دانلود پایان نامه

رویکرد دائمی به سمت هدف: استراتژیای است که سازمان در آن نگرشی بلند مدت در هدفگذاری کیفیت دارد و چرخه های تجاری خود را برای رسیدن به آن هدف تکمیل مینماید (آراویندان و دیگران، 1996).
استراتژی رسیدگی دورهای کیفیت تولیدکننده و مشتری: استراتژی است که تولید کننده با مشورت با مشتریان، محصولات را با کیفیت مورد نظر آنها در حد بهایی که پرداخت میکنند، تولید میکند (آراویندان و دیگران، 1996).
استراتژی انتقال مداوم بازخوردهای مشتریان: استراتژی است که تهیهی یک برنامهی کیفیت منعطف برای انتقال صحیح، سریع و سیستماتیک درخواستها و نظرات در حال تغییر مشتریان در صنعت بسیار پیچیدهی امروز که ارتباط بین تولیدکننده و مشتری شکل متفاوتی به خود گرفته است را برای مدیریت کیفیت اساسی میداند (آراویندان و دیگران، 1996).
استراتژی استفاده مستمر از دانش افراد: از آنجایی تمام فعالیتهای تولیدی و تجاری از زمان ورود مواد خام تا تحویل ستادهها توسط کارکنان صورت میگیرد، وجود روشی که بتوان از دانش افراد بهترین استفاده را کرد الزامی است (آراویندان و دیگران، 1996).
استراتژی مدیریت مستمر اطلاعات کیفی:استراتژی است که اجرای یک سیستم اطلاعاتی کیفیت کارآمد و منعطف را ضروری میداند (آراویندان و دیگران، 1996).
استراتژی کنترل مستمر هزینه های کیفیت: این استراتژی به معنی وجود یک سیستم برای چک کردن مداوم هزینه های کیفیت است به این دلیل که اگر سرمایه گذاری مقرون به صرفه نباشد، موجب اتلاف آن میشود (آراویندان و دیگران، 1996).

فصل دوم
پیشینه تحقیق

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در این فصل به طور کلی برخی تعاریف و مباحث در رابطه با مدیریت کیفیت، تخصیص منابع و تفکر استراتژیک عنوان میشوند. در ادامه، تعدادی از مطالعات داخلی و خارجی انجام گرفته در زمینه تخصیص منابع و مدیریت استراتژیک کیفیت در صنایع مختلف بررسی میشود و در پایان، جمعبندی از آنها برای بهرهبرداری در تحقیق انجام میشود.
مبانی نظری
مدیریت کیفیت، استراتژی های آن و منابع آن
مدیریت کیفیت
بر طبق یکی از نگرشها مدیریت کیفیت یعنی نظارت بر فرآیند ساخت و تولید محصول برای ایجاد اطمینان از مطابقت محصول با آنچه مورد نظر طراح یا مشتری بوده است. این نظارت از مرحله دریافت و سفارش مواد اولیه تا خدمات پس از فروش را شامل می شود. بدین ترتیب طیف وسیعی از فعالیت ها را شامل می گردد: قابلیت دسترسی، راحتی حمل و نقل، مصرف کم انرژِی، سهولت آموزش و بکارگیری محصول و همچنین تعمیر و نگهداری و بازیافت را می توان از عوامل کیفیت برشمرد.
نکته اصلی در مدیرت کیفیت این است که در بیشتر موارد، امکان رسیدن به کار کاملا بدون عیب و نقص را مقدور میسازد. این امر به صورتهای مختلف در متون و ادبیات این فن بیان شده است که به طور جدی، مستمر و سریع باید برای ادامه کار و فعالیت تلاش نمود تا محدودیتها و نواقص و نارساییها را تا حد صفر کاهش داد. این عقیده و باور تلاشی در حهت تکمیل کار است (کبریا و بردبار،1388).
برای تحقق اهداف مدیریت کیفیت و تأکید اساسی بر امر پیشگیری، لازم است تغییرات اساسی در نگرش عادی مدیران و کارکنان نسبت به عملکرد کاری و فعالیتهای سازمان به وجود آید. این امر موجب از بین رفتن دوگانگی در رفتار آنان خواهد شد (شریفزاده، 1379).
تعاریف کیفیت

استاندارد 4986 و 8402 کیفیت را به ” مجموعه مختصات و مشخصه های یک تولید یا خدمت که قادر به برآورده کردن نیازهای از پیش تعیین شده است،تعریف کرده است”. استاندارد صنعتی ژاپن، کیفیت را “مجموع مشخصه ها یا عملکردهایی می داند که روشن میسازد تولید یا خدمت، کاربرد معین خود را دارد یا نه”. بر اساس تعریف سازمان اروپایی برای کنترل کیفیت (EOQC) کیفیت به مفهوم “کلیه مختصات و مشخصات یک تولید یا خدمت که قابلیت ارضاء یک نیاز را در بر دارد، گفته میشود”. مفهوم کیفیت بر اساس نظریات دمینگ و فیگنباوم عبارتست از “مفهومی وسیع که تمام بخشهای سازمان به آن متحد هستند و هدف آن افزایش کارایی کل مجموعه است. کیفیت کمابیش یک آینه از تصویری است که سازمان از نقش خود به مشتری نشان میدهد” (ریاحی، 1384). امروزه شرکت های متعددی تکنیک مدیریت جامع کیفیت را بعنوان یکی از تکنیک های مهم ارتقا کیفیت، بمنظور دستیابی به موفقیت تجاری، پیاده سازی کرده اند. این تکنیک طبق استاندارد ISO، بدین صورت تعریف می شود: “یک رویکرد مدیریتی با تمرکز بر روی کیفیت و بر پایه فعالیت های تمام اعضای سازمان، بمنظور دستیابی به موفقیت بلندمدت از طریق رضایتمندی مشتری و سودرسانی به تمام اعضای سازمان و جامعه”و همچنین دایره المعارف بریتانیکا این تعریف را ارائه کرده است: “راهکارهای مدیریت جامع کیفیت به منظور ارتقا بازده فرایندهای سازمانی در صنعت و تجارت طراحی شده اند. این تکنیک که مبتنی بر تئوری مدیریت و رضایت مندی است، شامل روش هایی برای دستیابی به کارایی، حل مشکلات، استانداردسازی و کنترل آماری، تعدیل طراحی و سایر جنبه های تجاری و فرایندهای تولید می باشد” (چانگ، 2006).
اصول مدیریت کیفیت
مدیریت سازمان با منش رهبری باعث میگردد کارکنان مقاصد و اهداف سازمانی را درک نموده و برای دستیابی به آنها از انگیزه کافی برخوردار شوند. بر این اساس اصول مدیریت کیفیت عبارتند از:
اصل اول: تمرکز بر مشتری

 
 
هر سازمانی به مشتریان خود وابسته است و باید نیازهای حال و آینده آنان را درک نماید و نیازمندی های مشتریان خود را برآورده نماید. علاوه بر این سازمان ها باید برای عبور از انتظارات مشتریان خود برنامه ریزی و تلاش نمایند. تمرکز بر مشتری و درک نیازهای حال و آینده او باعث پاسخگویی منعطف و سریع سازمان به فرصتهای بازار و در نتیجه افزایش سود سهام و سهم بازار برای سازمان خواهد شد. رضایت مشتریان با افزایش اثربخشی بکارگیری منابع سازمان، افزایش یافته و بهبود وفاداری مشتری به سازمان باعث ماندگاری در تجارت میگردد.
بکارگیری اصل تمرکز بر مشتری عموما باعث می گردد که سازمان:
برای درک نیازها و انتظارات مشتریان تحقیقات لازم را صورت دهد.
از ارتباط اهداف سازمانی با نیازها و انتظارات مشتریان اطمینان حاصل نماید.
ارتباطات درون سازمانی را در راستای نیازها و انتظارات مشتریان هدایت نماید.
رضایت مشتریان را اندازه گیری نموده و بر مبنای نتایج حاصل از آن اقدام نماید.
ارتباطات با مشتریان را به صورت سیستمی مدیریت نماید.
از وجود توازن بین رضایتمندی مشتریان و سایر ذینفعان سازمان (نظیر مالکین، کارکنان، سرمایه گذاران، انجمن ها و مجامع محلی) اطمینان حاصل نماید.
اصل دوم: رهبری در مدیریت
مدیر سازمان که از منش رهبری برخوردار است باید مقاصد و جهت گیری یکنواختی را در سازمان ایجاد نماید و محیط داخلی سازمان را به گونهای ایجاد و نگهداری نمایند که کارکنان بتوانند در دستیابی به اهداف سازمانی کاملا مشارکت نمایند.
مدیریت سازمان با منش رهبری باعث میگردد کارکنان مقاصد و اهداف سازمانی را درک نموده و برای دستیابی به آنها از انگیزه کافی برخوردار شوند. علاوه بر این با بکاربستن منش رهبری فعالیتهای سازمان ارزیابی شده و در مسیری یکسان، منظم گردیده و استقرار می یابد و در نتیجه فقدان ارتباط بین سطوح مختلف سازمان به حداقل خود خواهد رسید.
بکارگیری اصل رهبری در سازمان عموما باعث می گردد که:
نیازهای تمامی ذینفعان سازمان شامل مشتریان، مالکین، کارکنان، تامین کنندگان، سرمایه گذاران، انجمنها و مجامع محلی درنظر گرفته شود.
اهداف چالش برانگیز با زمانبندی مشخص تنظیم گردد.
ارزشهای مشترک، مدلهای اخلاقی و جوانمردی در تمامی سطوح سازمان ایجاد شده و تقویت گردد.
اعتماد ایجاد گردیده و ترس از میان برود.
کارکنان با منابع مورد نیاز، برخوردار از آموزش و آزادی عمل با داشتن مسوولیت و پاسخگویی فعالیت نمایند.
کارکنان برای نقش و سهم خود امیدوار و دلگرم گردیده و آنرا تشخیص دهند.
اصل سوم: مشارکت کارکنان
کارکنان جوهره سازمان بوده و مشارکت آنها باعث خواهد گردید تا توانایی هایشان مزیت سازمان محسوب گردد. ایجاد انگیزه، تعهد و مشارکت کارکنان نسبت به سازمان، نوآوری و خلاقیت در پیشبرد اهداف سازمان را به ارمغان خواهد آورد. ایجاد مسوولیت پاسخگویی کارکنان در رابطه با عملکردشان و همچنین ایجاد اشتیاق در مشارکت و همکاری ایشان زمینه ساز بهبود مستمر در سازمان خواهد بود.
بکارگیری اصل مشارکت کارکنان در سازمان عموما باعث می گردد که:
کارکنان اهمیت همکاری و نقش خود را در سازمان درک کنند.
کارکنان محدودیت های عملکردشان را شناسایی کنند.
کارکنان مالکیت مسائل را پذیرفته و مسوولیت حل آنها را عهدهدار شوند.
کارکنان عملکرد خود را در راستای مقاصد و اهداف شخصی ارزیابی نمایند.
کارکنان فعالانه فرصتهای افزایش صلاحیت، دانش و تجربه خود را جستجو نمایند.
کارکنان آزادانه دانش و تجربیات خود را به اشتراک گذارند.
کارکنان آشکارا در خصوص مسائل و عواقب آن بحث کنند.
اصل چهارم: رویکرد فرایندی
نتایج مورد نظر در سازمان هنگامی که فعالیتها و منابع مرتبط به صورت فرآیندی مدیریت می شوند، با اثربخشی بیشتر حاصل میگردند. رویکرد فرآیندی باعث هزینه کمتر و چرخه زمانی کوتاهتر در استفاده از منابع بوده و نتایج بهبود یافته، سازگار و قابل پیشبینی را برای سازمان به ارمغان خواهد آورد. همچنین رویکرد فرایندی بر فرصتهای بهبود متمرکز خواهد گردید و آنها را اولویتبندی مینماید.
بکارگیری اصل رویکرد فرآیندی در سازمان عموما باعث می گردد که:
فعالیت های ضروری به منظور دستیابی به نتایج مورد نظر به صورت سیستمی تعریف شوند.
مسئولیت و پاسخگویی برای مدیریت فعالیتهای کلیدی به صورت شفاف ایجاد گردد.
قابلیت فعالیتهای کلیدی اندازهگیری و تجزیه و تحلیل گردد.
فصول مشترک فعالیتهای کلیدی در تعامل با بخشهای سازمان شناسایی گردد.
بر عواملی نظیر منابع، روشها و مواد که فعالیتهای کلیدی سازمان را بهبود خواهند بخشید، تمرکز گردد.
ریسکها، پیامدها و اثرات فعالیتهای مشتریان، تامینکنندگان و سایر ذینفعان ارزیابی گردد.
اصل پنجم: رویکرد سیستمی به مدیریت
شناسایی، درک و مدیریت فرآیندهای مرتبط به هم بعنوان یک سیستم، کارآیی و اثربخشی سازمان را در دستیابی به اهداف خود بهبود می بخشد. مدیریت سیستمی با یکپارچه و مرتب نمودن فرآیندها بعنوان بهترین روش دستیابی به نتایج مورد نظر، سازمان را از قابلیت تمرکز تلاش بر روی فرآیندهای کلیدی برخوردار میسازد و در ذینفعان سازمان اعتماد سازی به سازگاری، کارآمدی و اثربخشی سازمان را ایجاد نموده و توسعه میبخشد.
بکارگیری اصل رویکرد سیستمی به مدیریت در سازمان عموما باعث می گردد که:
یک سیستم برای دستیابی به اهد
اف سازمانی در بهترین حالت کارآمدی و اثربخشی آن پایه ریزی گردد.
بستگی دو طرفه بین فرآیندهای سیستم درک گردد.
نقشها و مسئولیتهای مورد نیاز برای دستیابی به اهداف مشترک بهتر درک گردیده و از این بابت موانع بین بخشی کاهش یابد.
قابلیتهای سازمانی درک شده و قیود منابع قبل از عمل ایجاد گردد.
تعریف و هدف گذاری برای اینکه فعالیتهای ویژه در یک سیستم چگونه باید عمل نمایند.
سیستم بر پایه اندازه گیریها و ارزیابیهایش به صورت مستمر بهبود یابد.
اصل ششم: بهبود مستمر
بهبود مستمر عملکرد سراسری سازمان باید یک هدف پایدار برای آن سازمان باشد. در این حالت قابلیت سازمانی بهبود یافته، مزیت عملکردی هر سازمان خواهد گردید و همترازی فعالیتهای بهبود در تمامی سطوح سازمان به منظور تصمیمگیری راهبردی ایجاد خواهد گردید و در نهایت با اصل قراردادن بهبود مستمر در سازمان انعطاف برای واکنش در برابر فرصتها پدید خواهد آمد.
بکارگیری اصل بهبود مستمر در سازمان عموما باعث می گردد که:
یک رویکرد جامع و سازگار در تمام سازمان برای بهبود مستمر عملکرد بکارگرفته شود.
منابع انسانی آشنا به روشها و ابزار بهبود مستمر تامین گردد.
بهبود مستمر در محصولات، فرایندها و سیستمها یک هدف مشترک برای یکایک کارکنان سازمان تعریف گردد.
مقاصدی برای هدایت و اقداماتی برای ردگیری بهبود مستمر ایجاد گردد.
بهبودهای صورت گرفته، تشخیص داده شده و تصدیق گردند.
اصل هفتم: تصمیم گیری بر مبنای واقعیت ها
در هر سازمان تصمیمات موثر بر مبنای تجزیه و تحلیل داده ها و و تولید اطلاعات میسر است. تصمیمات آگاهانه، افزایش توانایی برای اثبات اثربخشی تصمیمات گذشته بر مبنای مراجع و سوابق واقعی و همچنین افزایش توانایی برای بازنگری، به چالش کشیدن و تغییر عقاید و تصمیمات از جمله مزایای بکارگیری اصل تصمیمگیری بر مبنای واقعیتها است.
بکارگیری اصل تصمیمگیری بر مبنای واقعیتها در سازمان عموما باعث میگردد که:
از کفایت و دقت داده ها و اطلاعات اطمینان حاصل گردد.
داده ها برای کسانی که به آنها نیاز دارند در دسترس باشد.
داده ها و اطلاعات با بهره گرفتن از روش های معتبر تجزیه و تحلیل شوند.
تصمیمگیری و اقدامات اجرایی بر مبنای تجزیه و تحلیل واقعی در کنار تجارب و بصیرت صورت پذیرد.
اصل هشتم: ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین کنندگان
سازمان و تامینکنندگان آن به یکدیگر وابسته هستند و رابطه سودمند و دو طرفه، توانایی هر دو را برای ایجاد ارزش افزایش میدهد. افزایش توانایی ایجاد ارزش برای هر دو طرف در نتیجه انعطاف و سرعت در پاسخگویی به تغییرات بازار یا نیازها و انتظارت مشتریان ایجاد میگردد و باعث بهینه نمودن هزینه ها و منابع خواهد گردید.
بکارگیری اصل ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین کنندگان در سازمان عموما باعث می گردد که:
ارتباطی متوازن بین ملاحظات کوتاه مدت و بلند مدت ایجاد گردد.
تخصصها و منابع بین یکدیگر به اشتراک گذاشته شود.
تامینکنندگان کلیدی شناسایی و انتخاب گردند.
ارتباطات شفاف و آشکار بر قرارگردد.
اطلاعات و طرحهای آینده به اشتراک گذاشته شود.
تشریک مساعی در توسعه و بهبود فعالیتها صورت گیرد.
تامین کنندگان برای تشخیص بهبودها و موفقیتها تشویق شده و دلگرم گردند.
در پیادهسازی مدیریت کیفیت باید بر شش مفهوم اصلی متمرکز شویم:
مدیریت متعهد و شریک در کار برای فراهم آوردن حمایتهای بلندمدت و از بالا به پاییم در سازمان.
تمرکز پایدار بر مشتریان داخلی و خارجی .
استفادهی موثر و فراگیر در نیروی کار.
بهبود مستمر در کار و فرآیندهای تولید.
رفتار با تامینکنندگان همانند رفتار با شرکاء.
استقرار سیستم سنجش عملکرد فعالیتها.
این مفاهیم روشی عالی برای بنا نهادن یک حرفه و تجارت معرفی میکنند (جعفری و دیگران، 1388).
تخصیص منابع
مسائل تخصیص منابع به دلیل محدود بودن منابع و نامحدود بودن نیازهای جامعه مطرح میشود. منابع مهمترین ابزار اجرای استراتژیهای سازمان به شمار می روند، لذا تخصیص بهینهی آن میتواند در موفقیت سازمان در اهداف بلندمدت سهم ویژهای داشت


دیدگاهتان را بنویسید