و شهرتی همسان توانایی و شهرت خود در زبانی دیگر را داشته باشد. همچنین از جمله پدیدههایی که در این زمینه با آن مواجه میشویم این است که زبان عربی و زبان فارسی نزد اینان بیش از هر چیزی به دو کفۀ ترازو شباهت دارد که اگر یکی از دو کفه سنگینی کند دیگری را بالا میبرد. نمونۀ بارز آن نیز زبان فارسی حافظ و سعدی و زبان عربی قابوس وشمگیر و بدیع الزمان همذانی است.

3-8- اثرگذاری و اثرپذیری میان شعرای عرب و شاعران ایرانی:
آنچه دربارۀ دوزبانهها گفتیم تأیید میکند که زبان عربی نزد ایرانیان به اوج خود رسیده بود تا آن جا که ایجاد جدایی میان این زبان و زبان فارسی در فرهنگ هر کسی که خود را به کسب دانش و آموختن ادب ملزم سازد عقلاً و حقیقتاً ناممکن گشت. از این رو نسبت ادبیات ایرانیان به ادبیات عربها نسبت همانندیها به همانندیها و مشابهتها به مشابهتاست. برای روشن ساختن این امر میگوییم : زبان عربی با میراث خود با وجود تفاوت در سبک و شیوه، سنگ آسیاب شکل گیری فرهنگ دانشمند یا ادیب ایرانی بود. این حقیقتی است که به طور کامل و روشن، حق آن را ادا کردیم و نظرات مختلف را به تفصیل در آن بررسی نمودیم و تنها باید نمونه هایی بیاوریم که با پرده برداشتن از تأثیرپذیری مستقیم شاعران ایرانی از شاعران عرب، این مسأله تأیید نماید؛ اثرپذیری مستقیمی که بیانگر اقتباس ایرانیان از عربهاست. این امر پیوند بزرگی میان شاعران ایران و عربها و پدیدۀ مهمی است که آمیختگی در فرهنگ یکپارچه را نشان میدهد. شاید بهترین مسأله ای که در آغاز بتوانیم جهت اشاره به منزلت شعرعربی در دیدگاه ملتهای مسلمان آن دوره بیان کنیم، همان سخن مشهور منسوب به ذوالریاستین353 است که میگوید: « ادبیات ده بخش دارد. سه بخش آن انوشیروانی هستند : بازی شطرنج و نواختن با عود و چوگان بازی ؛ سه تا نیز شهرجانیاند: هندسه و پزشکی و ستاره شناسی و سه تای دیگر عربیند : نحو و شعر و جنگهای اعراب و از این میان یکی بر همه برتری یافت : قطعههایی از شعر و شب نشینی » 354.
مددجویی شاعران از یکدیگر نیز در این زمان نوآوری نبود بلکه موضوع معروف و نام آشنایی بود که بسیاری از ادبا بدان اشاره نمودند. ابن رشیق دربارۀ تولید با ما سخن میگوید : تولید آن است که شاعر معنایی از معانی شاعری پیش از خود را استخراج کند یا چیزی بدان بیفزاید و این اختراع یا سرقت نمیباشد 355.
همچنان که ابن سلام نیز گفت : چه کسی بیت مشهوری از نابغه پرس و جو میکند؟ و سخن وی این است:
تعدوا الذئاب علی من لا کلاب له وتتقی مربض المســـــتنفر الحامی
گرگها بر کسی که سگ در خانه ندارد میتازند و از آغل حمایت شده میهراسند.
پس به وی گفته شد که این از آنِ نابغه است که زبرقان همچون ضرب المثلی به شعر خود افزود و عربها نیز گاهی اوقات بدون قصد سرقت، این کار را انجام دادند 356. همچنان که صاحب شعرالعجم نیز گفت : همانا شاعران با یک معنا سخنان بیشماری میگویند؛ اما اگر شاعر، در مضمونی سخن بگوید که از پیش موجود باشد، خود مدیون کسی است که آن را پی ریزی نموده است 357.
تمام این آراء متقدمان، آن پدیدۀ ادبی را که نزد شعرای ملتهای اسلامی شناخته شده است و ما آن را نشان داده و شرح مینماییم، تبیین و توجیه میکند، اما ما میخواهیم آن را به شاعران ایرانی و عرب اختصاص دهیم.
( عنصری ) که در قرن پنجم هجری میزیست، شاعری بود که معانی روشن و بیانی رسا (مستحکم) داشت و برخی از مضامین شعری شاعران عرب را برگرفت و در شعر خود مورد استفاده قرار داد، همچنان که به داستانها و روایتهای نبوی اعتنا نمود و در سخنان زیبای خود از معانی آنها بهره جست 358و اوست که از این سخن ابوتمام:
السیف أصدق أنباء من الکتب فی حده الحد بین الجد واللعب
شمشیر راست گفتارتر از کتابهاست، چرا که مرز میان جدیت و شوخی در تیغۀ برّان آن است.
این سخن خود را برگرفته است :
به تیغ شاه نگر نامۀ گذشته مخوان که راستگوتر از نامه تیغ او بسیار
با دقت کردن در این بیت و به یاد آوردن ترجمۀ برخی از دوزبانهها از شعر عربی، نمایان میشود که شاعر مترجم معنا به شمار نمیرود بلکه وی اقتباس کننده و اثرپذیرنده ای که علاقمند وارد کردن معنایی به شعر فارسی خویش است که در شعر عربی مورد پسند او واقع شده است.
همچنین عنصری در تأثیرپذیری از سخن پیامبر اکرم(ص) نیز بدین روش عمل مینماید:
رسول گفت که بیغولههای روی زمین مرا همه بنمودند از کران تا بکران
وزین سپس برسد دست و تیغ محمودی به هر کجا بنمودند از او مرا یکسان
بنابراین عنصری معنا را از سخن پیامبر اقتباس میکند، همچنان که روشن و نمایان آن را از شعر عربی برمیگیرد تا آن را برای هدفی در شعر خود بیاورد و با دلیلی روشن برای آن زمینه سازی مینماید تا نشان دهد که وی تحت تأثیر قرار گرفته و به عمد مورد استفاده قرار داده است و اگر میخواست پنهانی این معنا را بگیرد، معروفترین سخن مشهور را برنمیگزید.
عنصری تحت تأثیر دو شاعر عرب یعنی ابوتمام و متنبی قرار گرفت و روش و خیال آنها را برگرفت و ملکۀ وی بر آنها پرورش یافت. بنابراین نشان و سبک آنان را وارد زبان فارسی نمود، بلکه گاهی وی شعر آنان را ترجمه مینماید 359.
شاعران ایرانی تحت تأثیر شعرای عرب قرار گرفتند و از این میان متنبی نخستین کسی است که در خور ذکر میباشد. متنبی در میان ایرانیان جایگاه والایی داشت و توجه به شعر او و مطالعۀ آن سنّت پیوسته و روش پیروی شده و پدیدۀ نم
ایانی در ادبیات فارسی است. از این رو اگر به تألیفات نگارندگان و رسالههای نویسندگان و دیوانهای شاعران بنگریم، برای متنبی اثر نمایانی خواهیم یافت و معانی وی را به روشنی درک خواهیم نمود، چرا که تقریباً کتابی فارسی در تاریخ و ادبیات و تصوف و شرح حال و رمان و داستان و شعر نخواهیم یافت که بیتهایی از متنبی در آن ذکر نشده باشد و در بیشتر جاها مثل زدن با شعر وی و بهره گیری و اقتباس از آن نیز به چشم میخورد 360. همچنین پیش از وارد شدن به این موضوع شایسته است که پیوند متنبی با ایرانیان و نظر وی در آنان را نمایان سازیم. ما از سرگذشت متنبی درمییابیم که وی عازم ایران شد و به ارجان و شیراز رفت و عضد الدوله که از بویهیان است و اینان ایرانیانی بودند که دولت آنان دولتی برای ادبیات عربی بود، از وی مهمان نوازی نمود. اما متنبی که عرب اصیل و نیک تباری بود، به عرب بودن خود افتخار میکرد و در حالی که در ایران بود از پدیدۀ ویژهای به شگفت آمد. این پدیده آن بود که زبان فارسی بر دیگر زبانها چیره بود، از این رو در حالی که عضد الدوله را میستود و مسیر خود در تنگۀ بوّان را توصیف میکرد این موضوع را بیان نمود :
مغاني الشعب طیباً في المغاني بمنزلة الربیع من الزمان
منزل گاههای کوهستانی در میان منزل گاهها بهتریناند و در میان فصلها جایگاه بهار را دارند.
ولکن الفتی العربی فیها غریب الوجه والید واللسان
اما یک جوان عرب در میان آنها چهره و دست و زبان بیگانهای دارد.
ملاعب جنة لو سار فیها سلیمان لسار بترجمان
میدانهای جنهایی که اگر حضرت سلیمان در آنها روانه شود، در آن جا نیازمند مترجم خواهد بود.
در این شعر مقصود وی از (الفتی العربی) خودش میباشد. همچنین گفت : وی چهرۀ ناآشنا و بیگانهای دارد، چرا که او سبزه و ناآشناست است و آنان سفید پوستند. همچنین دست او بیگانه است زیرا سلاح وی نیزه و سلاح اهل تنگه کمان است و از آن روی که او عرب است و آنان فارسی گویند، زبان بیگانه و ناآشنایی دارد و زبان آنان را نیز نمیفهمد 361.
اما این زیبایی چشم نواز، غم و اندوهی که از حضور ایرانیان پیرامون وی بر دل او سایه افکنده بود را نمیکاست. ایرانیانی که زبان آنان برای وی بیگانه و سلاحی که در دست آنان بود برای اعراب ناآشنا و نامألوف است.
اما از جمله اموری که بیزاری وی از ایرانیان را مورد تأیید قرار میدهد، این است که در حین حضور در مجلس سیف الدوله مسألهای زبانی پیش آمد که ابن خالویه و ابوالطیب لغوی دربارۀ آن به گفتگو پرداختند، در حالی که متنبی ساکت بود و آن گاه که سیف الدوله از وی خواست تا سخن بگوید دربارۀ مسأله چیزی گفت که بدان دلیل ابیالطیب لغوی را تأیید و سخن ابن خالویه را تضعیف نمود. از این رو ابن خالویه کلیدی آهنی را از جیب خود بیرون آورد تا متنبی را با آن بزند، پس متنبی گفت : « ای وای بر تو، خاموش باش که تو ایرانی و خوزی تباری و تو را به زبان عربی چه » ، در نتیجه وی برصورت متنبی زد و خون را بر صورت و لباس وی جاری ساخت 362.
این سخن متنبی نیز بیزاری وی نسبت به ایرانیان را نشان میدهد :
أفعال من تلد الکرام کریمة وفعال من تلد الأعاجم أعجم 363
کارهای شریف زادگان شرافتمندانهاند و کارهای عجمها بیهوده و بیفایدهاند.
همچنان که وی از تلمیح و اشاره وارد تصریح و رک گویی میشود و میگوید که ارزش مردم با ارزش پادشاهانشان بالا میرود و به دلیل اختلافی که عربها در زبان و سرشت خود با فارسها دارند، اگر فرمانروایان عربها ، ایرانی باشند سعادتمند نخواهند شد و او وضعیت را بدتر میکند تا فرمانروایان ایرانی را نکوهش و بدنام نماید، پس میگوید :
وَإِنَّما الناسُ بِالمُلوكِ وَما تُفلِحُ عُربٌ مُلوكُها عَجَمُ
همانا مردم در گرو پادشاهان خود هستند، از این رو اعرابی که فرمانروایان آنان ایرانی باشند سعادتمند نمیشوند.
لا أَدَبٌ عِندَهُم وَلا حَسَبٌ وَلا عُهودٌ لَهُم وَلا ذِمَمُ
نه ادبی دارند و نه اصل و نسب والا و نه به عهد و پیمان خود وفا میکنند.
نکوهش و بدگویی متنبی از فرمانروایان ایرانی ما را به اندیشه وا میدارد، زیرا این نکوهش در ضمن ستایش علی بن ابراهیم تنوخی بود و روشن است که متنبی با شعر خود کسب درآمد نمود و با فرمانروایان و بزرگان شام همانند تنوخیان و ابن طغج و بدر بن عمار و سیف الدوله حمدانی رابطه برقرار نمود و پس از آن که از سال 337 تا 346 هـ در حاشیۀ سیف الدوله حضور داشت، از حاشیۀ وی جدا شد و سپس به کافور اخشیدی والی مصر پیوست و آن گاه که از وی ناامید گشت، به سوی کوفه و بغداد پا به فرار نهاد. سپس به ایران روی آورد و به سوی ابن العمیدِ وزیر و پس از او عضد الدوله بن بویه رفت و در سال 354 هـ آن زمان که عضد الدوله را به سوی کوفه ترک کرد کشته شد 364.
بنابراین متنبی پیش از آن که روابط میان وی و برخی از ایرانیان سرد و تیره شود، از ایرانیان و فرمانروایانشان عصبانی بود. یعنی این بیزاری از روی نظر و عقیده بود نه به سبب کینهای در درون، همچنان که آن چه میان او و ابن خالویه اتفاق افتاد نیز پیرو نکوهش فرمانروایان ایرانی بود و نیازی به دلیل آوری ندارد.
اما با این وجود ما نمیدانیم و گمان نمیکنیم که نظر متنبی دربارۀ ایرانیان آنان را بد آمده و کینۀ آنان را برانگیخته باشد در حالی که آنان لطف ابوالطیب را انکار نمیکنند و در اصالت شاعر بودن وی تردیدی ندارند. همچنین شعری که متنبی و بحتری در آن یاد شده است تأیید میکند که شعرعربی به لطف
آنان به بالاترین درجۀ خود رسیده است. معزی که در قرن ششم هجری میزیست در قصیدهای که مؤیدالدین معین الملک را بدان میستود میگوید 365:
گر گاه لفظ و معنی کس در عرب نخواست چون بحتری و چون متنبی بشاعری
نظم عجــــــــم زنظم عرب خوبتـــر بود چون لفظ پاک داری ، و معنی پروری
پس گویا میخواهد بگوید که : شعر عربها تنها با امثال بحتری و متنبی بر شعر ایرانیان برتری دارد و این منزلت والا و شهرت فراوان آنان را نشان میدهد. پس از این شایسته است تا تأثیر متنبی در شعر ایرانیان را نمایان سازیم و در این کار کتاب دکتر حسین محفوظ با عنوان المتنبی و سعدی و کتاب داود پوتا أثر الشعر العربی فی تطور الشعر الفارسی را تکیه گاه خود قرار داده و چیزهایی را از آنها برمیگزینیم که مناسب روش ویژۀ پژوهش ماست و میدان سخن دربارۀ پیوند میان شعر عربی و فارسی را گسترانده و

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید