دانلود پایان نامه

اوسیتایی ها نیز همواره تمایلاتی به روسیه داشته و دارند. نمونه بارز آن در فروپاشی شوروی نمایان شد ، چرا که این استان از معدود جمهوریهای بود که گرایشات جدایی طلبانه از روسیه نداشت . اوسیتای جنوبی در کنار مرز با روسیه قراردارد و درست در نقطه مقابل آن اوسیتای شمالی واقع است. در واقع در نخستین سالهای دهه 1920 و با پایان گرفتن اتحاد جماهیر شوروی، اوسیتای جنوبی به طور رسمی به دومنطقه شمالی و جنوبی تقسیم گردید که جمهوری خود مختار اوسیتای شمالی در چارچوب فدراسیون روسیه و استان خود مختار اوسیتای جنوبی در درون مرزهای سیاسی گرجستان در دامنه جنوبی کوههای قفقاز قرار گرفتند. مردم اوسیتا همواره از این جدایی ناخرسند بودند و نخستین عکس العمل بیرونی این نارضایتی ائتلاف این مردم با ارتش سرخ بود که در 1921 برای رویا رویی با حکومت وقت گرجستان به این منطقه لشکر کشی نمود.
شایان توجه است که حزب کمونیست و زمامداران اتحاد جماهیرشوروی در آن زمان با پیوستن دو اوسیتا به یکدیگر سخت مخالف بوده و در این زمینه از سیاستهای گرجستان حمایت می کردند به هر ترتیب پس از این درگیری اوسیتای جنوبی به عنوان منطقه خود مختار به گرجستان بازگشت و تا سال 1989 تنش چشمگیری میان گرجی ها و اوسیتایی ها به وجود نیامد.
اما در 10 نوامبر 1989 شورای عمومی محلی اوسیتای جنوبی رسما از شورای عالی گرجستان تقاضا نمود که وضعیت آن منطقه را به “جمهوری خود مختار”، ارتقا بخشد. لکن شورای عالی گرجستان از این اقدام امتناع نمود. به دنبال رد این تقاضا از سوی دولت مرکزی در 28 نوامبر 1990، شورای عمومی محلی اوسیتای جنوبی، خود راسا این بخش را به “جمهوری شوروی اوسیتای جنوبی” تغییر نام داده و در 9 دسامبر همان سال انتخاباتی برای شکل گیری یک شورای عالی جدید برگزار نمود. با این همه و علی رغم حضور 71 در صدی جمعیت محلی در انتخابات مذکور، این انتخابات از سوی جمعیت گرجی تبار اوستیای جنوبی تحریم گردید. همچنین دو روز بعد شورای عالی گرجستان نیز انتخابات اخیر را غیر مشروع خوانده و نتیجه آن را باطل دانست و همچنین خود مختاری اوسیتای جنوبی و موجودیت شورای عمومی محلی آن را لغو نمود. در واقع هرچند این جنبش جدایی خواهی عمدتا و به ظاهر بر سر مسئله زبان بود، ولی در واقع آن ها خواستار پیوستن به اوستیای شمالی بودند، که این خواسته از سوی پارلمان گرجستان رد شد و اتفاقا محدودیت های بیشتری (در جراید و برگزاری تظاهرات) در اوستیای جنوبی اعمال شد.
به هر حال تلاش های تفلیس در تحمیل حکومت مستقیم خود بر اوستیای جنوبی و اعلان زبان گرجی به عنوان تنها زبان رسمی آن، منجر به یک جنگ تمام عیار داخلی گردید. در این درگیری بر خلاف گذشته، روسیه به حمایت از اوستیای جنوبی پرداخت و نیرو های نظامی خود را برای پشتیبانی به منطقه درگیری فرستاد. شورای عالی گرجستان نسبت به دخالت مسکو در امور داخلی گرجستان اعتراض نموده و خواستار کناره گیری نیرو های روس شد. با این حال مسکو اظهارات گرجستان را نادیده گرفت در هفتم ژانویه 1991، گورباچف رئیس جمهور وقت اتحاد جماهیر شوروی طی دستوری، از میان نیروها و واحدهای نظامی گسیل شده به منطقه اوسیتای جنوبی، خواستار عقب نشینی تمام واحدها به استثنای سربازان شوروی شد. شورای عالی گرجستان مجدداً نسبت به این امر اعتراض نموده و آنرا مداخله ای شرم آور در امور داخلی گرجستان و تجاوز به تمامیت ارضی خود دانست. به دنبال استقلال گرجستان در 9 آوریل 1991، اوسیتای جنوبی (همچون آبخازیاو آجاریا) از سلطه دولت مرکزی خارج شده و جنبش جدایی طلبی شدت یافت و استقلال طلبان با دولت مرکزی وارد جنگ گردیده و در این درگیری بیش از هزار تن کشته شده و حدود 23000 گرجی تبار مجبور به فرار از اوسیتای جنوبی و سکنی گزیدن در دیگر مناطق گرجستان شدند. اما نهایتاً با میانجی گری روسیه در 24 ژوئن 1992 این درگیری ها خاتمه یافت و موافقت نامه آتش بس میان گرجستان ، اوسیتای جنوبی و روسیه در بندر سوچی، واقع در روسیه ،منعقدگردید و به همین نام مشهور شد. بموجب این موافقتنامه ، نیروهای حافظ صلح مشترک (روسی، گرجی، اوسیتای شمالی ) به منطقه اوسیتای جنوبی گسیل شدند تا بر آتش بس نظارت داشته باشند. هرچند نیروهای حافظ صلح روسی در این منطقه به ظاهر بیطرف بودند، اما در راستای سیاستهای فدراسیون روسیه از تجزیه طلبی نژادی اوسیتای جنوبی حمایت می کردند. در مقاطع مختلف نیز هیأتی از کنفرانس امنیت و همکاری اروپا (که بعدها به سازمان همکاری و امنیت در اروپا -OSCE – تغییر نام داد)، برای نظارت بر موافقتنامه، از منطقه بازدید کردند. هرچند اجرای این آتش بس گسترده منجر به ایجاد صلح بین طرفین درگیر و بازگشت شماری از پناهندگان جنگی و مردمان عادی به خانه های خود شد، اما نتواست درباره آینده وضعیت اوسیتای جنوبی تصویر روشن و قابل قبولی به طرفین ارائه کند و در واقع آرامش مقطعی به ارمغان آورد.

جرقه دیگر درگیری میان دولت مرکزی و اوسیتای جنوبی به قانون اساسی جدید گرجستان مصوب 1995 برمی گردد. هرچند ادوارد شوارد نادزه، رئیس جمهور وقت گرجستان همواره مدعی یافتن راه حل مسالمت آمیز برای خاتمه درگیری ها بود، موادی که در این قانون گنجانده شد، موجب بروز اعتراضات مجدد جدایی طلبان گردید. بدین ترتیب که علیرغم برقراری آرامش نسبی و فروکش کردن تنش ها و درگیریها، دولت مرکزی گرجستان، به جای سیاستگزاری در راستای حفظ آرامش یکپارچگی، در قانون اساسی جدید خود اشاره ای به وضعیت سیاسی-اداری اوسیتای جنوبی، آبخازستان و آجارستان نکرد و به این ترتیب مقدمات و بهانه اعتراضات و تنشی دیگر را فراهم آورده و موجب تشدید مشکل تجزیه طلبی شد.
گرجی ها براین ادعا هستند که اوستها مهاجرانی می باشند که در دوران حمله تیمور به دشت قبچاق از دامنه های شمالی کوههای قفقاز، از محلی که اکنون جمهوری خود مختار اوسیتای شمالی در فدراسیون روسیه نام دارد، به این منطقه کوچ کرده اند. حقیقت آن است که نیاکان اوستیها که همان آلمانی تباران می باشند و اولین قوم قفقاز شمالی محسوب می شوند، در شمال گرجستان ساکن بوده و در طول هزاران سال همواره دیدگاهی ضد جنوب داشتد و اتفاقاً حملاتی نیز به جنوب صورت داده بودند. اما درقرون دوازده و سیزده میلادی در حمله مغول و تیمور نژاد شان منقرض شده و از آن زمان به مناطق جنوبی و به سمت گرجستان پناه می برند. به مرور بخشی از آنها وارد تفلیس و منطقه کاختی و کاتلی (منطقه پادشاهی گرجستان) شده و تا تسخینوالی پیشروی می کنند. در واقعه می توان چنین گفت اختلافات ارضی گرجی ها و اوسیتایی ها به همین زمان برمی گردد. در حال حاضر نیز اوسیتایی ها معتقدند در اطراف تفلیس روستاهایی وجود دارد که آنها در آن ساکن بوده و به علت رفتار منفی گرجی ها طی بیست سال اخیر از آن مناطق کوچ کرده و از آنجا به نوعی پاکسازی نژادی صورت گرفته است.
این نظریه که اوسیتایی ها و گرجی ها از لحاظ تاریخی همواره با هم در صلح و آرامش زندگی کرده اند چندان هم صحیح به نظر نمی رسد و حضور فعلی نمایندگان اوسیتای جنوبی در پارلمان گرجستان نیز مبنایی سیاسی داشته و نوعی نمایش بین المللی در راستای اهداف حقوق بین الملل و حقوق بشر به همراه داشته است تا در سایه آن دولت گرجستان بتواند جمعیت اوسیتای جنوبی را تا حدی برای خود حفظ کرده و با این ژست ایفای دموکراسی در تثبیت تمامیت ارضی خود بکوشد. گرجستان نیز اساساً مخالفتی با پیوستن اوسیتای جنوبی به اوسیتای شمالی ندارد. و مایل است این اقدام به صورت مهاجرت آنها از این سرزمین نه آن گونه که خود اوسیتای جنوبی مایل است، یعنی به طریق استقلال و جدایی سرزمین اوسیتای جنوبی از گرجستان، صورت گیرد. چرا که این امر وحدت جغرافیایی منطقه را برهم می زند و با توجه به اینکه مرزهای گرجستان و روسیه خصوصاً در آن منطقه بر ستیغ کوههای سربه فلک کشیده قفقاز شمالی کشیده شده، این جدایی موجب پیدایش رخنه در سد دفاعی گرجستان در بخش مرکزی این کوهها و نتیجتا ضعف امنیتی آن می گردد.
به همین دلیل گرجی ها در باطن مایلند که اقوام اوستها به سرزمین های شمالی مهاجرت کنند تا بدین ترتیب گرجستان هم به نوعی از نژاد اوستها که همواره (با ابراز تمایلات خود نسبت به روسیه و اوستیای شمالی) برای این دولت مشکل سازبوده، پاکسازی شود و از شورش ها و جنبش ها ی جدایی طلبانه که قدرت مرکزی را تضعیف می کند خلاصی یابد و هم اینکه سرزمینهای خود را نیز از دست نداده و بلحاظ امنیتی نیز تهدیدی از سوی مرزهای شمالی متوجه او نباشد.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در زمان ریاست جمهوری ادوارد شوارد نادزه،به علت مشکلات اقتصادی و سیاسی حاکم برگرجستان، مشکل اوسیتای جنوبی حل نشد و در واقع حالت نه جنگ و نه صلح میان آن دو حاکم بود. اما با شکل گیری انقلاب رز(که در بخش های بعدی خواهد آمد) میخائیل ساآکشویلی پس از در دست گرفتن زمام کشور،
” اعاده و احیای تمامیت ارضی گرجستان و مبارزه با فساد مالی کشور” را مهمترین اولویت های سیاست داخلی خود خواند و در مراسم رسمی تحلیف خویش به مردم وعده داد که طی 5 سال دوره ریاست جمهوری خود کشور را متحد و تمامیت ارضی کشور را اعاده نماید. وی در این راستا به طور جدی به اوسیتای جنوبی و آبخازیا نیز هشدار داد. لکن ادوارد کوکوتی، رهبر اوسیتای جنوبی این تهدیدات را بلوفی سیاسی از سوی

رئیس جمهور ارزیابی کرده و آن را جدی نگرفت.
با این همه تا اواسط سال 2003 اوضاع در اوسیتای جنوبی نسبتاً آرام بود، لکن در ژوئن 2004 دولت گرجستان به بهانه افزایش ناامنی و دزدیهای مسلحانه، اقدامات نظامی علیه اوسیتای جنوبی را از سرگرفت. در مقابل ناسیونالیستهای اوسیتای جنوبی این استدلال را صرفا بهانه ای برای سرکوبی بیش ازپیش جمهوری خود خواندند. سرانجام باردیگر پیمان صلحی در آگوست 2006 میان گرجستان و استقلال طلبان اوسیتای جنوبی بسته شده که البته این پیمان نیز همچون مورد مشابه پیشین عمر چندانی نداشت.
علیرغم تلاشهای ساآکشویلی در ایجاد وحدت و یکپارچگی گرجستان، در 24 دسامبر2006 خبرگزاریها خبردادند که در همه پرسی انجام شده در جمهوری خود خوانده اوسیتای جنوبی 99% از مردم به استقلال رای داده اند. پس از آن دولت گرجستان در پی فرصتی برای بازگرداندن حاکمیت خود براین منطقه بود، این فرصت در آگوست 2008 پدید آمد، ولی دگرگونیهای پس از آن، نادرست بودن ارزیابیهای تفلیس را ثابت کرد”.
مبحث سوم –موقعیت آبخازیا در گرجستان
جمهوری خود مختار آبخازیا منطقه ای است کوهستانی با مساحتی حدود 8700 کیلومتر مربع و جمعیتی در حدود نیم میلیون تن که در منتهی الیه شمال غرب گرجستان و در مجاورت دریای سیاه و مرزجنوبی روسیه قراردارد. همین ویژگی جغرافیایی آبخازیا، اهمیت استراتژیک آن را دو چندان و حساسیت روسیه و گرجستان را برخود مضاعف می سازد.
تشکیل یک دولت مستقل به نام آبخازیا از زمانهای دور به عنوان رویایی در اذهان قوم آبخاز وجود داشته است. این افراد از دیرباز قومی مقاوم و تسلیم ناپذیر بودند، به طوری که حتی روسها نیز برای تصرف این منطقه بیش از پنجاه سال (1864-1801) با شورشیان آبخازی می جنگیدند. پیشینه خود مختاری آبخازیا به حدود 90 سال می رسد. در سال 1931 استالین (رئیس جمهور وقت شوروی)به این منطقه (همچون اوسیتای جنوبی و شمالی) خود مختاری داد، لکن به مرور بافت جمعیتی آن از حالت تراکم به اکثریت قوم آبخاز درآمده و درواقع به سود گرجی ها صورت گرفت. به طوری که تا سال 1991 آبخازها کمتر از 20 درصد جمعیت را تشکیل می دادند به عبارت دیگر، طبق سرشماری رسمی شوروی از کل جمهوری خود مختار آبخازستان تنها 3/17% مختص آبخازها بود که آنها را دربرابر جمعیت 2/46 درصدی گرجیها، در اقلیت قرار می داد. بقیه جمعیت را نیز روسها (2/14%) و ارامنه (6/14%) تشکیل می دادند. هرچند گفته می شود در این سال ها با کوچ گرجی ها از آبخازیا جمعیت آبخازیا در این منطقه به 45% رسیده، ولی آمار درستی در این زمینه در دسترس نیست.
نخستین تنش خونین میان گرجی ها و آبخازی ها در 16 ژوئن 1989 روی داد که به شورش همگانی در این منطقه انجامید شورشی که سر انجام با دخالت ارتش شوروی فروکش کرد. اما مجدداً با فرو پاشی شوروی و استقلال گرجستان، جنبش جدایی طلبی آبخازها نیز (همچون اقدامات دیگر و جمهوری های خود مختار گرجستان) دوباره از سر گرفته شد. آن ها با بهره مندی از ضعف دولت مرکزی در آن سال ها، خواستار برقراری مجدد وضعیت جمهوری خود، همانند وضعیت سال های 1920 بودند. برخی از رهبران و افراطیون آبخازیا نیز پا را از این امر فراتر گذاشته و خواهان جدایی کامل از گرجستان و تشکیل “کنفدراسیون خلق های قفقاز” بودند که بنا بود عمدتاً از اکثریت مسلمان در واحد ها ی خود مختار قفقاز شمالی در ترکیب فدراسیون روسیه تشکیل شود.
اما سیاست های کند “فرویاد گامسا خوردیا” رئیس جمهور اسبق جمهوری گرجستان و نیز در اقلیت بودن تعداد آبخاز ها در برابر گرجی ها و نگرانی ایشان نسبت به انحلال حق خود مختاری و تسلط بی چون و چرای گرجی ها بر این جمهوری خود مختار، موجب تقویت انگیزه استقلال خواهی و تسریع در عملی نمودن این خواسته شد.بهانه این درگیری به دست ناسیونالیست های تند روی گرجی افتاد که در فوریه 1992 خواستار لغو قانون اساسی موجود و بازگشت به قانون اساسی 1921 شدند. آبخازی ها این امر را به معنای پایان دادن به وضعیت خود مختاری آبخازیا گرفته و لذا برای جبران این امر، آن ها نیز در 23 ژوئن 1992 جدایی رسمی از گرجستان را اعلام نمودند، هر چند چنین موضعی هیچگاه از سوی جوامع بین المللی مورد تایید واقع نشد. به هر حال دولت گرجستان که برای واکنش به این اقدام به دنبال فرصتی برای لشکر کشی می گشت ، اسیر شدن وزیر کشورش به دست نیروهای گامسا خوردیا (رئیس جمهور اسبق گرجستان) در آبخازیا را بهانه خوبی یافت و پس از یک هفته نبرد خونین توانست بخش عظیمی از آبخازیا از جمله سوخومی را به تصرف خود در آورد. اما پس از چندی، با قدرت یافتن جدایی طلبان آبخاز و مساعدت نیروهای چچن و جناح های محافظه کار دولت روسیه و خصوصاً ژنرال های محافظه کار روسی، دولت مرکزی گرجستان در سپتامبر 2003 متحمل شکست سنگینی شد.
در نهایت پارلمان جمهوری خود مختار آبخازیا در 18 اکتبر 2006 طی صدور قطعنامه ای اعلام نمود که آبخازیا تمامی ویژگی های یک دولت را داراست و لذا همسایگان و جامعه بین المللی می باید این منطقه را به عنوان دولت مستقل به رسمیت بشناسند. در حقیقت دو عنصر تقسیمات اداری و پراکندگی قومی چه در آبخازیا و چه در اوسیتا موجب بروز بحران های متعدد در این منطقه گردید که اوج آن در 8 آگوست 2008 متبلور شد. در واقع چنین به نظر می رسد که اگر عناصر قومی (آبخاز ها و اوستها) بین جمعیت جمهوری (گرجیها) به گونه ای پراکنده می شدند که امکان اختصاص آن ها به قلمرو خاصی وجود نداشت و نیز (همچون سیاست های حاکم بر ارمنستان) دارای واحد های خود مختار نبوده و با کشور قدرتمند و با انگیزه ای چون روسیه هم مرز نبودند، و یا چنانچه دولت مرکزی گرجستان سیاست های خود را در راستای جلب اعتماد و حفظ همیاری این اقوام و نیز تهییج و تقویت روحیه وطن پرستی (به جای قومیت طلبی) قرار می داد، شاید بحران های کنونی گرجستان هیچگاه پدید نمی آمد.
گفتاردوم- حضور روسیه در گرجستان
تمایلات روسیه برای حضور اعم از نظامی و یا غیر نظامی در گرجستان ریشه ای عمیق دارد. موقعیت خاص جغرافیایی گرجستان که به نوعی دروازه ورود غرب به قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی محسوب می شود بر اهمیت این کشور برای روسیه افزوده است.
هر چند در سالهای اخیر تمرکز روسیه بر مناطق جدایی طلب بوده و با وقوع بحران آگوست 2008 به اوج خود رسید، اما پیش از آن، چه زمانی که گرجستان به عنوان یک جمهوری سوسیالیستی، بخشی از سرزمین شوروی را تشکیل می داد و چه هنگامی که دو کشور همسایه به شمار می رفتند، توجه روسیه همواره بر جلب گرجستان در راستای منافع خود بود.
با فروپاشی شوروی و از میان رفتن عزت و اعتبار

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید