دانلود پایان نامه

تمرکز و توجه فرد را تغییر میدهد و فرد مضطرب اجتماعی خود را به عنوان شی اجتماعی پردازش میکند. آنها به جای تمرکز بر موقعیت اجتماعی به احساس خود و نحوه برخورد با دیگران توجه میکنند. این تغییر توجه منجر به تبعات منفی میشود. تجربه علائم فیزیولوژیکی و شناختهای منفی درباره خود جهان اجتماعی را تهدید کنندهتر مینمایاند. توجه مفرط به علائم جسمانی، شدت آن علائم را بیشتر میکند. توجه افراطی به خود باعث میشود تا به اطلاعات مبهم در اطراف کمتر توجه شود. از اینرو آنها افرادی با مهارتهای اجتماعی ضعیف به نظر برسند. کلارک و ولز معتقدند که چندین عامل باعث می شود تا افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی نتوانند باورهای خود را به بوته آزمایش بگذارند. عامل اصلی توجه متمرکز بر خود و تمایل به دیدن خود به عنوان شی اجتماعی است. عامل دوم رفتار ایمنی بخش است. گرچه اضطراب اجتماعی با اجتناب از موقعیتهای اجتماعی و عملکردی همراه است، تعداد کمی از این افراد از لحاظ اجتماعی کامل منزوی هستند. آنها با انتخاب بر اساس ضرورت وارد موقعیتهای اجتماعی میشوند، اما از استراتژیها یا رفتارهای ایمنی بخش استفاده میکنند که اغلب اثرات متناقض دارد و بهطور عملی باعث میشود تا احتمال وقوع پیامد منفی رفتار بیشتر شود و عامل مهم دیگر که نه در موقعیتهای اجتماعی بلکه در پیشبینی این موقعیتها و حتی پس از وقوع آن رخ میدهد. این افراد قبل از ورود به موقعیتها، اضطراب انتظاری شدیدی را تجربه میکنند. آنها میزان وقوع پیامدهای منفی را بیش از حد تلقی میکنند، از این رو میزان توجه متمرکز بر خود و رفتارهای ایمنی بخش افزایش مییابد. همچنین آنها دنبال داده های تأیید کننده برای پیامدهای منفی هستند و توجه انتخابی بر این داده ها دارند. افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی هنگام ترک موقعیتهای اجتماعی درگیر ریشهیابی یا کالبد شکافی رفتار اجتماعی میشوند. آنها در ذهن خود به آنچه گفته و انجام دادهاند، گاهی تا ساعتها فکر میکنند. شکستهای اجتماعی به سرعت کد گذاری میشوند و در موقعیتهای بعدی به صورت سوگیرانه فعال میشوند (کلارک و ولز، 1995؛ به نقل از محمدی و همکاران، 1392).

مدل رپی و هیمبرگ (1997)
مدل شناختی– رفتاری اختلال اضطراب اجتماعی که توسط رپی و هیمبرگ (1997) ارائه شده است، فرآیندهای شناختی سوگیرانه را در تداوم این اختلال مهم فرض میکند. این مدل بر این فرض است که پیشبینی موقعیت یا خود موقعیت مفروضههایی را در ذهن افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی فعال میکند. این افراد باور دارند که در موقعیتهای اجتماعی بهطور غیر موجه عمل خواهند کرد، بهطوری که به پیامدهای اجتماعی نامطلوبی منجر میشود. آنها آنچه را که انتظار رخ دادن آن را دارند، در ذهن خود مرور میکنند، حوادث منفی گذشته را به خاطر میآورند و خودشان را در موقعیتهای قبلی تصور میکنند و انتظار عملکرد ضعیف را از خودشان دارند. آنها تلاش میکنند تا این خطرات را با برگرداندن توجه خود به سمت خودشان و به سمت اطلاعات تهدیدآمیز دریافت شده از محیط مدیریت کنند. در موقعیتهای اجتماعی نیز استانداردهایی را برای خود قرار میدهند، چون بر این باورند که اطرافیان آنها را مورد ارزیابی قرار میدهند و ادراک خود را از عملکرد خودشان برخلاف استاندارهای مدون خود ارزیابی میکنند. زمانی که آنها فکر میکنند به آن حد مطلوب نرسیدهاند، احتمال ارزیابی منفی افزایش مییابد و اضطراب آنها زیاد میشود. برانگیختگی جسمانی منجر به علائم عینی از قبیل سرخ شدن، تنش عضلانی و لرزش میگردد. آنها این علائم را بیش برآورد کردهاند و معتقدند که دیگران به صورت منفی به این علائم واکنش نشان میدهند. تمرکز بر روی علائم فیزیولوژیک و اعتقاد به پیامدهای منفی منجر به افت عملکرد اجتماعی میشود. بعد از واقعه نیز آنها تفسیرهای منفی از موقعیت میکنند، تفسیرهایی که تصویر خود منفی و انتظارات ضعیف عملکردشان را در آینده تقویت میکند. مدل رپی و هیمبرگ بر این فرض استوار است که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی اهمیت بسیار بالایی بر تأثیر بر دیگران قائلند، از اینرو چنین دیدگاهی باعث میشود تا آنها دیگران را بیش از حد نقاد در نظر بگیرند. وقتی این افراد موقعیتهای اجتماعی را پیشبینی میکنند یا وقتی در چنین موقعیتهایی قرار میگیرند، تصویر ذهنی از این میسازند که توسط دیگران مورد نظاره قرار گرفتهاند. تمامی این عوامل روی هم رفته منجر به تشدید اضطراب اجتماعی میگردد و باعث افت کارکرد فرد در موقعیتهای اجتماعی و عملکردی میشود (رپی و هیمبرگ،1997).
مدل بارلو و هافمن (2002)
طبق این مدل انسانها از لحاظ تکاملی به خشم و انتقاد و سایر شاخصهای طرد اجتماعی حساس هستند. از اینرو اغلب انسانها زمانی ترس را تجربه میکنند، ولی تعداد کمی از آنها مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی میشوند. شکلگیری اختلال اضطراب اجتماعی مستلزم آمادگی بیولوژیکی و روان شناختی برای ادراک اضطراب است. بر اساس این مدل استعداد ژنتیکی برای اضطراب اجتماعی اختصاصی نیست، بلکه اغلب مرتبط با متغیرهای سرشتی خاص مثل خجالت است که ارتباط زیادی با اضطراب اجتماعی دارند. از دیگر عوامل پیشایند ممکن برای ابتلا به اضطراب اجتماعی میتوان از بازداری رفتاری نام برد که در پژوهشهای زیادی تأکید شده است. مدل هافمن و بارلو فرض میکند که حوادث به نسبت جزیی زندگی مثل تعاملهای اجتماعی یا عملکردی منجر به اضطراب میشوند. به ویژه اگر هشداری با این وقایع پیوند یابد. سپس این عوامل زمینه را برای این که هشدارهای درست یا اشتباه شکل بگیرند، آماده میکنند. فرض آنها بر این است که هشدارهای صحیح اغلب به سمت زیرگونه نافراگیر (خاص، موقعیتی) اختلال اضطراب اجتماعی پیش میرود. هافمن و بارلو معتقدند که افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی نافراگیر مثل افراد مبتلا به فوبی خاص واکنشهای ترس بیشتری را تجربه میکنند. در حالیکه افراد در زیرگونه فراگیر پاسخهای اضطراب بیشتری را بروز میدهند و ممکن است که همراه با احساسهای خجالت و شرم باشد. از اینرو طبق مدل هافمن و بارلو زیرگونه فراگیر بدون هشدار رخ میدهد یا از این طریق هشدارهای اشتباهی مربوط با موقعیتهای مرتبط با ارزیابی اجتماعی برانگیخته میشود. علاوه بر موارد ذکر شده مهارتهای اجتماعی ضعیف و نقش فرآیندهای شناختی مثل توجه متمرکز بر خود اهمیت دارد که اغلب در تداوم اختلال مؤثر است (هافمن و بارلو، 2002؛ به نقل از محمدی و همکاان، 1392).
مدل رپی و اسپنس (2004)
مدل رپی و اسپنس، فرض میکند که ترکیبی از عوامل ژنتیکی اختصاصی و مشترک به صورت هیجان مداری عمومی (عاطفه منفی یا نوروتیسم) ابراز میشوند. در این مدل، اضطراب اجتماعی در یک پیوستار بررسی میشود. اختلال اضطراب اجتماعی در انتهای پیوستار قرار میگیرد. از موضع رپی و اسپنس عوامل ژنتیکی به صورت کلی در دیگر اختلالات هیجانی نیز نقش دارند. ولی این احتمال نیز وجود دارد که سهمی از واریانس به مسایل اجتماعی و محیطی مربوط باشد. علاوه بر این، عاطفه منفی پایین (برونگرایی و جامعهپذیری پایین) به عنوان ویژگی اختلال اضطراب اجتماعی میباشد و آن را از سایر اختلالهای اضطرابی جدا میکند. رپی و اسپنس معتقدند که برای اغلب افراد دو یا چند عامل بهصورت مشترک و در سوق دادن فرد به سمت اضطراب اجتماعی نقش دارند. این عوامل به صورت تنظیمگر عمل میکند. تنظیم کننده به درجهای از اضطراب اجتماعی در فرد اشاره دارد که تا حدودی ثابت و پایدار است. عوامل بسیاری بهویژه، عوامل محیطی باعث نوسان در فرد در طول پیوستار می شود. اما هر حرکت در این پیوستار به آسانی رخ نمیدهد این اندازه از ثبات به این معنا نیست که تنظیم گر ثابت و غیر قابل تغییر است. قدرت عوامل محیطی که گاهی خود را در تغییرات پایدار در نوع بروز اختلال اضطراب اجتماعی (در باورها، سوگیریها، سبکهای رفتاری و حتی نورولوژی) بسته به زمان وقوع (دوره های خاص آسیبپذیری)، میزان اثر (شدت آن عامل و معنای آن برای فرد) و مزمن بودن آن (طول دوره) خود را نشان میدهد. رپی و اسپنس معتقدند که هرگونه تغییرات در نحوه بروز اختلال اضطراب اجتماعی که به علت عوامل محیطی رخ میدهد، کم و موقتی است. به عبارت دیگر، وقتی عوامل محیطی متوقف میشود، تمایل به برگشت به سمت تنظیم کننده رخ میدهد. تأثیر عواملی چون تعاملات والد/کودک نیز در اختلال اضطراب اجتماعی قابل توجه است. حمایت افراطی والدین، الگوگیری فرزندان از آنها بهطور معنیداری در افراد تأثیر میگذارد. چنین تعاملاتی همچنین از طریق ایجاد باورهایی مثل (دیگران منتقدند، من مهارت ندارم)، بر تداوم مسأله کمک میکنند. رپی و اسپنس معتقدند که تعامل والد/کودک به صورت فرآیند چرخشی رخ میدهد که در آن شرکت به نوبه خود بر نحوه رفتار والد یا فرزند تأثیر میگذارد و در مواقعی که این چرخه بهصورت معیوب شکل میگیرد، به تشدید مشکل میانجامد. با بزرگتر شدن کودکان تأثیر همسالان نیز بر رفتارهای آنها بیشتر میشود. کودکان هیجانی و کنارهگیر به احتمال بیشتری طرد شدهاند و نادیده گرفته میشوند. یا مورد آزار و اذیت همسالان خود قرار میگیرند. این عوامل نیز تأثیر اندکی تنظیم کننده دارند، اما زمانی که اختلال اضطراب اجتماعی شکل میگیرد، این عوامل واریانس زیادی را تبیین میکند. تجربه های منفی زندگی و تجربه های یادگیری خاص نیز موقعیت فرد را در پیوستار تحت تأثیر قرار میدهد. رپی و اسپنس در اشاره به نقش رفتارهای اجتماعی، اختلال در عملکرد اجتماعی را که به دلیل اضطراب رخ میدهد، از مهارتهای اجتماعی ضعیف است که به دلیل کمبود توانایی اجتماعی (نقص دانش یا نقص در درونی کردن دانش و عمل به آن) از هم متمایز میکنند. طبق این مدل، کمبود توانایی اجتماعی نقش علی کمتری در اختلال اضطراب اجتماعی دارد. اما از آنجاییکه مهارت اجتماعی یک عامل درونی است، بر روی محیط تأثیر خواهد گذاشت و در بلند مدت اضطراب اجتماعی را تحت تأثیر قرار خواهد داد. این مدل همچنین به نقش عوامل فرهنگی در اضطراب اجتماعی تأکید کرده است، معیارها و هنجارهای فرهنگی در بروز اضطراب اجتماعی نقش ویژهای دارند. به عبارت دیگر، پیوستار زیربنایی اضطراب اجتماعی در فرهنگها به نسبت ثابت است. در فرهنگهای مختلف اهمیت رفتار اجتماعی، نقش جنسیت و تعریف مشکل متفاوت است. طبق این مدل، تشخیص اختلال اضطراب اجتماعی با اختلال شخصیت اجتنابی (اضطرابی) بستگی به این دارد که فرد در چه جایگاهی از این پیوستار قرار بگیرد و اختلال چه میزانی از ناراحتی، تداخل و آسیب را در زندگی فرد ایجاد میکند. مشخص است که مداخله در زندگی تحت تأثیر شدت اختلال، سن، جنسیت و اهداف زندگی و فرهنگ قرار دارد (رپی و اسپنس، 2004).
مدل جامع و خاص اختلال هراس اجتماعی؛ هافمن(2007)

در جریان پیشرفت و تکامل مدلهای درمانی برای اختلال هراس اجتماعی، میتوان به مدل هافمن (2007)، بهعنوان یک مدل جامع و خاص اختلال هراس اجتماعی اشاره کرد. مطابق با این مدل، افراد مبتلا به اختلال هراس اجتماعی در موقعیتهای اجتماعی به دلیل انتظارات و اهداف بالایی که ادراک میکنند، نگران هستند، آنها تمایل دارند که تأثیر خاصی را روی دیگران بگذارند، ولی نسبت به توانایی خود در انجام این کار تردید دارند، در هنگام حضور در موقعیتهای اجتماعی، آنها نمیتوانند اهداف مشخصی را تعیین و راهبردهای معین و کارآمدی را برای دستیابی به این اهداف انتخاب و به کار گیرند. در نتیجه این شرایط، نگرانی اجتماعی و توجه متمرکز بر خود افزایش مییابد که این نیز به نوبه خود فرآیندهای شناختی دیگری را به راه میاندازد. بهطور خاص، افراد مبتلا به هراس اجتماعی، نسبت به یک موقعیت اجتماعی احتمال پیامدهای منفی و هزینه های اجتماعی متعاقب آن را به شکلی مبالغهآمیز و بیش از اندازه برآورد میکنند (هافمن،2007). این شرایط هماهنگ با مدل کلارک و ولز(1995) است که فرض میکنند، افراد مبتلا به اختلال هراس اجتماعی معتقدند که همواره در خطر رفتار کردن به شیوهای غیر قابل قبول و نابجا هستند که منجر به پیامدهای فاجعهآمیزی خواهد شد. علاوه بر این، مدل هافمن (2007) از اختلال هراس اجتماعی نشان میدهد که افراد مبتلا به این اختلال اینطور باور دارند که کنترل کمی نسبت به پاسخ اضطرابی در موقعیتهای اجتماعی دارند که منجر به شکلدهی و حفظ دیدگاهی منفی از خودشان در این موقعیتها میشود. از سوی دیگر افراد مبتلا به هراس اجتماعی در انجام تکالیف اجتماعی، مهارتهای خود را ضعیف و ناکارآمد میپندارند. در نتیجه این تغییر توجه و ادراک راهبردهای مقابلهای ضعیف در موقعیتهای چالشانگیز اجتماعی، افرد مبتلا به اختلال هراس اجتماعی به خطاهای اجتماعی توجه و آنها را پیشبینی و فاجعهآمیز درک میکنند. در مواجهه با این تهدیدهای اجتماعی، احتمال به کارگیری راهبردهای مقابلهای ناسازگارانه مانند رفتارهای ایمنی بخش و اجتناب افزایش مییابد که با نشخوارگری فکری پسرویدادی همراه خواهد بود. در نتیجه به کارگیری این راهبردها و نشخوارگریها این چرخه خود را تغذیه و تقویت میکند که در نهایت منجر به حفظ و وخامت بیشتر این شرایط و مشکل میشود. بهطور کلی، هنگام مواجهه با موقعیتهای چالشانگیز، افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی بهطور متناوب توجه خود را به سمت ابعاد منفی خودشان و عملکرد اجتماعیشان تغییر میدهند. متناسب با موقعیت و بیمار، این فرآیند منجر به برآورد بیش از اندازهی پیامدهای منفی یک برخورد اجتماعی، ادراک کنترل هیجانی پایین، خود ادراکی منفی به عنوان یک موجود اجتماعی، و یا ادراک مهارتهای اجتماعی ضعیف میشود (هافمن، 2007).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در راستای آنچه مطرح شد، مدل هافمن (2007) مدل جامعی است که علاوه بر مطرح کردن مؤلفه های مشابه با مدل پیشین، از جمله «توجه فزایندهی متمرکز بر خود»، «پیامدها و احتمالات ادراک شدهی سطح بالا» «رفتارهای ایمنی بخش و یا اجتنابی» مؤلفه های جدیدی همچون «خود ادراکی منفی»، «معیارهای اجتماعی ادراک شده سطح بالا و اهداف اجتماعی که به طور ناقصی تعریف شدهاند»، «کنترل هیجانی ادراک شده پایین»، « مهارتهای اجتماعی که ناکافی ادراک شدهاند» و «نشخوارگری فکری پس رویدادی» را مطرح کرده و همچنین علاوه بر تکنیکهای خاص «مواجهه با خود» مانند ویدئو فیدبک نیز استفاده میکند، لذا هافمن راهنمای درمان شناختی- رفتاری جدید خود را «درمان ارزیابی مجدد خود اجتماعی» (SSRT) معرفی میکند، زیرا معتقد است بسیاری از تکنیکهای درمانی به شکلی خاص برای اصلاح ادراک مراجع از خود در موقعیتهای اجتماعی طراحی میشود (هافمن، 2007).
مدل کیمبرل برای اختلال اضطراب اجتماعی تعمیم یافته (2008)
مدل کیمبرل مبتنی بر نظریه حساسیت به تقویت (RST) طراحی شده است. این نظریه مبتنی بر بیولوژی شخصیت است که سه زیر سیستم عمده در مغز را زیربنای تفاوتهای فردی در افراد میداند. این سیستمهای مغزی


دیدگاهتان را بنویسید