هیچ یک از آن ها شخصی که شهروند یکی از دولت هاست را به عنوان تابع دولت دیگر نمی پذیرند. بموجب ماده 32 قانون تابعیت گرجستان، تابعیت یک فرد گرجستانی که تابعیت خارجی را تحصیل نموده می بایست خاتمه داده شود. اما در روسیه در اختیار داشتن تابعیت خارجی عواقب قانونی نداشته و در وضعیت فرد تاثیری نخواهد داشت، مگر در موارد خاص و استثنایی. به موجب قانون هر دو کشور، گذرنامه هر فرد، سند اصلی ارائه کننده تابعیت هر شخص است.
پیش از سال 2002 قوانین روسیه به افراد مقیم در شوروی سابق اجازه می داد که چنانچه ایشان به عنوان اتباع کشورهای تازه استقلال یافته به شمار نمی روند، نسبت به اعطای تابعیت روسی درخواست نماید. اما به موجب قوانین جدید این کشور، اتباع شوروی سابق صرفنظر از جایی که در حال حاضر در آن سکونت دارند، چنانچه در جمهوری های شوروی سابق اقامت داشته و قادر به اخذ تابعیت از آن جمهوری ها نبوده و لذا افرادی بی تابعیت مانده اند، می توانند تابعیت روسی را تحصیل نمایند. چنین افرادی با ارائه دادخواستی مکتوب به کنسولگری روسیه در جمهوری تازه استقلال یافته ذی ربط می توانند گذرنامه روسی دریافت کنند که داّل بر تابعیت روسی آنها نیز خواهد بود.
این سیاست در آبخازیا و اوسیتای جنوبی موجب شد بسیاری از ساکنین این مناطق بدون ترک محل زندگی خود، گذرنامه و تابعیت روسی دریافت کنند و این به منزله رخنه و خطری جدی برای دولت مرکزی گرجستان به شمار می رفت، دولتی که در طول سال ها همواره به دنبال سرکوب شورش ها و مخالفت با قدرت گرفتن جدایی طلبان بوده است.
نهایتاً در سال 2006 جمهوری جدایی طلب اوسیتای جنوبی که در واقع یک استان (ابلاست) خود مختار درون کشور گرجستان محسوب می شود، راساً قوانین مربوط به تابعیت را به تصویب رساند و برای مردم اوسیتای جنوبی حق اکتساب تابعیت روسی علاوه بر تابعیت اوسیتای جنوبی را قائل شد (بند 1 ماده 6).
این قانون از سوی مقامات گرجستان به رسمیت شناخته نشد. عدم پذیرش چنین مصوبه ای از سوی دولت مرکزی گرجستان منطقی به نظر می رسد چرا که اوسیتای جنوبی (هرچند تلاش های دیرینه ی را در استقلال طلبی صورت داده) اما بخشی از دولت گرجستان به شمار رفته و به عنوان یک دولت مستقل به رسمیت شناخته نشده و حتی گرجستان کشور فدرال نیست که دارای ایالات مختلف با قوانین داخلی متفاوت باشد. فلذا قوانینی از این دست قابل پذیرش نبوده و در نتیجه و منطقاً گرجستان گذرنامه هایی را هم که به دنبال تصویب این قانون صادر گردیده فاقد ارزش می داند.
بخش دوم:
بازتاب حقوق توسل به زور
در ادعاهای طرفین درگیری

همانگونه که دربخش پیشین گذشت، بمباران اوستیای جنوبی توسط گرجستان با پاسخ روسیه در حمایت از جدایی طلبان روبرو شد و علیرغم مدت زمان کوتاه آن،به جنگی تمام عیار مبدل گشت.سوای مسائل سیاسی (که به صورت قابل توجهی با این قضیه عجین شده)و منافع هر یک از طرفین و حامیان ایشان،طرفین درگیری برای توجیه اقدامات نظامی خویش ،متوسل به استدلالاتی حقوقی شده اند که حائز اهمیت است.
بدین ترتیب در بخش ذیل ، طی دوفصل ، ابتدا به بررسی استدلالات حقوقی روسیه در توجیه حمله به گرجستان پرداخته، و در نهایت ادعاهای متقابل گرجستان را از نظر خواهیم گذراند.
فصل اول – استدلال های حقوقی روسیه در توجیه اقدامات نظامی خود در گرجستان
منطقۀ قفقاز و بویژه گرجستان برای روسیه از اهمیت قابل توجهی برخوردار است.این امر سبب شده تا روسیه به بهانه های مختلف جای پای خود را درگرجستان محکم سازد.بارزترین این حضور ،بکارگیری نیروهای مسلح روسی در مناطق جدایی طلب گرجستان است. روسیه رأسا” (با استناد به قوانین داخلی خود)و یا با درخواست گرجستان و در قالب توافقنامه های دو یا چند جانبه نیروهای نظامی خود را در منطقه به کار گرفته است.این حضور در نهایت خود دستاویزی برای حمله گسترده روسیه به گرجستان در آگوست 2008 گردید.پس از گذشت چند روز نیز مسکو رسماً استقلال دو منطقه جدایی طلب اوستیای جنوبی و آبخازیا را به رسمیت شناخت. اما روسیه به عنوان به عنوان قدرت عظیم و مطرح منطقه، قاعدتاً برای حضور نظامیان (چه در گذشته و چه در دوران حمله) و اقدامات خود در گرجستان ،توجیهات خاص خویش را دارد؛ هرچند بسیاری از آنها قابل خدشه به نظر می رسد.
به هر ترتیب در فصل جاری ،حضور نظامیان روسی در منطقه را ،در دو برهه زمانی پیش از حمله و در دوران حمله عنوان نموده و استدلال های حقوقی روسیه را در هر بخش مورد بررسی قرار خواهیم داد.

گفتاراول- حضور نظامیان روسی در گرجستان،از گذشته تا کنون
منطقه قفقازخصوصا در دوران جنگ سرد از لحاظ استراتژیکی بسیار مهم و محل تلاقی شرق و غرب در چارچوب پیمان ناتو و پیمان ورشو بود. به‌همین جهت شوروی در آن زمان چندین پایگاه نظامی را در گرجستان برای پاسداری از قلمرو خود و اروپای خاوری در برابر اعضای ناتو (به‌ویژه ترکیه که در جنوب گرجستان قرارداشت) تاسیس‌نمود. پس از فروپاشی اتحاد‌جماهیر‌شوروی و جداشدن جمهوری‌های استقلال‌یافته، آن‌چه باقی‌‌ماند جمهوری فدرال روسیه بود که طبیعتاً خود را میراث‌‌دار شوروی دانسته و از آن‌جایی‌که نیروهای نظامی شوروی را از آن پس، نیروی نظامی روسیه ‌می‌دانست ، هم‌چنان خواهان زمام‌داری پایگاه‌های نظامی‌بود. از سوی دیگر،کشورهای جدیدالتاسیس از جمله گرجستان که پایگاه‌های نظامی را در خود داشت نیز خود را وارث دارایی‌های ثابت از جمله پایگاه‌های نظامی‌می‌دانستند. همین امر سبب‌شد که طی مذاکرات انجام‌شده ایستگاه رادار” قَبَله” در جمهوری آذربایجان و پایگاه بایکونور در جمهوری قزاقستان، بندرهای دریای سیاه در اوکراین و پایگاه‌های نظامی در گرجستان (در دوران شواردنادزه) به‌روسیه اجاره‌داده‌شد. (و البته به‌موجب توافق‌نامه سال 1999 در استانبول مکلف به‌تخلیه پایگاه‌های گرجستان‌گردید).
از سوی دیگر روسیه علاقه بسیاری برای حضور فیزیکی خصوصا در مناطق جدایی طلب (که تمایلات روسی خود را ابراز می نمودند) داشت، و به بهانه های مختلف بدان جامه عمل می پوشاند.
بطور کلی قوانین داخلی روسیه حاوی مقرراتی است که در شرایطی خاص گسیل نیروی نظامی را به خارج از مرزها تجویز می کند. این مقرره داخلی ، در کنار توافقنامه های این کشور با گر جستان ، بهانه مناسبی برای حضور نظامیان روسی در گرجستان بشمار آمد.
مبحث اول – قوانین استفاده از نظامیان خارج از روسیه
به‌موجب قانون اساسی روسیه، به‌طورکلی انتشار اعلامیه‌های جنگ و کنترل حقوقی نیروهای نظامی خارج از روسیه بر عهدۀ قوه مقننه است. مادۀ 81 قانون اساسی این کشور مقررمی‌دارد: یک‌جنگ تنها زمانی می‌تواند آغاز و اعلام‌گردد که تجاوزی علیه روسیه صورت‌گرفته و یا تهدید فوری نسبت به‌این‌ تجاوز انجام‌شده‌باشد.
قانون اساسی روسیۀ فدرال در مورد حقوق توسل به زور، با استناد به‌مادۀ 51 منشور ملل متحد که برای دولت‌ها حق دفاع مشروع قائل‌شده، تجاوز علیه روسیه را این چنین تعریف ‌می‌کند:
“تهاجم نظام خارجی یا حمله به‌سرزمین روسیه یا اشغال یا ضمیمه‌شدن به‌کشور دیگر، محاصره بنادر یا خطوط دریایی، بمباران سرزمین، یا اقدام به‌دیگر اعمال جنگی علیه روسیه یا نیروهای نظامی آن، صرف‌نظر از موقعیت و محل آن‌ها، یا حمایت نظامی و تامین شورشیان از سوی یک دولتِ خارجی، یا در اختیار‌گذاشتن بخشی از سرزمین خود به‌‌دولتِ ثالث برای حمله به‌روسیه.”

به‌هنگام بروز چنین تجاوزاتی، رئیس‌‌جمهور (به‌عنوان عالی‌ترین مقام کشور) می‌بایست اعلام حکومت نظامی نموده و به‌نیروهای نظامی دستور انجام عملیات نظامی را بدهد، و بلافاصله به‌‌هر دومجلس فدرال (قوۀ مقننۀ روسیه) اعلام‌گردد. که ظرف 48 ساعت قانونی را در مورد مذکور تصویب‌نماید. چنان‌چه اعلام حکومت نظامی از سوی رئیس‌جمهور، توسط مجلس تصویب‌نشود، شورای فدرال (مرجع مافوق قوۀ مقننه) این اعلامیه را بی‌اثر و باطل خواهدکرد. اعزام نیروی نظامی به‌خارج از کشور نیز به‌همین‌ترتیب و برهمین منوال صورت ‌می‌پذیرد. قانون اساسی به‌موجب درخواست رئیس‌جمهور فدراسیون روسیه، به‌شورای فدرال اجازۀ استفاده از نیروهای نظامی ارتش در خارج را می‌دهد. درخواست رئیس‌جمهور از پارلمان برای استفاده از نیروهای نظامی ارتش در جنگهای خارجی و هم‌چنین درخواست فرمان اعزام نیرو به‌خارج می‌بایست به‌همراه یک‌جدول زمان‌بندی با تاریخ مشخص و تعیین‌شده به‌منظور بازگرداندن کامل نیروها به‌کشورباشد. حال چنان‌چه اجرای این‌کار (بازگرداندن نیروها) طولانی‌شده یا فرصت از دست‌برود، رئیس‌جمهور درخواست دیگری به‌شورای فدرال تقدیم‌داشته و پارلمان این درخواست را تصویب‌خواهدکرد.
در 7 جولای 2006 مجلس قانونگذاری روسیه به‌اتفاق آرا، قطع‌نامه‌ای تحت عنوان «کاربرد رسمی نیروهای ارتش فدراسیون روسیه با هدف خاص جلوگیری از فعالیت‌های تروریستی بین‌المللی در خارج از قلمرو فدراسیون روسیه» به‌تصویب‌رساند. پذیرش این قطعنامه بی‌شک مطابق با الزامات مندرج در قانون اساسی در خصوص کنترل پارلمان بر حق رئیس‌جمهور در استفاده از نیروهای نظامی در خارج است.
در این قطعنامه تعریف قانون اساسی از نیروهای ارتش در ارتباط با کل پرسنل نظامی روسیه ارائه‌گردیده و در آن به‌رئیس‌جمهور اجازه‌داده‌می‌شود که هرکسی را حتی اگر رسماً جزء نیروهای نظامی روسیه‌نباشد، به‌خارج از کشور بفرستد. هم‌چنین به‌موجب این قطعنامه افراد مذکور بر اساس قانون ضدِ تروریسم فدرال، از تعقیب اعمالی که خارج از کشور رخ‌داده ممنوع‌شده‌اند.
قانون‌گذران در شرح این قطعنامه اظهارمی‌دارند مصوبۀ آن‌ها همچنین می‌تواند زمانی به‌کار گرفته‌شودکه تهدیدی نسبت به‌اعمال تروریستی علیه روسیه یا شهروندان روسی خارج از کشور یا علیه اشخاصی که مقیم در روسیه هستند صورت‌گیرد. این مسئله حاکی از آن است که به‌رغم تصویب صلاحیت انحصاری مجالس عالی قوۀ مقننه برای استفاده از نیروهای نظامی در خارج از کشور، این قطعنامه اقدام و عملکرد خارج از کنترل پارلمانی را تجویز‌نموده و به‌رئیس‌جمهور اجازه‌می‌دهد که به‌طور مستقل و بدون محدودیتِ زمانی، تا جایی که استفاده از نظامیان با اهداف ضدِ تروریستی قابل‌توجیه ‌باشد، از حضور نظامیان روسی در خارج از کشور بهره‌گیرد.
مبحث دوم- حضور نظامیان در آبخازیا
موقعیت استراتژیک جمهوری خود مختار آبخازیا که هم مرز با روسیه بوده و از طرفی در ساحل دریای سیاه (که برای روسیه بسیار حائز اهمیت است) قرار گرفته و بنادری همچون پوتی را در خود جای داده، خود انگیزه قابل توجهی را در روسیه ایجاد می کند تا با حمایت از سیاست های جدایی طلبانه آبخازیا در تقابل با دولت مرکزی گرجستان حضور خود در این سرزمین ساحلی را پر رنگ نموده و ضمن استفاده از بنادر این منطقه (که روزی از آن خود روسیه بوده)، از لحاظ امنیتی و حضور دشمن غربی و نفوذ آن از سمت دریا آسوده خاطر باشد.
همین امر سبب شد تا در طول روند جدایی خواهی و شورش ها و مناقشات نظامی آبخازیا، شهروندان عادی روسیه و حتی واحد های شبه نظامی آن در این منطقه حضور داشته و نقش فعالی در نخستین مرحله مناقشات آبخازیا داشته باشند. همچنین داوطلبان روس از منطقه چچن و دیگر استان های شمالی روسیه نیز در پاکسازی نژادی علیه جمعیت گرجی در آبخازیا شرکت نموده و علیه نظامیان گرجی به اقدامات نظامی و فعالیت های مبارزاتی مبادرت ورزند.
در حقیقت حضور رسمی نیرو های روسی در منطقه آبخازیای گرجستان به دستور رئیس جمهور فدراسیون روسیه صورت گرفت. به دنبال تصمیم رؤسای سازمان کشور های مستقل مشترک المنافع (CIS) مبنی بر انجام عملیاتی در جهت ایجاد صلح و امنیت قطعی در آبخازیا، رئیس جمهور روسیه برای عملی کردن این تصمیم، در نهم ژوئن 1994 فرمانی مبنی بر گسیل نیرو های روسی به منطقه صادر نمود. هر چند در آن زمان هنوز الزام حقوقی برای تصویب پارلمانی مشارکت در عملیات حفظ صلح وجود نداشت، با این حال رئیس جمهور، اعلامیه پذیرش را برای تأیید تسلیم مجلس نمود. حکم مذکور از سوی پارلمان مورد تایید قرار نگرفت، اما در عین حال قطعنامه پارلمانی خاص و ویژه‌ای جواز تشکیل نیرو های حافظ صلح را صادر نمود. به دنبال دستوراتی که یلتسین (رئیس جمهور وقت روسیه) در راستای توسعه و افزایش مدت ماموریت نیرو های حافظ صلح صادر نمود، نهایتاً شورای فدرال در سال 2003 موافقت خود را با باقی ماندن نیرو های نظامی روسیه در آبخازیا بنا بر در خواست یکی از طرفین درگیر (روسیه، گرجستان، آبخازیا) اعلام نمود.

مبحث سوم – حضور نظامیان در اوستیای جنوبی
از آنجایی که اوستیای جنوبی دارای مرز (و علایق) مشترک با اوستیای شمالی(در خاک روسیه) است،اختلافات حاکم بر آن نیز بیش از آبخازیا نمود پیدا کرده؛ لذا در برابر حکومت مرکزی گرجستان،روسیه به بهانه های مختلف حضور نظامیان خویش را در این منطقه تثبیت نموده است.از جمله این موارد انعقاد موافقتنامه سوچی به دنبال بروز بحران داخلی میان گرجستان و اوستیای جنوبی بود.
همان‌گونه که قبلاً ذکر گردید، نیروهای نظامی در اوستیای جنوبی در واقع همان نیروهای روسی بودند که پس از سقوط شوروی سابق زیرنظر فدراسیون روسیه فعالیت‌می‌کنند. این نیروها در ژوئیه 1992 از اوستیای جنوبی خارج‌شده و به‌دنبال توافق‌نامه‌ای که در 24 ژوئن 1992 در خصوص اصول قطعنامۀ مناقشه گرجستان – اوستیا در بندر سوچی منعقد‌گردید، نیروهای حافظ صلح روسی جای‌گزین‌ آن‌ها شدند. موافقتنامه (یا آتش بس) مذکور زیرنظر «کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا»، توسط رئیس‌جمهور روسیه و گرجستان و رهبران ایالات خودمختار اوستیای جنوبی در جمهوری گرجستان و با هدف پایان‌دادن به‌مناقشات نظامی در منطقه از طریق استقرار نیروهای حافظ صلح سه‌طرف (500 نیروی گرجی، 500 روس، 500 سرباز از اوستیای شمالی) امضاگردید. به‌منظور جلوگیری از احتمال درگیری نظامی روسیه در این مناقشات، مادۀ 2 موافقت‌نامۀ مذکور مقررمی‌دارد ظرف 20 روز می‌بایست اقدامات لازم برای غیرنظامی‌کردن منطقه و بیرون‌فرستادن نیروهای نظامی روسیه به‌جز نیروهای حافظ صلح از سرزمین اوستیای جنوبی، صورت‌پذیرد. به‌علاوه تمام نیروهای مدافع اوستیای جنوبی می‌بایست بلافاصله از خدمت نیروهای نظامی خارج‌شوند.
این توافقنامه ضمن مردود دانستن تحریم های اقتصادی علیه اوسیتای جنوبی، حق جابجایی و انتقال ورود و خروج آزادانه کالاها، خدمات و افراد و نیز حذف کنترل مرز های ما بین اوسیتای جنوبی و باقی سرزمین های گرجستان را اعلام می دارد. همچنین یک کمیسیون کنترل به منظور نظارت بر فعالیت های نیرو های حافظ صلح در منطقه تشکیل و مستقر گردید.
وظایف این کمیسیون عبارت بود از:
ایجاد آتش بس و جداسازی طرفهای درگیر
عقب راندن واحدهای روسی از منطقه درگیری
تامین منطقه درگیری،
اعتماد سازی میان طرفین،
بازگرداندن پناهندگان و آوارگان،
خلع سلاح مردم محلی هر دو منطقه
در اکتبر 1994 اساسنامه جدید در کنترل کمسیون به هیئت اعزامی سازمان امنیت و همکاری در اروپا (OSCE) در گرجستان ارائه گردید و کمسیون را موظف به تهیه لیستی از اعضای خود نموده و گستره وظایف ایشان را افزایش داد که شامل موارد زیر است:
هماهنگ نمودن فعالیت های نیرو های حافظ صلح
تغییر و عملی ساختن تدابیر و طرح هایی که در راستای حل و فصل مسائل و مشکلات سیاسی، نظامی
ارتقاء مذاکرات میان طرفین درگیر

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

شرکت در باز گرداندن و مساعدت پناهندگان و آوارگان
بازسازی و احیای اقتصادی در منطقه درگیر
نظارت بر حقوق بشر و حمایت از اقلیت های قومی در منطقه مناقشه
هرچند هدف توافق نامه جلوگیری از هرگونه درگیری احتمالی نیروی نظامی روسیه در این درگیری بود (ماده 2)، مدودف، رئیس جمهور روسیه، آن را به عنوان سندی حقوقی برای درگیری های نظامیان روسیه در منطقه و ورود آنان در 8 آگوست 2008 به گرجستان مورد استناد قرار دارد. به نظر می رسد این استدلال اغراق آمیز و تفسیرموسعی از توافقنامه باشد، چرا که توافقنامه مذکور امکان تقویت یکجانبه فوری و

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید