پذيري، افرادي غيرمتعارف، مايل به زير سوال بردن منبع قدرت، و علاقمند به آزادي در اخلاقيات، امور اجتماعي و ديدگاهي سياسي باشند. در هر صورت چنين تمايلاتي نبايستي بر مبناي غيراصولي بودن تفسير گردد. يک فرد باز ممکن است سيستم ارزشگذاري متحرک و متحول خود را توام با وجدان قوي در حد يک سنتگرا بکار گيرد. درنظر بسياري از روانشناسان “بازبودن” ممکن است معادل سالمتر بودن به نظر آيد اما ارزش باز بودن وابسته به ضرورتها در موقعيتهاست و هم افراد باز و هم افراد بسته داراي عملکردهاي مفيد در جامعه ميباشند. (بگ باي 2007،98)

براساس نتايج جدول ( 4-11 ) t مشاهده شده (370/0) در سطح 05/?p معني دار نبوده . بنابراين بين ميانگين نمره مسئوليت پذيري(c) در دو گروه تفاوت وجود ندارد. افراد داراي نمره بالا در C افرادي دقيق و وسواسي، وقتشناس و قابل اعتماد هستند. افراد داراي نمرات پايين را نبايستي افرادي فاقد پايبندي به اصول اخلاقي دانست بلکه اين افراد معمولا وقت کافي براي انجام امور بکار نميبندند همين طور در جهت رسيدن به اهداف خود نيز چندان مصر و پيگير نيستند. برخي از شواهد پژوهشي نشان ميدهد که نياز به لذتطلبي و علاقمندي به امور جنسي در افراد نمره پايين بيشتر از افرادي است که نمرات بالا ميآورند. (مک کري وکاستا 1985،125). دو ويژگي عمده توانايي در کنترل تکانهها و هوسها و اعمال طرح و برنامه در رفتار براي رسيدن به اهداف مورد پرسش و شاخص C آزمون NEO PI-R ميباشد.

براساس نتايج جدول ( 4-12 ) t مشاهده شده(05/6) در سطح 05/?p معني دار بوده . بنابراين بين ميانگين نمره برونگرائي (E) در دو گروه تفاوت وجود دارد. يافته هاي جدول نشان مي دهد برونگرائي در والدين عادي بيشتر از والدين داراي اختلال سلوک بوده است. همانطور که ميدانيم برونگراها افرادي اجتماعياند اما اجتماعي بودن فقط يکي از ويژگياين افراد در شاخص برونگرايي آزمون NEO PI-R است. علاوه بر دوستدار ديگران بودن و ترجيح اجتماعات و مهمانيها، اين افراد همچنين در عمل قاطع، فعال و حراف يا اهل گفتگو ميباشند. درونگراها افرادي محافظه کارند اما نه اينکه دوستداشتني نباشند، مستقلاند درونگراها معمولا خجالتي هستند اما در جايي که ترجيح بدهند که ميخواهند تنها باشند، و اين مطلب نبايستي اين طور تلقي شود که آنها داراي اضطراب اجتماعي هستند. آخرين کلام اينکه هرچند درونگراها به سرخوشي و فعالي برونگراها نيستند اما افراد ناخشنودي نيز نيستند. يکي از ويژگيهاي برجسته اين افراد کنجکاوي است. اين افراد (درونگراها) بسيار علاقمند به تحقيق و پژوهش ميباشند و اين يافته در پژوهشهاي متعدد و مرتبط با طرح پنج عاملي شخصيت نشان داده شده است.
براساس نتايج جدول ( 4-13 ) t مشاهده شده (84/1) در سطح 05/?p معني دار نبوده بنابراين بين ميانگين نمره دلپذير بودن يا توافق(A) در دو گروه تفاوت وجود ندارد. همانند برونگرايي شاخص توافق بر گرايشات ارتباط بينفردي تاکيد دارد. فردموافق اساسا نوعدوست است. احساس همدردي با ديگران ميکند و مشتاق به کمک به آنان است و معتقد است که ديگران نيز با او همين رابطه را دارند. در مقايسه،شخص ناموافق يا مخالف خود محور، مظنون به قصد و نيت ديگران است و بيشتر اهل رقابت است تا همکاري. به نظر ميرسد که سمت توافق اين شاخص به نفع جنبههاي مثبت اجتماعي و هم سلامت بيشتر رواني سوق دارد. البته همينطور هم هست، افراد موافق محبوبتر از افراد مخالف هستند (البته در جوامع متوازن). هورناي (1945) دو تمايل عصبي را مورد بحث قرار داده است (حرکت در جهت مخالف ديگران، حرکت به سمت ديگران) که نشاندهنده جنبههاي بيمارگونه توافق و مخالفت است. نمره پايين درA معمولا با ويژگيهاي اختلال شخصيت خود شيفتگي، ضداجتماعي، و پارانوئيد همراه است در حالي که نمره بالا در A معمولا با اختلال شخصيت وابسته همراهي دارد(کاستا و مک کري 1990،290)

همچنين براساس نتايج جدول ( 4-14 ) t مشاهده شده (77/14) در سطح 05/?p معني دار بوده بنابراين بين ميانگين نمره روان نزندي(N) در دو گروه تفاوت وجود دارد . يافته هاي جدول نشان مي دهد روان نژندي در والدين داراي اختلال سلوک بيشتر از والدين عادي بوده است. يکي از ابعاد وسيع شخصيت مقايسه سازگاري، ثبات عاطفي فرد، ناسازگاري و عصبيت يا روان نژندي است. هرچند که متخصصين امور باليني، بسياري از انواع ناراحتيهاي هيجاني را از ترس اجتماعي، افسردگي، تهيجي (نوعي از افسردگي که توام با بيقراري است) تا کينهتوزي تفکيک نمودهاند. بسياري از مطالعات در اين زمينه جنبههاي مورد بحث ديگري را نيز نشان دادهاند. تمايل فراگير به احساسات منفي همچون ترس، غم، برانگيختگي، خشم، احساس گناه و کلافگي مبناي مقياس عصبيت (N) را تشکيل ميدهند. در هر صورت N دربرگيرنده عناصري بيش از آسيبپذيري به ناخوش احوالي روانشناختي ميباشد. از آنجا که شايد هيجانهاي مخرب ميتواند در سازگاري فرد و محيط تاثير داشته باشد، در زن و مردي که داراي نمرات بالا در N باشند احتمال بيشتري وجود دارد که داراي افکار غير منطقي، قدرت کمتر در کنترل تکانهها بوده و داراي درجات انطباق ضعيفتر با ديگران و شرايط استرسزا باشد. همانطور که از نامش پيداست، بيماراني که به طور مرسوم تشخيص نوروتيک يا عصبي ميگيرند معمولا در شاخص N نمره بيشتري ميگيرند. نتايج يافته هاي اين پژوهش با يافته هاي پژوهشهاي اميني(1386) ؛شجاعي زاده(1385)؛ صيادي (1386)؛ تاگاتا و همكارانش (2005)؛ صدر السادات وهمکاران(1384)؛ رضايي پور (1385)؛ پور فريدوني وهمکاران (1386)؛ کميجاني وهمکاران (1386)؛ کنپ کا (1966؛ احدي و بني جمالي(1378) همسويي دارد.
همچنين صيادي به بررسي اثرات كارايي خانواده در بروز اختلال هاي رواني نوجوانان پسر پايه سوم متوسطه شهر تهران در سال تحصيلي 87-86 پرداخته است. به روش نمونه گيري خوشه اي انتخاب شدند. نتايج به دست آمده ازاجراي پرسشنامهFDAوSCL90 – R نشان دادکه بيشترين ضريب همبستگي بين کارايي خانواده با حساسيت بين فردي وافسردگي وکمترين ضريب همبستگي بين کارايي خانواده وفوبيا وجوددارد.
شجاعي زاده(1385) تحقيقي با عنوان “بررسي اثرات اختلال هاي رواني والدين در بروز اختلال هاي رواني نوجوانان پايه سوم متوسط شهر تهران” انجام داد كه به روش نمونه گيري خوشه اي انتخاب شدند و ابزار پژوهش پرسشنامه Scl90-R بود برخي نتايج به دست آمده از اين پژوهش نشان داد كه بين اختلال هاي رواني والدين و اختلال رواني نوجوانان رابطه مثبت معني دار وجوددارد
رضايي پور (1385) در يافته هاي پژوهشي خود نشان مي دهد که عوامل مختلفي در بروز اختلالات رفتاري نوجوانان از جمله اختلال سلوک نقش دارد و در اين ميان نقش خانواده، والدين و خصوصيات و ويژگيهاي شخصيتي آنها بيشترين تاثير را دارد.

5-3 فرضيه دوم: بين سبکهاي مقابله اي والدين داراي فرزندان اختلال سلوک با والدين نوجوانان عادي تفاوت وجود دارد.
اززاويه تحليل توصيفي ، اطلاعات جدول و نمودار هاي 2 تا 9 نشان مي دهد ميانگين سبکهاي مقابله اي والدين داراي نوجوان مبتلا به اختلال سلوک با ميانگين سبکهاي مقابله اي والدين داراي نوجوان عادي تفاوت دارد.

از زاويه تحليل استنباطي:
براساس نتايج جدول ( 4-2 ) t مشاهده شده (36/8) در سطح 05/?p معني دار بوده . بنابراين بين ميانگين نمره مقابله مستقيم در دو گروه تفاوت وجود دارد . اطلاعات جدول نشان مي دهد ميزان مقابله مستقيم در والدين فرزندان عادي بيشتر از والدين فرزندان اختلال سلوک بوده است.
هنگامي كه حادثه يا چيزي براي ما اتفاق مي افتد ذهن ما به صورت خودكار به بررسي موقعيت
مي پردازد و به دنبال مهارت ها و راهكارهائي مي گردد تا با آن اتفاق مقابله كند. اگر مهارت ها و راهكارهاي ما نتواند از پس دشواري اوضاع برآيد آنگاه محيط ما يك محيط استرس زا تلقي مي شود و رفتارهاي واكنشي ما نسبت به استرس آغاز مي شود و اگر مهارت هايمان بتواند از پس اوضاع برآيد آنگاه محيط استرس زا تلقي نمي شود، البته هر شخصي شرايط را نسبت به شخص ديگر متفاوت مي بيند و مهارتها و راهكارها نيز متفاوت است. علاوه بر آن نمي توان بر همه اتفاقات زندگي برچسب استرس زا بودن (به معني منفي) زد. مثلاً تولد نوزاد، رفتن به خانه جديد و يا ترفيع گرفتن در كار به عنوان تهديد تلقي نمي شود. در اينجا ما تصور مي كنيم كه محيط استرس زا است چون از قبل شرايط روياروئي با آن را پيدا نكرده ايم. اينكه چگونه ما يك محرك استرس زا را درك كنيم و چه عكس العملي در قبال آن داشته باشيم خود مقوله با اهميتي است. ممكن است ما در اثر يك پديده خاص برانگيخته شويم و عكس العملي در قبال آن نشان دهيم كه تأثير منفي بر ذهن و بدن ما داشته باشد. اگر عكس العمل هاي ما همواره منفي باشد مطمئناً از شرايط موجود رنج خواهيد برد. به وسيله شناخت خود و شناخت واكنش هاي خود نسبت به مسائل استرس زا مي توان با استرس مقابله كرد. البته بايد خاطر نشان كرد كه استرس عكس العمل طبيعي ما نسبت به حوادثي است كه براي ما اتفاق مي افتد. راههائي كه ما بتوانيم با استرس مقابله كنيم زياد است اما ما بايد بتوانيم با قدرت ذهن و قدرت جسماني و سلامت جسماني با آن به مقابله بپردازيم.افرادي که در اين مقياس نمره ي بالايي مي آورند معمولا1- منبع استرس را شناسائي ميکنند 2- يك راهبرد مبارزه اي براي كاهش دادن استرس ابداع مي كنند و به آن تحقق مي بخشند.

– براساس نتايج جدول ( 4-3 ) t مشاهده شده (20/8) در سطح 05/?p معني دار بوده . بنابراين بين ميانگين نمره فاصله گرفتن در دو گروه تفاوت وجود دارد . اطلاعات جدول نشان مي دهد فاصله گرفتن در والدين داراي فرزندان اختلال سلوک بيشتر از والدين عادي بوده است . تلاشهاي كنار آمدن مستقيم براي تغيير دادن “منبع استرس” احساس شده مبارزه مي كنند. از طرفي تلاشهاي كنار آمدن دفاعي براي متوقف ساختن “اثرات ناخوشايند” استرس مبارزه مي كنند. هنگاميكه مردم به صورت “ذهني” يا “جسمي” مي كوشند تا از موقعيت استرس زا يا نشانه هاي ناشي از اين موقعيت ها بگريزند،‌ روشهاي كنار آمدن دفاعي را بكار مي گيرنديا به عبارتي از مشکل فاصله ميگيرند..

– در نتايج جدول (4-4 ) t مشاهده شده (13/9) در سطح 05/?p معني دار بوده . بنابراين بين ميانگين نمره خود کنترلي در دو گروه تفاوت وجود دارد . اطلاعات جدول نشان مي دهد خود کنترلي در والدين داراي فرزندان عادي بيشتر از والدين داراي فرزندان اختلال سلوک بوده است . كسي كه ادراك كنترل كمي دارد در مواجهه با موقعيت سازمان يافته تكاليف آسان را انتخاب مي كند و هدفهاي جزئي و پيش پا افتاده تعيين مي كند. چنين فردي از دور انديشي بي مايه و ضعيفي برخوردار است. اگر اوضاع خوب پيش نرود تمركز او به هم مي خورد،‌ اعتماد به نفس او سريعاً افت مي كند. وقتي تلاش كاهش مي يابد و درگيري شناختي و هيجاني افت مي كند نافعالي حاكم مي شود و عملكرد مطابق با آن آسيب مي بيند و به مرور زمان اينگونه رويدادها باعث مي شوند كه افراد بدبين شوند، انتظار كنترل آينده خود را كاهش دهند و براي جلوگيري از اين حالت، برنامه ريزي و تدارك راهبردها را كنار بگذارند.

-همچنين براساس نتايج جدول ( 4-5 ) t مشاهده شده (03/16) در سطح 05/?p معني دار بوده .

بنابراين بين ميانگين نمره طلب حمايت اجتماعي در دو گروه تفاوت وجود دارد . اطلاعات جدول نشان مي دهد طلب حمايت اجتماعي در والدين داراي فرزندان عادي بيشتر از والدين داراي فرزندان اختلال سلوک بوده است. جستن حمايت اجتماعي ديگران روش كنار آمدن مستقيم است، اين اصطلاحي است كه بر شبكه دوستان فرد و كمك رسانهاي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید