الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ ﴾(آیه29) با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه خدا و رسولش تحریم کرده را حرام میشمارند، و نه آیین حق را میپذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم جزیه را به دست خود بپردازند. همچنین روشن است که پیامبر (ص) فرمان داد تا با مجوس هم مانند اهل کتاب رفتار کنند. اعراب نیز در راه خدا و به نام خدا جنگیدند و پیامبر (ص) هم جنگجویان مسلمان را به تقوای الهی و خیانت نکردن و مُثله نکردن به کسی و نکشتن کودکان سفارش فرمود.
تاریخ نمیگوید : عربها در فتح ایران کینۀ انتقام جو از خود نشان دادند و یا از شکست دشمن، شادی کردند، همچنین بیاد نداریم که آنان بزرگی از بزرگان ایران را با خشونت و زشتی تحقیر کرده باشند همچنان که ایرانیان بویهی، در انتقام جویی برای هموطنان خود که برخی از آنان در گذشتههای دور مورد شکنجه قرار گرفتند، خلفای عباسی را خوار ساختند. اما از حق دور نشدهایم اگر بگوییم : خلفا با ملحدان و زندیقان و برمکیان در دفاع از دین و حفظ حکومت و وجود خود چه کارها که نکردند.
واقعیت این است که ایرانیان و عربها پس از فتح ایران به دست عربها ، بارها با هم جنگیدند و جنگ آنان جنگی بلند مدت بود و ابزار و شکلهای متعددی داشت که یک بار آشکارا بود و بارها پنهان باقی میماند همچنان که در آن جنگ، گاهی بلا بر سر عربها نازل میشد و گاهی دامن گیر ایرانیان میگشت تا این که ایرانیان حکومت را از عربها باز ستاندند و اوضاع دگرگون و وارونه گشت.
سپس رعیت بر اربابان خویش چیره گشتند و شکست خوردگان از شکست دهندگان خود انتقام گرفتند. اگر هم ایرانیان زمام حکم را از دست عربها درآوردند، همانا اعراب با دین و فرهنگ و زبان خود بر ایرانیان چیره ماندند و خداوند اسلام را بر مجوسیت پیروز گرداند و ایرانیان در نواحی مختلف فرهنگ عربها را به خود گرفتند و زبان عربی در بیان ادبی و بیان عادی زبان آنان گشت، تا آن جا که سخن گفتن به زبان فارسی در میان عربها ناجوانمردی به شمار میرفت و مصداق آن سخن اصمعی است : سه کس را فرو مایه بدان تا شناخته شوند، مردی که در مجلسی بوی شراب از وی استشمام کردی، یا بشنوی که در شهری عربی به زبان فارسی سخن بگوید، یا ببینی که در مشیت الهی به منازعه برخیزد 180.
پس گویا سخن گفتن به زبان فارسی در نظر اصمعی، مثلاً همانند شراب خواری ناپسند است و خشنودی خدا در آن نیست؛ چرا که وی این را بر آن معطوف نمود همچنان که مورد سومی را که به باور دینی مربوط است را به آن دو اضافه کرد و منسوب کردن این به پستی، بدون شک و تردید صفت زشتی را تقویت میکند.
همچنین روایتی از عمر گفته شده است : کسی زبان فارسی را یاد نمیگیرد مگر که نیرنگ باز باشد و مردی نیرنگ باز نگشت مگر که مردانگیاش کم شود. و گفته شده است : سخن نامفهوم عجم را فرا نگیرید. از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمودهاند : کسی که به خوبی به زبان عربی سخن میگوید به زبان فارسی سخن نگوید که نفاق را به بار میآورد 181.
اما ماندگاری عزت دین عربها که خداوند آن را حفظ نمود تا بر آن غالب آیند را مهیار دیلمی، شاعر شعوبی با افتخار بدان اشاره کرده است در حالی که میگوید :
وضممت الفخر من أطرافه سؤدد الفرس ودين العرب
بالاترین درجات افتخار، که قدرت ایرانیان و دین عربها است را برای خود فراهم ساختم.
اما دلایل، روابط خویشاوندی نسبی موجود میان عربها و ایرانیان را نمایان میسازد و نیکو داشت آن نیز از زمان بنی امیه معروف بوده است. عبد الملک بن مروان گفته است : کسی که میخواهد برای فرزند زنی بگیرد، آن را ایرانی اختیار کند. همچنان که اصمعی گفته است : کسی چون پسر زنان پارسی سر قهرمانان را از تن جدا نکرده است 182. تاریخ نیز حاکی از وجود پیوند میان ایرانیان و مصر در زمان عباسیان است، زیرا سپاهی که مروان بن محمد را تا مصر دنبال کرد از یکصد هزار سوار تشکیل میشد و در میان این سواران گروهی از خراسانیان وجود داشتند. همچنین عامر بن اسماعیل فرمانده خط مقدم لشکر که سر مروان را از تنش جدا کرد از اهالی بصره و منسوب به قبیلۀ مذحج است اما چه بسا که از موالی باشد. به هر حال از هر کجا که باشد با مردان خود به زبان فارسی سخن میگفت 183.
برخی از کارگزاران بنی عباس بر مصر هم ایرانی بودند، همانند ابوعون بن یزید که « کندی » به جرجانی ( گرگانی ) بودن وی اشاره نموده است و گفته است : وی غلام هناءه است که در زیر نامش شخصیت وی را بدان متمایز ساخته است. هرثمه بن أعین نیز از آن جمله است که از اهالی بلخ میباشد و از جانب هارون الرشید کارگزار مصر بر هدایا و مالیات گردید 184. خلاصۀ سخن در این باره این است که : ایران در عصر عباسیان بر مصر حکومت کرد و نزدیک به صد سال مصر در اشغال نظامیان ایران بود. همچنین به سبب حضور نویسندگانی از عراق و انجام امور مربوطه، ادارۀ کشور ایرانی بود که یک قرن نیز بر این حالت بودند. شایان ذکر است: استعمار مصر به دست حکام بغداد و دیگران، دلیل بزرگی برای وارد شدن عدهای از ایرانیان به فسطاط و دیگر شهرهای مصر بود.
علاوه بر این برخی از ایرانیان به سبب نوگرایی به مصر آمدند. همچنین احتمال آن میرود که تجار ایران کاروانهایی به مصر داشتهاند هر چند که منابع موجود تنها یک تاجر ایرانی را یادآور میشوند.
عید نوروز هم پیوندی میان عربها و ایرانیان بود که آنان را گرد هم میآورد. نام این عید از دو واژۀ فارسی تشکیل میشود « نو » و « روز » که به معنای روز
جدید است و ایرانیان این روز که نزد آنان نخستین روزسال است و در آن خورشید از برج حوت به برج حمل منتقل میشود را برای بزرگداشت سال جدید خود برگزیدند185. بیرونی میگوید : جمشید پادشاه افسانهای ایران نخستین کسی که این روز را عید قرار داد. اما در برخی از منابع عربی حضرت سلیمان بن داود علیه السلام است. دربارۀ ریشۀ این عید گفته شده است : وی انگشتر خویش را گم کرد و فرمانرواییاش از دست رفت، اما پس از چهل روز انگشتر به وی بازگشت، همچنان که فرمانروایی خویش را نیز به دست آورد و پادشاهان و پرندگان نزد وی آمدند. ایرانیان نیز گفتند « نوروز آمد » و سلیمان به باد فرمان داد تا وی را حمل کند اما پرستو وی را دید و گفت : « لانهای دارم که تخمهایی در آن است، راه دیگری برگیر تا آنها را نابود نکنی » از این رو سلیمان این کار را انجام داد، سپس بر زمین نشست و پرستو آبی به منقار گرفت و آن را بر سلیمان پاشید و ملخی به وی هدیه داد و این همان دلیل آب پاشی و هدیه دادن در روز عید نوروز است 186.
اعراب از گذشتههای دور عید نوروز و عید مهرگان را میشناختند. پیامبر اکرم (ص) فرموده است : « به مدینه آمدم و مردم مدینه در عصر جاهلی دو روز را داشتند که در آنها به بازی و شادی میپرداختند که خداوند بهتر از آنها را برایتان جایگزین نمود، روز فطر و روز قربان » . در روایت آمده است که از نوروز و مهرگان نهی شده است و دو روزی را که اعراب در زمان جاهلیت در آنها بازی و شادی میکردند روز نوروز و روز مهرگان بودند 187.
نخستین کسی که نوروز و مهرگان را در اسلام مرسوم ساخت حجاج بن یوسف ثقفی بود و سپس عمر بن عبد العزیز آن رسم را برداشت. در زمان مأمون، احمد بن یوسفِ کاتب، سبدی زرین که قطعهای عود در آن بود به مأمون هدیه داد و همراه آن نوشته بود : این روزی است که در آن رسم شده است بندگان به سروران خود هدیه دهند 188.
قشقشندی عبارتی را ذکر کرده که شایستۀ تأمل است و آن این است که نوروز روزی است که ایرانیان آرزوی آن را دارند و اعراب به احترام آن و اعتراف به لطف آن و در تقلید از صاحبان این عید و عمل به سنت آنان، آن را گرامی میدارند، یعنی اعراب نیز در گرامی داشت آن همانند فارسها عمل مینمایند 189.
این امر به روشنی تأکید میکند که جشن گرفتن در نوروز عربها را به دلیل تقلید از فارسها، همانند آنان میسازد و این موضوع پیوندی میان عربها و ایرانیان است و بدون شک در قوت به بالاترین درجۀ خود رسیده بود.
رسم بر این بود که ایرانیان باستان در نوروز هدایایی نمادین را تقدیم پادشاهان خود کنند و عامۀ مردم در شب عید آتش به پا میکردند و صبح آن روز آب پاشی مینمودند، به این گمان که برافروختن آتش عفونتهایی را که زمستان در هوا به جای گذاشته را از بین میبرد و آب پاشی هم برای پاک سازی بدنها از دود آن آتش بود. یکی از شاعران در سخن خود به تمام اینها اشاره میکند :
كيف ابتهاجك بالنيروز يا سكني وكل ما فيه يحــكيني وأحــكيه
چگونه در نوروز شادمان میشوی ای قرار من، در حالی که هر آن چه در آن است شبیه من است و من شبیه آنم.
فتارةً كلهيب النــار في كبـــــدي وتارةً كتــــوالي عبــرتي فيـه
چرا که یک بار همانند شعلههای آتش در جگر من و باری دیگر همانند پایان اشکهای من در آن است.
أسلمتني فيه يا سؤلي إلى وصب فكيف يهدي إلى من أنت تهديه
مرا در آن به رنجی وا گذاشتی ای امید من، پس چگونه تقدیم شود به کسی که تو بدان هدیه میدهی.
خالد بن مهلب گفته است : در عید نوروز جامهای رنگارنگ بافته شده از طلا و دستگاه عنبرآتشی با نگین های گوهری مشبک به طلا و نیز سپری محکم و چوب بخور هم اندازۀ قامت و جامهای بغدادی به متوکل هدیه دادم که زیبایی آن وی را شگفت زده کرد سپس آن را خواست و بر تن نمود 190.
حسن بن وهب، جامی زرین که در آن هزار مثقال عنبر بود برای متوکل فرستاد و برای وی نوشت :
يا امام الهدى سعدت من الدهـ ــر بركن مـــن الاله عزيزِ
ای امام هدایت، از زمانه به ستونی استوار از جانب خداوند خوشبخت شوی.
وبظــلّ من النعيـــم مـــديــــد وبحــرزٍ من الليالي حريــزِ
و به سایهای کشیده از نعمت و فراوانی و پناهگاهی دور از دسترس زمانه.
لا تزل ألفَ حجة مهرجـــــانٍ أنت تفضي به إلى النيـروزِ
همچنان تو هزار سال مهرگان را به نوروز برسانی.
ونعيم ألــذ من نظـر المعشــو ق مـــن بعــد نبوةٍ ونشــوزِ
و آسایشی شیرینتر از نگاه معشوق که پس از دوری و ناسازگاری باشد.
همچنین عادت تقدیم هدایا به پادشاهان در دل ایرانیان تا بیشترین اندازه ریشه دوانیده و سنتی گرامی و وظیفهای که رعیت در تقدیم آن به صاحبش نمیتوانستند کوتاهی کنند. جز این که تقدیم هدیه به تقدیم جزیه تبدیل شد و این جزیه درآمد بزرگی برای حکومت اسلامی بود و دلایل نشان میدهد که در زمان خلفای راشدین و خلفای اموی تقدیم میشد، یعنی پیش از آن که روابط میان عربها و ایرانیان مستحکم شود و به بالاترین درجۀ استحکام خود برسد. جریر اخطل را نکوهش میکند و او را بدنام کرده و به درد آورده و او را به قبیلهاش تغلب نکوهش میکند، چرا که اخطل با قبیلۀ کوچ نشین خود تغلب نقل مکان کرد و در بیابان مجاور فرات سکنی گزید و مدت زمانی در حیره زندگی کرد تا آن جا که صاحب الأغانی دربارۀ وی گفت : وی مردی نصرانی از مردم حیره بود 191، جریر میگوید :
عَجِبتُ لِفَخرِ التَغلِبِيِّ وَتَغلِبٌ تُؤَدّي جِزى النَيروزِ خُضعاً رِقابُها
از فخر فروش
ی مرد تغلبی در شگفتم در حالی که تغلب جزیۀ نوروز را در حالی که سر تعظیم فرود میآورند میپردازند.
أَيَفخَــرُ عَبــدٌ أُمُّــهُ تَغلِبـِيَّــةٌ قَـدِ اِخضَرَّ مِن أَكلِ الخَنانيصِ نابُها
آیا بردهای که مادرش تغلبی و دندانش از خوردن بچه خوک سبز شده است، فخر فروشی میکند ؟! .
جریر او را به قومش که برای ایرانیان ذلیل شدند و جزیۀ نوروز را به آنان میدادند نکوهش میکند 192و گویا تقدیم این جزیه، دلیل تواضع عربها برای ایرانیان بود که بعدها دلیل فروتنی ایرانیان برای عربها گردید.
عید نوروز تنها در آن چه پیش از این یادآور شدیم پیوندی میان عربها و ایرانیان نبود بلکه این روز، اعراب و ایرانیان را بر زمان معیّنی جهت پرداخت مالیات گرد آورد و اهمیت حیاتی این موضوع برای حکومتی که این مالیات را دریافت میکرد و رعیتی که آن مالیات را به آن حکومت پرداخت مینمود،

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید