رواني و ناكامي بيانجامد. (بخشي پور 1377،140-138). در اين ميان مي توان به عواملي نظير عزت نفس، ويژگي هاي هوشي و انگيزشي و شخصيتي هم اشاره كرد. براي مثال كسي كه از عزت نفس بالا برخوردار است هنگام روياروئي با موقعيت تنش زا به جاي تهديد برانگيز شمردن اين موقعيت آنها را فرصتي براي چالش گري قلمداد مي كند. (شفيع آبادي 1377،120). آيبورت مي گويد: حرارتي كه كره را آب مي كند تخم مرغ را سفت مي كند. در نهايت اليس معتقد است انسان از نظر بيولوژيكي اين استعداد را دارد كه طرز تفكر غير منطقي را از والدين و جامعه بياموزد، اما در عين حال انسان موجود خلاق، آزاد و انتخاب گر است. اگر فرد باور منطقي داشته باشد، داراي عاطفه مطبوع و رفتار سازگار و سلامت رواني خواهد بود و اگر باور غير منطقي داشته باشد عاطفه نامطبوع، رفتار ناسازگارانه و همچنين از عدم سلامت رواني رنج خواهد برد. (رحيميان 1377،97-95)
2-34 فشار رواني و رشد و تكامل
فشار رواني داراي دو جنبه است: جنبه هاي منفي و جنبه هاي مثبت:
در حاليكه جنبه هاي منفي فشار رواني مي تواند منجر به مرگ و نابودي شود، جنبه هاي مثبت مي تواند سبب تعالي و پيشرفت باشد. اكثر رشد و تكامل ما در سراسر زندگي، ناشي از موقعيت هاي پرفشاريست كه گريبانگير ما مي شود، نه از مجموعه آسايش خاطر يا آرامشي كه گاهاً پيدا مي كنيم. در طول زندگي هيچ راهي براي فرار از فشار رواني وجود ندارد. پژوهشگران خاطر نشان مي سازند كه ما تا حدي در زندگي به فشار رواني نياز داريم. آنچه بايد بدانيم تشخيص سطحي از فشار رواني است كه براي ما زيان آور نباشد و سپس چگونگي نحوه مواجه شدن به طور موفقيت آميز با آن است كه بر طول زندگي ما بيفزايد، نه آن را كوتاه سازد. (فرجي 1372،128)
2-35 كنار آمدن
هنگاميكه حادثه يا چيزي براي ما اتفاق مي افتد ذهن ما به صورت خودكار به بررسي موقعيت
مي پردازد و به دنبال مهارت ها و راهكارهائي مي گردد تا با آن اتفاق مقابله كند. اگر مهارت ها و راهكارهاي ما نتواند از پس دشواري اوضاع برآيد آنگاه محيط ما يك محيط استرس زا تلقي مي شود و رفتارهاي واكنشي ما نسبت به استرس آغاز مي شود و اگر مهارت هايمان بتواند از پس اوضاع برآيد آنگاه محيط استرس زا تلقي نمي شود، البته هر شخصي شرايط را نسبت به شخص ديگر متفاوت مي بيند و مهارتها و راهكارها نيز متفاوت است. علاوه بر آن نمي توان بر همه اتفاقات زندگي برچسب استرس زا بودن (به معني منفي) زد. مثلاً تولد نوزاد، رفتن به خانه جديد و يا ترفيع گرفتن در كار به عنوان تهديد تلقي نمي شود. در اينجا ما تصور مي كنيم كه محيط استرس زا است چون از قبل شرايط روياروئي با آن را پيدا نكرده ايم. اينكه چگونه ما يك محرك استرس زا را درك كنيم و چه عكس العملي در قبال آن داشته باشيم خود مقوله با اهميتي است. ممكن است ما در اثر يك پديده خاص برانگيخته شويم و عكس العملي در قبال آن نشان دهيم كه تأثير منفي بر ذهن و بدن ما داشته باشد. اگر عكس العمل هاي ما همواره منفي باشد مطمئناً از شرايط موجود رنج خواهيد برد. به وسيله شناخت خود و شناخت واكنش هاي خود نسبت به مسائل استرس زا مي توان با استرس مقابله كرد. البته بايد خاطر نشان كرد كه استرس عكس العمل طبيعي ما نسبت به حوادثي است كه براي ما اتفاق مي افتد. راههائي كه ما بتوانيم با استرس مقابله كنيم زياد است اما ما بايد بتوانيم با قدرت ذهن و قدرت جسماني و سلامت جسماني با آن به مقابله بپردازيم.
لازاروس و فولكمن (1984)، سازگاري با استرس را تغيير دائمي در رفتارها و ادراكها به منظور پاسخگويي به خواستهاي دروني و بيروني مي دانند،که اين خود طاقت فرسا به نظر مي رسد و از توانائي شخص بالاتراست. به عبارت ساده تر سازگاري با استرس يعني پذيرفتن آن و به نحو مؤثر واكنش نشان دادن.
(بخشي پور 1377،75)
2-36 روشهاي كنار آمدن
اولين گام در كنار آمدن موفقيت آميز، ارزيابي دقيق مشكل است. (چرائي استرس) معمولاً اين ارزيابي، مستلزم شناسائي منبع استرس و سپس توجه به اثرات خاص آن است. در كنار آمدن مستقيم لازم است فرد بكوشد تا: 1- منبع استرس را شناسائي كند، 2- يك راهبرد مبارزه اي براي كاهش دادن استرس زا ابداع كند و به آن تحقق بخشد.
مواجهه ذهني و بدني با منبع استرس، مهمترين نكته روشهاي كنار آمدن مستقيم است. تلاش ذهني مثل مسئله گشائي، يا تلاش بدني مثل صحبت كردن، موقعيت را تغيير مي دهد. ايجاد برنامه هاي جديد به هنگام روبرو شدن با شكست يا طرد، تنظيم كردن وقت، كمك گرفتن از يك دوست، تغيير دادن بدن مثل آموزش نظامي يا ورزش موارد ديگري از كنار آمدن مستقيم هستند. (سيدمحمدي 1380،159)
2- 37 مسئله گشائي برنامه ريزي شده
يعني محاسبه اينكه براي كاستن يا از بين بردن يك استرس زا چه اعمالي را بايد دنبال كرد. اين روش به دو دليل كنار آمدن مؤثري است: اول اگر مؤثر واقع شده باشد نتايج آن بهتر شدن رابطه بين شخص و موقعيت است. دوم اينكه باعث مي شود كه شخص احساس بهتري داشته باشد، هيجان منفي كمتر و هيجان مثبت بيشتري را توليد كند. ظاهراً به اين خاطر كه توجه فرد را از اثرات و پيامدهاي زيان بخش استرس زا دور مي سازد و آن را متوجه امكانات اميدوار كننده تر و روشنتر مي كند. (سيدمحمدي 1380،184)
2-38 كنار آمدن مواجهه اي
اين شكل از كنار آمدن كمتر نتيجه بخش است. كنار آمدن مواجهه اي مستلزم نزديك شدن به منبع استرس و تلاش براي تغيير فوري آن است. فولكمن و لازاروس (1986)، متوجه شدند كه ابراز خشم، خصومت و پرخاشگري كه اغلب با كنار آمدن مواجه اي همراه است باعث مي شود تا شخص احساس كند كه بدتر شده است و نه بهتر. اما اين روش مي تواند در برخي شرايط مؤثر باشد.
آلدوين و رونسون (1978)، دريافتند كه “معامله” (يعني توافق و يا سازش براي به دست آوردن چيزي مثبت از موقعيت)‌ مي تواند كنار آمدن مثبتي باشد. براي اينكه معامله مؤثر واقع شود بايد موقعيت دشوار را بدون تحريك آشفتگي هيجاني بهبود بخشد. در مجموع اين روش زمانيكه حالت هاي هيجاني آزارنده را همانند اشكال ديگر كنار آمدن مواجهه اي به حداقل برساند، روش مؤثري است. (سيدمحمدي 1380،178)
2-39 حمايت اجتماعي
جستن حمايت اجتماعي ديگران روش كنار آمدن مستقيم است، اين اصطلاحي است كه بر شبكه دوستان فرد و كمك رسانهاي بالقوه دلالت دارد. يعني گروه محرم رازي كه شخص مي تواند به هنگام نياز، بحران و آشفتگي هيجاني به آنها رو آورد. مثل همسر،‌ خويشاوندان، والدين، بهترين دوستان،‌ همسايگان خوب، همكاران شغلي و دوستان گروه مذهبي است. حمايت اجتماعي فرايندي است كه ديگران توسط آن امكانات عاطفي و عملي خود را براي بدوش كشيدن نيازهاي فرد هنگام رنج بردن از يك بحران، به ميان مي آورند و او را ياري مي دهند. در سطح هيجاني تر حمايت اجتماعي فرصتهائي را براي مهرورزي، پشت گرمي و تشويق،‌ اطمينان آفريني، دوستي و مجالست و حس هويت و مقام شخصي را فراهم مي آورد.(سيد محمدي 1380،182)
به نظر مي رسد مجهز بودن به ابزارهائي مثل “ادراك اجتماعي”، “توجه به رفتارها و احساسهاي ديگران و تفسير درست آنها” و مهارتهاي “مسئله گشائي اجتماعي”، “شناسائي يك موقعيت دشوار”، “يافتن پاسخهاي جايگزين و پيش بيني پيامدهاي احتمالي” مي تواند در برخوردار بودن شخص از حمايت اجتماعي بسيار مؤثر باشد. (نيكخو 1379،150)
پاور (1988)، معتقد است كه حمايت اجتماعي به دو طريق مي تواند زيانبار باشد: 1- حمايت اجتماعي با واكسينه كردن فرد عليه تجربه كردن استرس زاها قبل از اينكه رخ دهند استرس را كاهش مي دهد، اگر كسي يك شبكه حمايت اجتماعي غني از نظر مشاوره، منابع و امكانات مالي كمكي داشته باشد،
استرس زاهاي بالقوه علتي براي نگراني نخواهد بود. 2- شبكه هاي حمايت اجتماعي به عنوان سپري در مقابل استرس عمل مي كند.
2-40 روشهاي كنار آمدن دفاعي
تلاشهاي كنار آمدن مستقيم براي تغيير دادن “منبع استرس” احساس شده مبارزه مي كنند. از طرفي تلاشهاي كنار آمدن دفاعي براي متوقف ساختن “اثرات ناخوشايند” استرس مبارزه مي كنند. هنگاميكه مردم به صورت “ذهني” يا “جسمي” مي كوشند تا از موقعيت استرس زا يا نشانه هاي ناشي از اين موقعيت ها بگريزند،‌ روشهاي كنار آمدن دفاعي را بكار مي گيرند.
2-41 مكانيزمهاي دفاعي و استرس
يكي از شيوه هاي كنار آمدن دفاعي استفاده از مكانيزمهاي دفاعي است. با استفاده از انكار، واپسروي، فرافكني يا واكنش وارونه مردم مي كوشند واقعيت استرس زا را تحريف نموده و آن را به صورت واقعه بي ضرري كه تهديد كننده نيست ارزيابي كنند.
مثلاً از طريق انكار، رئيس يك شركت از اقرار به اينكه شركت در حال ورشكستگي است خودداري
مي كند. مكانيزمهاي انكار و واپسروي نسبتاً ناپخته بوده و به ناسازگاري مي انجامد. اما برخي از اين مكانيزمها معقولند و موجب بهبود سلامت جسماني و رواني شخص مي گردد. يكي از اين مكانيزمها “شوخ طبعي” است. اين واقعيت كه چرا شوخ طبعي فرد را در مقابل اثرات افسرده كننده استرس محافظت مي كند، مي توان دو دليل برايش شمرد: از يك طرف ممكن است شوخ طبعي روشي براي تخليه كردن تنش ناشي از استرس باشد، ممكن است مردم براي پنهان كردن افسردگيشان بخندند. از طرف ديگر، امكان دارد شوخي همان كاري را بكند كه مكانيزمهاي دفاعي ديگر مي كنند، يعني انكار و تحريف واقعيت،‌ چون شوخي به خاطر رهائي از ناهماهنگي رخ مي دهد نه به خاطر تنش ايجاد شده. اين عقيده كه شوخي، تنش را با خنده مي پوشاند پذيرفتني نيست. برعكس شوخي به اين دليل كارساز است كه به شخص اين امكان را مي دهد تا واقعيت را به گونه اي كه از نظر اجتماعي پذيرفتني و معقول است تحريف كند. (سيدمحمدي، 1380،147)
2-42 شيوه مقابله اجتنابي
در اين روش كه فرار از مشكل هم گفته مي شود، فرد سعي مي كند به جاي شيوه هاي منطقي ديگر مثلاً از مشروبات الكلي استفاده كند. با اينكه اجتناب مي تواند اضطراب فرد را واقعاً تسكين دهد، همين اجتناب عامل تداوم ترس فرد خواهد شد. اين روش فقط استرس را به تعويق مي اندازد. رفتارهاي ناسازگارانه ديگر اجتنابي عبارتند از: اجتناب از موقعيت هايي كه موجب اضطراب مي شوند، دوري از دريافت تقويت اجتماعي، پرخاشگري، مصرف زياد قرص هاي آرامبخش، افراط در مصرف الكل، مشكلات جسمي و پذيرفتن “نقش مريض”، از دست دادن كلي اعتماد نسبت به قابليت خود جهت مقابله با مشكلات و رشد مشكلات ثانويه مثل اضطراب ناشي از هراس، وابستگي به آرام بخش ها،‌ الكليسم، اعتياد داروئي، بيماري جسمي و افسردگي از اثرات بلند مدت اتخاذ راهبردهاي ناسازگارانه مي باشد. (بخشي پور، رودسري، 1383،321)
2-43 ادراك كنترل فردي و مقابله با استرس
كسي كه ادراك كنترل كمي دارد در مواجهه با موقعيت سازمان يافته تكاليف آسان را انتخاب مي كند و هدفهاي جزئي و پيش پا افتاده تعيين مي كند. چنين فردي از دور انديشي بي مايه و ضعيفي برخوردار است. اگر اوضاع خوب پيش نرود تمركز او به هم مي خورد،‌ اعتماد به نفس او سريعاً افت مي كند. وقتي تلاش كاهش مي يابد و درگيري شناختي و هيجاني افت مي كند نافعالي حاكم مي شود و عملكرد مطابق با آن آسيب مي بيند و به مرور زمان اينگونه رويدادها باعث مي شوند كه افراد بدبين شوند، انتظار كنترل آينده خود را كاهش دهند و براي جلوگيري از اين حالت، برنامه ريزي و تدارك راهبردها را كنار بگذارند. (سيدمحمدي، 1381،142)

2-44 كاهش دهندگان شيميائي استرس
داروهاي آرام بخش نظير الكل، باربيتوراتها ، آرام بخش ها ، بنزوديازپين ها همگي اثر پارا سمپاتيك مانند بر دستگاه عصبي داشته و موجب خواب و آرامش مي شوند. از طرف ديگر،‌ اين داروها بي نتيجه اند زيرا به تلاش شخص براي كنار آمدن با استرس، از بعد شناختي و هيجاني كمك

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید