دانلود پایان نامه

شود.
بهاری (1388)، در تحقیق خود به بررسی “تأثیر مؤلفه اُمید و بخشش در زوجین در آستانه طلاق” پرداخت که نتیجه تحقیق بیانگر این بود که کاربُرد مداخلات اُمید و بخشش و ترکیب آنها در مقایسه با گروه کنترل در کاهش کلی تعارض زناشویی زوج های متقاضی طلاق تأثیر معنادار نداشته اند (072/0=P). اما واکنش های هیجانی زوج های گروه اُمید و بخشش را به طور معناداری (260/0 و470/0=P) کاهش داده است.
چراتی، خاکسار، خسروی و زلیکانی (1389)، در تحقیقی تحت عنوان “تعیین و روند تغییرات اُمید به زندگی مردم شهر ساری طی سال های 1389-1384 پرداختند که با توجه به یافته ها تغییرات اُمید به زندگی در طول 6 سال روند افزایشی داشته است و بنابراین توجه به شاخص های سلامت در بدو تولد، سلامت روان و بهداشت در زنان، کاهش سوانح و غیره از معیارهای افزایش اُمید به زندگی بود.
رحیمیان (1388)، با انجام پژوهشی به این نتیجه رسید که افراد افراد نااُمید، افسرده و بی قرار و آنهایی که احساس تنهایی می کنند، غالباً از بی معنایی و پوچی زندگی شکایت دارند. در زندگی هیچ چیز آنها را به خود پایبند نمی سازد و برایشان ارزشی ندارد.
روحی زاده (1388)، در پژوهشی با هدف بررسی “رابطه اُمید به زندگی و رضایت زناشویی زنان شاغل در آموزش و پرورش رامهرمز” انجام داد. و نتایج نشان داد که بین اُمید به زندگی و زندگی زناشویی کارکنان زن رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. و با افزایش اُمید به زندگی، رضایت از مؤلفه های زناشویی افزایش می یابد ولی بین مؤلفه های زناشویی و اُمید به زندگی کارکنان زن رابطه معنی داری مشاهده نگردید.
شعاع کاظمی و مومنی جاوید (1388)، در پژوهشی تحت عنوان “بررسی رابطۀ بین کیفیت زندگی و اُمید به زندگی در بیماران مبتلا به سرطان بعد از عمل جراحی در نمونه 100 نفری زنان” پرداختند. داده های پژوهش حاکی از رابطۀ مثبت و معنادار بین اُمید به زندگی و کیفیت زندگی بود. بدین صورت که هر چه اُمید به زندگی بالاتر، کیفیت زندگی مطلوب تر خواهد بود و توان پیش بینی کیفیت زندگی بهتر از روی اُمید به زندگی وجود دارد.
عبادی و صالحی (1389)، در پژوهشی با عنوان “اثر نابرابری سرمایه انسانی در زنان و مردان بر اُمید به زندگی” پرداختند. نتایج بدست آمده با بهره گرفتن از ضریب جینی از یکسو، نشان دهنده کاهش نابرابری سرمایه ی انسانی در زنان و مردان در مناطق مختلف جهان و از جمله کشور ایران طی چهار دهۀ اخیر بوده و از سوی دیگر، مؤکد این مطلب است که در کشورهای در حال توسعه هر چه از نابرابری سرمایه انسانی در زنان و مردان کاسته شود اُمید به زندگی به طور معناداری افزایش می یابد. نکته قابل توجه و دستاورد مهم این پژوهش کاهش نابرابری سرمایه انسانی در زنان به طور معنا داری بیشتر از کاهش آن در مردان بر اُمید به زندگی تأثیر می گذارد.
غلامی، پاشا و سودانی (1388)، در تحقیقی به بررسی “اثر بخشی آموزش معنا درمانی گروهی بر اُمید به زندگی و سلامت عمومی بیماران دختر تالاسمی شهر اهواز پرداختند. نتایج نشان داد که آموزش معنا درمانی می تواند باعث افزایش اُمید به زندگی و سلامت عمومی بیماران گردد.
قاسمی، عابدی و باغبان (1388)، در تحقیقی به بررسی “اثربخشی آموزش گروهی مبتنی بر نظریۀ اُمید اشنایدر بر میزان شادکامی سالمندان شهر اصفهان” پرداختند. که نتایج نشان داد با در نظر گرفتن نمرات پیش آزمون به عنوان متغیر کمکی، مداخلات آموزش گروهی مبتنی بر نظریه اُمید اشنایدر منجر به افزایش شادکامی سالمندان شد.
قریشی (1388)، در تحقیقی به بررسی “سطح اُمیدواری دانشجویان ورودی های جدید و سال آخر رشته روانشناسی پرداخت که نتایج بیانگر این بود که میزان اُمیدواری در دانشجویان ورودی های جدید بر حسب جنسیت تفاوتی مشاهده نشد، ولی بین میزان اُمیدواری دانشجویان دختر و پسر سال آخر تفاوت معناداری وجود داشت.
مومنی (1388)، در پژوهشی به بررسی “رابطه کیفیت زندگی و اُمید به زندگی در بیماران مبتلا به سرطان بعد از عمل جراحی” پرداخت. داده های پژوهش حاکی از معناداری بین اُمید به زندگی و کیفیت زندگی بود. بدین صورت که هر چه اُمید به زندگی بالاتر، کیفیت زندگی مطلوب تر خواهد بود و بالعکس.درنتیجه توان پیش بینی کیفیت زندگی بهتر از روی اُمید به زندگی نیز وجود دارد.
هزار جیبی و صفری شالی ( 1388)، در تحقیقی با عنوان “بررسی رضایت از زندگی و جایگاه و احساس امنیت در آن؛ مطالعه در بین شهروندان تهرانی” پرداختند که نتایج حاکی از این بود که متغیر اُمید به ]ینده اجتماعی به واسطه اعتماد اجتماعی تأثیر فزاینده ای بر میزان رضایت افراد دارد که این نشان می دهد هر چه میزان اُمید به آینده اجتماعی بیشتر باشد، احساس اعتماد و در نهایت رضایت از زندگی بیشتر شده، در مقابل افرادی که اُمید زیادی به آینده و جامعه ندارند رضایت کمتری از زندگی دارند. در عین حال، اُمید به آینده فردی بر اُمید به آینده و جامعه تأثیر گذار بوده و از آن نیز تأثیر می پذیرد.
فرهادی ، رمضانی و قره خانی (1389)، در پژوهشی به بررسی “سلامت روان سالمندان، نقش بهزیستی معنوی و اُمیدواری” پرداختند که نتایج نشان داد که باورهای مذهبی و معنوی قوی همراه با اُمیدواری با افزایش آرامش، احساسات مثبت؛ تجارب خوشایند را افزایش و علایم ناخوشایند را کاهش می دهند.
محمدپور، خانعلی، یزدانی، محمودی و خسروی (1389)، در تحقیقی با عنوان “برآورد افزایش بالقوه اُمید به زندگی با حذف علل مرگ و میر در ایران در سال 1389” پرداختند. که نتایج تحقیق بیانگر این بود که میزان افزایش اُمید به زندگی بر حسب حذف نوع علل و گروه های سنی متفاوت می باشد و با حذف بیماریهای قلبی و عروقی و حوادث افزایش بیشتری در اُمید به زندگی ایجاد خواهد شد.
محمدی و همکاران (1389)، در تحقیقی با عنوان “مقایسه ی سلامت روان و اُمید به زندگی زنان شاغل و غیرشاغل استان آذربایجان غربی” پرداخت و یافته ها نشان داد بین اُمید به زندگی، اضطراب و نشانه های بدنی زنان شاغل و غیرشاغل تفاوت معناداری وجود ندارد. ولی این تفاوت در عملکرد اجتماعی معنادار است.
نادری و حسینی (1389)، در پژوهشی به بررسی “رابطه ی اُمید به زندگی و سرسختی روانشناختی در دانشجویان دختر و پسر دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران” پرداختند. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون چند متغیری برای ترکیب خطی متغیرهای اُمید به زندگی، جنسیت، وضعیت تأهل وسن با سر سختی روانشناختی دانشجویان معنادار بود.
بالجانی، خشابی، امانپور و عظیمی (1390)، در تحقیقی تحت عنوان “بررسی ارتباط بین سلامت معنوی، مذهب و اُمید در بیماران مبتلا به سرطان” پرداختند. نتایج نشان داد که بین اُمید و اعمال مذهبی سازمان یافته، اعمال مذهبی غیر سازمان یافته (مناسکی فردی) و مذهب درونی رابطه معناداری وجود دارد.
عاشوری (1390)، در مقاله ای به بررسی “رابطه بین هویت کسب شده، شیوه فرزند پروری ادراک شده و میزان اُمید به زندگی با استرس ادراک شده در دانش آموزان دختر دوره متوسطۀ دبیرستان های سماء استان گیلان پرداخت. نتایج حاکی از آن بود که بین اُمید به زندگی و استرس ادراک شده رابطه منفی معنی داری وجود دارد، و بین هویت کسب شده، شیوه فرزند پروری ادراک شده و میزان اُمید به زندگی با استرس ادراک شده در دانش آموزان دختر دورۀ متوسطۀ دبیرستان های سماء گیلان رابطه وجود دارد.
علی پور و اعراب شیبانی (1390)، در تحقیقی به بررسی “رابطه اُمید و شادکامی با رضایت شغلی معلمان” پرداختند. که نتایج نشان داد که بین اُمید و شادکامی با رضایت شغلی رابطه معناداری وجود دارد.
سنقرآبادی، فتح آباد (1391)، به بررسی “نقش جهت گیری مذهبی و اُمید به زندگی در میزان رضایت از زندگی دانشجویان” پرداختند. که نتایج پژوهش بیانگر این بود که جهت گیری مذهبی درونی و اُمید به زندگی می تواند میزان رضایت از زندگی افراد را تبیین کند.
علیزاده اقدم (1391)، در پژوهشی به “بررسی میزان اُمید به آینده در بین دانشجویان و عوامل موثر بر آن” پرداخت. که نتایج تحقیق نشان داد اُمید به آینده در بین دانشجویان مقاطع تحصیلی مختلف با هم متفاوت بوده و همچنین نتایج تحقیق نشان داد که با اینکه اُمید به آینده بر عملکرد تحصیلی دانشجویان موثر بوده ولی از بین ویژگی های عمومی و فردی آنان فقط سن به صورت ضعیفی با اُمید به آینده ارتباط داشته است. در کل نتایج بیانگر این بود که اُمید به آینده در بین دانشجویان بیشتر از اینکه از ویژگی های فردی تأثیرمی پذیرفت از عوامل ساختاری متأثر بود.
علیزاده، رجایی و حسینی قصر (1391)، در پژوهشی با عنوان “اثربخشی اُمید درمانی گروهی بر افزایش اُمید به زندگی در مبتلایان به ویروس HIV” پرداختند. نتاج نشان داد که اُمید درمانی به شیوه گروهی به طور معناداری موجب افزایش اُمید به زندگی در مبتلایان به ویروس HIV گردید.
مهری نژاد و رجبی مقدم (1391)، به بررسی “اثر بخشی معنا درمانی برافزایش اُمید به زندگی معتادان به ترک کوتاه مدت پرداختند. یافته های پژوهش نشان داد بین پیش آزمون دو گروه تفاوت معناداری وجود ندارد. اما نتایج پس آزمون و پیگیری دو گروه تفاوت معناداری با یکدیگر و با پیش آزمون آن داشت. نتایج پس آزمون و پیگیری در گروه آزمایش نشان دهنده باقی ماندن اثر معنا درمانی با گذشت زمان بود.
شجاعیان، سومانی و مرادی (1392)، در پژوهشی با عنوان “اثر بخشی معنا درمانی گروهی بر افزایش اُمید به زندگی در مردان بازنشسته کانون بازنشستگان شهرستان ممسنی” پرداختند. که یافته ها نشان دادند معنا درمانی گروهی باعث افزایش معنادار اُمید به زندگی گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل (05/0=P) شد. همچنین پس از اجرای جلسات پیگیری با فاصله یک ماهه، سودمندی معنادار گروهی را نشان داد و نتایج تحقیق نشان داد که می توان از روش معنا درمانی گروهی به عنوان روشی مستقل و یا در کنار سایر درمان ها در جهت افزایش اُمید به زندگی استفاده کرد.
الیوت و همکاران (1991)،در تحقیقات خود که مبتنی بر تأثیرات اُمید در فرآیند بهبود جراحت نخاع بود به این نتیجه رسیدند که اُمید بالا با سازگاری و افسردگی کمتر و اُمید به زندگی بیشتر، رابطه دارد.
آیرونیک ، اشنایدر و کروسون (1998)، طی بررسی های خود که بر روی زنان مبتلا به سرطان انجام دادند نشان دادند که افرادی که دارای اُمید بالاتر هستنداُمید به زندگی بیشتری دارند و بهتر می توانند با بیماری خود کنار بیایند.
کلاسنر و همکاران (1998)، در پژوهشی که در مورد یک درمان گروهی بر بزرگسالان افسرده در جهت افزایش گذرگاه و عامل حاکی از آن است که نااُمیدی، اضطراب، افسردگی شرکت کنندگان به طور معنا داری کاهش یافته و میزان شادی به طور معناداری افزایش یافته است.
ولز (2005)، در پژوهش های خود طی بررسی مداخلات مبتنی بر اُمید برای بزرگسالان به این نتیجه رسید که درصد واریانس افسردگی توسط اُمید پائین تبیین می شود و بین اُمید و پیامدهای بهتر روان درمانی از جمله شادی رابطه وجود دارد.
شروین و همکاران (2006)، در پژوهش خود اشاره داشته اند که طی یک فرآیند اُمید درمانی مبتنی بر اُمید و میزان تفکر عامل، معنای زندگی و عزت نفس و سرزندگی افزایش می یابد و اضطراب و افسردگی کاهش می یابد.
2-2٧ جمع بندی پیشینه ی داخلی و خارجی درباره اُمید به زندگی:
پیشینه هایی که در این حوزه وجود داشت شامل طیفی از تحقیقاتی است که در زمینه رضایت از زندگی، افسردگی، معنای زندگی، شادکامی، رضایت شغلی و … می باشد که یافته های تحقیقات بیانگر رابطه عوامل مذکور با اُمید به زندگی بود.
2-٢٨ جراحی زیبایی:
توجه به ظاهر در چارچوب اجتماعی، امری بهنجار، پسندیده و حتی در حد متعادل نشان دهنده ی سلامت روانی است، اما در جوامع امروزی به علت تأکید بیش از حد شکل افراطی به خود گرفته است (براون، 2001). جراحی زیبایی شامل انجام دادن کلیۀ جراحی های زیبایی صورت از جمله بینی، پلک، ابرو، گونه، پیشانی، گردن و زیبایی بدن است که ممکن است تقلیلی (مثل برداشتن چربی)، یا تقویتی (گذاشتن پروتز)، می باشد. به طور کلی منظور از عمل جراحی زیبایی، جراحی هایی است که بدون ضرورت پزشکی خاص و صرفاً به منظور زیبایی انجام می شود (کبیری، 1377). از آنجا که جراحی های زیبایی برای تغییر ظاهر افراد و افزایش خشنودی و بهبود اعتماد به نفس آنها انجام می شود، جراحی زیبایی را می توان پیامد یک اُلگوی روانشناختی معین دانست. در شرایط مطلوب این بیماران در صدد روان درمانی بر می آیند تا ماهیت حقیقی احساسات نوروتیک مبنی بر بی کفایتی خود را دریابند (کاپلان و سادوک، 2003).
جراحی زیبایی که جهت بهبود بخشیدن به ظاهر به کار گرفته می شود، تخصصی است که به ترمیم، نگهداری یا بهبود ظاهر فیزیکی فرد از طریق تکنیک های جراحی و پزشکی می پردازد و در دهه گذشته به طور چشمگیری افزایش یافته است (سوامی و همکاران، 2007). بر اساس آمار منتشر شده در سال 2003 در آمریکا، پنج جراحی معمول و رایج زیبایی شامل: لیپوساکشن، افزایش و کاهش حجم سینه،جراحی پلک و جراحی بینی بوده است و تزریق بوتاکس، برداشتن مو با لیزر،میکرودرم ابریژن، پلینگ شیمیایی و تزریق کُلاژن هم به عنوان شایع ترین مداخلات زیبایی غیر جراحی مطرح شده است (انجمن جراحان پلاستیک آمریکا، 2004).
جراحی های زیبایی یکی از شایع ترین اعمال جراحی در سطح جهان است و میزان متقاضیان آن، روز به روز افزایش می یابد. (موسوی زاده و همکاران، 1389). در کشور ما از حدود دهه 70 امروزه، تقاضا برای جراحی زیبایی 80% رشد داشته و این آمار در حال حاضر رو به افزایش است. جراحی زیبایی منحصر به طبقه مُرفه جامعه نیست و از هر طبقه اجتماعی افرادی وجود دارند که بخشی از صورت یا اندام خود را به تیغ جراحان زیبایی سپرده اند.
شکسپیر و کلی (1997)، جراحی زیبایی را چنین تعریف نمودند: یک نوع جراحی برای تغییر دادن ظاهر بدن، در غیاب بیماری، آسیب و جراحت یا بدشکلی مادرزادی و ارثی می تواند عاملی برای بهبود کیفیت زندگی باشد.
ارزشیابی های روانپزشکی بر روی کسانی که خواهان زیبایی بودند، نخستین بار در دهه های 1950-1940 گزارش شده و این گرارش ها بیشتر بازتاب دهنده گرایش های روانکاوی در روانپزشکی آمریکا بودند (هیل و سیلور، 1950).
اسمیت و همکاران (2000)، دریافته اند که مردم، زیبایی ظاهری را با ویژگی های شخصیتی پسندیده همچون هوش، شایستگی، دلپذیر بودن و پذیرش اجتماعی ربط می دهند و این جراحی بیشتر برای از میان بردن ناخشنودی افراد از ظاهر خود و گاهی افزایش عزت نفس انجام می شود.عزت نفس پائین و تصویر بدنی منفی معمولاً استرس هایی را برای افراد به دنبال دارد که فرد برای غلبه بر آنها راهبردهای مقابله ای خاصی را به کار می گیرد. ویژگی های شخصیتی برای راهبردهایی که فرد در مقابله با استرس های


دیدگاهتان را بنویسید