این قطب سیاسی،روسیه جدید برای اعاده و تقویت موقعیت و قدرت به جامانده،حسابی ویژه بر همراه نمودن گرجستان با خود نمود. همین امر موجب شد پس از استقلال تفلیس، مسکو به انحاء مختلف سعی در تقویت حضور و مداخلات خود در این کشور داشته باشد. در طول سالهای گذشته این حضور بسته به زمان صلح یا جنگ ، قالبی متناسب با موقعیت حاکم به خود گرفته، اما به دلایلی که در ادامه ذکر خواهد شد هیچگاه از میان نرفته است.
مبحث اول- تاریخچه
برخلاف آن‌چه تصور‌می‌شود، گرجستان زاییده و تکه‌ای جداشده از سرزمینی بزرگ‌تر به‌نام شوروی یا حتی روسیۀ تزاری نبوده‌است؛ هرچند دشواری‌های تاریخی، گرجستان را در برهه‌ای از زمان به‌دامن روسیه کشاند.
درواقع، گرجی‌ها یکی از قدیمی‌ترین ملل جهان به شمار ‌می‌روند و می‌توان انسان‌های اولیه را در ماورای قفقاز، به‌ویژه در گرجستان ردیابی‌نمود. لکن دربرهه های گوناگون قبایل گرجی (که در زمینه‌های مختلف کشاورزی، دام‌پروری، صنایع‌دستی، ذوبِ مس و برنز و . . . زبان‌زد و موجب تطمیع سایر سرزمین‌ها بودند) از سوی دیگرکشورها موردحمله و تصرف قرارمی‌گرفتند؛ که ازجملۀ آن‌ها دولتهای ایران و عثمانی بودند.همین مسئله و خطر ادغام در قدرتهای بزرگی چون عثمانی و ایران، دست یاری گرجستان را ناگزیر به سوی هم کیش و همسایه شمالی خود دراز می کرد و او را به قدرت روسیه تزاری امیدوار می ساخت. این سابقه حضور ،گویا آنچنان منافع روسیه را نیز تأمین ساخت که در سالهای متمادی حاضر نشد به هیچ نحوی از آن چشم پوشی کند،ئاآنجا که نه تنها امپراطوری روسیه توانست گرجستان را جزئی از خاک خود سازد،بلکه حتی پس فروپاشی ،و علیرغم خواسته گرجستان نوپا، همچنان خود را در امور داخلی آن دخیل می نمود.
بند اول- از روسیه باستانی تا تشکیل روسیه فدرال
در قرن شانزدهم میلادی، ایران و عثمانی برای برتری در شرق‌نزدیک باهم رقابت‌می‌کردند که گرجستان نیز یکی از میدان‌های خصومت این دوپادشاهی بود. به‌دنبال تهاجمات متعدد این دو قدرت، و بعضا تسخیر مناطقی از این سرزمین، گرجستان با یافتن خود در محاصرۀ آن‌ها و به‌منظور حفظ تمامیت ارضی خویش، به‌روسیه باستانی که مردمانش هم‌دین گرجی‌ها بودند، متوسل‌شد، دولتی که اولین مناسبات سیاسی – اقتصادی و فرهنگی خود را با گرجستان از قرن‌های 11 و 12 میلادی آغاز‌کرده‌بود. هرچند روسیه بارها اقداماتی برای حراست از پادشاهی گرجستان اتخاذ‌نمود، لکن قدرت‌مندی و حس رقابت ایران و عثمانی که در لشکرکشی‌های پی‌در‌پی آنان تبلورمی‌یافت؛ مانع از تحقق خواستۀ روسیه و گرجستان‌شد و آن‌ها را به‌اتخاذ اقدامی قطعی ناگزیر‌نمود. بدین‌ترتیب در تاریخ 24 ژوئیه 1783 معاهده‌‌ای میان گرجستان و روسیه به‌امضا‌رسید و در سال بعد تصویب‌شد .به‌استناد این معاهده پادشاهی کارتلی – کاختی گرجستان تحت‌حمایت روسیه‌ قرارگرفت و برتری امپراتوری روسیه را مورد‌ شناسایی قرارداد ودر نهایت موجب ورود ارتش روسیه به‌گرجستان‌شد.
اما این حسن‌ظن و روحیۀ حمایتیِ صرف، دیری‌نپایید و پٌل اول امپراتور روسیه با به‌دست‌‌آوردن قدرت، به‌براندازی پادشاهی کارتلی – کاختی گرجستان و ضمیمه‌ساختن آن به‌‌روسیه‌ اقدام‌نمود. این تصمیم سرانجام در 12 دسامبر 1801 تحقق‌یافت و رژیم تزاری در گرجستان برقرارشد. از همان زمان پایۀ حضور افسران روسی در گرجستان و به‌دست‌گرفتن مسئولیت حفظ امنیت و فرماندهی برقرارگردید و قفقاز و گرجستان بیش از صدسال در چارچوب امپراتوری روسیه قرارگرفتند.
پس از فروپاشی امپراتوری روسیه در 1917، فعالیت‌های انقلابی در گرجستان پدید‌آمد، در 26 می 1918 گرجستان اعلان جمهوری مستقل دموکراتیک ‌نمود و دولت‌ِ خود ‌را تشکیل‌داد که از سوی بسیاری از کشورها نیز موردشناسایی قرارگرفت. البته در آن زمان مسئله جدایی اوستیای جنوبی، آبخازیا، و آجاریا از گرجستان مطرح‌بود و درگیری‌های خونینی صورت‌پذیرفت. این کشور در 7 می سال 1920 پیمان صلحی با روسیه امضا‌نمود که البته یک‌سال بعد درپی هجوم روس‌ها به‌قفقاز و تسخیر ارتشِ سرخ گرجستان و تشکیل حکومت شوروی گرجستان نقض‌گردید. بدین طریق این کشورکه عملاً ضمیمۀ روسیه شده‌بود در سال 1922 به‌‌اتحاد‌جماهیر‌شوروی پیوست و تا سال 1990 به‌عنوان «جمهوری شوروی سوسیالیستی گرجستان» شناخته‌می‌شد.
بند دوم- پس از تشکیل فدراسیون روسیه
با فروپاشی اتحاد‌جماهیر‌شوروی بار دیگر مسئلۀ استقلال مطرح‌شد و در 31 مارس 1991 شورای عالی جمهوری گرجستان (در 28 اکتبر 1990 در یک انتخابات دموکراتیک چند‌حزبی تعیین‌شده‌بود) حکومت را به‌‌دست‌گرفت و بر اساس همان بیانیۀ استقلال 26 می 1918، مجددا استقلال گرجستان را به‌جامعۀ جهانی اعلام‌داشت.
به‌دنبال آخرین اعلام استقلال گرجستان، روسیه که (به‌جز کشورهای تازه استقلال‌یافتۀ ارمنستان و آذربایجان) قدرت و نفوذ گذشته را نداشت،خود را با کشوری مواجه دید که در واقع دروازۀ ورود به‌‌قفقاز‌جنوبی و آسیای‌مرکزی از سوی غرب و به‌نوعی محل تلاقی دو قلمرو پیمان ورشو و ناتو محسوب می شد. سراسر مرزهای گرجستان و فدراسیون روسیه بر ستیغ کوه‌های سربه‌فلک‌کشیدۀ قفقاز بزرگ واقع‌شده که حدود 807 کیلومتر طول‌دارد و حفظ آن برای هر دو‌طرف بسیارمشکل است. این موقعیت جغرافیایی موجب‌شد روسیه به‌شدت احساس ناامنی‌کند و در دورۀ جنگِ سرد در مناطق زیر، پایگاه‌هایی را ایجاد‌نماید: در باکو (در سواحل غربی دریای خزر) پایگاه دریایی و هوایی، در قَبَله (در جمهوری آذربایجان و در دامنۀ جنوبی کوه‌های قفقاز بزرگ) ایستگاه رادار پیشرفته، در ناحیۀ «وازیانی» شهر تفلیس (پایتخت گرجستان) پایگاه هوایی و موشکی، در سوخومی (مرکز آبخازیا) پایگاه هوایی، در بندر پوتی (گرجستان) پایگاه دریایی به‌منظور استقرار ناوگان دریای سیاه، در باتومی (مرکز آجاریا در کنار دریای سیاه) پایگاه زمینی، و تیپ موتوریزه در آخالکلاکی (جنوب گرجستان) پایگاه زمینی، و تیپ مکانیزه در ایروان (مرکز ارمنستان) پایگاه هوایی، در گومری (واقع در ارمنستان) پایگاه زمینی و در قفقاز شمالی پایگاه هوایی‌ و زمینی.
این پایگاهها نه تنها در دوران جنگ سرد در اختیار ارتش فدرال شوروی سابق قرارداشت، بلکه همچنان با گذشت نزدیک به‌دو‌دهه از فروپاشی شوروی، روسیه، به‌غیر از پایگاه هوایی باکو همۀ پایگاه‌های خود را دارد. در واقع ادعا چنین بود که با فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری‌های تازه تاسیس، این کشورها از دارایی‌های کشور پیشین ارث‌می‌برند. لذا آن‌ها مجددا برخی از این پایگاه‌ها را به‌موجب قراردادهایی به‌روسیه اجاره‌دادند. اما تخلیۀ پایگاه‌های روسیه در گرجستان مورد‌اختلاف دو‌کشور قرارگرفت و هر چند در دوران شواردنادزه به‌علت نیاز اقتصادی گرجستان، این پایگاه‌ها اجاره‌داده‌شد؛ اما با گذشت یک‌دهه از استقلال، نیروهای ملی و هم‌چنین سازمان امنیت و همکاری در اروپا و اتحادیۀ اروپا فشار خود را بر روسیه برای برچیدن این پایگاه‌ها بیش‌ترکرده و ادعا داشتند که با فروپاشی اتحاد‌جماهیر‌شوروی، استقلالِ گرجستان و انحلال پیمانِ ورشو، وجود این پایگاه‌ها ناقض حاکمیت گرجستان شمرده‌می‌شود.
در همین راستا و به‌رغم آن‌که به‌موجب توافق‌نامه‌‌ای که در جریان نشست سران کشورهای سازمان امنیت و همکاری در اروپا درسال1999 دراستانبول برگزار‌گردید و به‌پیمان “کاهش نیروهای متعارف(CFE)” معروف‌‌است، روسیه متعهد‌گردید از سال 2001 بخشی از نیروهای خود را از پایگاه‌های روسی در کشورهای اروپای شرقی و گرجستان به‌تدریج و طی پنج سال تخلیه‌نماید، (به‌شرط این‌که گرجستان آن‌ها را در اختیار دولت دیگری ‌نگذارد) اما عملاً در این خصوص اقدامی نکرد. در توجیه این استنکاف، وزارت دفاع روسیه در دسامبر 2003 اعلام‌نمود این کشور تنها زمانی نیروهای خود را از خاک گرجستان عقب‌می‌کشد که دولت داخلی گرجستان به‌روسیه ضمانتِ امنیتی‌دهد و در واقع خود را ملزم به‌تضمین امنیت در طول روند عقب‌نشینی‌کند. هرچند با توجه به‌توانایی نظامی روسیه، این ادعای او قابل‌پذیرش نخواهد‌بود. در حقیقت می‌‌توان گفت گرجستان با ورود به‌شورای اروپا (به‌عنوان عضو ناظر) و تقاضای عضویت در اتحادیۀ اروپا در اوایل سال 000 2 و نیز تشکیل و تقویت ارتش ملی خود و دریافت کمک‌های نظامی از غرب نشان‌داده است که این دولت استقلال‌یافته و رویکردی غرب‌گرایانه را اتخاذ‌نموده و خواهان خروج ارتش روسیه و تحویل پایگاه‌های نظامی به‌گرجستان است. در همین راستا نیز روسیه به‌واسطۀ تهدیدات غرب و پافشاری پارلمان گرجستان و به‌دنبال توافق‌نامۀ 1999 استانبول در مورد خروج نیروهای نظامی خود از گرجستان و تحویل پایگاه‌های نظامی به‌ارتش آن‌ کشور بر‌آمد، لکن با پیش‌آمد بحران گرجستان ( در گفتار بعد خواهد‌آمد) و استعفای شواردنادزه (وزیر خارجۀ سابق شوروی) در اواخر سال 2003 از ریاست جمهوری گرجستان، و روی‌کار‌آمدن سا‌آکشویلی ، و نهایتا” تضعیف گرجستان، فرصت را برای حضور بیش‌تر مغتنم‌شمرد ، و تخلیه پایگاه‌ها را به‌دهۀ آینده موکول‌کرد. اما سرانجام در سال 2006 بر اثر فشارهای بین‌‌المللی ناتو و اتحادیۀ اروپا و آمریکا، کار تخلیه را آغاز‌نمود. آخرین نهاد روسی نیز در سال 2007 از آن کشور خارج‌شده و به‌جز واحدهایی که در اجرای عملیات حفظ صلح در آبخازیا و اوستیای جنوبی بودند، همه به‌روسیه بازگشتند.
در حقیقت قفقاز جنوبی، و به‌ویژه گرجستان به‌دلیل موقعیت جغرافیایی و استراتژیک خود، به‌عنوان حیاط خلوت روسیه در جهت حفظ منافع خود و به‌خصوص منافع امنیتی و ممانعت از حملۀ دشمن خارجی‌شناخته‌می‌شود. روسیه پس از فروپاشی شوروی سابق و پایان جنگ سرد با چالش‌های متعددی روبروگشت و رویکردهای متعددی را در سیاست خارجی خود تجربه‌نمود. پیوستن کشورهای بالتیک به‌ناتو، اتخاذ سیاست‌های غرب‌گرایانه توسط گرجستان و تلاش این کشور و حتی دیگر کشورهای فققاز جنوبی جهتِ الحاق به‌ساختارهای یورو – آتلانتیک، حضور ‌و ‌نفوذ و حتی استقرار نیروهای آمریکایی در خاک این کشور و دیگر کشورهای منطقه، ضعفِ درونی روسیه به‌ویژه در بُعد اقتصادی از جمله چالش‌های بزرگی است که روسیه خود را با آن مواجه‌ و هر نوع تحرکی در مرزهای جنوبی خود (در قفقاز جنوبی) را موجب نگرانی‌می‌داند، و البته حضور نیروهای فرامنطقه‌ای به‌ویژه نیروهای آمریکایی و یا پیمان ناتو با احساس تهدیدی که در روسیه ایجادمی‌کند به‌این قبیل نگرانی‌ها دامن‌می‌زند.

گرجستان از سال‌های بسیار دور هر چند به‌دنبال استقلال‌بود؛ اما پس از نیل به‌این مقصود در مسائل امنیتی هم‌چنان خود را نیازمند روسیه می‌دانست. علت عمدۀ این احساسِ نیاز، بروز جنبش‌های جدایی‌طلب و جنگ‌های داخلی‌بود که بلافاصله پس از استقلال گرجستان رخ‌داد و این کشور را دچار بحران‌نمود. در واقع گرجستان، کشوری که به‌حق نمونه‌ای کوچک از منطقۀ قفقاز و «موزائیک اقوام» نام‌نهاده‌شده، به‌علت تجمع اقوام و نژادهای گوناگون در سرزمین‌ خود و ناهم‌خوانی مرزهای سیاسی با مرزهای قومی، نژادی، مذهبی، همواره از گوشه‌وکنار با فریاد جدایی‌خواهی مناطقِ مختلف رودررو بوده، و چون گاهی توان سرکوب این‌گونه شورش‌ها را نداشته، و بعضاً به‌درگیری‌های داخلی منجر‌می‌گردید. از جمله این مناطق، سه منطقه اوستیای جنوبی، آبخازیا وآجاریا بودند.
اوستیای جنوبی مرکز اصلی درگیری‌های اخیر گرجستان، در زمان اتحاد‌جماهیر‌شوروی سابق به‌صورت استانی (اوبلاست) خودمختار در چارچوب جمهوری شوروی سوسیالیستی گرجستان قرارداشت. دو منطقۀ خودمختار دیگر نیز به‌نام‌های «جمهوری خودمختار آبخازیا» در شمال غرب و «جمهوری خودمختار آجاریا» در جنوب غرب گرجستان، در کنار دریای سیاه واقع‌شده‌اند. جدایی‌طلبی این مناطق از سال‌های دور تا کنون هرچند با شدت‌وضعف همراه‌بود، لکن همواره وجودداشت و تهدیدی برای گرجستان محسوب‌می‌شد، و گاه منجر به‌درگیری‌ها و آشوب‌های داخلی‌می‌گردید. اما درهرصورت حکومت سوسیالیستی شوروی سابق چنان جوّی را در منطقه حکم‌فرما کرده‌بود که مجال استقلال‌خواهی به‌این مناطق کوچک‌ و‌ خرد‌ نمی‌داد. لکن با فروپاشی این قدرت بزرگ و توفیق گرجستان در تشکیل دولتی مستقل، مناطق جدایی‌طلب فرصت را برای به‌کرسی‌نشاندن خواستۀ خود مغتنم‌شمرده و آتش زیر خاکستر استقلال‌طلبی فوران‌کرد. بدین‌‌ترتیب هر سه‌منطقۀ خودمختار از سلطۀ دولت مرکزی بیرون‌رفت و در هریک از آن‌ها جنبش جدایی‌خواهی به‌گونه‌‌ای سربرآورد؛ و دو منطقۀ خودمختار اوستیای جنوبی و آبخازیا با دولت مرکزی گرجستان وارد نبردی سهمگین‌شدند که در آن دولت مرکزی به‌علت نداشتن سازو‌برگ کافی پذیرای تلفاتی سنگین‌شد و سرانجام این مناطق را از دست‌داد. صدها هزار گرجی ساکن آبخازیا و اوستیای جنوبی به‌مرکز کشور هجوم‌آوردند و بر ناتوانی و دشواری‌های دولت گرجستان افزودند. همین امر گرجستان را، هم از بُعد امنیتی و هم از جنبۀ سیاسی دچار ضعف ‌شده‌بود، مجدداً به‌سوی زمام‌دار پیشین خود یعنی روسیه سوق‌داد. هرچند گفته‌شده‌ که نیروهای روسیه در درگیری اخیر اوستیایی‌ها را یاری‌داده‌اند ]این در حالی‌است‌که[ در 1990 ]پیش از فروپاشی شوروی[ مسکو از تلاش‌های گرجستان برای جلوگیری از جدایی اوستیای جنوبی پشتیبانی‌کرده‌بود. به هرترتیب در پاسخ به این استمداد موافقت نامه آتش بس سوچی میان طرفین منعقد گردید.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در پاسخ به‌استمداد گرجستان در ژوئن 1992 موافقت‌نامۀ آتش‌بسی میان دولت مرکزی گرجستان و جدایی‌خواهان اوستیای جنوبی در روسیه منعقد گردید.
ادوارد شواردنادزه، رئیس‌جمهور وقت گرجستان (وزیر خارجۀ سابق شوروی) در اعمال سیاست خود با روسیه ،رفتار دوستانه تری نسبت به رئیس‌جمهور سابق، یعنی گامساخوردیا (1992-1990)درپیش گرفت و در ابتدا با اتخاذ سیاست برقراری روابط گرم با مسکو از طریق پیوستن به‌سازمان کشورهای مستقل مشترک‌‌المنافع (CIS) تلاش‌نمود بحران جدایی‌طلبی را حل‌کند، ولی در سیاست شرق‌گرایانه و توجه به‌روسیه نتیجۀ مثبتی حاصل‌نگردید. همین امر از یک‌سو و نیاز اقتصادی گرجستان از سوی دیگر موجب روی‌آوردن این دولت به‌کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا و تغییر استراتژی خارجی خود با اتخاذ «سیاست غرب‌گرایی» گردید که این سیاست وی هم در آن زمان به‌دلایل متعددی نتیجه‌ای دربرنداشت. اما رویکرد غرب‌گرایانۀ گرجستان در آغاز قرن بیست‌ویکم و با سیاست‌های رئیس‌جمهور جوان گرجستان،میخائیل ساآ‌کشویلی، (به‌دنبال انقلاب مخملی یا همان انقلاب گلِ رز روی‌کار‌آمد) شدت‌یافت و رفته‌رفته با نزدیکی به‌غرب و پیوستن به‌سازمان‌های مربوطه (قبلا ذکرگردید) و نزدیک‌شدن به‌دوستان آمریکا و حتی وانمود‌کردن فرهنگ و تمدن گرجستان به‌عنوان بخشی از تمدن اروپایی در تلاش‌بود خود را از زیر سلطۀ همه‌جانبه روسیه خارج‌نماید و در این راه از هر فرصتی برای اهانت به‌روسیه و ضربه‌زدن به‌همسایۀ نیرومند شمالی خود فروگذار‌نکرد.

این در حالی است که روسیه به‌دنبال از دست‌دادن قدرت عظیم خود در زمان اتحادیه‌جماهیر‌شوروی و نزدیک‌آمدن رقیب دیرینه‌اش آمریکا و هم‌پیمانان وی تا مرزهای کشورش، با حضور در گرجستان و کشورهای تازه استقلال‌یافتۀ دیگر هم‌چون ارمنستان و آذربایجان به‌دنبال تامین امنیت خود و درصورت امکان افزایش حوزه نفوذ خود بود. به‌همین علت با تجهیز و پشتیبانی گاه‌وبی‌گاه خود از جدایی‌طلبان در صدد افزایش تسلط و قدرت خود برمی‌آمد. و از آنجایی‌که خود را در برابر غرب تحقیرشده می‌دید برای نشان‌دادن توان نظامی خود، به‌ویژه در حوزۀ منافع حیاتی خویش در قفقاز، به‌دنبال بهانه بود، تا این‌که سیاست‌های غرب‌گرایانۀ دولت ساآکشویلی و دل‌بستن او به‌پشتیبانی غرب به‌ویژه آمریکا و ناتو و روحیات جنگ‌طلبی ایشان و حمله به‌نیروهای روسی پاسدار صلح در مرکز اوستیای جنوبی بهانۀ لازم به‌روسیه داده‌شده و طی عملیاتی سنگین به‌گرجستان حمله‌نمود.
مبحث دوم- اعطای تابعیت روسی به شهروندان اوسیتای جنوبی و آبخازیا
روسیه و گرجستان، هیچ کدام در قوانین خود، شهروندی و تابعیت مضاعف را به رسمیت نشناخته اند. بنابراین قاعدتاً

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید