فصل سوم:
عربها و ایرانیان
(ترجمه ی بخش اول کتاب صلات بین العرب و الفرس و الترک)

3-1- دیباچه:
این اثر در شمار یکی از پژوهش های من است که از ویژگیها و عناصر و اهداف مشرکی برخوردار می باشد و هدف آن آشنایی با پیوند وجوه مختلف میان ملت های اسلامی است که پس از فراهم نمودن تمام یا بیشتر عواملشان، تلاش خود را در آنها به خرج داده و عمر خویش را وقفشان ساختم و آنها را تمام دنیای خود قرار دادم و امیدوارم که تا زنده هستم، چیزی مرا از آنها به خود مشغول نسازد.
در واقع این موضوع مرز و پایانی ندارد و چیزی که در یک کتاب گردآوری میشود، آن گونه که باید علم و آگاهی کاملی را در بر نمیگیرد. همچنین کسی ادعا نکرده است که کاملاً بر این موضوع مسلّط بوده و در آن به هدف عالی دست یافته است و این تنها بدان سبب است که اصول آن پراکنده و شاخههایی که فراوانی آنها بیشمار و حقیقتشان روشن ناشدنی است، از آنها منشعب میگردد. همچنین مواد آن در مصادری پراکنده شدهاند که بیش از آن که با هم موافق باشند، با یکدیگر اختلاف دارند و واژگان شایع و شناخته شدۀ آن کمتر از واژگان ناشناخته و مجهول مانند آن است. بنابراین کسی که به مطالعۀ چنین موضوعی بپردازد، با معضل دشواری مواجه میشود و بر مرکبی سرکش سوار خواهد بود و به انجام کاری اقدام مینماید که سالیان درازی در راه تحقق آن سپری میشود.
به احتمال زیاد این واقعیت خود مهمترین دلیلی است بر پژوهشهایی که تا به امروز برای پرداختن به این موضوع ارائه شد، از جهت فراوانی و پر محتوا بودن آن گونه که باید باشند، نیستند. زیرا همان طور که میدانیم بیشتر این پژوهشها به نشانۀ دلالت کننده و اشارۀ گذرا اکتفا نمودهاند و در این موضوع تألیف کنندگان دو دستهاند؛ یک دسته تنها در کلیات حکم فراگیری را صادر میکنند و دیگری جزئیات را مورد توجه قرار میدهد نه چیز دیگر. حال آن که بویژه خوانندۀ عرب نیازمند پژوهشی کامل و شاملتر است تا بتواند رشتههای به هم پیوستهای در میان ملتهای اسلامی را دریابد که با یکپارچگی و در هم تنیدگی، یکدیگر را پشتیبانی میکنند و اجزای هماهنگ روشنی دارند که ناقص شدن بخشی از کمالشان، زیباییشان را معیوب میسازد یا رنگ درخشانی از رنگهایشان بیرنگ میشود.
پس شگفتآور، بلکه تأسف بار است که در شناخت بسیاری از فرهیختگانی که تازه شروع کرده یا تحصیلات دانشگاهی خود را به پایان رساندهاند، در آن چه که به پیوندهای میان ملتهای اسلامی مربوط میشود، شکاف وسیعی باشد و این چیزی است که نباید وجود داشته باشد و حقیقتی است که به هیچ دلیلی نمیتوانند آن را نادیده بگیرند. بدیهی است که اسلام، میان ملتهایی که اسلام آوردند، با وجود اختلاف نژادها، زبانها، تمدنها و آبشخورهایشان، ایجاد الفت نمود و تشابه را به جای اختلاف قرار داد و تقارب را جایگزین دوری ساخت، بلکه در بیشتر مواقع تمام این ملتها را بر یک کار گرد هم آورد.
این حقی است که هیچ شک و تردیدی در آن وجود ندارد و شگفتی، در پنهان بودن آن نیست، چرا که ابهام و پیچیدگی در آن وجود ندارد، اما شگفتی در فروکش کردن برخی از کوششها در جست و جوی محتوای نهانی و بیان مضمون آن است. همچنین شایسته بود که این پدیده، بزرگترین انگیزۀ میل شدید سازمان دهی و مرتب سازی نتایج بر اساس مقدمات و بازگرداندن پدیدهها به عواملشان قرار گیرد. این امر عزم ما را جزم نمود تا برای پرکردن جای خالی و شرکت در اشاره به نیاز ضروری چنین موضوعی، کتاب خویش را منتشر سازیم. از اینرو در فراگیری راه و روش نیرومند و محکمی تلاش نموده و موضوع را در جای مورد احتمال جویا شدیم که با وجود نادر و مورد آرزو بودن، بر پژوهندۀ آن لازم است که از هیچ کوششی دریغ نکند، همچنین راه درست و صحیح در آن دیدیم که آن را در هر مرجع اصلی و دارای صلاحیت و مراجع دیگری که به شکلی تصادفی مرور کردیم، جست و جو نماییم و این امر تنها برای گرد آوری عناصر پراکنده و پیوند دادن آنها به یکدیگر برای بوجود آوردن چیزی است، از چیزی شبیه هیچ .
در اینجا ناگزیریم درنگ نماییم، چرا که پژوهشگر باید بکوشد تا از هر منبعی که بدست میآورد، چیزهایی برگیرد و پژوهش وی باید تصویری از پژوهشهای پیشین بوده که چیزهای بیشتر و جدیدی بدان افزوده باشد و بدین صورت کتاب وی با بهره گیری از منابع گوناگون معتبر به شمار میرود، بدان سبب که ارزش کتاب برگرفته از منابع آن است. همچنین شایسته است که مؤلف بر نظرات پیشین اظهار نظر نماید و در صورت نیاز غیر از حکم سابق، حکم دیگری را صادر نماید و با نظرها مخالفت کند، زیرا تناقض اندیشهها، شناخت را به بار میآورد و باعث پیشرفت و گسترش علم میشود و آنچه که تصور درستی و حق است در آن نمودار میگردد.
ما به تمام این موارد پایبند بوده و آنها را مورد توجه قرار دادم و با نظر خود بسیار اجتهاد نموده و از منابع زیادی آگاهی یافتم و بسیارکوشیدم تا دقیق و موشکافانه عمل کنم اما مطمئن هستم همچنان میان ما و کمالی که در طلب آن میباشم فاصله بسیار است و برخی از آن تنها پس از نسلها و نسلها تحقق خواهد یافت.
همچنین عبارت را در اختصاری که آن را غیر مخل میدانم ارائه نمودم چرا که زیادی سخن، برخی، برخی دیگر را به فراموشی میسپارد و حس کردم که امر مهمتر مرا نسبت به مهم بینیاز میسازد. شاید به نظر برسد که زیاد از موضوعی وارد موضوعی دیگر میشویم و میل شدیدی به شاهد آوری داریم اما این خود ذاتا
ً مقصود ما نبوده بلکه تصادفی است، زیرا ما سخنی را برای خوانندۀ عربی میگوییم و بیان می کنیم که از آن اطلاعی ندارد و میخواهیم چیزی را بداند که نمیدانسته است و نمیپسندم که دچار آشفتگی و ابهام شود. از اینرو گاهی باید در سخنمان چیزی شبیه به زیاده گویی وجود داشته باشد اما در حقیقت مقصود ما چیزی جز نمایان ساختن و روشن کردن موضوع نبود.
نمیدانم و گمان نمیکنم بدانم که در بوجود آوردن شخصیت شاعری که میخواهم او را مورد مطالعه و شعرش را مورد توجه قرار دهم تا چه اندازه موفق بودهام. چرا که چنین کاری ناشناخته و نامعمول است اما نیاز، بهانه و نیرنگ چاره جویی را با خود به همراه میآورد و از آن جا که کسی غیر از خود را سراغ ندارم که در شعر عربی خود به خوبی تحت تأثیر شعر فارسی و ترکی قرارگرفته باشد، برای کار خود راه گریز و چاره ای نمییابم. بدین وسیله فصل مهمی از فصلهای کتاب، امکان پیدا کردیم، مقدور شد که فصل آخر را کامل کنیم.
اما مملو و سرشار بودن حاشیههای کتاب از شعر فارسی و ترکی سبب شد بسیاری از خوانندگان به دلیل نامألوف بودن محتوای آن و بیرون بودن آن از حوزۀ آموختههایشان گمان کنند که در برابر کتابی قرار گرفتهاند که به آنان مربوط نمیشود. اما در حقیقت این کتاب آن گونه که میپندارند نیست و ذکر متون اصلی در حاشیه در سایۀ روش علمی درست و نمونه بوده و فرد متخصص باید ترجمه را با اصل آن مقایسه کند اما غیر از او کافیست که بدون مراجعه به اصل، به ترجمه اکتفا کند و اشکالی نیست متن هایی که به زبانشان آشنایی و شناخت ندارد را نادیده بگیرد. زیرا میان استفاده از متن اصلی و ترجمۀ آن تفاوتی وجود ندارد. همچنین در این کتاب نه تنها برای خوانندۀ متخصص و نه تنها برای خوانندۀ غیر متخصص سخن گفتیم و باید این دو خواننده را مورد توجه قرار دهیم زیرا بسیار مایلیم تا کتابمان مورد استفادۀ بیشترین تعداد از کسانی باشد که خود را به بررسی تطبیقی اصول و فروع مطالعات اسلامی مشغول نمودهاند.
و نیز در چندین کتاب خود به ناممکن بودن جداسازی مطالعات عربی و فارسی و ترکی اشاره نموده و بر شاگردان خود بسیار توصیه کردیم که مطالعات اسلامی آنان هرچه که باشد، باید بر پایۀ اصول محکم و استواری از مطالعات عربی قرار گیرد و گمان میکنیم که نگاه اندیشمندانه یا گذرا به این کتاب، شایسته است نظر ما را مورد تأیید قرار دهد که این درستی و صوابی است که ممکن است اشتباه و خطایی در آن رخنه کرده باشد، نه اشتباهی و خطایی که ممکن است درست واقع شود.

قاهره، پاییز سال 1969 م.
دکتر حسین مجیب مصری
3-2- روابط عربها و ایرانیان پیش ازاسلام:
از زمانهای بسیار دور روابط و وابستگیهایی در میان اعراب و ایرانیان وجود داشت که اگر بخواهیم آنها را به شکل ساختار روشن تاریخی درآوریم، لازم است کارمان را از دورۀ افسانهای تاریخ ایرانیان آغاز کنیم. یکی از پادشاهان این دوره، شخصی بنام ضحاک است که تاریخ نویسان اصل و نسب وی را به اعراب نسبت میدهند. گفته شده است: وی از نژاد عرب و فرزند پادشاهی در سرزمینهای اعراب است که مرداس نامیده میشود و فرد نیکوکار وپرهیزگاری بود، اما شیطان ضحاک را گمراه کرده و او را بر آن میدارد که پدرش را بکشد، از اینرو وی را کشت و خود به بر تخت پادشاهی نشست 1. در روایتی دیگر آمده است که ضحاک حمیری با لشکری بزرگ از یمن پیش آمد و همچون عقابی که خرگوشی را از پای درآورد، بر جمشید یورش برده و دارایی و زنان او را به غنیمت گرفت و خود جمشید پا به فرار نهاد 2. ابو نواس نیز او را از پادشاهان یمن دانسته و در قصیدهای که در آن به قحطانیان علیه نزاریها افتخار میکند به وی افتخار نمود. از این جمله سخن وی :
وکان منّا الضحـــاک یعــ ـبده الخابل والجن فی مساربها
و ضحاک که شیطان و جن در حفرههای خود او را پرستش می کنند، از ماست.
طبری گفته است: ایرانیان ادعا میکنند که ضحاک از آنان است و میپندارند که جم خواهرش را به ازدواج اشراف زادهای از خاندان خویش و فرمانروای خود بر یمن درآورد که ضحاک را برای او به دنیا آورد. یمنیها نیز مدعی اویند و وی را از خود میپندارند 3. نام ضحاک بارها در اوستا که کتاب مقدس پارسیان است آمده و از آن چه در این کتاب ذکر شده است، میتوان دریافت که وی از پادشاهان غرب ایران بوده و برای کشور گشایی وارد این سرزمینها شده بود 4.
با این حال و با وجود اختلاف نظرها درآن، بسیار روشن است که اعراب و ایرانیان در شخصیت ضحاک که افسانهها آن را فرا گرفته است، به هم پیوند میخورند، هر چند که اختلاف روایتها تقریباً و تا حدی حقیقت این داستان را پنهان می کند.
آن گاه که طبری در تاریخ خود به منوچهر، پادشاه باستانی ایران و رویدادهای زمان وی میپردازد، میگوید : برخی از گزارش نویسان میپندارند که وی از فرزندان حضرت ابراهیم – علیه السلام – است و ابیات جریر را سند آن مینهند که در آنها میگوید :
وَأَبناءُ إِسحَاقَ اللُيوثُ إِذا اِرتَدَوا حَمَائِل مَوتٍ لابِسينَ السَنَوَّرا
فرزندان اسحاق شیرمردانی هستند که شمشیر بندهای مرگ را بر تن میآویزند، آن گاه که زرههای خود را بر تن کنند.
إِذا اِفتَخَروا عَدّوا الصَبَهبَذَ مِنهُمُ وَكِسرى وَآلَ الهُرمُزانِ وَقَيصَرا
چون افتحار کنند سپهبد و خسرو پرویز و خاندان هرمز و قیصر را از خود برشمارند.
وَكانَ كِتابٌ فيهِمُ وَنُبُوَّةٌ وَكانوا بِإِصطَخرَ المُلوكَ وَتُستَرا< br /> کتاب آسمانی داشتند و پیغمبری در میان آنان بود و پادشاهان اصطخر و شوشتر بودند.
فَيَجمَعُنا وَالغُرَّ أَبناءَ سارَةٍ أَبٌ لا نُبالي بَعدَهُ مَن تَعَذَّرا
ما را با فرزندان بزرگ منش سارا پدری گرد میآورد که پس از او از هیچ کس واهمهای نخواهیم داشت.
أَبونا خَليلُ اللَهِ وَاللَهُ رَبُّنا رَضينا بِما أَعطى الإِلاهُ وَقَدَّرا
ابراهیم خلیل پدر ما و پروردگار مان الله است و بدانچه خدا به ما بخشیده و برایمان مقدّر ساخته خشنودیم.
چیزی نمیپاید که طبری این امر را اصلاح میکند و میگوید : همانا ایرانیان این نسب را نمیپذیرند و معتقدند اگر در زمانهای دور کسی غیر از خودشان به آنها گرویده باشد، همانا به ناحق و نادرست بوده است 5. اما این امر با هر شک و شبههای که در آن باشد، همانا گواه واقعیتی شناخته شده در میان اعراب است که جریر آن را یادآور شده و بدان استشهاد میکند.
رابطۀ میان عربها و ایرانیان در

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید