خانوادگي در ايجاد اختلالات رفتاري و عاطفي کودکان پرداخته اند، از يک سو اين اختلالات را نوعي واکنش کودک نسبت به نابسامانيهاي خانوادگي دانسته اند (جانستون و مش 2001؛ 203) و از سوي ديگر به محرکهاي محيطي نامناسب، مانند عدم پذيرش کودک، عدم محبت و حمايت کافي از طرف والدين، افراط در محبت، بي هدفي درخانواده، سردي کانون خانواده، عدم مراقبت و دلسوزيهاي مادر، دلبستگي ناايمن در خلال کودکي و استرس والدين مرتبط ساخته اند (پاندينا و ديگران 2007،115) پژوهش ها نشان مي دهد که خانواده، موثرترين عامل محيطي در رشد و تحول شناختي کودک است و بسياري از مشکلات کودکان از خانواده هاي آنها ناشي مي شود (کامبرينگ گراهام 1989،125) به طوري که خانواده به عنوان يکي از محيط هاي موثر در سلامت جسمي و رواني فرد در نظر گرفته مي شود (وود 1995،56) وجود ادراکي مبني بر فقدان محبت، تعارض و خصومت پيوستگي (گورمن اسميت و ديگران 2000،102) نقش بسيار مهمي بر سلامت روان آنها مي گذارد. بنابراين با توجه با اين که ميزان شيوع اختلال سلوک 4/3%- 5/1% گزارش شده است ولي در بررسي هاي انجام شده بين 16%-1% در نوسان بوده است (استينر 2000)؛ همچنين در کشور ما روند رشد جمعيت جوان در 20 سال اخير بسيار سريع بوده است به طوري که در سرشماري سال 1975، 3/51 درصد جمعيت کشور را گروه سني زير 20 سال تشکيل داده اند (وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي 1378،260) و همچنين مشاهده اين که اين گونه نوجوانان در محيطهاي خانوادگي نامناسب تري نسبت به نوجوانان عادي رشد مي يابند پرداختن به ويژگيهاي شخصيتي و ديگر الگوهاي تربيتي والدين اين نوجوانان از اهميت ويژه اي برخوردار است.

1-4 اهداف تحقيق
1-4-1 هدف کلي :
هدف اصلي اين تحقيق عبارتست از: بررسي تفاوتهاي ويژگي هاي شخصيتي، سبکهاي مقابله اي و ميزان استرس والدين نوجوانان داراي اختلال سلوک با والدين داراي نوجوانان عادي

1-4-2 اهداف ويژه :
1- بررسي تفاوت شخصيتي والدين نوجوانان داراي اختلال سلوک با والدين نوجوانان عادي
2- بررسي تفاوت سبکهاي مقابله اي والدين نوجوانان داراي اختلال سلوک با والدين نوجوانان عادي
3- بررسي تفاوت ميزان استرس در والدين نوجوانان داراي اختلال سلوک با والدين نوجوانان عادي
1-4-3 هدف كاربردي
نتايج بر گرفته از اين تحقيق مي تواند گامي موثر در تربيت نوجوانان بوده و نهادهاي آموزشي – تربيتي و مشاوره اي را همگام با والدين اين نوجوانان در هر چه بهتر شدن الگوهاي تربيتي کمک رسان باشد. از آنجا که پيشگيري بهتر از درمان است بنابراين نتايج اين تحقيق مي تواند در آگاه کردن بيشتر دست اندرکاران تعليم و تربيت به ويژه والدين نقش مؤثري داشته باشد.

1-5 سوالات تحقيق
-آيا بين ويژگي هاي شخصيتي والدين داراي نوجوانان اختلال سلوک با والدين نوجوانان عادي ، تفاوت وجود دارد؟رند و اغلب از نگراني، اضطراب و دردهاي بدني (مانند سردرد، و ناراحتي معده، سرگيجه و غيره) شكايت ميكنند. در اين جا نيز تفاوتهاي زيستي وارثي در كار كرد نظام عصبي را ميتوان به عنوان علت اصلي تفاوتهاي فردي در اين بعد به حساب آورد. در اين مورد، اصل عمدهاي كه ميتوان ذكر كرد اين است كه افراد داراي نمره بالا در روان آزردهخويي خيلي سريع به فشار رواني واكنش نشان ميدهند و بعد از دفع خطر نيز در مقايسه با افراد پايدارتر افراد داراي روان آزردهخويي پايين واكنش آنها به فشار رواني، كندتر كاستي ميگيرد. به طور كلي، عوامل ارثي، نقش مهمي در تعيين شخصيت و رفتار اجتماعي افراد بازي ميكنند. در واقع به نظر آيزنگ عوامل زيستي سهمي حدود دو سهم را در تعيين شخصيت يك فرد به عهده دارند. (جوادي وكديور 1382،190)
2-7-6 اندازهگيري صفت: تحليل عاملي
آيزنگ در رعايت معيارهاي علمي بسيار سختگير بود و به صراحت مفاهيم و اندازهگيري آنها بسيار اهميت ميداد به اين دليل، آيزنگ هميشه يكي از منتقدين سرسخت نظرية روانكاوي بوده است. اگر چه آيزنگ از نظريه صفات پشتيباني ميكند بر لزوم تهيه ابزارهاي كارآمد اندازهگيري، ضرورت ابداع نظريهاي ابطالپذير و اهميت دستيابي به مبناي زيستي براي هر صفت تأكيد دارد. آيزنگ تلاشهاي از اين نوع را به اين دليل با اهميت تلقي ميكند تا از تبيينهاي دروني بي معنايي كه در آن يك صفت براي توضيح يك رفتار به كار ميرود و دوباره همان رفتار، مبناي آن صفت قرار ميگيرد، اجتناب شود. شيوة آماري تحليل عاملي، مبناي اندازهگيري و طبقهبندي صفات آيزنگ را تشكيل ميدهد تحليل عاملي شيوهاي است كه در آن تعداد معتنابهي از پرسشهاي يك آزمون در مورد تعداد زيادي از افراد اجرا ميشود. تحليل عاملي، شيوهاي است آماري كه ميتواند گروهها، خوشهها يا عوامل مرتبط سؤالات را مشخص كند. در نظريه صفات، شخصيت انسان، ساختار طبيعي دارد و با تحليل عاملي ميتوان آنها را نمايان كرد اگر متغيرها و پاسخ آزمونها با يكديگر همايند باشند، يعني حضور و عدم حضور آنها همراه باشد ميتوان اين طور نتيجه گرفت كه بين اين دو، زمينههاي مشتركي موجود است و آنها به يك واحد كاركردي شخصيت متعلقاند. (جوادي وكديور 1382،85)
2-7-7 مک کري و کوستا (مدل 5 عاملي)
نظريهي پنج عاملي شخصيت که به پنج عامل بزرگ نيز معروف است از سوي دو روانشناس ساکن ايالات متحده به نام کوستا و مککري در اواخر دههي 80 ميلادي ارائه شد و در اوايل دههي 90 مورد ارزيابي مجدد قرار گرفت. مککري و کوستا شخصيت را در امتداد پنج يعد يا پنج عامل اصلي شامل نوروزگرايي برونگرايي ، انعطافپذيري ، دلپذير بودن و با وجدان بودن توصيف کردند(بگ باي 2007 ، 98).

نوروزگرايي:
نوروزگرايي به تمايل براي تجربة اضطراب، تنش، خودخوري، خصومت، کمرويي، تفکر غيرمنطقي، افسردگي و عزت نفس پايين اطلاق ميشود. برونگرايي به تمايل براي مثبت بودن، قاطعيت، تحرک، مهرباني و اجتماعي گفته ميشود. انعطافپذيري عبارت است از تمايل به کنجکاوي، هنرنمايي، خردورزي، با وجدان بودن، روشنفکري و نوآوري و همسازي به تمايل براي گذشت، مهرباني، سخاوتمندي، اعتمادورزي، همدلي، فرمانبردازي، فداکاري و وفاداري اطلاق ميشود. با وجدان بودن عبارت است از تمايل به سازماندهي، کارآمدي، قابليت اعتماد، خويشتنداري،پيشرفتگرايي، منطقگرايي و تعمق (گروسي 1380،120)
همچنين بنابر تعريف لانسبري، سودارگاس،گيبسون و لئونگ (2005) نوروزگرايي رگهاي از شخصيت است که ثبات عاطفي بالا و اضطراب پايين در يک سوي پيوستار و در سوي ديگر آن، بيثباتي عاطفي و اضطراب بالا قرار دارد. مردان و زنان با نمره بالا در نورزگرايي داراي عواطف غيرمنطقي، بيشتر، و کمتواني در مهار رفتارهاي برانگيختگيوار ، و ضعف در کنار آمدن با مشکلات هستند. افرادي که نمرههاي آنها در نوروزگرايي پايين است با برخورداري از ثبات عاطفي، معمولاً آرام، معتدل و راحت هستند و قادرند با موقعيتهاي تنيدگيزا بدون آشفتگي يا اضطراب مقابله کنند. از ديگر ويژگيهاي افراد با نمره بالا در اين رگه اضطراب خشم (خصومت) ، افسردگي، کمرويي و آسيبپذيري است. جامعهگرايي از ويژگيهاي افراد برونگراست و براساس علاقه به مردم، ترجيح گروههاي بزرگ، جرئت، فعاليت و پرحرفي، برانگيختگي جنسي، بشاشيت، خوشبيني، قاطعيت و هيجانخواهي متمايز ميشوند.
گشودگي کمتر از برونگرايي شناخته شده است. اشخاص داراي نمره بالا در اين رگه هم درباره جهان دروني و هم درباره دنياي بيروني کنجکاوند و زندگي آنها از لحاظ تجربه غني است. آنها تنوعطلب، داراي کنجکاوي و زندگي آنها از لحاظ تجربه غني است. آنها تنوعطلب، داراي کنجکاوي ذهني و استقلال در قضاوت هستند. از ديگر ويژگيهاي فرعي اين رگه ميتوان به تخيل و زيباپسندي ، اشاره کرد.
همانند برونگرايي،مقبوليت نيز بعدي از تمايلات بين فردي است. يک فرد سازشيافته اساساً نوعدوست است، با ديگران همدردي ميکند و تمايل دارد تا به آنها کمک کند و باور دارد که ديگران نيزمتقابلاً کمککننده هستند. از ويژگيهاي افراد داراي نمره بالا در رگه مقبوليت ميتوان به اعتماد ، رکگويي ، ديگردوستي ، همراهي ، تواضع ، و دل رحم بودن اشاره کرد.
آخرين رگه از رگههاي پنجگانه شخصيتي وظيفهشناسي است. بهترين توصيف براي اين رگه مفهوم اراده است. فرد باوجدان، هدفمند، بااراده و مصمم است. نمره بالا در وظيفهشناسي با موفقيت شغلي و تحصيلي همراه است. از ديگر ويژگيهاي افراد با نمره بالا در اين رگه، دقت، خوشقولي، قابليت اعتماد، وظيفهشناسي ، تلاش براي موفقيت و منضبط بودن است (گروسيفرشي1380،85).
در زمينه تبيينهاي روان پويشي، از فرويد تا عصر حاضر، بيش از همه نظريه کارل يونگ با اين پژوهش ارتباط دارد. يونگ از مشهورترين بخشهاي نظريه خويش را از نظر تيپشناسي به دو جهتگيري پايه نسبت به زندگي به نام درونگرايي و برونگرايي اختصاص داد که هريک ممکن است شامل يکي از چهار کارکرد روانشناختي فکري، احساسي، حواسي و شهودي باشند. يونگ سپس خصوصيات رفتاري هريک از هشت تيپ شخصيتي فوق را به خوبي مشخص کرد. پژوهشهاي زيادي در مورد رابطه تيپهاي روانشناختي يونگ با استفاده از آزمون مايرز- بريگرز با جنبههاي مختلف رفتاري انجام شده که از ميان آنها ميتوان به پژوهشهاي استريکر و راس در 1962 يا هينويتز در 1978 در مورد علايق شغلي، کارلسونولوي در 1973 در مورد پاسخگويي به محرکهاي خنثي و محرکهاي انساني؛ کارس کادون در 1978، در مورد شرکت و کيفيت بحث کلاسي، پروين در 1984، در مورد تلفيقپذيري و فعاليت جنسي اشاره کرد. نتايج کليه پژوهشها تفاوت معناداري را بين تيپ شخصيتي درونگرا و برونگرا و رفتارهاي مذکور برجسته ساختهاند (شولتز وديگران 1995،175)

8-2 طرح پنج عاملي شخصيت
آزمون NEO PI-R براي اندازگيري عيني طرح پنج عاملي شخصيت ساخته شده است.
طرح پنج عاملي ساختار ويژگيهاي شخصيت را نشان ميدهد و محصول تلاش در اين زمينه در چهار دهه گذشته (از سال 1950 به بعد) ميباشد (ديکمن 1990،45)پنج عامل مورد بحث نشانگر ابعاد اساسي تشکيلدهنده زيربناي ويژگيهاي شخصيت ميباشند که هم در محدوده کلامي و هم در محدوده پرسشنامههاي روانشناختي قابل ارزيابي و تشخيص ميباشند. يکي از خطوط اصلي پژوهش در اين زمينه مطالعه کلمات موجود در زبان انگليسي است که توسط انگليتنر و اوستندروف که به سال 1988 منتشر شده، ميباشد. اين بررسي به تحليل صفتهاي بکار رفته براي انسان در زبان انگليسي و ساير زبانها ميپردازد. کلماتي همچون، با حرارت، اصيل، کمککننده و با ملاحظه در طول قرنها تحول پيدا کرده و به افراد اجازه ميدهد که به وسيله آنها خود را براي ديگران توصيف نمايند. چندين هزار از اين کلمات را ميتوان در فرهنگ لغات يافت. فرضيهسازان در زمينه نشانهشناسي شخصيت همچون کاتل (1950) معتقد بودند که از ليستي از اين کلمات ميتوان براي ويژگيشناسي شخصيت استفاده نمود. در واقع با روش تحليل عامل (روش آماري که نشانميدهد که کداميک از کلمات به صورت همبسته تحت پوشش يک ويژگي قرار ميگيرند) کليه کلمات توصيفکننده ويژگيهاي مورد توجه اين دانشپژوهان بود. بدينوسيله اين دانشمندان به ساختارهاي نسبتاً ثابتي از ويژگيهاي شخصيت دستيابي پيدا نمودند. در طي چهار، پنج دهه گذشته چنين کارهايي تکامل يافت و تحقيقات متعدد در اين زمينه منجر به تثبيت نظريه صفات و ويژگيها در شخصيت شد. طرح پنج عاملي در واقع محصول کوششهاي وسيع و پژوهشهاي صورت گرفته در اين زمينه ميباشد. طرح پنج عاملي در واقع محصول کوششهاي وسيع و پژوهشهاي صورت گرفته در اين زمينه ميباشد. هرچند که طرح پنج عاملي از ميان واژگان، چنانچه در بالا اشاره شد، برخاست ليکن محصول بدست آمده شامل عواملي است که براي محقيقين روانشناسي در زمينه شخصيت که

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید