برنامه تمرين هوازي هشت هفته با شدت 80-65 درصد حداکثر ضربان قلب ذخيره بود که به مدت شانزده دقيقه در هفته اول اجرا شد و در هفته هشتم به 30 دقيقه رسيد. برنامه تمرين مقاومتي نيز با شدت 65-50 درصد يک تکرار بيشينه به مدت هشت هفته اجرا گرديد. اين تمرينات چهار جلسه در هر هفته و هر جلسه به مدت 50 دقيقه اجرا شدند. سطح سرمي CRP، نيمرخ ليپيدي خون و شاخص هاي ترکيب بدني قبل و 48 ساعت پس از پايان تمرينات اندازي گيري شد. درصد چربي بدن و نسبت دور شکم به دور لگن بعد از هشت هفته، در هر دو گروه تمريني نسبت به گروه شاهد کاهش معنيدار و حداکثر توان هوازي افزايش معني دار پيدا کرد. همچنين CRP گروه مقاومتي در مقايسه با گروه شاهد کاهش معني دار داشت؛ در حالي که در شاخص هاي CRP گروه هوازي، TG، TC، HDL و LDL سرم هر دو گروه تمريني نسبت به گروه شاهد تغيير معني داري مشاهد نشد (183).
حامدي نيا و همکاران (1391) در تحقيقي با عنوان “اثر تمرين هاي هوازي پنج هفته اي روزانه و ده هفته اي يک روز در ميان بر برخي شاخص هاي بيماري ديابت نوع 2 در زنان مبتلا” تعداد 36 زن مبتلا به ديابت نوع 2 را به صورت تصادفي در سه گروه تمرين هاي هوازي روزانه پنج هفته اي (12 نفر)، تمرين هاي هوازي روز در ميان ده هفته اي (12 نفر) و گروه کنترل قرار دادند. تمرين هاي هوازي با شدت 60 تا 70 درصد ضربان قلب بيشينه و 30 تا 60 دقيقه در هر جلسه انجام شد. اندازه گيري ها و نمونه گيري خوني در ابتداي پروتکل، پس از پنج هفته و ده هفته از اجراي پروتکل انجام شد. يافته ها نشان داد تمرين هاي هوازي روزانه پنج هفته اي، اثري معني دار بر وزن، درصد چربي بدن، BMI، آديپونکتين، انسولين و شاخص مقاومت به انسولين نداشت. تمرين هاي هوازي يک روز در ميان ده هفته اي نيز اثر معني داري بر وزن، درصد چربي بدن، آديپونکتين، انسولين و شاخص مقاومت به انسولين نداشت، تفاوت معني داري نيز بين اين دو پروتکل تمرين هاي هوازي وجود نداشت (184).
عبدي و همکاران(1391) اين پژوهش روي 20 مرد مبتلا به تنگي عروق کرونر انجام شد. اين افراد به مدت 8 هفته(هفتهاي 3 جلسه و جلسهاي 30 تا 45 دقيقه)تحت تمرينات بازتواني قلبي(کار با دستگاههاي تردميل و دوچرخه کارسنج کارسنج دست با شدت 30 تا 50 درصد ضربان قلب ذخيره قرار گرفتند. پس از خونگيريهاي قبل و بعد تمرينات شاهد افزايش مقادير آديپونکتين و به دنبال آن اثرات سودمند بازتواني قلبي در بيماران ميانسال دچار تنگي عروق کرونر بعد از سکته قلبي بودند (185).
عطارزاده حسيني و همکاران (1391) در تحقيقي تأثير شش هفته تمرين هوازي و رژيم غذايي بر ترکيب بدني، پروفايل ليپيدي و شاخص هاي سندرم متابوليم زنان چاق را مورد بررسي قرار دادند. در اين تحقيق تعداد 16 زن داوطلب چاق مستعد و مبتلا به پرفشارخوني با ميانگين سني 30/44 سال به صورت نمونه گيري در دسترس، گزينش شدند. برنامه تمرين هوازي شامل نرم دويدن، حرکات موزون يا ايروبيک فزاينده و حرکات کششي بود که طي 18 جلسه با تواتر سه جلسه در هفته انجام شد و هر جلسه به مدت 60 دقيقه طول کشيد. به علاوه رژيم غذايي کم کالري 500 کيلوکالري کمتر از انرژي روزانه بود. پيش و پس از شش هفته مداخله سطوح سرمي شاخص هاي بيوشيمي خون، گلوکز و انسولين ناشتا اندازه گيري شد. يافته هاي پس از شش هفته مداخله تمرين هوازي و رژيم غذايي کم کالري، کاهش معني داري در وزن، نمايه توده بدن، درصد چربي، کلسترول تام، تري گليسريد، ليپوپروتئين کم چگال، مقاومت به انسولين، ميانگين فشار خون سرخرگي و افزايش معني داري در ليپوپروتئين پرچگال و اکسيژن مصرفي بيشينه مشاهده شد (186).
حقيقي و همکاران (1392) در تحقيقي تأثير هشت هفته تمرين هوازي و مصرف مکمل چاي سبز بر درصد چربي بدن و نيمرخ ليپيدي سرم زنان چاق و داراي اضافه وزن را مورد بررسي قرار دادند. در اين تحقيق 20 زن چاق و داراي اضافه وزن به صورت تصادفي در دو گروه تجربي و کنترل قرار گرفتند. گروه تجربي در يک دوره هشت هفته اي به اجراي تمرينات هوازي و مصرف مکمل چاي سبز پرداختند. تمرينات هوازي شامل سه جلسه در هفته، هر جلسه به مدت 45 دقيقه با شدت 65 تا 80 درصد ضربان قلب بيشينه بود. مکمل چاي سبز به مقدار 9 گرم در روز و در سه وعده مساوي مصرف مي گرديد. در ابتدا و انتهاي دوره، پرسشنامه فعاليت بدني و رژيم غذايي پر شد و خونگيري انجام گرديد. يافته هاي نشان داد ترکيب مکمل چاي سبز و تمرين هوازي باعث کاهش معني دار وزن بدن و درصد چربي بدن شد ولي بر کلسترول تام سرمي، تري گليسريد، HDL و LDL سرم تأثير معناداري نداشت (22).
تحقيقات انجام شده در خارج کشور
زوتي7 و همکارانش (1976) در تحقيقي بر روي ترکيب بدن زنان 20 تا 45 ساله صورت گرفت، آزمودنيهاي تحقيق در سه گروه جداگانه اقدام به کاهش وزن از طريق تعادل منفي 500 کيلوکالري در روز کردند: گروه اول فقط از طريق محدوديت رژيم غذايي به ميزان 500 کيلوکالري در روز، گروه دوم در حالي که رژيم غذايي آنها ثابت بود، فقط با انجام تمرينات ورزشي به ميزان 500 کيلوکالري در روز، و گروه سوم با ترکيبي از دو روش قبل (250 کيلوکالري توسط تمرينات ورزشي و 250 کيلوکالري از طريق محدوديت رژيم غذايي). نتايج نشان داد گروههاي دوم و سوم نسبت به گروه اول که فقط از محدوديت غذايي استفاده ميکردند، از کاهش توده چربي بيشتري برخوردار بودند. همچنين، در گروههاي اول و سوم توده بدون چربي بدن کاهش نشان داد و در گروه دوم (گروه فعاليت بدني) نه تنها کاهش نداشت بلکه افزايش يافت. استقامت قلبي تنفسي نيز تنها در گروه دوم افزايش يافت (187).
موفولي8 (1992) در يک تحقيق جالب و کاربردي عنوان داشت که اگر کاهش وزن تدريجي از طريق يک رژيم غذايي معمولي(حدود 50 درصد کربوهيدرات) صورت گيرد، عملکرد بي هوازي (آزمون دويدن در سربالايي) آسيب ميبيند. وي اظهار داشت که اگر اين کاهش وزن تدريجي همراه با يک رژيم غني از کربوهيدرات (حدود 75 درصد کربوهيدرات) انجام پذيرد، عملکرد بيهوازي آسيبي نميبيند (188).
گاليستل9 و همكاران (2001) در تحقيقي اثر يك برنامه مداخلهاي شامل افزايش فعاليت بدني و كاهش انرژي دريافتي بر غلظت لپتين و فاكتورهاي التهابي در كودكان و نوجوانان چاق را مورد مطالعه قرار دادند. براي اين منظور 49 كودك و نوجوان چاق سفيد پوست (31 دختر، 18 پسر) به مدت سه هفته يك برنامه كاهش وزن شامل كاهش انرژي دريافتي و فعاليت فيزيكي منظم را در يك موسسه تجربه كردند. نتايج اين مطالعه اثر مثبت كاهش انرژي دريافتي همراه با برنامه منظم ورزشي بر كاهش وزن، تركيب بدن و هورمون‌هاي آديپوسيت را تاييد مي‌كند (189).
ترنوف10 و همكارانش (2002) بررسي را با هدف تعيين اثر رژيم كاهش وزن بر غلظت ليپيدهاي خون و ترکيب بدن در زنان چاق انجام دادند. براي اين منظور 61 زن چاق كه سابقه بيماري خاصي نداشتند، به مدت سه ماه تحت رژيم كاهش وزن حاوي 1200 كيلوكالري انرژي قرار گرفتند. نتايج اين مطالعه حاكي از آن بود كه تغييرات وزن بدن بطور مثبتي با كاهش ليپيدهاي پلاسما همراه است (190).
سولا11و همكارانش نتايج بررسي اثر رژيم كاهش وزن بر غلظت ليپيدها و فاكتورهاي انعقادي خون را در سال 2002 منتشر كردند. در اين تحقيق 41 زن و مرد با چاقي مرضي براي يک ماه رژيم بسيار كم انرژي (روزانه 458 كيلوكالري) دريافت كردند. و سپس به مدت دو ماه تحت رژيم كم انرژي (1500 كيلوكالري روزانه براي آقايان و 1200 كيلوكالري براي خانم‌ها) قرار گرفتند. گلوكز تنها فاكتوري بود كه در طول مطالعه از لحاظ آماري كاهش يافت و ساير فاكتورها بعد از سه ماه به ميزان اوليه خود بازگشتند. يافته‌هاي اين بررسي در مجموع نشان داد، رژيم بسيار كم كالري با كاهش معني‌داري در شاخص توده بدن و به دنبال آن بهبود گلوكز و فاكتورهاي ليپيدي همراه مي‌باشد. هر چند كه رژيم كم كالري به تنهايي كاهش قابل توجهي در وزن ايجاد نمي‌كند (191).
اسپوزيتو12 و همكاران (2003) مطالعه‌اي با هدف بررسي اثر كاهش وزن و تغيير شيوه زندگي بر نشانگرهاي التهابي در زنان چاق را مورد مطالعه قرار دادند. براي اين منظور 120 نمونه بطور تصادفي به يكي از دو گروه مداخله و شاهد تخصيص يافتند. در گروه اول افراد بطور كامل آموزش‌هاي لازم جهت تنظيم برنامه كاهش وزن و افزايش فعاليت بدني را كسب كردند در حاليكه فقط اطلاعات كلي درباره انتخاب غذاي سالم و فعاليت بدني در اختيار گروه شاهد قرار داده شد. يافته‌هاي اين بررسي نشان داد كه تغيير شيوه زندگي با هدف كاهش وزن در زنان چاق با كاهش نشانگرهاي التهابي و مقاومت به انسولين همراه است (192) .
دونلي13 و همکاران (2003) گزارش کردند، بعد از 16 ماه انجام ورزش به تنهايي از بازگشت مجدد اضافه وزن در زنان پيشگيري شد و در مردان به طور ميانگين سبب کاهش وزن قابل توجه به ميزان 2/5 کيلوگرم در مقايسه با گروه کنترل گرديد (193).
نيمت و همکاران(2003) در پژوهشي ارتباط آديپونکتين با ترکيب بدن و آمادگي بدني را در پسران دوازده و سيزده ساله بررسي کردند و گزارش دادند آديپونکتين به طور معکوسي با شاخص توده چربي بدن مرتبط است. همچنين،ارتباط مستقيمي بين آديپونکتين با HDL-C و حداکثر اکسيژن مصرفي در اين افراد مشاهده شد (194).
سيلها و همکاران(2003) اين پژوهش روي 17 نفر مرد وزن لاغر چاق انجام شد. مقادير آديپونکتين و لپتين در آنها مقايسه شد. BMI افراد لاغر23 و افراد چاق 34 بود. مقادير آديپونکتين در افراد چاق نسبت به افراد لاغر داراي سطح پايينتري بود و در زنان بالاتر بود. سطح لپتين در افراد چاق و زنان بالاتر بود. نتايج نشان داد که مقاومت به انسولين به شدت با ميزان لپتين در ارتباط است. ارتباط معنيداري بين آديپونکتين ومقاومت به انسولين بود (195).
يوکاياما و همکاران(2004) در اين تحقيق 40 نفر را به دو گروه 11 نفري و 29 نفري انتخاب شدند که گروه اول تحت درمان تغذيه پزشکي به تنهايي و گروه دوم تحت درمان تغذيهاي همراه با ورزش قرار گرفتند. گروه دوم به مدت يک ماه (هفتهاي 5 روز و روزي به مدت 40 دقيقه) ورزش کردند. ورزش آنها شامل دويدن و راهرفتن و ورزش ايروبيک با شدت 50 تا 85 درصد حداکثر ضربان قلب بود. در هر دو گروه شاهد تغييراتي در آديپونکتين پلاسما بوديم که اين تغييرات در گروه دوم معنيدار و بسيار مشهودتر بود. به طوري که شاهد افزايش مقادير آديپونکتين پلاسما همراه با کاهش وزن و توده چربي بدن بودند (196).
دونالد 14و همكاران (2005) در تحقيقي اثر يك برنامه مداخله‌اي 16هفتهاي کاهش وزن، شامل تمرين ورزشي به همراه دو نوع رژيم غذايي (پرپروتئين -کم کربوهيدرات و کم پروتئين – پرکربوهيدرات) را برروي 48 زن با ميانگين سني 46 سال و شاخص توده بدن 33کيلوگرم بر مترمربع بررسي شد. اين افراد به چهارگروه تقسيم شدند، گروه پر پروتئين، گروه پرکربوهيدرات، پر پروتئين و تمرين و پرکربوهيدرات و تمرين. تمرين بصورت 30دقيقه پياده روي در روز براي پنج روز در هفته و دو روز هم در هفته تمرين مقاومتي بوده است. نهايتا تمامي گروهها توانسته بودند به کاهش وزن وکاهش توده چربي دست يابند، ولي گروه پرکربوهيدرات بيشترين کاهش را درتوتال کلسترول داشتند و افراد گروه پر پروتئين بيشترين کاهش را درتري گليسيريد داشته، همچنين گروه پر پروتئين به همراه ورزش بيشترين تغيير را در طول کاهش وزن در وضعيت ظاهري و ترکيب بندي بدن نشان دادند (197).
كوريوني و همكاران (2005) در يك مقاله مروري به بررسي كاهش وزن طولاني و ماندگار به دنبال ورزش و رژيم غذايي پرداختند. و به اين نتيجه دست يافتند كه رژيم غذايي به همراه ورزش ميتواند كاهش وزن با ماندگاري بيشتري را به همراه داشته باشد، هرچند كه تحقيقات بيشتري در زمينه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید