معادل70 تا 75 درصد حداکثر اکسيژن مصرفي) و گروه سوم با شدت کم( دويدن با سرعت 20 متر در دقيقه معادل50 تا 55 درصد حداکثر اکسيژن مصرفي). اين گروه ها به مدت 12 هفته، هر هفته 5 روز و هر روز 60 دقيقه با شدت هاي تعيين شده روي نوار گردان با شيب صفر درجه به تمرين پرداختند. پس از خونگيري اين پژوهش نشان داد که غلظت سرمي آديپونکتين با وزن مولکولي بالا در اثر فعاليت ورزشي افزايش مييابد و شدت تمرين در چگونگي پاسخ، متغيير مهمي است (171).
بهرامي و همکاران (1389) در تحقيقي اثر محدوديت کالري با تمرين هوازي و بدون تمرين هوازي بر ترکيب بدني، نيمرخ ليپيدي خون، مقاومت به انسوليني و مارکر التهابي در مردان ميانسال چاق/ اضافه وزن مورد بررسي قرار دادند. در اين مطالعه، 21 مرد کم تحرک به طور تصادفي به دو گروه 12 هفته اي محدوديت کالري (500 کيلوکالري) و تمرين ورزشي به همراه محدوديت کالري (500 کيلوکالري) تقسيم شدند. ترکيب بدني، نشانگر خطر قلبي عروقي و پروتئين واکنشي C قبل و بعد از مداخله اندازه گيري شد. يافته ها بعد از 12 هفته مداخله، در گروه تمرين ورزشي به همراه محدوديت کالري کاهش معناداري در وزن بدن، چربي شکمي، مقاومت به انسولين، نيمرخ چربي خون و پروتئين واکنشي C مشاهده شد. در حالي که در گروه محدوديت کالري، فقط بهبود معنيداري در وزن بدن و شاخص مقاومت به انسولين مشاهده شد (172).
رحيميان و همكاران (1389) تاثير برنامه تمرين هوازي و رژيم غذايي را بر عوامل خطرسازقلبي – عروقي بر روي 21 زن داراي اضافه وزن و چاقي و مبتلا به فشارخون بررسي كردند. نمونه ها بصورت تصادفي در دو گروه 10 و11 نفره تقسيم و گروه اول علاوه بر داشتن رژيم غذايي کم کالري، در برنامه ي تمرين هوازي شركت کردند و گروه دوم فقط از رژيم غذايي كم كالري مشابه گروه اول استفاده کردند. شاخصهاي تن سنجي، اکسيژن مصرفي بيشينه، عوامل خطرسازبيمار يهاي قلبي- عروقي و فشارخون در جلسههاي اول، هشتم و شانزدهم تمرين، جمع آوري شدند. هر دو گروه کاهش معنيداري در وزن، نمايه توده بدن، ميانگين فشارخون سرخرگي، درصد چربي بدن فشار خون سيستولي و افزايش معنيداري در اكسيژن مصرفي بيشينه نشان دادند. تغييرات کاهشي دور كمر و تغييرات افزايشي در هورمون رنين فقط در گروه تمرين هوازي همراه با رژيم غذايي معنيدار بودند. نتيجه گيري: استفاده برنامه ي ترکيبي تمرين هوازي و رژيم غذايي در مقايسه با رژيم غذايي به تنهايي تأثير مطلوبتري بر کاهش فشارخون داشت (173).
ضرغامي و همکاران(1389) پژوهشي مبني بر ارتباط تغييرات سطح سرمي لپتين با پروفايل ليپيد و شاخصهاي تن سنجي در زنان با درجات مختلف چاقي را انجام دادند. اين پژوهش بر روي زنان سالم در محدوده سني 15 تا 49 سال انجام شد و آزمودنيها به گروههاي نرمال BMI برابر با 9/24، گروه اضافه وزن و درجات چاقي با BMI بيشتر از 25 مورد پژوهش قرار گرفتند. در اين افراد سطوح سرمي لپتين، گلوکز ناشتا و پروفايل ليپيدي (توتال کلسترول، تري گليسيريد،HDL کلسترول) به ترتيب اندازهگيري گرديد. در نهايت سطح سرمي لپتين در زنان نرمال، اضافه وزن، چاق درجه 1، چاق درجه2 و چاق درجه 3 به ترتيب افزايش داشته و اختلاف ميانگين سطح لپتين سرم، پروفايل ليپيدي و تن سنجي بين گروهها از نظر آماري معنيدار بوده است. هم چنين سطح سرمي لپتين همبستگي قوي و معنيداري با BMI داشته است. سطح لپتين سرمي هم همبستگي مثبت و معنيداري با غلظت گلوکز ناشتا و پروفايل ليپيدي داشته است. در حالي که همبستگي مثبت و معنيداري با غلظت HDL-C منفي و معنيدار بوده است. در نهايت اين گونه نتيجهگيري شد که سطوح سرمي لپتين همبستگي مثبت و قوي با شاخصهاي پروفايل ليپيدي داشته است و سطح آن به طور معنيداري با درجات چاقي افزايشمييابد (174).
محبي و همکاران (1389) اين پژوهش روي 16 مرد سالم ميان سال چاق انجام شد. آنها به دو گروه 8 نفري کنترل و ورزشي تقسيم شدند. آزمودنيها 4 جلسه در هفته و در هر جلسه به مدت 45 دقيقه با شدت معادل 75 تا 80 درصد حداکثر اکسيژن مصرفي روي نوار گردان ميدويدند. پس از 12 هفته تمرين، آزمودني ها به مدت يک هفته از هر گونه فعاليت بدني شديد پرهيز کردند تا ماندگاري آثار تمرين مشخص گردد. پس از خونگيري ميزان سطح آديپونکتين، درصد چربي احشايي و محيطي و مقاومت به انسولين در آنها اندازهگيري شد. نتايج حاکي از کاهش معنيدار وزن و درصد چربي، کاهش غلظت گلوکز و انسولين حالت ناشتا و مقاومت به انسولين و افزايش غلظت آديپونکتين پلاسما بود که در مقايسه با گروه کنترل معنيدار بود (175).
توفيقي (1389) در اين تحقيق 20 زن يائسه چاق 50 تا 55 ساله از شهرستان اروميه با نمايه بدن بالاي 30 کيلوگرم شرکت کردند. به دو گروه کنترل و تجربي تقسيم شدند. به گروه تجربي 12 هفته تمرينهاي منتخب هوازي و مقاومتي در آب با شدت 65 تا 75 درصد ضربان قلب بيشينه به مدت 45 دقيقه در هر جلسه داده شد. قبل و بعد از تمرين از آنها خون گيري شد و مقادير آديپونکتين و انسولين سرم آنها اندازهگيري شد. بر اساس يافتههاي پژوهش تمرينات هوازي و مقاومتي فزاينده که در آب اجرا ميشود با درگيري گروههاي عضلاني بزرگتر و افزايش فشار ديناميکي بر استخوانها و عضلات موجب افزايش مصرف انرژي، افزايش آديپونکتين سرم و کاهش مقاومت به انسولين در زنان يائسه چاق ميشود (176).
کبيري و همکاران (1390) در تحقيق خود به بررسي اثر رژيم غذايي غني از روغن زيتون بر سطح سرمي hs-CRP، امنتين و آديپونکتين در زنان داراي اضافه وزن پرداختند؛ که در اين تحقيق تعداد 17 زن سالم داراي اضافه وزن در محدوده سني 50-20 سال و محدوده kg/m2 9/29-25=BMI شرکت داده شدند. افراد مورد مطالعه با روش تخصيص تصادفي به دو گروه تقسيم شدند. گروه اول رژيم غذايي معمولي محدود از انرژي (51 درصد کربوهيدرات، 15 درصد پروتئين، 34 درصد چربي کل، 16 درصد SFA، 8 درصد MUFA و 10 درصد PUFA) و گروه دوم رژيم محدود از انرژي که غني از روغن زيتون بود (ترکيب درشت مغذي ها شبيه رژيم معمولي بود ولي ميزان SFA و MUFA آن به ترتيب 8 و 16 درصد بود) مصرف کردند. پس از 6 هفته تبعيت از رژيم هاي مذکور، 2 هفته wash-out برقرار شد و سپس گروه ها رژيم غذايي خود را تغيير دادند و به مدت 6 هفته از رژيمي که در فاز اول مصرف نکرده بودند تبعيت کردند. سطوح سرمي hs-CRP، امنتين و آديپونکتين در ابتدا و انتهاي هر دو فاز اندازه گيري شد. يافته ها نشان داد مقايسه تغييرات ايجاد شده در سطح hs-CRP سرمي به دنبال مصرف دو نوع رژيم غذايي غني از روغن زيتون و معمولي تفاوت آماري معني داري را نشان نداد. در مورد سطح سرمي امنتين و آديپونکتين هر چند مقايسه دو رژيم غذايي غني از زيتون و معمول تفاوت معني داري از آماري نداشت اما اين مقادير به سطح معني دار شدن نزديک شده بود (براي امنتين 056/0=P؛ براي آديپونکتين 06/0=P) (177).
حسيني و همکاران(1390) اين پژوهش روي 24 مرد 19 تا 26 ساله تمرين کرده داوطلب که به طور تصادفي به دو تمرين(12نفر) و کنترل(12نفر)تقسيم شده بودند صورت گرفت. آزمودني پس از گرم کردن با دو از آن ها تست بيشينه آستراند گرفته شد که يک فعاليت ورزشي فزاينده درماندهساز هوازي است. پس از خونگيري در سه نوبت قبل و بلافاصله بعد از آزمون ورزشي و 9 ساعت بعد از اجراي آزمون از افراد بهعمل آمد. نتيجه آزمايش نشان داد که آزمون ورزشي فزاينده درمانده ساز هوازي (تست آستراند) بر لپتين سرمي و ليپيدهاي پلاسما تأثيري ندارد (178).
شوندي و همکاران (1390) در تحقيقي ارتباط آديپونکتين با مقاومت انسوليني مردان مبتلا به ديابت نوع دو متعاقب يک دوره تمرين هوازي، را بررسي کردند. در اين تحقيق، 30 مرد مبتلا به ديابت نوع دو به طور تصادفي به دو گروه آزمايش و کنترل تقسيم شدند. گروه آزمايش به مدت 8 هفته، 3 جلسه در هفته و هر جلسه 40 تا 50 دقيقه به فعاليت هوازي (دويدن بر روي نوارگردان با شدت هاي 30 تا 75 درصد حداکثر ضربان قلب) پرداختند. نمونه هاي خون جهت اندازه گيري سطوح سرمي آديپونکتين و انسولين در دو مرحله، قبل و بعد از هشت هفته تهيه شد. نتايج نشان داد که بين آديپونکتين و شاخص مقاومت انسوليني متعاقب تمرين، همبستگي وجود ندارد. تمرين در گروه آزمايش در مقايسه با گروه کنترل، سطوح آديپونکتين را تا 39 درصد افزايش و نمايه توده بدن و وزن بدن را تا 20 درصد و مقاومت انسوليني را تا 48 درصد کاهش داد (179).
دبيديروشن و همکارش(1390) اين پژوهش روي 30 زن چاق انجام شد. افراد را به سه گروه ده نفري تقسيم کردند. به اين سه گروه فعاليتهاي با شدت کم، متوسط و زياد دادند. پروتکل آزمونگيري عبارت بود از دوي پيش رونده تا حد واماندگي روي نوار گردان که در گروههاي فعاليت با شدت کم، متوسط و زياد به ترتيب با 55 تا 65 درصد، 65 تا 75 درصد و 75 تا 85 در صد حداکثر اکسيژن مصرفي اجرا گرديد. پس از خونگيري مشاهده شد شاهد تغييرات معنيداري در هر سه گروه بودند اما با افزايش شدت ورزش و در نتيجه کاهش مدت ورزش، تغييرات کمي در سطوح آديپونکتين زنان جوان چاق و با وزن طبيعي ايجاد ميشود (180).
حسيني کاخک و همکاران (1390) در تحقيقي تأثير تمرينات مقاومتي، هوازي و بي تمريني بر نيمرخ ليپيدي و CRP در دختران چاق را مورد بررسي قرار دادند. در اين مطالعه با استفاده از گروه کنترل و تجربي تعداد 29 دختر دانشجوي چاق به صورت داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفي به سه گروه کنترل (9 نفر)، تمرين هوازي (10 نفر) و تمرين مقاومتي (10 نفر) تقسيم شدند. آزمودني هاي گروه تمرين مقاومتي، به مدت هشت هفته، هر هفته چهار جلسه با شدت 60 تا 70 درصد يک تکرار بيشينه تمرين مقاومتي انجام دادند. آزمودني هاي گروه تمرين هوازي، به مدت هشت هفته و هر هفته چهار جلسه هر جلسه به مدت 60 دقيقه با شدت 65 تا 75 درصد ضربان قلب بيشينه تمرين هوازي انجام دادند. نمونه خون قبل از شروع تمرينات، 24 ساعت پس از آخرين جلسه تمرين و همچنين پس از 10 روز بي تمريني در حالت ناشتا گرفته شد. يافته ها نشان داد بعد از هشت هفته تمرين، تري گليسريد در گروه تمرين هوازي و تمرين مقاومتي به ترتيب به ميزان 2/4 و 6/6 درصد کاهش يافت؛ ولي اين کاهش از لحاظ آماري معنادار نبود. همچنين بين سه گروه تفاوت معناداري وجود نداشت. TC نيز در دو گروه تمرين هوازي و تمرين مقاومتي کاهش يافت (به ترتيب به ميزان 19 و 9 درصد)؛ ولي از لحاظ آماري معنادار نبود. بين گروه ها نيز تفاوت معناداري در مورد TC وجود نداشت. همچنين پس از تمرين در HDL، HDL2، HDL3، LDL و CRP نيز تغيير معناداري مشاهده نشد. بي تمريني نيز بر هيچ يک تز متغيرها تأثير معناداري نداشت (181).
منتظري طالقاني و همکارانش(1390) اين پژوهش روي 16 زن يائسه کم تحرک در دو گروه تجربي و کنترل انجام شد. که در ده هفته برنامه ترکيبي مقاومتي(60 تا 40 درصد يک تکرار بيشينه) و استقامتي شنا (60 تا 50 درصد ضربان قلب بيشينه)، سه جلسه در هفته، شرکت کردند. سطوح لپتين و آديپونکتين پلاسما و شاخصهاي آنتروپومتريک قبل و 48 ساعت بعد از آخرين جلسه تمرين اندازهگيري شدند. نتايج مبين افزايش آديپونکتين پلاسما و بهبود شاخصهاي آنتروپومتريک و عدم تغيير معنيدار لپتين بود. در ضمن رابطه معنيداري بين متغييرها مشاهده نشد (182).
نايبي فر و همکاران (1391) در تحقيق خود با عنوان تأثير تمرين مقاومتي و هوازي بر سطوح سرم پروتئين واکنش گر C، نيمرخ ليپيدي و ترکيب بدن زنان داراي اضافه وزن تعداد 45 زن سالم غير يائسه را به طور تصادفي به سه گروه 15 نفري (شاهد، تمرين هوازي و تمرين مقاومتي) تقسيم کردند.

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید