دانلود پایان نامه

تجربه حال حاضر ذاتاً منابع سوگیری را درگیر میکند که در غیر این صورت ممکن است برای نشخوار فکری استفاده شود. با توجه به أثر ثابت شده پردازش پس رویدادی بر اضطراب اجتماعی، مدلهای شناختی در حال حاضر پردازش پس رویدادی را به عنوان یک عامل اصلی و نگهدارنده در اضطراب اجتماعی تصور میکنند. به علاوه این پیشنهاد شده که چنانچه پردازش پس رویدادی را بتوان مختل کرد، اضطراب اجتماعی کاهش مییابد، اگرچه هیچ مطالعهای منتشر نشده که به طور تجربی بررسی کرده باشد که چگونه پردازش پس رویدادی مختل میشود اما پاره ای شواهد وجود دارد که نشان میدهد ذهن آگاهی تأثیر متضاد بر نشخوار فکری دارد (کاسین و رکتور ، 2011). ممکن است ذهن آگاهی بتواند پردازش پسرویدادی را به وسیله کاهش شدت پریشانی که یک شخص در طول یک موقعیت اجتماعی یا عملکردی تجربه میکند، کاهش دهد. مشاهده غیر قضاوتی افکار، هیجانات و احساسهای فیزیکی در غیاب رفتارهایی برای گریز و اجتناب و فاجعه سازی عواقب بایستی کاهش پاسخهای ترس را تشویق کند (کاسین و رکتور، 2011)، در واقع ذهن آگاهی با نشخوار فکری ارتباط منفی دارد (اشمرتز و همکاران، 2012) و تحقیقات اخیر حاکی از آن است که نشخوار فکری پسرویدادی یک فرآیند مهم در حفظ اضطراب اجتماعی است (اشمرتز، 2008). بنابراین ذهن آگاهی ممکن است به واسطه کاهش نشخوار فکری مؤثر باشد (اشمرتز و همکاران، 2012). همچنین رابطه منحصر به فرد بین تحمل هیجانی ضعیفتر و علایم اضطراب اجتماعی شدید نشان میدهد که درمان اضطراب اجتماعی ممکن است به وسیله مدلهایی که بر افزایش درک و پذیرش هیجانات تمرکز دارند ثمربخش باشد (مکاتی و کوگل، 2013). ممکن است ذهن آگاهی توسط مکانیسمهای دیگری با اضطراب اجتماعی رابطه داشته باشد. بهعنوان مثال بوگلز و مانسل (2004) بر نقش ذهن آگاهی در کاهش توجه متمرکز بر خود تأکید کردهاند، در حالیکه دیگران بر پتانسیل ذهن آگاهی در کاهش سوگیری توجه برای تهدیدهای اجتماعی تمرکز داشتهاند (اشمرتز و همکارن،2012). به نظر میرسد ذهنآگاهی افزایش یافته، احتمالاً شکلی سازگارانه از توجه متمرکز بر خود را پرورش میدهد که نشخوار فکری و اجتناب هیجانی را کاهش میدهد و خود تنظیمی رفتار را بهبود میبخشد (بایر، 2009).

پیشینه پژوهشی
در دو دهه گذشته، افزایش چشمگیری در پژوهشهای بالینی با هدف بررسی ساز و کارهای زیرین اضطراب اجتماعی روی داده است (لی و تلچ ، 2008). رپی و اسپنس معتقدند که با وجود گامهای بزرگی که در فهم عوامل نگهدارنده این اختلال و درمان آن برداشته شده است، ولی هنوز راه زیادی تا فهم اینکه چرا فردی مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی میشود، در پیش داریم (رپی و اسپنس، 2004).

الف) پژوهشهای خارجی
مطالعات گوناگون که هماکنون در این گستره صورت میگیرد، به بررسی همبستههای اضطراب اجتماعی و نیز نقش تفاوتهای گروهی و جنسیتی در این اختلال، میپردازند (دووال و همکاران، 2010). که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
هیسر و همکاران (2003)، رابطه مثبت و معناداری میان شدت کمرویی و بروز اضطراب اجتماعی یافتند. موسکوویچ و همکاران (2008)، رابطه مثبت و معناداری بین اضطراب اجتماعی و تمایل به تجربه خشم را گزارش نمودهاند.
گیلبرت (2000)، به بررسی ارتباط بین شرم، اضطراب اجتماعی و افسردگی پرداخت، یافتههای او نشان داد که همبستگی بالایی بین اضطراب اجتماعی با شرم وجود دارد.
بروماریو و کرنز (2008 )، رابطه میان علائم اضطراب اجتماعی و سبک دلبستگی مادر– کودک را بررسی کردند، نتایج مطالعه نشان داد که اضطراب اجتماعی شدیدتر، کمتر با سبک دلبستگی ایمن و بیشتر با سبک دلبستگی دوسوگرا همبستگی دارد.
اسپکتور و همکاران (2003)، در نمونه مبتلا به اضطراب اجتماعی فراگیر، رابطه میان سوگیری توجه و جنبههای قابل مشاهده علائم اضطرابی را بررسی کردند، نتایج نشان داد که آزمودنیهای مبتلا به اضطراب اجتماعی نسبت به کلمات تهدیدآمیز اجتماعی مانند آنهایی که توصیف کنندهی ارزیابی منفی (مانند: انتقاد) و آنهایی که توصیف کنندهی علائم اضطراب قابل مشاهده برای دیگران (مانند: سرخ شدن) هستند سوگیری توجه نشان میدهند ولی نسبت به علائم اضطرابی که کمتر مورد توجه دیگران هستند، سوگیری توجه نشان نمیدهند.
کشدن و رابرتز (2004) نشان دادند که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی شدیدتر، عاطفه منفی بیشتر، عاطفه مثبت کمتر و خود کارآمدی اجتماعی ضعیفتری را در مقایسه با افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی خفیفتر، دارند.
در پژوهشی دیگرگادیانو و هربرت (2006) خود کارآمدی در موقعیتهای اجتماعی را در نوجوانان مبتلا به اضطراب اجتماعی فراگیر بررسی کردند، نتایج نشان داد بعد از پایان درمان، تغییرات در خود کارآمدی اجتماعی به شدت با تغییرات در علائم اضطراب اجتماعی همخوان است.
بریتانی و همکاران (2011) به بررسی رابطه میان خود کارآمدی و خودبیانی منفی با اضطراب اجتماعی در 126 کودک 14-11 ساله پرداختند و نتایج ارتباط معنیداری بین خودبیانی منفی با خود کارآمدی عمومی و اجتماعی نشان داد. همچنین، نشان داده شد که برخلاف خود کارآمدی عمومی، خود کارآمدی اجتماعی اثر میانجیگری کمی بر ارتباط بین خودبیانی منفی با اضطراب اجتماعی دارد.
پرایس و همکاران (2011) در تحقیقی گوش بهزنگی و اجتناب از سوگیری توجه را به عنوان پیش بینی کنندههای پاسخ به درمان شناختی – رفتاری جهت اضطراب اجتماعی مورد بررسی قرار دادند و یافتهها نشان داد که سوگیری توجه میتواند با کاهش پاسخ به CBT برای افراد مضطرب اجتماعی مرتبط باشد.
در زمینه بررسی رابطه اضطراب اجتماعی و حساسیت اضطرابی، پژوهشهایی صورت گرفته از جمله: دیکان و آبرامووتیز (2006) در مطالعهای که حساسیت اضطرابی را در افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی (اضطراب اجتماعی، وسواس فکری – عملی، اضطراب فراگیر و وحشتزدگی) و افراد بهنجار بررسی کردند، یافتند که افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی حساسیت اضطرابی بالاتری را نسبت به افراد بهنجار گزارش میکنند و در این بین افراد مبتلا به وحشتزدگی و اضطراب اجتماعی، بیشترین حساسیت اضطرابی را گزارش کردند. همچنین افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی بیشتر از بقیه گروه های مورد بررسی در مؤلفه ترس از مورد مشاهده دیگران قرار گرفتن نمره کسب کردند.
گرانت، بک و داویلا (2007) در پژوهشی دریافتند که شاخص حساسیت اضطرابی عاملی اساسی در پیشبینی نشانه های اختلالات وحشتزدگی، افسردگی و اضطراب اجتماعی است. اندرسون و هوپ (2009) که به بررسی 179 پسر و 213 دختر نوجوان پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که پسران و دختران مبتلا به اضطراب اجتماعی در مقایسه با همتایان عادی خود از حساسیت اضطرابی و برانگیختگی روانشناختی بیشتری رنج میبرند.
رکتر، شیمیزو و لیبمن (2006) در پژوهشی که به بررسی جنبههای مختلف حساسیت اضطرابی در بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی پرداختند، دریافتند که افراد مبتلا به وحشتزدگی حساسیت فیزیکی بیشتری از دو گروه مبتلا به اضطراب فراگیر و اضطراب اجتماعی تجربه میکنند، در حالی که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی، حساسیت اجتماعی بیشتری از دو گروه دیگر و افراد مبتلا به اضطراب فراگیر، حساسیت شناختی بیشتری از دو گروه دیگر تجربه میکنند.
همچنین پژوهشهای اندرسون و هوپ (2009)؛ آسماندسون و استین (1994)؛ بال و همکاران (1995)، یک رابطه مستقیم بین خرده مقیاس اجتماعی شاخص حساسیت اضطرابی با اضطراب اجتماعی و اختلال اضطراب اجتماعی نشان داده است (کارلتون، 2010). و همچنین کارلتون و همکاران (2009) نشان دادند که بین اضطراب اجتماعی با خرده مقیاسهای جسمانی و شناختی شاخص حساسیت اضطرابی روابط غیر مستقیم وجود دارد (کارلتون و همکاران، 2010). گرانت و همکاران (2007) در مطالعهای که پیشبینی اضطراب اجتماعی را بر اساس حساسیت اضطرابی بررسی میکرد نتیجه گرفتند که تنها خرده مقیاس نگرانیهای اجتماعی مقیاس حساسیت اضطرابی، اضطراب اجتماعی را پیشبینی میکند.
از پژوهشهای انجام گرفته در زمینه اضطراب اجتماعی و عدم تحمل بلاتکلیفی، میتوان به موارد زیر اشاره کرد (هر چند که تحقیقات در این حوزه اندک می باشد):
بوالن و راینچس (2009) در مطالعهای رابطه بین عدم تحمل بلاتکلیفی و اضطراب اجتماعی را در بین 126 بزرگسال بررسی کردند. یافتههای حاصل از این مطالعه نشان داد که عدم تحمل بلاتکلیفی مقدار قابل توجهی از واریانس اضطراب اجتماعی را تبیین میکند.
کارلتون و همکاران (2010) در مطالعهای رابطه بین عدم تحمل بلاتکلیفی و اضطراب اجتماعی را بررسی کردند، نتایج مطالعه آنها یک ارتباط قوی بین عدم تحمل بلاتکلیفی و اضطراب اجتماعی نشان داد. همچنین این مطالعه نشان داد که بین اضطراب اجتماعی، حساسیت اضطرابی و عدم تحمل بلاتکلیفی رابطه وجود دارد.
از پژوهشهای انجام گرفته در زمینه اضطراب اجتماعی و ذهن آگاهی نیز میتوان به موارد زیر اشاره کرد: اشمرتز و همکاران (2012)، در مطالعهای رابطه بین ذهن آگاهی و علایم اضطراب اجتماعی را بررسی کردند. و آزمودند که آیا ارزیابیهای شناختی که معمولاً با اضطراب اجتماعی رابطه دارد، این رابطه را میانجیگری میکند؟ نتیجه این تحقیق که بر روی 98 نفر با تشخیص اضطراب اجتماعی صورت گرفت نشان داد که ذهن آگاهی با علایم اضطراب اجتماعی ارتباط منفی دارد و این رابطه تا حد زیادی توسط ارزیابیهای شناختی درباره احتمال وقوع و هزینه پیامدهای اجتماعی منفی، میانجیگری میشود.
اشمرتز (2008)، در مطالعهای رابطه بین میزان ذهن آگاهی خود گزارشی و میزان اضطراب اجتماعی و ترس از سخنرانی عمومی را در 98 نفر از مبتلایان به اضطراب اجتماعی را مورد بررسی قرار داد، نتایج حاصل، از این فرضیه که میزان ذهن آگاهی خودگزارشی با میزان اضطراب اجتماعی رابطه منفی دارد حمایت کرد.
کاسین و رکتور (2011)، در مطالعهای تأثیر ذهن آگاهی بر پردازش پسرویدادی را در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی فراگیر و گروه کنترل مقایسه کردند، نتایج این مطالعه نشان داد که ذهن آگاهی به کاهش معنیدار در پردازش پسرویدادی منجر میشود. همچنین این مطالعه نشان میدهد که تمرین ذهن آگاهی این پتانسیل را دارد که برای افرادی با اضطراب اجتماعی فراگیر بیشتر مفید باشد زیرا که پردازش پسرویدادی شیوهای است که آنها معمولاً به کار میگیرند.
بهطور مشابه دو کارآزمایی اخیراً کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی گروهی را در افراد با اضطراب اجتماعی فراگیر بررسی کردند، افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی، کاهش معناداری در اضطراب اجتماعی، اضطراب حالت، نشخوار فکری و افسردگی و افزایش در اعتماد به نفس را گزارش کردند (گلدین و گراس ، 2010؛ گلدین و همکاران، 2009).
مطالعات بوگلز و همکاران (2006) و کوزیکی و همکاران (2007) نشان دادند که مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی بهطور قابل توجهی اضطراب اجتماعی را در نمونه های بالینی کاهش میدهد (اشمرتز و همکاران، 2008).
کوکوسکی و همکاران (2009) نشان دادند که درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و ذهن آگاهی اضطراب اجتماعی و نشخوار فکری را کاهش میدهد.
در زمینه رابطه حساسیت اضطرابی و عدم تحمل بلاتکلیفی، کارلتون و همکاران (2007) ارتباط بین حساسیت اضطرابی و عدم تحمل بلاتکلیفی را در یک نمونه 293 نفری دانشجویان مورد بررسی قرار دادند، نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که این دو سازه مرتبط هستند و بین آنها همپوشانی وجود دارد اما در عین حال دو سازهی مستقل هستند.
به نظر میرسد حساسیت اضطرابی و عدم تحمل بلاتکلیفی در ترس یا اضطراب مربوط به عواقب بالقوه خطرناک و ناشناخته اشتراک داشته باشند. عدم تحمل بلاتکلیفی درباره یک محرک خاص، برای مثال یک احساس فیزیکی ممکن است تفاسیر و پاسخهای متفاوتی از جمله ارزیابی فاجعه بار را ایجاد کند که ویژگی حساسیت اضطرابی است. با اینکه حساسیت اضطرابی و عدم تحمل بلاتکلیفی دو سازه جداگانه هستند اما ممکن است بین آنها همپوشانی وجود داشته باشد. میزان حساسیت اضطرابی بالا به وسیله سطح بالایی از بلاتکلیفی درباره عواقب مربوط به برانگیختگی مشخص میشود افزایش ناتوانی در تحمل بلاتکلیفی به احتمال زیاد به افزایش اضطراب و فکر فاجعهبار منجر میشود. در افرادی که نمی توانند بلاتکلیفی را تحمل کنند درگیر شدن در موقعیتهایی با پیامدهای نامطمئن به احتمال زیاد به ایجاد و تداوم یک سطح بالایی از اضطراب منجر میشود. علاوه بر این، افرادی با عدم تحمل بلاتکلیفی بالا، اطلاعات مبهم را به عنوان تهدید تفسیر میکنند، که به افزایش برانگیختگی کمک میکند (به عنوان مثال افزایش ضربان قلب و فشارخون). متقابلاً داشتن تحمل بلاتکلیفی بالا به احتمال زیاد به بهبود اضطراب و تفکر فاجعهبار کمک میکند (کارلتون و همکاران، 2007).
در زمینه رابطه حساسیت اضطرابی با ذهن آگاهی، امکان دارد افزایش میزان ذهن آگاهی، سطح حساسیت اضطرابی را کاهش دهد. متناوباً سطوح بالایی از حساسیت اضطرابی مانع از افزایش ظرفیت فرد برای ذهن آگاهی بیشتر، میشود (وجانوویس و همکاران، 2007). مکی و همکاران (2007) نیز در پژوهشی بر روی 154 جوان نشان دادند که سطوح بالای حساسیت اضطرابی بهطور قابل توجهی با سطوح پایین تر مهارتهای ذهن آگاهی مرتبط میباشد.
در مطالعهای، زولنسکی و همکاران (2004) به این نتیجه رسیدند که افراد دارای حساسیت اضطرابی بالا زمانی که توجه دقیق و آگاهانه (توجه به آنچه در حال حاضر در حال وقوع است و آگاهی از آن ) آنها بالا بود، علایم اضطرابی کمتری را گزارش کردند .
ب) تحقیقات داخلی
از تحقیقات داخلی درباره اضطراب اجتماعی نیز میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
عموزاده (1389) طی تحقیقی بر روی 581 نفر از دانشجویان دانشگاه شاهد نشان داد که بین اضطراب اجتماعی با شرم، کمرویی، افسردگی، بازداری رفتاری، بیان خشم به طرف درون و شاخص بیان خشم رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین عموزاده و همکاران (1392) در تعیین الگوی پیشبینی اضطراب اجتماعی از راه بررسی افسردگی، شرم، بازداری رفتاری، کمرویی و خشم به عنوان پیشبینی کنندههای اضطراب نشان دادند که به استثنای متغیر خشم سایر متغیرها (افسردگی، شرم، بازداری رفتاری، کمرویی) میتوانند اضطراب اجتماعی را پیشبینی کنند.
طاهریفر و همکاران (1389) در پژوهشی به تعیین مدل پیشبینی اضطراب اجتماعی از طریق بررسی تعدادی از متغیرهای شناختی پیشبینی کننده آن پرداختند. نتایج نشان داد که مدل پیشبینی اضطراب اجتماعی به ترتیب شامل کمرویی، سبک دلبستگی دوسوگرا و اجتنابی، بازداری رفتاری در دوران کودکی و بزرگسالی، خود کارآمدی اجتماعی، خود


دیدگاهتان را بنویسید