دانلود پایان نامه

دینی، روانشناسی، جامعه شناسی و غیره (عبود، 1999: 25).
در تعریفی دیگر می خوانیم: ادبیات تطبیقی عبارت است از آن نوع پژوهش ادبی که باطن آن، انجام مقایسه هایی بین ادبیات ملل مختلف است. برخی نیز خواهان مقایسة ادبیات با دیگر هنرهای زیبا و نیز مقایسة آن با سایر رشته های علوم انسانی مانند فلسفه، تاریخ، ادیان، مذاهب، فِرَق، روانشناسی، جامعه شناسی وغیره هستند. عده ای هم پا را فراتر گذاشته، بررسی رابطة ادبیات با عرصه های غیرانسانی مانند علوم پایه و علوم طبیعی را داخل در حوزة ادبیات تطبیقی می دانند (عبود و همکاران،1999: 89؛ الخطیب، 1991: 50).
در مقولة ادبيات تطبيقي تنها بحث تأثيرپذيري يك زبان از زبان ديگر نيست؛ زيرا تأثيرپذيري و تأثيرگذاري هر دو بصورت رابطه اي دو جانبه ميان ملل و اقوام و زبان هاي گوناگون جريان مي يابد. فرهنگ و تمدن اسلامي از چنان هويت و ريشه اي برخوردار است كه نمي توان آن را تنها محدود به دنياي عرب يا فارس و ترك نمود بلكه اين تمدن بزرگ با پشتوانه اي از معنويت، نفوذش را در سراسر جهان گسترانده است. در ادبيات تطبيقي اسلامي ضمن بررسي روابط و مناسبات ادبيات ملل اسلامي، تجارب، ذوق ها، مكاتب و نوآوري هاي هنري و ادبي ديگر ملل را به عنوان تجربه اي دريافت مي كند. پرداختن به ادبيات تطبيقي اسلامي، هم هويت تمدن اسلامي را اثبات مي كند و هم آن را از خطرات احتمالي و آفت هاي هويتي، ادبي و فرهنگي و هنري محفوظ مي دارد، و اين همان چيزي است كه دكتر حسين مجيب المصري عمري را صرف پژوهش و تحقيق و كشف ارتباط ميان زبان هاي مختلف جهان اسلام و بيان وجه تشابه و ميزان نفوذ آن ها در یکديگر نموده است و آثار زيادي را در اين رابطه تأليف كرده است. كتاب صلاتٌ بینَ العَرَب والفُرسِ و التُرکِ يكي از آثاري است كه وی در حوزه ادبيات تطبيقي به نگارش درآورده است.

2-2- مختصری دربارة موضوع تألیف کتاب:
این کتاب در شمار پژوهشهایی از جمله تحقیقات و تألیفات دکترحسین مجیب المصری است که نشانهها و عناصر مشترکی دارد و اهداف آنها که همانا معرف روابط میان ملتهای اسلامی به شیوهای از شیوههاست، با یکدیگر مطابقت دارند، که پس از فراهم نمودن تمام یا بیشتر اسبابشان، تلاش خود را در آنها به خرج داده و عمر خویش را وقفشان ساخته و آنها را تمام دنیای خود قرار داده است .
در واقع این موضوع مرز و پایانی ندارد و چیزی که در یک کتاب گردآوری میشود، آن گونه که باید علم و آگاهی کاملی را در بر نمیگیرد. همچنین کسی ادعا نکرده است که کاملاً بر این موضوع مسلّط بوده و در آن به هدف عالی دست یافته است و این تنها بدان سبب است که اصول آن پراکنده و شاخههایی که فراوانی آنها بیشمار و حقیقتشان روشن ناشدنی است، از آنها منشعب میگردد. همچنین مواد آن در مصادری پراکنده شدهاند که بیش از آن که با هم موافق باشند، با یکدیگر اختلاف دارند و زبانهای شایع و شناخته شدۀ آن کمتر از زبانهای ناشناخته و مجهول مانند آن است. بنابراین کسی که به مطالعۀ چنین موضوعی بپردازد، با معضل دشواری مواجه میشود و بر مرکبی سرکش سوار خواهد بود و به انجام کاری اقدام مینماید که عمرهای دراز در راه تحقق آن سپری میشود.
به احتمال زیاد این واقعیت خود مهمترین دلیلی است که پژوهشهایی که تا به امروز برای پرداختن به این موضوع پدیدار گشت، از جهت فراوانی و پر محتوا بودن آن گونه که باید باشند، نیستند. زیرا همان طور که میدانیم بیشتر این پژوهشها به نشانۀ دلالت کننده و اشارۀ گذرا اکتفا نمودهاند و در این موضوع تألیف کنندگان دو دستهاند؛ یک دسته تنها در کلیات حکم فراگیری را صادر میکنند و دیگری جزئیات را مورد توجه قرار میدهد نه چیز دیگر. حال آن که بویژه خوانندۀ عرب نیازمند پژوهشی کامل و شاملتر است تا بتواند رشتههای به هم پیوستهای در میان ملتهای اسلامی را دریابد که با یکپارچگی و در هم تنیدگی، یکدیگر را پشتیبانی میکنند و اجزای هماهنگ روشنی دارند که ناقص شدن بخشی از کمالشان، زیباییشان را معیوب میسازد یا رنگ درخشانی از رنگهایشان بیرنگ میشود.
در اینجا ناگزیریم درنگ نماییم، چرا که پژوهشگر باید بکوشد تا از هر منبعی که بدست میآورد، چیزهایی برگیرد و پژوهش وی باید تصویری از پژوهشهای پیشین بوده که چیزهای بیشتر و جدیدی بدان افزوده باشد و بدین صورت کتاب نویسندة با بهره گیری از منابع گوناگون معتبر به شمار میرود، بدان سبب که ارزش کتاب برگرفته از منابع آن است. همچنین شایسته است که مؤلف بر نظرات پیشین اظهار نظر نماید و در صورت نیاز غیر از حکم سابق، حکم دیگری را صادر نماید و با نظرها مخالفت کند، زیرا تناقض اندیشهها، شناخت را به بار میآورد و باعث پیشرفت و گسترش علم میشود و آنچه که تصور درستی و حق است در آن نمودار میگردد.
پس شگفتآور، بلکه تأسف بار است که در شناخت بسیاری از فرهیختگانی که تازه شروع کرده یا به پایان رساندهاند، در آن چه که به روابط میان ملتهای اسلامی مربوط میشود، شکاف وسیعی باشد و این چیزی است که نباید وجود داشته باشد و حقیقتی است که به هیچ دلیلی نمیتوانند آن را نادیده بگیرند. بدیهی است که اسلام، میان ملتهایی که اسلام آوردند، با وجود اختلاف نژادها، زبانها، تمدنها و آبشخورهایشان، ایجاد الفت نمود و تشابه را به جای اختلاف قرار داد و تقارب را جایگزین دوری ساخت، بلکه در بیشتر مواقع تمام این ملتها را بر یک کار گرد هم آورد.
اما مملو و سرشار بودن حاشیههای کتاب از شعر فارسی و ترکی سبب شد بسیاری از
خوانندگان به دلیل نامألوف بودن محتوای آن و بیرون بودن آن از حوزۀ آموختههایشان گمان کنند که در برابر کتابی قرار گرفتهاند که به آنان مربوط نمیشود. اما در حقیقت این کتاب آن گونه که میپندارند نیست و ذکر متون اصلی در حاشیه در سایۀ روش علمی درست و نمونه بوده و فرد متخصص باید ترجمه را با اصل آن مقایسه کند اما غیر از او کافیست که بدون مراجعه به اصل، به ترجمه اکتفا کند و اشکالی نیست متن هایی که به زبانشان آشنایی و شناخت ندارد را نادیده بگیرد. زیرا میان استفاده از متن اصلی و ترجمۀ آن تفاوتی وجود ندارد. همچنین در این کتاب نه تنها برای خوانندۀ متخصص و نه تنها برای خوانندۀ غیر متخصص سخن گفتیم و باید این دو خواننده را مورد توجه قرار دهیم زیرا بسیار مایلیم تا کتابمان مورد استفادۀ بیشترین تعداد از کسانی باشد که خود را به بررسی تطبیقی اصول و فروع مطالعات اسلامی مشغول نمودهاند.
و نیز حسین مجیب المصری در چندین کتاب خود به ناممکن بودن جداسازی مطالعات عربی و فارسی و ترکی اشاره نموده و بر شاگردان خود بسیار توصیه کرده که مطالعات اسلامی آنان هرچه که باشد، باید بر پایۀ اصول محکم و استواری از مطالعات عربی قرار گیرد و گمان میکنیم که نگاه اندیشمندانه یا گذرا به این کتاب، شایسته است نظر ما را مورد تأیید قرار دهد که این درستی و صوابی است که ممکن است اشتباه و خطایی در آن رخنه کرده باشد، نه اشتباهی و خطایی که ممکن است درست واقع شود.

2-3- مشکلات ترجمة کتاب:
1. عدم دسترسی به منابع کافی برای تحقیق بیشتر درباره نویسنده وآثار او.
2. كتاب صلات بين العرب و الفرس و الترك اثر نويسنده ای چیره دست و دارای نثری فنی و ادبی سخت که ترجمة آن مستلزم دقت فراوان و زمان زیادی بود.
3. از جمله مشكلات ديگر در ترجمه كتاب؛ بلند بودن جملات آن است كه گاه آنقدر طولاني مي شود كه ساختار جمله بندي در ترجمه، سخت و دشوار مي گردد.
4. كتاب داراي نظم در بيان مطالب نيست؛ گاه نويسنده آنچنان در مطالب پيچيدة تاريخي فرو مي رود، اصل مطلب كه همان مقايسه فرهنگ، زبان و ادبيات ملت هاي مختلف است، تحت شعاع قرار مي گيرد و موضوع اصلي فراموش مي‌شود.

2-4- دکترحسین مجیب المصری
2-4-1- بیوگرافی دكتر حسين مجيب المصري:
دكتر حسين مجيب المصري در سال 1916 در مصر ديده به جهان گشود، ايشان در سن سيزده سالگي علاقه وافري به ادب عربي و شعر قديم و جديد داشت بطوري كه بسياري از ديوان هاي ناياب شعراي عرب را در منزل داشت. او در سال 1932 پس از آشنايي با زبان فرانسه، توانست به اين زبان شعر بگويد و در سال 1938 از طريق مطبوعات توانست با زبان فارسي نيز آشنا شود. وي پس از تأسيس مركز مطالعات شرقي در دانشگاه قاهره، به بخش (( زبان هاي ملل اسلامي )) وابسته به اين مركز كه به تحقيق دربارة ادبيات فارسي، تركي و اردو مي پرداخت، پيوست و توانست از اين مركز مدرك معادل كارشناسي ارشد دريافت كند.
اين اديب برجسته مصري، علاوه بر زبان مادري خود به هشت زبان شرقي و اروپايي (‌فارسي، تركي، اردو، فرانسه، انگليسي، آلماني، ايتاليايي و روسي) مسلّط بوده است.
دكتر حسین مجيب المصري هشت ديوان شعر به زبان هاي عربي، فارسي و تركي دارد كه اين آثار ثمرات حيات ادبي وي است. او در سال 2004 ميلادي در سن هشتاد و هشت سالگي از دنيا رفت.
2-4-2- ويژگي شخصيتي دكتر حسین مجيب المصري:
عمده ترين ويژگي شخصيت دكتر حسين مجيب المصري، روحية وحدت گرايي وي است. تأليفات متعدد وي اغلب با هدف اثبات وجود گرايش ها و جوانب مشترك در ادبيات ملل اسلامي و ايجاد وحدت ميان ملتهای اسلامی صورت گرفته است. دكتر حسين مجيب المصري همه زبان هاي اسلامي را معادل فرهنگ و تمدن اسلامي معرفي مي كند و معتقد است كه توجه محض به زبان و ادبيات عربي و غفلت از ادبيات ساير ملل مسلمان، آگاهي ناقصي را از تمدن اسلامي در اختيار خواننده عربي قرار مي دهد(پرويني، 14389: 70).
ايشان همة اندوخته هاي علمي و حتي عمر خود را وقف همگرايي ملت هاي مسلمان و كشف پدیده های پيوستگي اين امت نمود.
2-4-3- دكتر حسین مجيب المصري و زبان فارسی:
با توجه به ارتباط ايرانيان و زبان فارسي با دنياي عرب مخصوصاً كشور مصر، بسياري از آداب و فرهنگ ايراني مثل مراسم عيد نوروز در ميان اين بلاد نفوذ پيدا كرد و به دنبال آن بسياري از الفاظ و لغات فارسي هم در زبان عربي وارد شد. اما دربارة ارتباط فرهنگي ايران و مصر و نقش دكتر حسین مجيب المصري بايد به اين نكته اشاره كرد كه ايشان كتابی تحت عنوان «ايران و مصرعبرالتاريخ» تأليف كرده است كه در آن به رواج و نفوذ برخي از واژه هاي فارسي در زبان عربي پرداخته است و در اين كتاب با ريشه يابي كلمات به اصالت فارسي بودن آن ها استدلال مي‌كند. دكترميرزايي در مقاله اي كه در مجلة تخصصي گزارش ميراث منتشر كرده است دربارة نقش دكتر حسین مجيب المصري در زمينة زبان و ادبيات فارسي چنين می گويد: «در دوران معاصر توسط گروهي از علماي معاصر از جمله: عبد الوهاب محمد عزام، احمد امين، امين ابراهيم الشواربي، ابراهيم الدسوقي، عبدالوهاب محمدعلوب، حسين مجيب المصري و ديگران براي اولين بار در قرن بيستم در جهان عرب، بخش آموزش و تدريس ادبيات فارسي در دانشگاه عين الشمس در مصر افتتاح شد. »(ميرزايي، 1391 : 44).
بدون تردید این تأثیرگذاری فارسی در شعر عربی، در مقایسه با تأثیرگذاری عربی در شعر فارسی بسیار اندک است، به ویژه اگر به بهره گیری شاعران ایرانی از برخی از شعرای عرب بپردازیم. در دورۀ
معاصر تأثیرپذیری سه شاعر از شعر فارسی را میبینیم هرچند که در دوره و جایگاه و شهرت و شخصیت ادبی خویش بسیار متفاوتاند. نخستین آنان در سال 1904 درگذشت در حالی که از مردان شمشیر و قلم بود و دربارۀ او گفته شده است : وی دولت شعر را پس از نابودی برانگیخت و آن همان دولتی است که شوقی و حافظ و مطران پرچمدار آن هستند. اما دومین آنان عمر خود را در مطالعه و تدریس ادبیات ملتهای اسلامی گذراند و او شاعر گمنام و ناشناسی است. اما شاعر سوم از شاعران بزرگ و مشهور عراق است که در سال 1936 درگذشت. این شاعران محمود سامی البارودی و حسین مجیب المصری و جمیل صدقی الزهاوی هستند.
بارودی شاعرِ بداهه گو است که با ادبیات عربی و فارسی و ترکی پرورده شد. زبان ترکی در زمان بارودی، زبان حاکمان و نظامیان و کارمندان بود و او باید بدان آشنایی میداشت، همچنان که یک ادیب ترک نیز در کنار زبان ترکی، خود را به فراگیری زبان فارسی و زبان عربی ملزم میساخت. بدین سبب وی ب


دیدگاهتان را بنویسید