L خون زنان غيرفعال ميانسال تاثير دارد.
4- هشت هفته تمرين هوازي بر LDL خون زنان غيرفعال ميانسال تاثير دارد.
5- هشت هفته تمرين هوازي بر آديپونکتين سرم زنان غيرفعال ميانسال تاثير دارد.
6- هشت هفته تمرين هوازي و رژيم كاهش وزن پلكاني بر تريگليسريد خون زنان غيرفعال ميانسال تاثير دارد.
7- هشت هفته تمرين هوازي و رژيم كاهش وزن پلكاني بر كلسترول خون زنان غيرفعال ميانسالتاثير دارد.
8- هشت هفته تمرين هوازي و رژيم كاهش وزن پلكاني بر HDL خون زنان غيرفعال ميانسال تاثيردارد.
9- هشت هفته تمرين هوازي و رژيم كاهش وزن پلكاني بر LDL خون زنان غيرفعال ميانسال تاثير دارد.
10- هشت هفته تمرين هوازي و رژيم كاهش وزن پلكاني بر آديپونکتين سرم زنان غيرفعال ميانسال تاثير دارد.
11- بين اثر هشت هفته تمرين هوازي و هشت هفته تمرين هوازي با رژيم غذايي کاهش وزن پلکاني بر تري گليسريد خون زنان غيرفعال ميانسال تفاوت وجود دارد.
12- بين اثر هشت هفته تمرين هوازي و هشت هفته تمرين هوازي با رژيم غذايي کاهش وزن پلکاني بر كلسترول خون زنان غيرفعال ميانسال تفاوت وجود دارد.
13- بين اثر هشت هفته تمرين هوازي و هشت هفته تمرين هوازي با رژيم غذايي کاهش وزن پلکاني بر HDL خون زنان غيرفعال ميانسال تفاوت وجود دارد.
14- بين اثر هشت هفته تمرين هوازي و هشت هفته تمرين هوازي با رژيم غذايي کاهش وزن پلکاني بر LDL خون زنان غيرفعال ميانسال تفاوت وجود دارد.
15- بين اثر هشت هفته تمرين هوازي و هشت هفته تمرين هوازي با رژيم غذايي کاهش وزن پلکاني بر آديپونكتين سرم زنان غيرفعال ميانسال تفاوت وجود دارد.
تعريف واژه ها
تمرين هوازي: تمرين هوازي، فعاليتهاي بدني با شدت متوسط و مدت نسبتاً طولاني هستند که گروههاي عضلاني بزرگ را فعال ميکنند و اجراي آنها به حضور و مصرف اکسيژن توسط عضلات بدن وابسته است. انرژي مورد نياز براي اجراي اين نوع فعاليتها، عمدتاً از طريق سيستم هوازي تأمين ميشود و اين تمرينات ميتوانند کارايي سيستم هوازي و استقامت قلبي ـ تنفسي را افزايش دهند. پيادهروي، جاگينگ، دويدن، دوچرخهسواري، طناب زدن و شنا کردن، با سرعت کم و متوسط مثالهاي سادهاي از فعاليتهاي هوازي هستند (34). تمرينات هوازي با شدت، تکرار و مدت کافي براي کسب يا حفظ آمادگي، سلامتي و يا اهداف ورزشي انجام ميشود (35). در اين تحقيق برنامه تمرين هوازي به فعاليت بدني اطلاق مي شود که با شدت 65 درصد ضربان قلب بيشينه شروع و در ادامه بعد از هر دو هفته 5 درصد به فشار تمرين افزوده مي شد و کل دوره به مدت هشت هفته و هفته اي 3جلسه (در مجموع 24 جلسه) انجام شد. مدت تمرين آزمودني ها در هرجلسه حدود60 دقيقه بود.
رژيم كاهش وزن پلكاني: اين رژيم برگرفته از تحقيق رشيدلمير و همكاران (36, 37) و بصورت پلكاني انجام شده است که در فصل سوم به تفصيل به آن پرداخته مي شود. در اين روش کل دوره به سه قسمت تقسيم شده است. مرحله اول سه هفته، مرحله دوم سه هفته و مرحله سوم دو هفته راشامل مي شود.کاهش کالري بصورت پلکاني بوده و نهايتا تا 40 درصد کالري دريافتي اوليه کاهش در نظرگرفته شد.
آديپونکتين: يک سيتوکين ترشح شده از بافت چربي با ويژگي هاي ضدالتهابي و ضد آتروژنيک (38) بوده که غلظت آن ارتباط معکوسي با توده چربي بدن دارد (39). اين هورمون 01/0 درصد کل پروتئين هاي پلاسما را شامل مي شود (40).
LDL: نوعي ليپوپروتئين است که وظيفه حمل کلسترول را در خون بر عهده دارد و حاوي 20 درصد پروتئين، 45 درصد كلسترول و 10 درصد TG مي باشد و كلسترول بد ناميده مي شود، زيرا به جدار عروق چسبيده و رسوب مي كند. ميزان LDL بيش از 130 ميلي گرم بر دسي ليتر به عنوان سطح خطرناک در نظر گرفته مي شود (41).
HDL: نوعي ليپوپروتئين است که حاوي 50 درصد پروتئين، 20 درصد كلسترول و 5 درصد TG مي باشد و وظيفه بازگرداندن كلسترول از سطح خون به كبد را به عهده دارد و نيز با چسبيدن به LDL آن را از جدار عروق پاك مي كند. HDL كلسترول خوب خوانده مي شود چرا كه محافظت از جدار عروق را به عهده دارد (41).
VLDL: حاوي 10 درصد پروتئين، 60 درصد TG و 20 درصد كلسترول مي باشد. اين كلسترول پس از انتقال تري گليسريدهاي خون به عضلات و بافت هاي چربي به LDL تبديل مي شود (41).
TG: مهم ترين شکل ذخيره‌اي چربي ها است که در سلول هاي جانوري و گياهي به صورت ذرات چربي وجود دارد. TG از ترکيب سه مولکول اسيد چرب و يک مولکول گليسرول تشکيل مي‌شود. مقدار طبيعي آن در خون کمتر از 150 ميلي گرم در دسي ليتر است. سطح بيشتر از 200 ميلي گرم بر دسي ليتر آن باعث افزايش خطر ابتلا به آتروسکلروز مي گردد (41).
TC: به مجموع VLDL و IDL و LDL و HDL، TG اطلاق ميگردد. IDL ليپوپروتئين با چگالي متوسط ميباشد (42).

فصل دوم:
ادبيات تحقيق

مباني نظري
چاقي و بيماريزايي
چاقي وضعيتي است كه در آن ذخاير چربي در بدن افزايش يافته و به حدي مي رسد كه به سلامت فرد آسيب مي رساند. محدوده وزن مطلوب با طيف شاخص توده بدن1بين 5/18 تا 25 است و بين 25 تا 30 اضافه وزن و بالاي 30 چاقي محسوب مي شود. ميزان مرگ و مير در فاصله 25 تا30 افزايش يافته و در بالاي 30 به سرعت صعود مي كند (29).
چاقي و حساسيت به انسولين
احتمال مرگ ناشي از ديابت در فردي که 140 درصد بيش از حد متوسط وزن دارد، حدود پنج برابر بيشتر از مردي با وزن طبيعي است و براي زنان در همان درجه از چاقي، ميزان مرگ و مير حدود هشت برابر است. حتي در کودکان نابالغ نيز چاقي با مقاومت انسولين کبدي و محيطي همراه است. با اينکه ديابت مستقيما دليل بسياري از مرگ و ميرهاي افراد چاق نيست اما نقص هاي متابوليکي که منجر به ديابت مي شوند نتيجه چاقي است. چنين ضايعاتي با کم کردن وزن از بين مي رود و در نتيجه مرگ و مير نيز کاهش مي يابد. کاهش وزن مناسب در حدود نيم تا نه کيلوگرم، مي تواند باعث 40-30 درصد کاهش مرگ و مير ناشي از ديابت شود (29).
چاقي و بيماري عروق کرونر قلب
علت اصلي مرگ و مير زياد افراد چاق، بيماري عروق کرونر قلب مي باشد. چاقي به ميزان زيادي با پرفشاري و سکته مغزي بويژه در افراد جوان يا چاق نسبت دارد. با اين حال تاثير اين فاکتورهاي خطر با کم شدن وزن کاهش مي يابد. بعد از متعادل کردن اثر سن و استعمال دخانيات، خطر انفارکتوس ميوکارد اعم از کشنده و يا غيرکشنده در ميان زنان با شاخص توده بدن بيش از 27 سه برابر احتمال بروز آن در زنان لاغر مي شود. اين اختلالات با کاهش وزن بهبود مي يابند (29).
چاقي و سرطان
در تحقيق گسترده انجمن سرطان آمريکا مشخص شد که ميزان مرگ و مير ناشي از سرطان در مرداني که 40 درصد افزايش وزن دارند 33/1 و براي زنان 55/1 مي باشد. با کاهش وزن خطر مرگ و مير سرطانهاي مرتبط با چاقي 50-40 درصد کاهش مي يابد (29).
چاقي و استئوآرتريت2
بيماريهاي تحليل برنده مفاصل يکي از عوارض رايج چاقي، بويژه در ناحيه زانو، در زنان ميانسال بوده و باعث ناتوانيهاي قابل توجهي مي شود. برخلاف بيماريهاي قلبي يا ديابت احتمال بروز استئوآرتريت تنها به مقدار چربي شکمي مربوط نبوده و با ميزان کل چاقي ارتباط دارد (29).
چاقي و تعادل انرژي
براي افزايش وزن بدن بايد انرژي دريافتي نسبت به انرژي مصرفي بالاتر باشد (41, 42). انرژي مورد نياز بدن از طريق دريافت غذا تأمين مي گردد. حداکثر دريافت غذا در اواخر نوجواني و اوايل بزرگسالي صورت گرفته و سپس کاهش مي يابد. طبيعت رژيم غذايي مصرفي بر پيشرفت چاقي مؤثر است؛ به طوري که در يکي از مطالعات، رژيم هاي غربي حاوي چربي بالا (بيش از 30 درصد کالري) با افزايش وزن ارتباط داشته است (43). از سوي ديگر، ميزان چگالي انرژي منابع غذايي نيز از عوامل مؤثر بر وزن بدن مي باشد (44).
ميزان انرژي مصرفي نيز تحت تأثير عوامل متعددي قرار دارد که از آن جمله مي توان به بافت چربي قهوه اي و دماي بدن، ترکيب رژيم غذايي و ميزان فعاليت بدني اشاره نمود. مصرف پايين انرژي يکي از عواملي است که مي تواند باعث افزايش وزن شود. انرژي مصرفي داراي 3 جزء اصلي است. حدود 70 درصد از انرژي مصرفي تام بدن را متابوليسم پايه يا استراحت تشکيل مي دهد که شامل انرژي لازم جهت حفظ دماي بدن و شيب يوني در سراسر غشاهاي سلولي، عملکرد عضله قلبي و تنفسي، فعاليت و ترشحات دستگاه گوارش و همچنين ذخيره سازي محصولات متابوليکي و انتقال مي شود. 10 درصد از انرژي را جزء دوم شامل مي شود که مربوط به اثر گرمازايي غذا مي باشد. جزء نهايي انرژي مصرفي مربوط به انجام فعاليت هاي روزمره و ورزشي است. شايان ذکر است که ميان انرژي مصرفي روزانه و يا انرژي مصرفي در حالت استراحت با توده بدون چربي ارتباط قوي وجود دارد. حجم توده بدون چربي مسئول 80 درصد تفاوت انرژي مصرفي افراد مختلف است (45, 46).
اتيولوژي چاقي
تأثير سن بر چاقي
افراد در هر سني ممکن است دچار اضافه وزن شوند اما در سنين خاصي اين احتمال افزايش مي يابد که در زنان و مردان متفاوت است.
1) پيش از تولد: وزن مادر در دوران بارداري ممکن است اندازه بدن، شکل و ترکيب بدني نوزاد را در آينده تحت تأثير قرار دهد. دارا بودن BMI بالا قبل از بارداري و افزايش وزن زياد در طي دوران بارداري از جمله ريسک فاکتورهاي ابتلا به چاقي نوزادان در دوران کودکب خواهد بود. به علاوه سيگار کشيدن و يا ديابت مادر خطر ابتلا به چاقي را در فرزندان آنها افزايش مي دهد (47, 48). اگر چه وزن هنگام تولد عامل پيشگويي کننده ضعيفي براي چاقي در آينده است، نوزادان کم وزن، کوتاه قد و با دور سر کوچک، در معرض خطر بالاتري براي ابتلا به چاقي شکمي و ساير بيماري هاي مرتبط با چاقي در مراحل بعدي زندگي هستند (49). کودکاني که از مادر ديابتي متولد مي شوند و يا مادران آنها در طي بارداري سيگاري بوده اند ريسک بالاتري براي ابتلا به چاقي و اضافه وزن در کودکي و بزرگسالي دارند (50, 51).
2) شيرخوارگي: نوزاداني که با شير مادر تغذيه مي شوند در مقايسه با فورمولا، ريسک پايين تري براي ابتلا به اضافه وزن دارند. به عنوان مثال، تغذيه انحصاري نوزاد با شير مادر در طول سه ماهه اول زندگي يا ماه هاي بعد، خطر ابتلا به اضافه وزن را در دوران کودکي کاهش مي دهد (52, 53). در مطالعه اي بر روي 11000 کودگ در بدو ورود به مدرسه، شيوع چاقي در کودکاني که از شير مادر محروم بوده اند و در کودکاني که به مدت 12 ماه يا بيشتر از شير مادر تغذيه شده بودند به ترتيب 5/4 درصد و 8/0 درصد گزارش شد (54). نتايج يک متاآناليز با بررسي 17 مطالعه نشان داد که با افزايش طول مدت شيردهي خطر ابتلا به اضافه وزن در طول زندگي کاهش مي يابد (55).
3) کودکي: ارزش پيشگويي کنندگي چاقي دوران کودکي با توجه به شروع چاقي و سابقه فاميلي متفاوت است. مطالعه مروري بر روي 854 نفر نشان داد که کودکان چاق زير 3 سال در معرض خطر پاييني براي ابتلا به چاقي هستند مگر اينکه يکي از والدين يا هر دو چاق باشند (56). از سويي ديگر چاقي در کودکان بالاي 3 سال بدون در نظر گرفتن وزن والدين، اثر پيشگويي کننده قوي در رابطه با بزرگسالي دارد. در هر دو گروه چاق و غير چاق زير 10 سال، داشتن يک والد چاق خطر ابتلا به چاقي را در بزرگسالي دو برابر مي کرد.
جهش چربي توصيف کننده شرايطي است که در سنين 5 تا 7 سالگي رخ مي دهد که طي آن روند کاهش BMI پايان يافته و رو به افزايش مي گذارد (57, 58). جهش چربي زود هنگام نيز خطر ابتلا به چاقي بزرگسالي را افزايش مي دهد. علاوه بر اين، درجه و شدت اضافه وزن (صدک بالاتر از 95) در کودکي به ويژه در نوجواني، خطر ابتلا را افزايش مي دهد (58, 59).
4) نوجواني: چاقي در نوجواني با چاقي شديد در بزرگسالي در ارتباط است (60). به

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید