مینمود و شریف را بر شرفیاب و عرب را بر عجم برتری نمیداد تا آنجا که گفته شد : این موضوع از مسلّم ترین دلایل دست کشیدن اعراب از وی بود 110، اما ایشان کسانی که نارضایتی خود را از این امر آشکار میکردند، سخت مورد سرزنش قرار میداد. گفته شده است : در حالی که ایشان بر منبر بود مردی از میان مردم خود را به او رساند و گفت : ای امیر مؤمنان این سرخ چهره در خویشاوند شدن با تو بر ما برتری یافت، و امام علی(ع) از این امر خشمگین شد.
از آن چه گفتیم نتیجه میگیریم که : عربها و ایرانیان در آن برهۀ زمانی زندگی صلح آمیزی با هم داشتند. زیرا دین اسلام میان مردم برابری برقرار نمود و به لطف و نعمت خدا برادر گشتند، و اعراب بر آنان تعصب نشان نداده و آنان را مورد تحقیر قرار نمیدادند و همین ما را کافیست که این، رفتار و منش سران عرب و حکومت مردان آن باشد.
قبائل عربی که در صدر اسلام به ایران کوچ کردند و جنگجویان و بازرگانان و کشاورزان از آن جمله بودند، پس از آن که قرنها در سرزمین ایران ساکن شدند، خود و مردم نیز، آنان را ایرانی به شمار آوردند. بنوشیبان و بنوغفار از جملۀ عربهایی بودند که ایرانی شدند 111. بنوشیبان قبیلۀ بزرگی بود که شاخههای بسیاری دارد و در صدر اسلام در شرق دجله، جنوب موصل، جمعیت زیادی داشتند و بنوغفار نیز ساکن نجد بودند 112.
مسلمانان مجوسیان ایران را بسیار گرامی میداشتند و آنان را از اهل کتاب آسمانی به شمار آوردند. از پیامبر اکرم (ص) این سخن روایت شده است که : « به شیوۀ اهل کتاب با آنان رفتار کنید ». بدین سان از اهل کتاب تنها با کسانی جنگ شد که از پرداخت جزیه سرباز زدند. همچنین در این دوره خشم فردی یا گروهیِ آشکاری از ایرانیان نسبت به اعراب بیاد نمیآوریم، جز موضوع قتل عمر بن خطاب بوسیلۀ ابو لؤلؤه فیروز که انگیزۀ این قتل هم میتواند به دلیل انگیزۀ شخصی مربوط به قاتل با مقتول ، یا که اعلام خشم همگانی ایرانیان، به ویژه از عمر و به طور کل از اعراب باشد. اما دلیل دوم به سبب نمایان ساختن فریاد خشم ایرانیان در دورههای اخیر برتر و ارجحتر است. همچنین پذیرفته نیست که ایرانیان یا بیشتر آنان هر چند در دلهای خود از تجاوز به کشور خود و از میان رفتن فرمانروایی آن به خشم نیامده و ناراحت نشده باشند. همچنان که احساس سیل آسایی در دلهای آنان موج میزد در حالی که با گذر زمان آن را بیشتر احساس میکردند تا آن جا که از پنهان سازی آن ناتوان مانده و پس از آن که فرصت مناسبی به دست آوردند و وقت شایستهای را انتخاب کردند، آن را نمایان ساختند. تردیدی نیست که کشته شدن عمر دلیل قاطعی برای بیزاری اعراب از ایرانیان بود، زیرا قاتل وی ایرانی بود و این چیزی است که اعراب را متوجه ساخت که ایرانیان نیت بدی نسبت به آنان در سر میپرورانند و در انتظار گرفتار بلاشدن آنان هستند و آرزو دارند که فرمانروایی خویش را از اعراب باز ستانند عظمت و بزرگی موروثی خویش را از نو زنده کنند.
در این فصل پیش از اشاره به آموختن عمر از ایرانیان، ذکر وی را به پایان نمیرسانیم. ایشان درهم را با کمی تغییر به سان نگار سکههای ایرانی ضرب نمود. چرا که وی در برخی از سکهها « الحمد لله » و در برخی « رسول الله » و در سکههای دیگر « لا إله إلا الله » همچنان که به برخی دیگر « عمر » افزود. همچنین گفته میشود طرح این سکهها تصویر پادشاه ایران است نه تصویر عمر و این درهمها به زبان فارسی حک شدهاند و تا زمان حجاج نیز به این شکل باقی مانند 113.

3-4- روابط عربها و ایرانیان در دورۀ عباسیان:
پس از فتح ایران بوسیلۀ عربها، روابط میان عربها و ایرانیان به اوج خود رسید. همچنین با گذر زمان این آمیختگی افزایش مییافت تا آنجا که از عربها و ایرانیان امت واحدی که همان امت اسلامی است به وجود آمد و برای ایرانیان پس از وارد شدن به اسلام و آموختن زبان عربی چیزی جز نسبشان باقی نماند، در نتیجه زبان آنان با زبان عربها یکی گشت. از آن جا که زبان عربی زبان دین و حکومت بود ایرانیان ناگزیر به فراگیری آن بودند، از این رو این امر سبب آمیختگی کامل آنان با عربها گردید. اما با همۀ اینها آنان نمیتوانستند گرایشهای درونی خود را مهار سازند و هرچه زمان سپری میشد نیاز ضروری خالی کردن آن چه در سینه پنهان مینمودند، و بیان و نمایان ساختن آن را بیشتر احساس میکردند. دانستیم که کشته شدن عمر به دست ایرانیان، عربها را بسیار ناراحت ساخت و شگفت آور نیست که سرمستی پیروزی بر ایرانیان تأثیر گذار بوده باشد و این انگیزۀ عربها از احساس عظمت و بزرگی ، نوعی تکبر و غرور در آنان برانگیخت. ناگفته نماند که گذشت زمان عربها را از اصول دین راستین در آغاز نشأت، آن گاه که آنان را به کنار گذاشتن تعصب و اهمیت ندادن به اصل و نسب خود و از بین بردن هر گونه تفاوت میان عرب و عجم دعوت نمود، دور میساخت. زیرا اسلام میان تمام مسلمانان برابری و برادری برقرار مینمود. از این رو عربها از تعصب خود پرده برداشتند که باعث تغییر دیدگاه آنان نسبت به ایرانیان گردید. گفته شده است : نافع بن جبیر هرگاه بر جنازهای میگذشت دربارۀ آن میپرسید و اگر گفته شود : قریشی است خواهد گفت: « آه بر قوم من » و اگر گفته شود : عرب است گوید : « وا مصیبتا » و اگر گفته شود از موالی یا عجم است، گوید : « پروردگارا آنان بندگان تواند و هر آن که بخواهی را میگیری و هر که را بخواهی وا میگذاری ». اصمعی نیز گفته است: عربی را شنیدم که به عرب دیگری میگوید : آیا ای
ن عجمها در بهشت، زنان ما را به ازدواج خود در میآورند ؟ وی گفت : به خدا سوگند با اعمال نیک، این کار را خواهند نمود. گفت : به خدا سوگند پیش از آن گردنهایمان را میدهیم. همچنان که گفته شده است : ناسکی از بنی هجیم در حکایتهای خود میگفت : پروردگار عربها را به طورخاص و موالی را به طورعام بیامرز، چرا که موالی بندگان تو هستند و کارشان به تو باز میگردد 114.
ایرانیانی که خود را آزادزادگان مینامیدند و در عصر ساسانی عربها را پستترین همسایۀ خود میدانستند، خوار شدند و لقب موالی115 ( بردگان ) را به خود گرفتند، و آنگاه که مصعب بن زبیر بر مختار پیروز گشت، در یک روز چهار هزار نفر از آنان را گردن زد 116.
اما موالی ایرانی با خلفای اموی دشمنی کرده و به امید براندازی حکومت اموی، شورشیانی که بر علیه آنان شورش میکردند را پشتیبانی مینمودند. کشتار همگانی کربلا نیز ترس و وحشت را در تمام جهان اسلام به بار آورد. همچنان که احساسی ملی گرایانه را در ایران برانگیخت که بعدها بنی عباس را در براندازی حکومت بنی امیه یاری کرد 117.
همچنین به کسانی که به توابین (توبه کنندگان) معروف شده بودند پیوستند، که خود کسانی بودند که حسین را در کربلا رها کرده و بر این کار خود به شدت پشیمان شدند، تا آن جا که سرایندۀ آنان گفت :
فیالك حسرة مادمت حياً تردد بين حلقي والتراقي
تا زمانی که زنده هستم تو را حسرتی است که در میان گلو و استخوان تقرقوه آمد و شد میکند.
حسين حين يطلب بذل نصري على أهل العداوة والشقاق
آن گاه که حسین بر اهل دشمنی و نفاق از من یاری میجوید!
فما أنسى غداة يقول حزناً أتتركني وتزمع لانطلاق
آن روز را از یاد نخواهم برد که با اندوه به من میگوید آیا مرا وا میگذاری و آهنگ رفتن میکنی؟
فلو فلق التلهف قلب حي لهمّ القلب مني بانفلاق
اگر قلب زندهای از روی اشتیاق شکافته شود قلب من برای شکافته شدن میکوشید.
از این رو بدین اندوه و این اشتیاق بر جنگ قاتلین حسین که بنی امیه بودند هم پیمان شدند و بدین وسیله در از بین بردن حکومت آنان مشارکت کردند. وقتی که ابن اشعث از فرمان برداری حجاج سرپیچی کرد و بر حکومت اموی شورش نمود و ابن الاشعث در دیر جماجم شکست خورد، حجاج سوگند یاد کرد هر اسیری که آوردند را گردن زند و نخستین کسی را که آوردند أعشی شاعر همدان بود که گفته است :
شطت نوى من داره الإيوان إيوان كسرى من قوى الريحان
آن که ایوان کسری سرای وی بود دوریش از گل و ریحان، از حد بگذشت.
ایرانیان به امید استقلال یافتن از امویان در شورش ابن اشعث، به وی پیوستند. همچنین این موالی ایرانی، هر یک از علویان یا خوارجی که از فرمانبرداری امویان شانه خالی میکردند یا خواهان خلافت بودند را یاری میکردند 118.
اسماعیل بن یسار شاعر ایرانی تبار تا به آن اندازه جرأت یافت که در محضر هشام بن عبد الملک قصیدهای سرود که در آن به عجم افتخار میکرد. گفته شده است که او در زمان خلافت هشام بن عبد الملک بر وی وارد شد در حالی که کنار برکهای در قصر خویش نشسته بود. هشام از وی خواست تا شعری از اشعار خود را بر او بسراید و او قصیدهای سرود که در آن این سخن وی آمده است :
إِنّي وَجدّك ما عودي بِذي خَوَرٍ عِند الحِفاظِ وَلا حَوضي بِمَهدومِ
به نیای تو سوگند که من پاسداری ضعیف و ناتوان نیستم و حرمم لگد مال نشده است.
أَصلي كَريمٌ وَمَجدي لا يُقاسُ بِهِ وَلي لِسانٌ كَحَدِّ السَّيفِ مَسمومِ
اصالتی ارجمند و مجد و عظمتی بی حد و حساب دارم و زبانی که همانند تیغۀ شمشیر زهر آگین است.
أَحمي بِهِ مَجدَ أَقوامٍ ذَوي حَسَبٍ مِن كُلِّ قرمٍ بِتاجِ المُلكِ مَعمومِ
بدان مجد و عظمت مردم اصیل و نژادهای را محافظت میکنم که سرورند و تاج پادشاهی به سر دارند.
جَحاجِح سادَةٍ بُلجٍ مَرازِبَةٍ جُردٍ عِتاقٍ مَساميخٍ مَطاعيمِ
مهتران و سروران گشاده روی و فرماندهان بی مویِ اصیل و قربانی کنندگانِ مهمان نواز.
مَن مِثلُ كِسرى وَسابور الجُنودِ مَعاً وَالهُرمُزانِ لفَخرٍ أَو لتَعظيمِ
همانند خسرو پرویز و شاپور و هرمزان که مایۀ عزّت و افتخارند.
أُسدِ الكَتائِبِ يَومَ الرَّوعِ إِن زَحَفوا وَهُم أذلّوا مُلوكَ التُّركِ وَالرّومِ
آنان شیران لشکرها هستند آن گاه که در روز وحشت لشکر کشی میکنند در حالی که پادشاهان ترک و روم را خوار ساختند.
در نتیجه هشام بر وی برافروخت و او را دشنام داد و گفت : آیا بر من فخر فروشی میکنی و قصیدهای میسرایی که در آن خود و کافران قومت را میستایی ؟ سپس دستور داد تا وی را در برکه بیندازند و او را در آن انداختند تا آن جا که نزدیک بود جانش درآید سپس او را به حجاز تبعید کرد. وی به قوم گرایی و افتخار به پارسیان مبتلا بود، بدین سبب همیشه کتک خورده و محروم و رانده شده بود 119.
ایرانیان موالی در زمان خلفای اموی در حالتی از خواری و زبونی قرار داشتند و تنها عمر بن عبد العزیز که به نرم خویی و مهربانی شهرت یافت با آنان منصفانه برخورد نمود. وی سنگینی مالیات بگیران را از ایرانیان خراسان کاست و حاکمان ستمگر آنان را برکنار کرد و میان تمام مسلمانان برابری برقرار نمود. همچنین ویران ساختن آتشکدهها را بازداشت، هرچند اجازه نداد که آتشکدههای دیگری برپا شود 120. اما این خشنود سازی و انصاف و نیکی، به آنان نیرو بخشید و عزم آنان را برای شورش برانگیخت. اما کشمکش و نزاعی که میان بنی امیه و بنی هاشم وج
ود داشت، اعتماد بنی هاشم را بر پیروان و پشتیبانان ایرانی خود قرار داد، زیرا اعتماد بنی امیه تنها بر عربها بود، از این رو ایرانیان همیشه کسانی را که بر امویان قیام میکردند را پشتیبانی میکردند و قیام آنان بیشتر در مرزهای ایران بود. بنابراین زید بن علی بن حسین در سال (121 هـ) در مرزهای کوفه قیام کرد و پس از کشته شدن وی، یکی از یاران او به فرزندش یحیی توصیه کرد تا به خراسان برود چرا که مردم خراسان یاوران وی هستند. عبدالله بن معاویه که یکی از فرزندان جعفر بن أبی طالب(ع)است نیز در اصفهان و ری و قم پیروانی پیدا نمود. همچنین عباسیان که از بنی هاشم هستند به لطف ایرانیان خلافت را از بنی امیه گرفتند 121. اگر منطقۀ خراسان را یادآور شویم که دادخواهی عباسی در آن به پا شد، خواهیم یافت که زبان فارسی ساکنان عرب آن برتر از زبان عربی آنان بود، چرا که پدران آنان با زنان ایرانی ازدواج کردند

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید