که ذهنيت خود را تحت کنترل داشته و روي وظايف و کارهاي خود تمرکز کنند.
O2: زيباييشناسي : افراد داراي نمرات بالا در اين مقياس حس عميق نسبت به هنر و زيبايياند. اين افراد با شعر به حرکت درآورده ميشوند، به موسيقي جذب ميشوند و عاشق هنر هستند. اين افراد ضرورتاً هنرمند نيستند همچنين اينها ممکن است افراد با سليقهاي نيز در امر شعر، موسيقي و يا هنر نيز نباشند اما براي اغلب آنها علاقه نشان دادن به هنرها موجب افزايش اطلاعات و قدرت تحسين آنها نسبت به هنر در مقايسه با افراد داراي نمرات متوسط ميباشد. افراد داراي نمرات پايين نسبتاً بيعلاقه و خنثي نسبت به هنر و زيبايياند.
O3: عواطف : باز بودن به عواطف (احساسات) يعني اينکه فرد داراي قدرت خوبي براي درک عواطف و هيجانات شخصي بوده و از ديدگاه مثبت نسبت به هيجانها به عنوان يکي از ابعاد مهم زندگي شخصي، برخوردار باشد. افراد داراي نمرات بالا بيشتر از ديگران داراي تجربههاي عميقتر و حالات هيجاني متمايز و تفکيکشده ميباشند. شدت شادي و غم آنها بيشتر و برجستهتر از ديگران ميباشد (در روانشناسي واژه آلکسي تايمي براي نقطه مقابل اين حالت ذکر شده است آلکسي تايمي در واقع حالتي است که فرد احساسات دروني خود را به وضوح نميشناسد و احساسات او تفکيک نشده هستند. چنين افرادي نميتوانند براحتي و رواني راجع به احساسات دروني خود با ديگران گفتگو نمايند). افراد داراي نمرات پايين داراي عواطف يکنواخت (سطحي) ميباشند و معتقدند که حالات عاطفي و احساسي در زندگي چندان اهميت ندارند.
O4: فعال : باز بودن در رفتار فرد به شکل علاقمندي به داشتن فعاليتهاي مختلف، رفتن به محلهاي جديد و يا حتي خوردن غداهاي غيرمتعارف نمود پيدا ميکند. افراد داراي نمرات بالا در اين مقياس چيزهاي جديد و متنوع را به موارد متعارف ترجيح ميدهند. در طي زمان اين افراد ممکن است داراي مشغوليتهاي متنوعي باشند. افراد نمره پايين در مقابل تغيير مقاوم هستند و ترجيح ميدهند که به موارد امتحان شده قبلي خود پايبند باشند.
O5: نظرات : کنجکاويهاي روشنفکرانه يکي از جنبههاي باز بودن است که از ديرباز مورد توجه قرار گرفته است. اين ويژگيهاي نه فقط علائق روشنفرکانه فعال را فقط براي خود جنبههاي قضيه پيگيري ميکند بلکه مشتاق و علاقمند به داشتن ذهنيت باز و درک جنبههاي نوين و احتمالاً نظرات غيرمتعارف ميباشد. افراد داراي نمرات بالا از نظرات فلسفي و هم از چالش کردن با معماها لذت ميبرند. باز بودن به نظرات ضرورتاً به معني داشتن هوش برتر نيست هرچند خود ميتواند منجر به رشد تواناييهاي هوشي بالاتر گردد. افراد داراي نمرات پايين در اين مقياس داراي کنجکاوي محدود بوده و چنانچه افرادي هوش بالا باشند داراي محور توجه محدود به موضوعات خاص ميباشند.
O6: ارزشها : باز بودن به ارزشها يعني آمادگي براي بازبيني ارزشهاي اجتماعي، سياسي و مذهبي افراد “بسته” به اين موضوعها نسبت به “منابع قدرت” و عادات و رسوم اجتماعي به طور عموم، صرف نظر از گرايش حزبي و سياسي، محافظهکار هستند. بايستي توجه داشت که باز بودن به ارزشها بيشتر در نقطه مقابل دگماتيسم قرار دارد (گروسي 1380،100-97).
2-4-10 مقياسهاي توافق:
A1: اعتماد : اولين مقياس توافق است. افراد داراي نمرات بالا بر اين فرضاند که ديگران قابل اعتماد و داراي حسننيت هستند. افراد داراي نمرات پايين در اين مقياس به ديگران نسبتاً بدبين و بدگمان هستند و آنها را ناصادق و خطرناک ميشمارند.
A2: سادگي : افراد ساده مثل افراد داراي نمرات بالا در اين آزمون، ساده، مخلص و بيريا هستند. افراد داراي نمرات پايين مايلند که ديگران را با تملق و چاپلوسي، حيله يا فريب دست بياندازند. چنين افرادي بر اين باورند که اين ترفندها لازمه مهارتهاي اجتماعي بوده و معتقدند که افراد ساده انسانهايي کوتاهفکر هستند. هنگام تفسير اين مقياس (همچون ساير مقياسهايA و C) بايستي به هم سويي ساير مقياسهايي که نشاندهنده ارتباط فرد با ديگران هستند، توجه شود. افراد داراي نمرات پايين در اين مقياس بيشتر تمايل دارند که از حقيقت طفره رفته و در نشان دادن احساسات دروني مقاومت نشان دهند اما نبايستي چنين تمايلي را حمل بر عدم صداقت و يا سوء استفاده از ديگران تلقي نمود. به خصوص نبايستي اين مقياس را به تنهايي به عنوان عامل دروغسنجي و يا مقياس و اعتبار آزمون و يا مقياسي براي سنجش صداقت فرد براي استخدام در موسسه يا موارد مشابه کار گرفت.
A3¬: نوع دوستي : افراد داراي نمرات بالا در مقياس نوع دوستي به نحو فعالي به منافع ديگران به نحو سخاوتمندانه اهميت داده و مشتاق کمک به افراد نيازمند ميباشند. افراد داراي نمرات پايين در اين مقياس تا حدودي خود محور بوده و مايل نيستند که در مسايل ديگران درگير شوند.
A4: تبعيت : اين مقياس A در ارتباط با واکنش فرد به تعارضهاي بينفردي ميباشد. افراد نمره بالا با ديگران از اين لحاظ تفاوت دارند. آنها ميتوانند پرخاشگري خود را به خوبي کنترل کرده و آمادگي براي بخشيدن و فراموش کردن خطاها دارند. افراد مطيعي هستند که فروتن و متعادلاند. افراد داراي نمرات پايين افرادي پرخاشگر بوده و رقابت با ديگران را بر همکاري و رفاقت ترجيح ميدهند و در نشان دادن خشم خود در مواقع ضروري ترديد ندارند.
A5: تواضع : افراد داراي نمرات بالا در اين مقياس افرادي فروتن و داراي توانايي ناديده گرفتن خود (در منافع) ميباشند هرچند که اين افراد ضرورتاً داراي کمبود در اعتماد به نفس نيستند. افراد داراي نمرات پايين بر اين باورند که از بسياري از افراد ديگر برترند و از خود راضي يا متکبر به نظر ميرسند. جنبههاي بيمارگونه اين صفت در شخصيت خود شيفته ديده ميشود.
A6: درک ديگران : اين مقياس وجوه همحسي و توجه به ديگران را اندازهگيري مينمايد. افراد داراي نمرات بالا در جهت ديگران فعال بوده و بر جنبههاي انساني سياستهاي اجتماعي تاکيد دارند. افراد داراي نمرات پايين افرادي سرسختتر از ديگرانند و کمتر تحت تأثير رحم و شفقت دست به بخشندگي ميزنند. اين افراد خود را واقعبين و داراي تصميمات منطقي براساس واقعيتهاي موجود ميشناسند.
2-10-5 مقياسهاي وجداني بودن :
C1: شايستگي : شايستگي به احساس فرد به تواناييها، عقل، تدبير و تاثير بر محيط باز ميگردد.
افراد داراي نمرات بالا در اين مقياس اين احساس را دارند که براي مواجهه با مسايل زندگي آمادگي کافي را دارا ميباشند. افراد داراي نمرات پايين در مورد تواناييهاي خويش ارزيابي منفي داشته و احساس ميکنند که در مواجهه با مشکلات (روزمره) داراي ضعف هستند و نميتوانند در مقابل اين مشکلات تواناييهاي لازم را از خود نشان دهند. از ميان تمام مقياسهايC، شايستگي ارتباط بيشتري با عزت نفس (اعتماد به نفس) و اتکاء به خود دارد (کاستاومک کري 1991،65).
C2: نظم : افراد داراي نمرات بالا در اين مقياس، تميز، منظم و داراي سازماندهي مناسب رفتاري ميباشند. اين افراد چيزها را در محل مناسب خود قرار ميدهند. افراد داراي نمرات پايين نميتوانند منظم باشند و خود را افرادي فاقد برنامه مشخص کوتاه مدت يا طولاني مدت ميدانند. در انتهاي بالاي طيف اين مقياس، افرادي با اختلال شخصيت وسواس قرار ميگيرند.
C3: وظيفهشناسي : در يک معني، وجداني يعني “نظارت وجدان” و اين جنبه C به وسيله وظيفهشناسي مورد ارزيابي قرار ميگيرد، افراد داراي نمرات بالا در اين مقياس به شدت به اصول اخلاقي خود پايبند هستند ودر حدي افراطي به تعهدات اخلاقي خود عمل مينمايند. افراد داراي نمرات پايين افرادي هستند که به نحو راحتتري با اين مسايل برخورد ميکنند و ممکن است تا حدي غيرمسئول و بيثبات باشند.
C4: تلاش براي موفقيت : افرادي که در اين مقياس نمره بالا ميگيرند داراي سطح توقعات بالا ميباشند و تلاشزيادي براي تحقق اين سطح توقعات مينمايند. افرادي پرتلاش و سالماند که داراي اهداف مشخص در زندگي ميباشند. افراد داراي نمرات بسيار بالا در اين مقياس براي حرفه خود سرمايهگذاري زيادي بکار گرفته و اصطلاحاً افرادي معتاد به کار ، اصطلاحي است که در دهه اخير در فرهنگ غربي رايج شده است و بر وزن (الکليک که نوعي اعتياد مخرب است اعتياد به کار را توضيح ميدهد. چنين اشخاصي حتي در روزهاي تعطيل از اينکه بر سرکار خود نميروند، ناراحتند و به نوعي معتاد به کار هستند.) بازشناسي ميشوند و افراد داراي نمرات پايين افرادي بيرمق و بيحال و احتمالاً تنبل هستند. اين افراد براي موفق شدن خود کاري نميکنند. فاقد جاهطلبي بوده و ممکن است انسانهاي بيهدفي به نظر برسند همچنين اين افراد خود معترف به نقص در تلاش خود براي موفقيت ميباشند.
C5: نظم دروني : اين واژه يعني اينکه فرد بتواند يک کار را شروع کند وعليرغم مشکلات و مزاحمتها آن را به خاتمه برساند. افراد داراي نمره بالا افرادي هستند که ميتوانند خود را وادارند تا کاري را به سرانجام برسانند. افراد داراي نمرات پايين در شروع کارهاي تعلل کرده يا امروز و فردا ميکنند و به آساني نااميد شده و کار را متوقف ميکنند. افراد داراي نظم دروني کم، به آساني با تکانشي شدن (از کوره در رفتن) گيج و سردرگم ميشوند. تکانشوري زياد و نظم دروني کم هر دو نشاندهنده ضعف و کنترل خويشتن است اما ميتوان بطور عيني اين دو مورد را از هم جدا نمود. افراد با تکانشوري بالا نميتوانند در مقابل آنچه که نميخواهند انجام دهند، مقاومت نشان دهند در حالي که افراد با نظم دروني کم نميتوانند خود را به انجام کاري که ميخواهند صورت گيرد، وادار نمايند. در اولي فرد احتياج به ثبات هيجاني دارد و در دومي نياز به انگيزش.
C6: انعطافپذيري : آخرين مقياس وجداني بودن، انعطافناپذيري (يعني گرايش به تفکر دقيق قبل از عمل) است. افراد داراي نمرات بالا در اين مقياس افرادي محتاط و انعطافناپذيرند. افراد داراي نمره پايين افرادي عجول و دستپاچه افرادي خود جوش بوده و ميتوانند در مواقع ضروري به سرعت تصميمگيري نمايند.

2-11 پيشينه¬شناسي عامل¬ها در ساير مدل¬هاي شخصيت
مبتني¬بر خلق¬وخو، اين بعد را يکي از ابعاد اساسي شخصيت دانسته¬اند. در باب بعد وظيفه¬شناسي، اتفاق نظر کمتري وجود داشته است و با اصطلاحات متنوع¬تري نيز به آن اشاره شده است اما در کل مضمون زير بنايي آن را مي¬توان کنترل يا تعديل تکانه دانست.
دو بعد ديگر يعني گشودگي و توافق از سوي نظريه¬پردازان خلق¬وخو مانند آيزنک، عمدتاً مورد کم-توجهي قرار گرفته¬اند اما به هر حال در يک طبقه¬بندي جامع، حتي در وسيع¬ترين سطح نيز جايي براي وجوه بين شخصي و اجتماعي شخصيت، جهت¬گيري احساسي نسبت به مردم، نوع دوستي، سبک¬هاي عشق¬ورزي و صميميت¬جويي در برابر خصومت¬ورزي، خودشيفتگي، بي¬رحمي و … قائل شد. تمام اين موارد تحت حيطه¬اي متناظر با توافق (يا با عناويني ديگر مانند عشق، گرمي و …) جاي مي¬گيرند. در باب عامل گشودگي نيز بحث¬هاي بسياري مطرح شده است اما مفاهيمي مانند خلاقيت، اصالت، پيچيدگي شناختي و ذهني، استعداد خيال¬پردازي، ميل به دانش، خودآگاهي، خودمختاري، و … را نمي¬توان تحت چهار بعد پيشين جاي داد.

2 -19نقش خانواده در بهداشت رواني و اختلال رواني
خانواده مهم ترين نهاد اجتماعي است كه در رشد و تكامل شخصيت افراد تأثير دارد. اهميت خانواده در اين است كه كودك را در شبكه اي از روابط عاطفي، اجتماعي، تاريخي و محيط زندگي خاص قرار مي دهد و براي كودك ميراث فرهنگي به ارمغان مي آورد. كودك ويژگي و خصوصياتي را از والدين به ارث مي برد و پدر و مادر با ايجاد فضايي مناسب زمينه رشد و بروز استعدادها و پيشرفت افراد را فراهم مي آورند. خانواده وظيفه دارد كه نيازهاي مادي و معنوي كودك را طوري فراهم آورد كه بهداشت جسمي و رواني او تضمين شود. تقليد

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید