دانلود پایان نامه

زندگی از آنها استفاده می کند، تأثیر می گذارد (بشارت، 1386).
جراحی زیبایی اغلب با توصیفات منفی از ظاهر بدنی همراه می باشد. پژوهش ها نشان داده اند که عوامل مؤثر در گرایش به جراحی زیبایی شامل نارضایتی از ظاهر، کسب ظاهر آرمانی و ایده آل جنسیت، شریک عشقی و تصویر بدنی مناسب می باشد (سوامی، 2009، موسوی زاده و همکاران، 1389). افزون بر این در این پژوهش مشخص شد که که یکی از بهترین عوامل برا نگیزاننده برای جراحی زیبایی، سطح تحصیلات فرد می باشد نه سطح درآمد؛ به گونه ای که سطح تحصیلات افراد متقاضی جراحی زیبایی از میانگین سطح تحیلات زن ایرانی، بسیار بالاتر بوده واغلب متقاضیان تحصیلات دانشگاهی داشتند (طوسی، باریک بین، اعرابی و ساعتی، 1386).
هدف اصلی جراحی زیبایی بهبود ظاهری فرد است که دارای ظاهری بهنجار باشد. زمانی که انسان ها در می یابند که خصوصیات فیزیکی آنها مطابق با هنجاره نیست، ممکن است دچار رنجش شده و جراحی را به عنوان راه حل نهایی در نظر بگیرند (هیل هورست، 2002). جراحی زیبایی اکنون تبدیل به یک عامل فریبنده و وسیله ای برای تجمل گرایی افراد مختلف شده است و این امر سبب پایه ریزی انتظارات غیرواقعی در افراد و مخدوش شدن حقایق در مورد ماهیت واقعی آنان گردیده است (پیرل و وستون ،2003).
براساس نظریه ی شناختی _ رفتاری، میزان درجه ی ارزیابی افراد از ظاهر خود بستگی به طرحواره هایشان در رابطه با ظاهر داشته است ( یوسفی، 1390).
طرحواره های مربوط به تصویر بدنی، به عنوان الگوهای شناختی برای ارزیابی ظاهر فرد و هیجانات مربوط به تصویر از بدن به کار رفته است. حس نا زیبا بودن و اقدام به جراحی زیبایی بیشتر متأثر از ذهن افراد بوده و باورها نقش عمده یی در ایجاد آن دارند، طوریکه افراد با باورهای غیرمنطقی مانند احساس کهتری معمولاً احساس عزت نفس پائینی دارند (آقاخانی، 1391).
افراد از انجام جراحی زیبایی اهداف متعددی را مانند: رسیدن به جهره ی جذاب تر، بهبود بخشیدن به وضع ظاهری، کسب موفقیت در تشکیل زندگی زناشویی، به دست آوردن اعتماد به نفس بیشتر در برخوردهای اجتماعی، جلب رضایت خانواده و دوستان را دنبال می کنند.
جراحی پلاستیک عموماً به دو طبقه عمده تقسیم می شود: بازسازی و زیبایی. جراحی های مرتبط با بازسازی و زیبایی. جراحی های مُرتبط با بازسازس برای ایجاد عملکرد بهنجار جسمانی و اجتماعی در افراد ضروری اند. بسیاری از جراحی های پلاستیک به این افراد کمک می کنند تا از شر نقایص جسمانی خود خلاص شوند و کیفیت زندگی اجتماعی شان را بهبود ببخشند. اما جراحی های زیبایی اغلب به دلیل نارضایتی افراد از نقص های جزئی و تخیلی در ظاهرشان انجام می گیرد و معمولاً ریشه در مشکلات روانشناختی دارد (فردریک ،2007).
مطالعات نشان داده است که جراحی زیبایی، اثر مثبت و قابل توجهی در اعتماد به نفس، رضایت از خود، هویت خود جسمی، خود خانوادگی و خود اجتماعی دارد. بدن افراد از تجربه های اجتماعی، به خصوص از هنجارها و ارزش هایی که به آن تعلق دارد، تأثیر می پذیرد (گیدنز، به نقل از چاوشیان، 1391).
سارور و کرند (2004)، جراحی زیبایی را به عنوان وسیله ای برای بهبود ظاهر فیزیکی سلامت روانی گزارش کردند. عطایی و همکاران (1390)، گزارش نمودند که در ایران جراحی زیبایی تبدیل به مُد گشته و انجام آن تعیین کننده جایگاه های اجتماعی به حساب می آید.
پروزینسکی و ادگرتون بر این باورند که در واقع جراحی زیبایی، جراحی زیبایی تصویر بدنی است و با بهبود بخشیدن به بدن توسط جراحی، بهبود روان شناختی صورت می پذیرد (سارور و وادن، 1998).
در واقع مؤلفه های روان شناختی در تقاضای عمل جراحی زیبایی و هم چنین در پیش آگهی و رضایت پس از عمل نقش مؤثری دارند. بعضی پژوهشگران بر این باورند که قسمت عمده ای از عزت نفس افرادی که برای عمل جراحی زیبایی اقدام می کنند، به ظاهر بدنی آنها وابسته است و بنابراین برای افزایش عزت نفس خود به دنبال تغییر به وسیله جراحی می روند. در حالی که دیگر پژوهشگران این افراد را از نظر روان شناختی به طور کامل سالم می دانند که برای بهتر کردن ظاهر خود انگیزۀ بالایی دارند (دیوید ول، 2010).
تحقیق انجام شده به وسیله دکتر محمو کیوان آرا با عنوان “قشربندی اجتماعی و اصلاح بدن؛ جراحی زیبایی به مثابه نماد پایگاه اجتماعی” بر این موضوع تأکید دارد که رفتارهایی چون انجام جراحی زیبایی، به یکی از کنش های شایع در میان افراد تبدیل شده است و بدن و زیبایی و جذابیت متجسم در آن در مناسبات اجتماعی نوین به عنوان سرمایه جسمانی قابل تبدیل به انواع دیگر سرمایه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است (کیوان آرا، ربانی، ژیان پور، 1389).
پورآقاجان و همکاران دریافتند که سطوح تحول من (Ego Development) یا به عبارتی سطح ارتباط با واقعیت کنترل و تنظیم کشاننده های درونی و پختگی من، در متقاضیان جراحی های زیبایی نسبت به غیر متقاضیان پائین تر می باشد و از آنجایی که می توان نقش (من) در مواجهه با عوامل تهدید کننده را همچون نقش سیستم ایمنی بدن در برابر عوامل آسیب را در نظر گرفت، این نتیجه گیری منطقی است که بالاتر بودن سطح تحول من، قابلیت های رشد یافته تر حل تعارض و مقابله های منطقی تر را در جمعیت غیر متقاضی رقم می زند.
2-٢۹ پیشینه تحقیق:
بهزادیان نژاد (1384)، در تحقیقی با عنوان “فرهنگ زیبایی با تأکید بر جراحی پلاستیک” پرداخت. وچنین نتیجه گیری نمود که مهمترین عامل گرایش افراد به جراحی زیبایی را کسب اعتماد به نفس می داند.
ابراهیمی (1385)، در تحقیقی به بررسی “الگوهای شخصیتی افراد داوطلب جراحی زیبایی” روی نمونه 100 نفری از داوطلبان جراحی زیبایی پرداخت. نتیجه نشان داد بین علائم روان شناختی و تقاضای جراحی زیبایی رابطه وجود دارد.
فرزانه (1385)، در تحقیقی به بررسی “عوامل مؤثر در جراحی زیبایی” پرداخت. و نتیجه گیری نمود که زنان دارای نگاه متفاوتی به جراحی زیبایی بوده و این را از منابع متفاوت هویتی می داند. و جراحی زیبایی را اقتضای جامعه مُدرن برای کسب هویت و منزلت معرفی می کند که فشارهای اجتماعی را نیز در این مسیر موثر می داند.
طوسی، باریک بین، اعرابی و ساعتی (1386)، به بررسی “رابطه عزت نفس و تصویر بدنی با عوامل انگیزشی افراد برای جراحی زیبایی” پرداختند. یافته ها نشان داد که اختلال بدشکلی بدن، سطح تحصیلات، و فرهنگ عامل پیش گویی کننده ی تصمیم گیری برای جراحی زیبایی محسوب می شود.
محمدی و سبحانی نژاد (1386)، در بررسی شاخص های روان سنجی، تصور بدنی و شاخص حجم نمونه، نارضایتی از تصویر بدنی و عزت نفس و نارضایتی از تصویر بدنی و اقدام به جراحی زیبایی رابطه وجود دارد.
مسعودزاده، یوسفی و تیرگری (1388)، به ” مقایسه الگوهای شخصیتی و وضعیت سلامت عمومی متقاضیان جراحی زیبایی بینی و گروه شاهد” پرداختند که یافته ها نشان داد که صفت وسواسی و اعتماد به نفس پائین در متقاضیان جراحی زیبایی بینی است همچنین سایر الگوهای شخصیتی نیز در ایت افراد متعادل نیست .
کلاهی و همکاران (1388)، در پژوهشی به “مقایسه اختلالات شخصیتی داوطلبان جراحی زیبایی با افراد عادی” پرداختند. نتایج نشان داد که در داوطلبان جراحی زیبایی میانگین اختلالات شخصیت وسواسی، ضداجتماعی، خوشیفته و هیستری در افراد داوطلب جراحی زیبایی بیشتر از افراد عادی بود و همچنین افراد عادی از اختلال شخصیت وابسته و اسکیزوئید بیشتری نسبت به داوطلبان جراحی زیبایی برخوردار بودند. در اختلال شخصیت مرزی، پارانوئید، اسکیزوتایپال و اجتنابی بین دو گروه تفاوت معناداری وجود نداشت.
پاشا و همکاران (1389)، در حقیقی به “مقایسه تصویر ذهنی ار بدن، شاخص حجم بدنی، سلامت عمومی و خودپنداره در میان افراد متقاضی جراحی زیبایی با افراد غیر متقاضی پرداختند که یافته ها نشان داد که تفاوت معنا داری بین این دو گروه در این شاخص ها وجود دارد.
حسینی و همکاران (1389)، در پژوهشی به “مقایسه میزان استرس و تصور از بدن در بین افراد 30_20 ساله دارای سابقه جراحی زیبایی با افراد عادی پرداختند. و نتایج نشان داد که بین میزان استرس و تصور از بدن رابطه معنادار وجود داشت و افراد با سابقه جراحی زیبایی از نظر میزان استرس و تصور از بدن خود با افراد فاقد سابقه جراحی زیبایی تفاوت معناداری ندارند ولی با توجه به رابطه ی منفی بین استرس و تصور از بدن چنین نتیجه گرفتند که استرس بالا می تواند در تصور از بدن افراد تأثیر منفی بگذارد.
قاسمی (1389)، به پژوهشی با عنوان “عوامل موثر بر گرایش افراد به جراحی زیبایی با تأکید بر جنسیت” پرداخت یافته ها نشان داد که بین جراحی زیبایی مردان و زنان، شباهت ها و تفاوت هایی وجود دارد که به نوعی، نشان دهندۀ اقتضائات جامعه مُدرن است. همچنین احساس رضایت شخصی و عاملیت فرد در جراحی زیبایی افراد بررسی شده، نقش موثری داشته است.
نادری و اکبری (1389)، در پژوهشی نشان دادند که بین افراد متقاضی جراحی زیبایی، افرادی که جراحی زیبایی انجام داده اند و افراد عادی از نظر تصویر بدنی، شاخص حجم بدنی، سلامت عمومی و عزت نفس رابطه معناداری وجود دارد.
نوغانی و همکاران (1389)، در تحقیقی به بررسی ” عوامل اجتماعی مؤثر بر انجام جراحی زیبایی زنان” پرداختند که نتایج نشان داد که متغیر های سرمایۀ فرهنگی و فشار های هنجاری و پایگاه اقتصادی _ اجتماعی با احتمال انجام جراحی زیبایی رابطۀ مثبت معنادار دارد و متغیرهای تصور بدنی در در روابط اجتماعی با احتمال جراحی زیبایی رابطۀ منفی دارد.
خانجانی، باباپور و صبا (1390)، در پژوهشی با عنوان “بررسی و مقایسه وضعیت روانی و تصویر بدنی متقاضیان جراحی زیبایی با افراد غیر متقاضی پرداختند. نتایج پژوهش نشان داد که بین افراد متقاضی و غیر متقاضی جراحی زیبایی از لحاظ اختلالات اضطرابی، افسردگی و تصویر بدنی تفوت معناداری وجود دارد.
سهرابی، علیلو، رسولی آزاد (1390)، در مقاله پژوهشی با عنوان “بررسی نیمرخ آسیب شناسی روانی در متقاضیان جراحی پلاستیک” پرداختند. نتایج پژوهش نشان داد که جویندگان جراحی پلاستیک در مقیاس های افسرده، نمایشی، خودشیفته، وسواسی، خودآزار، مرزی و اسکیزوتایپال از میان شاخص های مربوط به الگوهای بالینی شخصیت نمرات بالاتری داشتند. همچنین از میان شاخص های مربوط به نشانگان بالینی نیز در مقیاس های اضطراب، شبه جسمی، وابستگی به الکل، اختلال تفکر و افسردگی اساسی نمرات آنان بالاتر از جمعیت عادی بود. ارزیابی های روان شناختی در تعیین نیمرخ بالینی متقاضیان، شناسایی اختلالات شخصیت و روان پزشکی و ارجاع آنها قبل از اجرای اعمال جراحی به روان درمانی مفید و کمک کننده است.
قلعه بندی و همکاران (1390)، در پژوهش خود تحت عنوان “اُلگوهای شخصیتی متقاضیان جراحی زیبایی بینی” پرداختند و نشان دادند که فراوانی های اُلگوهای شخصیتی وسواسی – خودشیفته در درخواست کنندگان جراحی بینی بیشتر از سایر اُلگوهای شخصیتی است.
مهری و وکیلی قاضی جهانی (1390)، به تحقیقی با عنوان “تحلیل گفتمان جراحی های صورت” پرداختند.که نتایج نشان داد که افراد به چشم و هم چشمی مالی و نیز مصرف متظاهرانۀ نشانه ای از زیبایی روی آورده اند.
محمدپناه و همکاران (1390) به بررسی “رابطه بین باورها در مورد ظاهر و احساس حقارت در بین داوطلبان جراحی زیبایی با افراد غیر داوطلب پرداختند که نتایج بیانگر تفاوت معنادار بین این دو گروه بوده و به علاوه بین باورها در مورد ظاهر و احساس کهتری در افراد متقاضی جراحی زیبایی ارتباط وجود داشت.
اردکان، یعقوبی و یوسفی (1391)، در تحقیقی به بررسی “صفات شخصیت و سبک های دفاعی در افراد داوطلب جراحی زیبایی” پرداختند. نتایج بیانگر این بود که انگیزۀ جستجوی جراحی زیبایی بر اساس ترکیبی از عوامل روان شناختی، هیجانی و شخصیتی است و صفات و ویژگی های شخصیتی افراد داوطلب جراحی زیبایی با روش های دفاعی و مقابله ای که این افراد اتخاذ می کنند، رابطه مستقیم دارد.
بنی اسدی (1391)، به انجام پژوهشی با عنوان “تأثیر جراحی زیبایی بینی بر تصویر تن زنان” پرداخت. نتایج پژوهش نشان داد که جراحی زیبایی بینی موجب افزایش میزان رضایت زنان از تصویر ذهنی که در مورد تنشان دارند می گردد و باعث می شود که فرد از تصویر بینی و تن خود رضایت بیشتری داشته باشد.
توسلی و مدیری (1391)، در پژوهشی با عنوان “بررسی گرایش زنان به جراحی های زیبایی” در سطح شهر تهران پرداختند. نتایج نشان داد که بیشترین انگیزه در تمایل زنان به این جراحی ها کسب زیبایی به منزلۀ عاملی برای ارتقای اعتماد به نفس معرفی شده است و این تمایل، از طرفی متأثر از خصوصیات فردی و از طرف دیگر، تحت تأثیر الزام های خارجی است. به طوری که در افراد مجرد، افراد با تحصیلات بالاتر، افراد دارای تصویر منفی از بدن خویش و افراد با اعتماد به نفس پائین بیشتر است.
زمانی، فضیلت پور (1391)، به بررسی تحقیقی با عنوان “تأثیر جراحی زیبایی بینی بر عزت نفس و تصویر منفی فرد از خود پرداختند که یافته های پژوهش بیانگر این بود که می توان جراحی زیبایی را عامل تغییرات روان شناختی از جمله احساس شایستگی، عزت نفس و بهبود تصویر منفی فرد از خود دانست.
ژیانپور (1391)، در پژوهش خود به بررسی “عوامل جامعه شناختی موثر به جراحی های زیبایی در شهر اصفهان” پرداخت. و چنین نتیجه گیری کرد که سن، جنس، وضعیت تأهل و عزت نفس از عوامل موثر بر انواع جراحی های زیبایی هستند، در حالیکه رابطه ی معناداری بین انواع جراحی و متغیرهایی چون طبقه و پایگاه اجتماعی دیده نمی شود.
صبا و خانجانی (1391)، در تحقیقی به “مقایسه اختلالات شخصیت خوشه C و B در متقاضیان جراحی زیبایی با افراد غیر متقاضی” پرداختند. نتایج نشان داد که از بین اختلالات شخصیتC و B بین دو گروه فوق الذکر در دو اختلال شخصیت مرزی و اجتنابی تفاوت معناداری به دست نیامد. اما در سایر اختلالات شخصیت این دو خوشه تفاوت معناداری دیده شد.
فلاح (1391)، پژوهشی تحت عنوان “تأثیر درمان ذهن آگاهی بر خود پنداره ی بدنی متقاضیان جراحی زیبایی” انجام داده ، و یافته ها نشان داد که با کنترل پیش آزمون، بین خودپنداره بدنی گروه آزمایش و گروه کنترل متقاضیان جراحی زیبایی تفاوت معناداری وجود دارد. (001/0P). و درمان ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی باعث افزایش خودپنداره ی بدنی متقاضیان مراجعه کننده به مراکز جراحی زیبایی گوه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد.
محمدی و همکاران (1391)، در پژوهشی با عنوان “مقایسه کمال گرایی در افراد استفاده کننده از جراحی زیبایی بینی با گره شاهد در شهر یاسوج” پرداختند. نتایج نشان داد تعداد زنان استفاده کننده از جراحی زیبایی بیشتر از مردان بوده و تفاوت معناداری در کمال گرایی بین متقاضیان جراحی زیبایی با افراد عادی مشاهده


دیدگاهتان را بنویسید