دانلود پایان نامه

که در مقررات مربوط به اشغال (مواد 34-27 و 78-47 کنوانسیون چهارم ژنو) را پذیرفته و اجازه حضور فرستادگان صلیب سرخ به مناطق اشغالی را داده است. صلیب سرخ لزوم اجرای مقررات کنوانسیون چهارم در مناطق اشغالی فلسطین را بارها در گزارشات و تماسهای خصوصی با دولتمردان اسرائیل اعلام کرده است.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

با وجودی که صحرای سینا در پی موافقت نامه صلح کمپ دیوید میان سادات و اسرائیل به مصر برگردانده شد. کماکان صلیب سرخ در منطقه فعال است. از سال 1982 صلیب سرخ در مناطق اشغالی اسرائیل در جنوب لبنان فعال شد. وظیفه اصلی فرستادگان صلیب سرخ در اسرائیل و مناطق اشغالی نظارت بر اعمال دولت اشغالگر در تطبیق با IHL و به خصوص کنوانسیون چهارم ژنو و کمک به یافتن راه حلی برای مشکلاتی که طبیعت انسان دوستانه دارند، بود. این هیاتها مجاز بودند تا منظماً مناطقی زندانیها و افراد تحت بازجویی را نگه میداشتند، بازدید کنند. در صورتی که هیات اعزامی صلیب سرخ نقض حقوق بین الملل بشر دوستانه را مشاهده کند و مراتب را با مقامات مسئول اسرائیلی در میان گذارد.
براساس یک خط مشی قدیمی صلیب سرخ همواره گزارشات خود را به صورت محرمانه به مقامات ذینفع میدهد. در موارد بحرانی صلیب سرخ میتواند موارد نقض حقوق بشر دوستانه را به اطلاع عموم برساند این اقدامات براساس کنوانسیون چهارم ژنو صورت پذیرفته است.
ب: مناطق خودگردان
روابط میان ساکنین نوار غزه و منطقه جریشو و مقامات فلسطینی تحت حقوق بین الملل بشر دوستانه است. با وجودی که فلسطین (دولت خودگردان) نمیتواند عضو رسمی کنوانسیونهای بین المللی باشد ولی رابطه مردم این مناطق براساس حقوق بشر است زیرا حقوق بشر در حال حاضر به قوانین عرفی تبدیل شده است. پس از خروج نیروهای اسرائیلی از مناطق خودگردان، صلیب سرخ حضور خود را در نوار غزه و کرانه باختری به دو دلیل ادامه داد.

اول، تا زمانی و تا حدی که مقامات اسرائیلی به صورت دو فاکتو به عنوان دولت اشغالگر اعمال قدرت میکند، صلیب سرخ نظارت بر اعمال اسرائیلیها خواهد داشت که آیا مطابق حقوق بین الملل و بطور خاص کنوانسیون چهارم ژنو از غیر نظامیان حمایت میکند. بعلاوه با وجود شهرکهای یهودی نشین در غزه و کرانه باختری چنین حضوری تضمینی در قبال حقوق بین المللی بشر دوستانه میباشد.
دوم، صلیب سرخ حق دارد که بر وضعیت زندانیانی که زیر نظر دولت خودگردان نگهداری میشوند، نظارت کند. در سال 1995 هیات اعزامی کیمته بین الملل صلیب سرخ بدون آنکه اجازه بازرسی کلیه مراکز نگهداری زندانها را داشته باشد، از 638 زندانی در 21 محل مختلف بازدید کرد.
صلیب سرخ همچنین فعالیتهای معمول خود را از جمله رد و بدل پیغامهایی از طریق صلیب سرخ و ارسال پیغامهای رادیویی میان غیر نظامیان در مناطق اشغالی یا مناطق خودگردان با بستگان خود در کشورهای عربی را انجام داده است و همچنین تقاضاهایی برای تعیین جا برای بستگان زندانیان کرده است. چنین فعالیتهایی در مناطق خودگردان ناشی از کنوانسیونهای 1949 ژنو نمیباشد هر چند که اساسنامه صلیب سرخ بین المللی و جنبش هلال احمر که توسط تمام دلتهای کنوانسیونهای ژنو پذیرفته شده است.
رئیس صلیب سرخ در ژوئن1995 به طور رسمی از مناطق خودگردان بازدید کرد. در غزه با رئیس دولت خودگردان در مورد فعالیتهای صلیب سرخ در منطقه صحبت کرد.
فصل سوم: نوار غزه و مسائل مربوط به آن
نوار غزه یک نوار باریک است که در منطقهای از زمین به مساحت 360 کیلومتر مربع در کنار دریای مدیترانه بین سواحل اسرائیل و صحرای سینا احاطه شده است. غزه محل زندگی یک و نیم میلیون فلسطینی است که از لحاظ تراکم پرجمعیت ترین منطقه دنیا میباشد.
نوار غزه به عنوان بخشی از فلسطین تحت قیومیت تا تاریخ 1948 توسط انگلستان اداره میشد.در طی جنگ اول میان اعراب و اسرائیل این منطقه جزء قلمرو مصر شد و لازم به تذکر است که قبل از این جنگ به علت فشارهای اسرائیل به فلسطینیهای ساکن اسرائیل تعدا زیادی از فلسطینیها به ناچار به این منطقه مهاجرت کردند و جمعیت غزه در این زمان نسبت به زمان قیومیت، چند برابر شده و ترکیب جمعیتی آن تغییر یافته بود. شهرک یهودی نشین کفر داروم، که قبل از سال 1948 در این منطقه وجود داشت، در طی جنگ سالهای 1948 و1949 تخریب شد و بیشتر ساکنان نوار غزه فلسطینیان را اعراب پناهندهای تشکیل میدهند که در طول جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1948 از اسرائیل خارج شدند. تا سال 1967 جمعیت نوار غزه شش برابر شد، و از آن زمان این جمعیت همواره در حال رشد است. بیش از 99 درصد از ساکنان نوار غزه را مسلمانان و حدود 1درصد از جمعیت این منطقه را اقلیت مسیحیان فلسطینی تشکیل میدهند.
در جنگ شش روزه اسرائیل غزه را اشغال کرد، در آگوست 2005 اسرائیل این منطقه را تخلیه کرد و پس از آن که پس از پیروزی حماس در انتخابات 2007 و وقایع پس از آن غزه تحت کنترل حماس قرار گرفت، اسرائیل مبادرت به محاصره نوار غزه کرد و در پی آن جنگ 22 روزه غزه در دسامبر 2008 و ژانویه 2009 منجر به کشته شدن بیش از هزار تن و مجروح شدن تعداد کثیری از فلسطینیها که بیشتر آنها غیر نظامی بودند، شد.
مبحث اول: تاریخچه اشغال نواز غزه توسط اسرائیل
در پی جنگ ژوئن 1967نوار غزه و صحرای سینا به اشغال نظامی اسرائیل درآمد. به دنبال پیمان صلح کمپ دیوید با مصر صحرای سینا به مصر باز پس داده شد ولی نوار غزه همچنان در اشغال اسرائیل باقی ماند. غزه از ژوئن 1967 به بعد تحت کنترل قوای نظامی اشغالگر ارتش اسرائیل اداره میشد و لذا از آن تاریخ نظام حقوقی بین المللی حاکم بر این منطقه مقررات لاهه 1907 و کنوانسیون چهارم ژنو 1949 بوده است. با وجودی که رژیم اسرائیل قابلیت اعمال کنوانسیون چهارم ژنو را با این استدلال که غزه در طی جنگ 1949 توسط مصر اشغال شده و در جنگ 1967 باز پس گرفته شده زیر سوال میبرد. البته اسرائیل با استدلال مشابه در مورد کرانه باختری و اردن، مدعی عدم قابلیت تعمیم کنوانسیون چهارم ژنو در کرانه باختری است. با این حال متعهد شد تا مقررههای بشر دوستانه این کنوانسیون را در برخورد با ساکنین محلی رعایت کند.
از اواخر دهه 1960 رژیم اسرائیل نه تنها اجازه ساخت شهرکهای یهودی نشین در این منطقه را داد، بلکه این عمل را تقویت و تشویق کرد. این شهرکها در کنارههای شمالی و جنوبی نوار غزه ساخته شد و در طی سالها منبع ثابت ایجاد تشنج میان فلسطینهای ساکن منطقه و یهودیان شهرک نشین بوده و همچنین دلیل محکمی برای انتقادات بین المللی علیه اسرائیل بود.
پس از انتفاضه اول (1991-1987) یک پروسه صلح اسرائیلی- فلسطینی آغاز شد. پیمان صلح اسلو میان اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین یک سری موافقت نامههای سیاسی شامل تعهد به حرکت به صلح فراگیر میان اسرائیل و فلسطین از طریق مذاکره و ایجاد یک دولت خودگردان میباشد. در پی آن دولت خودگردان فلسطین تشکیل شده و اجازه یافت که قدرت یک دولت را در مناطق اشغالی پس از جنگ 1967 به کار گیرد.
در حالی که کرانه باختری در سه قسمت C , B, A تقسیم شده بود. تقسیم قدرت سه منطقه به صورت طیفی از حاکمیت کامل فلسطین تا اداره کلیه امور توسط اسرائیل صورت پذیرفته بود. نوار غزه به دو قسمت تقسیم شده بود. دولت خودگردان تقریباً قدرت کامل یک دولت را بر روی شهرهای فلسطینی این منطقه داشت. در حالی که اسرائیل هم قدرت کامل دولتی بر روی شهرکهای یهودی نشین جادههای اصلی غزه، مرز آن با مصر و اسرائیل آبهای سرزمینی و فضای هوای آن را در این منطقه حفظ کرده بود. به طور کلی رژیم اسرائیل به طرز قابل توجهی اختیار کامل امنیتی در کل نوار غزه را حفظ کرد.

تقسیم بندی مسئولیتهای کاربردی میان اسرائیل و فلسطین شرایط حقوقی تا مطمئنی در مورد رعایت مقررات دولت خودگردان ایجاد کرد. به هر حال این مسئله باعث مباحثات زیادی میان حقوقدانان طرفدار اسرائیل و مخالف آن شد. برخی از حقوقدانان اسرائیلی استدلال میکردند که پس از این تغییرات، غزه یک منطقه اشغالی نمیباشد.
در مقابل حقوقدانانی که از نظریه اشغالی بودن غزه حتی پس از این تغییرات دفاع میکردند، استدلال میکردند که تا زمانی که رژیم اسرائیل به هر نحوی مستقیم یا غیر مستقیم غزه را کنترل میکند، این منطقه به عنوان یک منطقه تحت اشغال نظامی باقی میماند. توقف مذاکرات صلح میان فلسطین و اسرائیل در سال 2000 موجب شد که ارتش اسرائیل وارد مناطقی از نوار غزه که طبق پیمان صلح اسلو تابع قوانین دولت خودگردان بود شود. با این حال اسرائیل از حضور بلند مدت در مناطق فلسطینی وگسیل سربازانش به مناطق پرجمعیت فلسطینی اجتناب میکرد. به علاوه در تابستان 2005 به دنبال تصویب طرح عقب نشینی اختیاری از نوار غزه ارتش اسرائیل شروع به تخلیه نوار غزه کرد. تا 12 سپتامبر همان سال آخرین سربازان اسرائیلی از غزه بیرون رفتند. در 15 نوامبر 2005 اسرائیل و دولت خودگردان به دو توافق دست یافتند. این دو توافق در مورد اداره مرز نوار غزه با مصر و اسرائیل در بخش جنوبی غزه و مقررات ورود به غزه و خروج از آن بود. شایان توجه میباشد که علیرغم خروج کامل سربازان و شهروندان اسرائیل از نوار غزه و بطلان دستورالعملهای نظامی مربوطه به این منطقه اسرائیل کماکان حضور موثری در زندگی در نوار غزه دارد. ارتش اسرائیل به طور کامل فضای هوایی و آبهای سرزمینی غزه را تحت کنترل دارد و به طور غیر مستقیم گذرگاه رفح، مرز میان مصر و غزه را تحت نظارت خود دارد. به علاوه اسرائیل هنوز بایگانی مشخصات ثبت شده جمعیت فلسطینی غزه را به دولت خودگردان تحویل نداده است. هنوز با باز کردن فرودگاه و بندر غزه موافقت نکرده است. بالاخره در سال 2006 ارتش اسرائیل در پاسخ به حملهای که از طرف فلسطینیها به آنها شده و منجر به کشته شدن دو سرباز و اسارت یک سرباز دیگر شد و حملات به اسرائیل با موشکهای دست ساز قسام، وارد بخش تحت کنترل دولت خودگردان در نوار غزه شد. به این ترتیب ارتش اسرائیل تاخت و تاز و تعدی و اشغال کوتاه مدت خود را در داخل مناطق تحت کنترل دولت خودگردان در نوار غزه تجدید کرد. حضور متزلزل در کنار عقب نشینی قبلی از نوار غزه وجود اهرم حضور ارتش اسرائیل در مقابل جمعیت مقیم تحت اشغال باقی مانده سوالات پیچیدهای را ایجاد میکند. در مورد شرایط پس از عقب نشینی از غزه یک بحث مطرح است این بحث تداوم قابلیت اعمال حقوق اشغال متخاصمانه در غزه توسط اسرائیل میباشد. سوالات مهم دیگر عبارت از چگونگی طبیعت خاص تعهدات اشغال بلند مدت و وضعیت حقوق بشر در مناطق اشغالی که قوای اشغالگر کنترل کامل بر آن ندارد میباشد و آخرین سوال عدم وابستگی باقوه غزه است.
گفتار اول: نوار غزه پس از عقب نشینی ارتش اسرائیل
حدود ساعت 7 صبح 12 سپتامبر 2005، آخرین سربازهای اسرائیلی نوار غزه را ترک کرده و بدین ترتیب اسرائیل به سی و پنج سال حضور نظامی بی وقفه خود در این منطقه خاتمه داد. در یک مراسم کوتاه که در کنار یکی از دروازه های خروجی نوار غزه برگزار شد ژنرال آویوکوچاوی، فرمانده نظامی ارتش اسرائیل اعلام داشت که از این پس مسئولیت هرگونه اتفاقی که در این منطقه به وقوع بپیوندد به عهده مقامات فلسطینی و دولت خودگردان است. در همان شب ژنرال دان هارل فرمانده ارتش اسرائیل در جنوب، در یک بیانیه رسمی پایان مقررات حکومت نظامی در نوار غزه را به اطلاع عموم رساند و به طور رسمی احکام مربوط به حکومت نظامی که در 6 ژوئن 1967 صادر شده بود را باطل اعلام کرد. بلافاصله مقامات فلسطینی اظهار داشتند که شرایط حقوقی نوار غزه، به معنای ارزیابی این منطقه به عنوان یک منطقه اشغالی تغییری نکرده است. متن بیانیه رسمی اداره امور مذاکرات فلسطین به شرح زیر است:
“بر طبق طرح عقب نشینی اختیاری رژیم اسرائیل مردم غزه کماکان تحت کنترل نیروی نظامی اسرائیل باقی مانده است. با وجودی که ارتش اسرائیل به حضور دائم خود در نوار غزه خاتمه داده است ولی این حق را برای خود حفظ کرده است که هر وقت اراده کند بتواند وارد نوار غزه شود. بر طبق این طرح رژیم اسرائیل به طور یک جانبه کنترل خواهد کرد که آیا غزه بندر یا فرودگاه ایجاد کرده است. بر همین اساس مرزهای غزه با کشورهای همسایه از جمله مرز با مصر تحت کنترل اسرائیل باقی خواهد ماند. این مسئله بدان معناست که هر کالائی و یا هر فردی که به غزه وارد و یا از غزه خارج شود تحت نظارت کنترل اسرائیل خواهد بود و بالاخره اسرائیل از ایجاد روابط بین المللی غزه با جهان آزاد ممانعت میکند. بنابراین اگر آن گونه که انتظار میرود، رژیم اسرائیل طرح خروج اختیاری از غزه را به عنوان قانون تصویب کند، بر روی امور اداری و نظامی غزه کنترل موثر خواهد داشت. نتیجتاً اسرائیل به عنوان قدرت اشغالگر در نوار غزه باقی خواهد ماند.”
برای نخستین اشغالی بودن یک منطقه میتوان از رای دادگاه آمریکایی در قضیه گروگان گیری سال 1948 که دیوان عالی دادگستری اسرائیل در رای خود در قضیه سمل در سال 1983 نیز آن را پذیرفته است، استفاده کرد.
– حضور عملی نیروهای نظامی در منطقه
– توانایی بالقوه آنها در اعمال قدرت حکومتی در منطقه
– عدم توانایی دولت قانونی در اعمال حاکمیت در منطقه
دیوان بین المللی دادگستری در رای اخیر خود در قضیه فعالیتهای مسلحانه درکنگو (رای 19 دسامبر 2005)، تفسیری از اشغال ارائه کرد که متاسفانه بازگشتی به عقب میباشد.
تطبیق سه عامل فوق ممکن است نتایج مرکبی را بدهد با وجودی که نیروهای نظامی اسرائیل غزه را ترک کرده اند. نیروی زمینی اسرائیل غزه را ترک کرده است لیکن اسرائیل حق امکان حضور فیزیکی از طریق هوا، فضای هوائی و آبهای سرزمینی را در نوار غزه برای خود حفظ کرده است. در برخی تئوریهای حقوقی ممکن است عدم حضور فیزیکی اسرائیل در زمین کم اهمیت جلوه کند به دلیل امکان حضور فیزیکی از طریق هوا، فضای هوایی، آبهای سرزمینی و حضور در سایر مناطق اشغالی و حق اعمال نظر قانونی در دولت از طریق غیر مستقیم به علاوه به نظر میرسد که اسرائیل کماکان توانایی کنترلهایی بر روی نوار غزه را دارد. بنابراین به منظور تعیین قدرت دولتی نهایی در غزه باید به بررسی مقایسهای از سطح کنترل موثر بر این منطقه توسط دو قدرت فلسطین و اسرائیل پرداخت.
بند اول: قابلیت اعمال حقوق اشغال بررسی ماده 42
معیار سنتی برای اعمال حقوق اشغال نظامی را در ماده 42 مقررات کنوانسیون لاهه میتوان یافت. این ماده مقرر میدارد که یک منطقه وقتی اشغال شده تلقی میشود که عملا تحت قدرت یک ارتش دشمن قرار گیرد. اشغال فقط به منطقهای که چنین قدرتی در آنجا ایجاد شده و می تواند اعمال حاکمیت کند، تعمیم داده میشود. نویسندگان بسیاری در مورد متن مبهم و دو پهلوی این ماده که به اجرای عملی قدرت تمرکز میکند نظر دادهاند. هنوز تا این اواخر در قضایای شایان توجهی، همچنین در برخی از دستورالعملهای نظامی کم و بیش برداشت مشابهی نسبت به شروع اشغال را پیشنهاد کردهاند. در این نظرات به طبیعت حضور عملی در منطقه اشغالی و توانایی بالقوه در اعمال انحصاری و موثر قدرت دولتی تاکید شده است.
در قضیه گروگان گیری یک دادگاه نظامی در نورنبرگ بیان داشت که:
اصطلاح تهاجم نظامی دلالت بر یک عملیات نظامی دارد در حالی که اشغال بیانگر اعمال اقتدار دولتی به بهای محروم کردن دولت مستقر در منطقه از قدرت میباشد. این امر متضمن انهدام مقاومت سازمان یافته و ایجاد یک حکومت برای حفظ قانون و نظم میباشد. تا آن حدی که کنترل قوای اشغالگر تداوم داشته و دولت مدنی حذف شده باشد، این منطقه اشغال شده میباشد.
قابل توجه است که دادگاه این بحث که بخشی از یونان و یوگسلاوی به طور موثر تحت کنترل پارتیزانها بوده و بنابراین منطقه اشغالی نبوده است را رد کرد. در عوض دادگاه به اهمیت توانایی واقعی اشغالگر در اعمال موثر قدرت و اقتدار این دولت در این مناطق که عملا به کنترل آن مبادرت نکرده تاکید کرد. در حالی که این امر که پارتیزانها


دیدگاهتان را بنویسید