کاهش مي دهد و هيچ تأثيري در سوختن چربي ها نداردو…همگي مورداستفاده قرارگرفته وبه دنبال آن مشکلات فراواني حاصل خواهدشد. دراين بين، بنا بر شواهد علمي معتبر، بهترين و مؤثرترين روش براي کاهش وزن انجام تمرين هاي ورزشي منظم وکنترل رژيم غذايي است. درواقع، براي حفظ وزن، برابربودن انرژي دريافتي و انرژي مصرفي مهم است (34).
ترکيب و وزن بدن
ترکيب بدن در حقيقت همان درصد نسبي توده چربي و توده بدون چربي بدن ميباشد. توده چربى که شامل چربيهاي ضروري و ذخيرهاي ميشود، در طى دو دوره به‌ سرعت افزايش مى‌يابد. ابتدا در شش ماه اول بعد از تولد و سپس در اوايل دوره نوجواني. در دختران اين افزايش در سراسر دوره نوجوانى ادامه مى‌يابد، در حالى که در پسران اين افزايش متوقف شده، و حتي ممکن است براى مدتى معکوس شود. توده بدون چربي بدن شامل بافت عضلاني، بافت استخواني، و مايعات بدن ميباشد. بافت عضلانى که سهم عمده توده بدون چربي را تشکيل ميدهد نيز در دوره طفوليت به سرعت رشد و نمو مى‌کند و سپس در دوره کودکى به حالت يکنواخت در مى‌آيد و در پسران دوباره در دوره نوجوانى و جهش رشد به‌طور چشمگير و قابل توجه افزايش مى‌يابد. لازم به ذکر است که رژيم غذايى يا ورزش ممکن است اين الگوهاى عمومى را تغيير دهد. مصرف بيش از حد غذا منجر به وزن اضافى به صورت ذخيره چربى خواهد شد و کاهش مصرف غذا نيز مى‌تواند موجب کاهش بيش از اندازه سطوح چربى بدن شود، ‌که در صورت ادامه اين امر بدن انرژى مورد نياز خود را از شکستن بافت عضلانى و استفاده از آن به‌دست مى‌آورد و در نتيجه بافت عضلانى را تحليل مى‌کند. در بزرگسالي نيز ترکيب بدن و وزن بدن دو فاکتور بسيار مهم در سلامت عمومي هستند که با تمرين بدني و تغذيه مناسب به حد ايدهآل خود ميرسند.
ترکيب بدن هم چنين مى‌تواند به‌دليل اثرى که بر احساس و اعتماد به نفس فرد مى‌گذارد مهم باشد و بسياري از جوامع براى اندام‌هاى ورزيده ارزش قائل هستند. از طرف ديگر چاقى ممکن است به خودپندارى به شکل منفى کمک کند که اين امر ميتواند ايجاد ارتباط با ديگران را دشوار سازد. البته لازم به ذکر است که هر شخص مقدارى بافت چربى دارد که براى حفاظت، پوشش و عايق‌سازى، و ذخيره انرژى لازم است. اين مقدار در زنان اندکي بالاتر است که علت آن مربوط به حمايت کارکردهاى فيزيولوژيک در دوره باردارى ميباشد.
افراد مى‌توانند از دو عامل اصلى محيطى يعنى رژيم غذايى و فعاليت بدني براى تنظيم مقدار نسبى بافت‌هاى بدون چربى و چربى بدن خود استفاده کنند. حفظ و نگهدارى ترکيب بدن تا اندازه‌اى به تعادل بين کالرى مصرف شده در رژيم غذايى، متابولسيم پايه، و همچنين مقدار فعاليت بدني که فرد انجام ميدهد مربوط مى‌شود. متابوليسم پايه مقدار انرژى است که صرف فعاليت ارگانهاي حياتي بدن ميشود. افراد از نظر ميزان متابوليسم پايه با هم متفاوت هستند و اين بدان معناست که برخى از افراد کالرى بيشترى نسبت به ديگران در هنگام استراحت مطلق مصرف مى‌کنند. متابوليسم پايه تحت کنترل هورمون‌هاى مختلفى است، لذا به راحتى نمى‌توان آن را تغيير دهيد. اما در مقابل، افراد مى‌توانند سطح فعاليت بدني و نوع و ميزان تغذيه خود را به‌طور روزانه کنترل کنند.

منشأ ليپوپروتئين هاي خون و طبقه بندي آنها
ليپيدهايي که در کبد و روده توليد ميشوند به دليل نامحلول بودن بعد از اتصال به پروتئينهاي پلاسمايي به صورت ماکرو مولکولهايي به نام ليپوپروتئين در پلاسما انتقال مييابند. ليپوپروتئينها ترکيبي از آسيل گليسرولها، فسفوليپيدها، کلسترول و پروتئين هستند (130). ليپوپروتئين ها حاوي چهار جزء هستند: 1- کلسترول،

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید